Jump to ratings and reviews
Rate this book

Το πρωινό της μέθης

Rate this book
«Ο γάμος μεταξύ εξαδέλφης και εξαδέλφου, κλείνεται στον ουρανό», λένε στην Περσία. Τεχεράνη, αρχές της δεκαετίας του ’30. Η συνειδητοποιημένη Μαχμπουμπέ, δεκαπέντε χρονών, έχει απορρίψει το γιο μιας πριγκίπισσας και τώρα απορρίπτει και τον ξάδερφό της. Το κορίτσι ερωτεύτηκε ένα νεαρό μαραγκό και επιμένει στην εκλογή της. Ο πατέρας διαφωνεί, παρ’ όλα αυτά υποχωρεί παρά τη θέλησή του. Το πάθος της Μαχμπουμπέ, όμως δεν θα αντέξει στις δυσκολίες αυτού του γάμου και η νεαρή γυναίκα θα επιστρέψει, ως απολεσθείσα κόρη, για να γίνει δεύτερη γυναίκα αυτού ακριβώς του εξαδέλφου που είχε απορρίψει. Τώρα μαθαίνει να τον αγαπά, όμως δεν τον έχει κατάδικό της. Το μόνο που αποκτά είναι μια ευτυχία που φέρνει πόνο. Γερασμένη πια, στη σημερινή Τεχεράνη, η Μαχμπουμπέ θα αρχίσει να διηγείται τη ζωή της στην ανιψιά της, που έχει βάλει κι αυτή σκοπό να παντρευτεί «ανάρμοστα». «Το κρασί της νύχτας», θα της πει, «δεν αξίζει όσο το πρωινό της μέθης». (Από την παρουσίαση στο οπισθόφυλλο του βιβλίου)

"Το πρωινό της μέθης είναι ένα ευτύχημα τόσο για την ανατολίτικη λογοτεχνία όσο και για τον αναγνώστη". - Stefan Weidner, Berliner Zeitung

480 pages, Paperback

First published April 1, 1995

Loading...
Loading...

About the author

Fattaneh Haj Seyed Javadi

3 books8 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1,647 (21%)
4 stars
1,545 (20%)
3 stars
2,035 (26%)
2 stars
1,320 (17%)
1 star
1,067 (14%)
Displaying 1 - 30 of 556 reviews
Profile Image for Melissa chabok.
8 reviews20 followers
August 8, 2009
معتقدم هر کتابی یه زمانی داره و باید به دوره ش احترام گذاشت. مسلمن اگه امروز بخوام این کتاب رو بخونم نتونم حتا 10 صفحه ش رو تحمل کنم. اما تو 13 سالگی ساعتها باهاش زندگی کردم و لذت بردم.
Profile Image for Maziyar Yf.
895 reviews730 followers
February 10, 2019
بامداد خمار ، کتابی ایست از فتانه حاج سید جوادی . کتاب او که به چاپ شگفت انگیز 74 رسیده ، حکایت عشقی پر سوز و گداز میان دختری از طبقه اشراف و جوانی نجار از طبقه پایین جامعه است .
کتاب پرفروش او که در سال 1374 یعنی دوران شکوفایی طبقه متوسط درایران منتشر شده همان داستان کهنه و همیشگی اختلاف طبقاتی شکل گرفته بر پایه نظام ارباب و رعیتی ایست . قهرمان داستان او دختر جوانی ایست که گرچه با شجاعت بر بنیاد سنتی خانواده و اجتماع شورش می کند ، اما در پایان از انتخاب خود پشیمان شده و با برگشتن به آغوش خانواده به درستی حرف پدر و مادر خود که همان کبوتر با کبوتر ، باز با باز است پی می برد . بنابراین بامداد خمار را باید در ستایش گذشته دانست ، ستایش دورانی که حرف پدر ، سند و معیاری غیر قابل شک و تردید بود . به خصوص اگر از طبقه اشراف هم باشد .
خواندن این بخش ممکن است بخشی از داستان را فاش کند

بامداد خمار همان تعریف کلیشه ای از جامعه اشراف را دارد ، دختران در خانه درس فرانسه و نواختن پیانو یاد می گیرند ، پدر هم هر شب ساعتی کتاب می خواند ، او صاحب چندین ده و آبادی ایست که احتمالا از پدر خود به ارث برده . اما این پدر اشرافی با کلاس ، همسر دومی هم دارد . گرچه که دختر ، داشتن این همسر دوم را گناه پدر نمی داند . از نگاه او پدر قربانی وسوسه یکی از فامیل ها شده است . نویسنده تصویری رویایی از دعوا در خانواده اشراف ترسیم کرده ، پدر حتی هنگام دعوا هم احترام بسیاری به همسر خود (همسر اول خود ) گذاشته و نازک تر از گل به نمی گوید . البته خانم سید جوادی مشخص نکرده که با وجود این احترام بسیار زیاد، چگونه مرد به راحتی اغوا شده و همسر دوم اختیار کرده است .
خانواده رحیم نقطه مقابل خانواده دختر است ، او فردی خشن و بی ظرافت است که چیزی از کتاب و کتاب خواندن نمی داند . بر خلاف پدر که با وجود روحیه رمانتیک و حساس ، احتمالا شراب قرمز ( ترجیجا فرانسه ) مصرف می کرده ، رحیم احتمالا از پایین ترین نوع الکل ، یعنی عرق استفاده می کند . آشکار است که او به راحتی هم مست می شود و همسر خود را کتک می زند . بنابراین در خانواده رحیم ، خبری از حرف های نازک تر از گل نیست . آن چه دختر در این خانواده می بیند و می شنود دعوا واقعی و دشنام های رکیک ، زشت و چارواداری ایست .
نویسنده ادامه می دهد ، هر چه قدر ازدواج دوم پدر ، ناخواسته ولی لطیف و رومانتیک بوده ، هم آغوشی رحیم حیوانی و وحشیانه است . این نقطه را باید بازگشت دختر به اصل اشرافی خود دانست . او در تحقیری طبقاتی آشکار و بسیار زننده ، این زن را از پایین ترین خدمتکاران خانه پدری هم کثیف تر می داند . دختر به خانه بر می گردد و بنا به همان رسمی که در اشراف پسندیده و در فقرا زننده است ، زن نمی دانم چندم یکی فامیل های اشراف خود می شود .
چگونه بامداد خمار را پیدا کردم ؟

با کتاب بامداد خمار ، که در دوران دبیرستان آن را خوانده بودم کاری نداشتم تا جمعه ، بیست و یک اردیبهشت که در سایت ایران کتاب مشغول جست و جوی کتاب سه بامداد ، نوشته کاروفیلیو بودم . هنگام سرچ کلمه بامداد ، ناگهان کتاب بامداد خمار هم پیدا شد و مرا با خود به گذشته ای برد که این کتاب هم در ستایش همان گذشته ضد زن و سخت مردسالار جامعه ارباب رعیتی بوده .

در پایان بامداد خمار را چه در سال انتشار آن و چه امروز، باید کتابی ارتجاعی و واپس گرا و در ستایش گذشته ای دانست که چندان هم ستودنی نبوده .
Profile Image for Zahra R.
14 reviews9 followers
October 22, 2009
با این که سالها بود از خوندن این کتاب خودداری کرده بودم چون فکر می کردم در ردیف کتابهای فهیمه رحیمی ه، ولی خوب نمی دونم چرا بعد از خوندن کتاب "خانوم" از مسعود بهنود هوس کردم بخرم و بخونمش. درسته که از ردیف کتابهای عامیانه بود ولی خوندش تن من رو لرزوند و ترسیدم و برخلاف نظر بقیه که می گن چرت بود، درصد عبرت آموزیش برای دخترا خیلی بالاست و فکر نکنم دخترا بعد از خوندنش حس غریبی نداشته باشند
Profile Image for Behin.
109 reviews20 followers
March 28, 2022
این کتابو خیلی دوس داشتم، قطعا یکی از به یاد ماندنی ترین چیزایی بود که خوندم، وقتی داشتم گلدوزی میکردم، مامانم این کتابو برا من و بهار خوند،و مطمئنم اگه اون لحظه یه تیکه از مغزم پیش گلدوزی نمیبود، سکته میکردم از شدت استرس، از شدت هیجان!(چون یه تیکه کوچیک از فکرم پیش گلدوزی بود دیگه اونقدری حرص نخوردم که سکته کنم😂)
خیلی فضاسازی کتاب خوب بود، وقتی تو خونه ی رحیم و محبوبه بودن واقعا قلبم گرفته بود، خیلی استرس شدیدی داشتم اون موقعا، واقعا حرص میخوردم و از وقاحت رحیم و مادرش تاسف میخوردم🗿
وقتی خونه پدر محبوبه بودن خیلی خوشم اومد از فضای خونشون و حس میکردم اونجام بس که فضاسازیش خوب بود
چقدددددررررر خوب نوشته شده بود! من استاد ایراد گرفتم و کلیشه پیدا کردن از تو کتابا و فیلمام و اگه بنظرم چیزی کلیشه ای باشه بهش ۱ ستارم به زور میدم ولی به جرئت میتونم بگم موقع خوندن این کتاب(یا حداقل تا جایی که (ادامه حرفم اسپویل داره)🪨برگشت خونه پدرش🪨) هیچ وقت احساس نکردم داره کلیشه ای میشه...
چقد حیفه این کتاب، چه ناراحت کنندس وقتی ریویو هارو میبینی و با یه عالمه ۱ مواجه میشی!چقد هیچکی قدر این کتابو نمیدونه! واقعا لیاقتش بیشتر از ایناس و بنظرم واقعا در حد کتابای جین آستن هست ولی وقتی ریویو هارو میبینی یه عالمه ۱ اینجا هستن🥲
البته باید بگم این کتاب من نسخه ایشو خوندم که چاپ شصت و هشت بود و وقتی به چاپ شصت و هشت رسیده یعنی ظاهرا مردم دوسش داشتن، اینم یکی از دلایلیه که این همه ریویو منفیو درک نمیکنم🗿
خب، بنظر من بخونین این کتابو، بخونین و حرص بخورین، بخونین و اشک تو چشاتون جمع شه...
Profile Image for سحر.
82 reviews51 followers
December 22, 2009
بعضي ها دوست داشتن اين كتاب رو مايه بي مايگي و سطحي نگري مي پندارند،ولي من متوجه نمي شم چرا اين كتاب سطح پايين قلمداد مي شه ولي غرور و تعصب نه؟زبان خوب و روان و در عين حال كار شده اي داره.توضيحات به جا،توصيفات خوب.خط داستاني منطقي.شخصيت پردازي قابل قبول.هر چند مايه هاي اشرافي گري و درونمايه هاي گاه به گاه كليشه اي هم ازش دور نيست.
Profile Image for Leyla.
93 reviews29 followers
January 6, 2026
به‌نظر من بامداد خمار از اون کتاب‌های تاریخ‌انقضاداره؛ کتابی که اگه در نوجوونی، لابه‌لای زنگ تفریح‌های مدرسه می‌خوندمش، احتمالاً عاشقش می‌شدم، اما امروز به لیست حیف کاغذها می‌پیونده.

پیام کلی کتاب بازتولید همون کلیشه‌های قدیمیه؛ کلیشه‌هایی که میگن:
کبوتر با کبوتر، باز با باز.
پدر و مادر هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنن و اگر از اون‌ها سرپیچی کنی، دیر یا زود چوبش رو می‌خوری.
ارزش زن در زیبایی و باروری‌ش تعریف می‌شه.
منتهای خوشبختی یک زن، ازدواجه.

ریویو حاوی اسپویله

داستان درباره‌ی محبوبه، دختر نوجوانی از طبقه‌ی اشراف در اواخر قاجاره که عاشق رحیم، شاگرد نجار محله، میشه و برخلاف مخالفت خانواده و خاستگاری منصور ــ پسرعموی عاشق‌پیشه‌اش ــ با رحیم ازدواج می‌کنه. همون‌طور که قابل پیش‌بینیه، رحیم تو زرد از آب درمیاد. محبوبه بعد مردن یک بچه و سقط جنینی که به نازایی‌اش منجر میشه، به خانه‌ی پدری برمی‌گرده. اول تصمیم می‌گیره معلم شه تا سربار خانواده نباشه، اما با خاستگاری دوباره‌ی منصور، از این تصمیم صرف‌نظر می‌کنه؛ چون بالاخره "باید" ازدواج کنه تا خوشبخت شه و منصور، با وجود داشتن دو زن و چند فرزند، در شرایط موجود بهترین گزینه به حساب میاد. محبوبه با مردی که دوستش نداره به امید اینکه بعدا محبت به وجود میاد، ازدواج می‌کنه و باقی عمرش صرف غصه‌خوردن برای بچه‌دار نشدن و مراقبت از بچه‌های همسرش میشه.

تلاش کردم کتاب رو این‌طور توجیه کنم که داریم درباره‌ی اواخر قاجار و اوایل پهلوی حرف می‌زنیم و این الگوهای فکری قابل انتظارن، اما مشکل اینجاست که تمام تأکید نویسنده روی روشنفکر بودن منصور و پدر محبوبه و باز گذاشتن دست فرزندانش برای استقلاله. همین تناقض، توجیه تاریخی رو عملاً بی‌اثر می‌کنه.

کاراکترهای کتاب بسیار سطحی‌ان. سیاه یا سفید، تک‌بعدی و بدون لایه. اگر نویسنده تصمیم گرفته شخصیتی خوب یا بد باشه، تمام کنش‌هاش رو در همون مسیر می‌نویسه یا باقی رفتارهاش رو تمام‌قد توجیه می‌کنه.
رحیم بده، پس تمام رفتارهاش بده.
پدر محبوبه خوبه، پس حتی طرد کردن و رها کردن دخترش در بدترین شرایط زندگی، موقع زایمان و سوگ فرزند، هم خوب جلوه داده میشه.
منصور خوبه، پس هر کاری می‌کنه خوبه: این‌که زنی گرفته که آبله‌داره و زیبا نیست پس اگر دوباره (اون هم دوبار) ازدواج کنه اوکیه؛ این‌که هنوز یک سال از مرگ زن دومش در زایمان نگذشته، به فکر زن سوم افتاده هم مشکلی نداره.

خلاصه که به‌نظر من جای این کتاب کنار رمان‌های ۹۸ایاس که تو نوجوانی می‌خوندیم، نه روی قفسه‌ی ادبیات ایران در کتاب‌فروشی‌ها.

سریال بامداد خمار رو هم دیدم و با وجود تمام نفرتی که از نرگس آبیار دارم ــ به‌خاطر آسیب‌هایی که تولید آثارش به بناهای تاریخی شیراز و قزوین زده ــ باید اعتراف کنم با تغییراتی که داده، داستان رو پخته‌تر کرده و به شخصیت‌ها عمق بیشتری داده.

یک ستاره فقط به خاطر اسم خوب و خلاقانه‌ای که از روی غزل سعدی گذاشته.
شب شراب نیرزد به بامداد خمار
Profile Image for Bahar.
106 reviews62 followers
March 28, 2022
در دنیای داستان‌نویسی دایره‌ای هست به نام دایره کسالت، که همزمان با دایره طرح داستان رشد می‌کنه و گسترده میشه، ولی مبادا که اون دایره کسالت رشدش بیشتر بشه و از حد داستان فراتر بره، اونجاست که مخاطب دلزده میشه و نمی‌خواد داستان رو ادامه بده، این مشکلیه که من جدیداً گرفتارش شدم که اون دایره کسالت برای اکثر کتاب‌هایی که میخونم خیلی زود بزرگ میشه و نمیزاره از کتاب لذت ببرم. ولی این کتاب فرق داشت، با توجه به نظرات اهالی گودریدز، با فکر اینکه دارم یک کتاب نوجوانانه و سطحی می‌خونم به دنیای کتاب وارد شدم ولی قدم به قدم بیشتر منو جذب می‌کرد تا جایی که علاوه بر اینکه به نظرم سطحی نمیومد، اتفاقاً به نظرم با اثر بزرگی روبه‌رو بودم، مگه چه لازم داره یه اثر تا بخوایم بزرگ بخوانیمش؟ مگر نه اینکه داستان‌های جین آستین هم از دل همین موضوعات بیرون اومدن؟ ولی الان هموطنانش و به تبع تمام دنیا اون رو یکی از بزرگ ترین نویسنده‌های جهان میدونن که واقعاً هم هست! همیشه که نباید از اثر انتظار داشته باشیم پیچیده و سخت مسائل جهان رو برای ما روایت کنه! این قدر که این کتاب، زیبا تصویری از اون دوره (اواخر قاجار و اوایل پهلوی) به من انتقال می‌داد که من دائم فکر می‌کردم چه قدر این تصاویر آشناست، بعد دیدم بلههههه این فضاسازی‌ها رو در میان خاطرات پروانه بهار؛ دختر ملک‌الشعرای بهار، در گفته‌های ایران درودی و هم در کتاب زندگی‌نامه ستاره فرمانفرمائیان خواندم و این خودش گواهی است بر دقیق بودن توصیفات نویسنده. تنها علتی که باعث میشه بگم کتاب رو خیلی دوست نداشتم اینه که خیلی خیلی تلخ بود😭 که این هم دلیلیه بر اثر بخشی کتاب. یهو وسط داستان اومدم دیدم ای وای چه قدر منو یاد فیلم لارنس فون تریه  یعنی داگویل میندازه، بیشتر توضیح نمیدم که اسپویل نشه ولی واقعاً محبوبه و کاراکتر نیکول کیدمن در فیلم داگویل خیلییی خیلیییی مشابه هم هستند. هم رفتارشون و هم سرنوشتشون.
در آخر بگم که شاید یکی از دلایل علاقه بیشترم به کتاب این بود که با بهین و مامانم هم خوانی کردیم که خیلی چسپید!
Profile Image for Sadra Kharrazi.
616 reviews139 followers
November 2, 2025
متوجه نقدا و نظرات منفی‌ای که به این اثر وارد شده هستم و با بعضیاشونم موافقم

عامه‌پسنده
داستانش به ظاهر سطحیه
خیلی ساده نوشته شده
(واقعا اعصاب خرد کنه (البته کسایی که شوهر آهو خانم رو خوندن می‌دونن که دیگه چیزی قرار نیست بیشتر از اون اعصابشون رو خرد کنه:)

ولی با تمام این تفاسیر من کتاب رو دوست داشتم
بیشتر هم به خاطر پیام‌های بسیار مهم و درستش
عیناً چنین مسائلی رو در نزدیکان خودم دیده‌ام و به خاطر همین، یک کتاب تخیلی برام به حساب نمیاد...

مسئله اول، فروکش کردن آتشه. همونطور که آرون تی‌بک تو کتاب "عشق هرگز کافی نیست" به زیبایی هر چه تمام مطرح می‌کنه:

"وجود عشق به تنهایی هرگز نمی‌تواند یک رابطه موفق را شکل دهد چرا که به محض فروکش کردن آتش عشق، این مشکلات هستند که رابطه را هدایت می‌کنند و در صورتی که طرفین توانایی برطرف سازی آنها را نداشته باشند، شکست اتفاق می‌افتد"

بحث مهم بعدی، هم سطح بودن خانواده‌هاست. واقعا مهم‌ترین چیز در مورد یک شخص خانواده و فرهنگه. احمقانه‌ترین حرف ممکنی که بارها و بارها شاید دور و بر خودمون هم شنیده باشیم اینه که من که قرار نیست با خانوادش ازدواج کنم! دقیقا برعکسه؛

تو با خانواده فرد ازدواج می‌کنی
با عقایدش ازدواج می‌کنی
با فرهنگش ازدواج می‌کنی
با گذشتش ازدواج می‌کنی
تو پیوندی حاصل می‌کنی با تمام آنچه که اون شخص رو تبدیل به فرد کنونی کرده

دومین چیز احمقانه‌ای که باز هم شاید شنیده باشیم اینه که من اون رو عوض می‌کنم؛ اون قول داده تغییر کنه
باز هم آرون تی‌بک تو کتابش به این مهملات پاسخ داده
این که شما با فرد نامتجانسی وارد رابطه بشین به بهانه عوض کردنش، عین خریته

در مجموع فکر می‌کنم خانم سید جوادی در کتاب بامداد خمار، با ساده‌ترین و صریح‌ترین ادبیات ممکن، مسائل مهمی رو مطرح کرده
مسائلی که توجه بهش، از خیلی از مشکلات روابط امروزی و طلاق‌ها می‌تونه جلوگیری کنه

در نهایت هم اسم کتاب واقعا برازنده هست و اون شعر بی‌نظیر که جای به شدت درستی ازش استفاده شده

" به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی
شب شراب نیرزد به بامداد خمار..."
Profile Image for Ardavan Bayat.
393 reviews69 followers
April 12, 2021
1400.01.23

انقدر اعصابم خرابه که تحمل پیشنهاد شدن چنین کتابای چرت و پرتی رو هم ندارم... حیف! حیف که دچار خودسانسوری مجازی‌ام...!
هوش مصنوعی گودریدز احتمالا هوشی از نوع آخوندی یا گوسفندی باشه که به دلیل 5ستاره‌ای بودن سمفونی مردگان، این مزخرفات رو پیشنهاد داده...
Profile Image for Sorellina.
228 reviews14 followers
October 29, 2020
اصلا انتظار نداشتم این‌قدر خوب باشه. برای گوش دادن به این کتاب خیلی مقاومت کردم و آخر شنیدم؛ ولی واقعا پشیمون نشدم و خیلی خوب بود.
اجرای خیلی خیلی خوبی هم داشت.



https://taaghche.com/audiobook/69675
Profile Image for Negin Hdzdh.
85 reviews51 followers
January 1, 2019
به نظرم یکم نامردیه که تو گود ریدز گزینه ای به عنوان زیر خط فقر نداریم و مثلا در مورد همچین کتابی مجبوریم که به عنوان نظر یک ستاره رو حتما بدیم. مثل اینکه میمونه که به یک کتابی بخوای ۵ ستاره بدی ولی فقط گزینه های بد و بدتر داشته باشی.
Profile Image for Mahla .
26 reviews
September 5, 2025
در هر صفحه، صدای زنی را شنیدم که دیر فهمید عشق، همیشه نجات نمی‌دهد.
محبوبه، دختری از تبار اشراف، دل به نجاری داد که نه دل داشت، نه فهم. دختری که خواست عاشق باشد، نه مطیع
رحیم، نه مردی عاشق، که آینه‌ای بود از خشونت، از بی‌فرهنگی، از تحقیر و از آنچه زن نباید بخواهد
و محبوبه، در خمارِ بامدادش، فهمید که انتخاب، همیشه آزادی نمی‌آورد
زن، اگر عاشق شود، باید بلد باشد که چگونه از عشقش جان سالم به در ببرد.
وگرنه، بامدادش، خمار خواهد بود
Profile Image for Atefeh.
88 reviews12 followers
February 24, 2021
خوبیِ بعضی از کتاب‌ها این است که از آن توقع خاصی نداری، فقط میخوانی که لذت ببری، که چند ساعتی از زندگی خودت فاصله بگیری.
با اینکه موضوع اصلی کتاب و طرح عشق و عاشقی‌اش در زمان قاجار و اوایل پهلوی برایم جدید نبود و کتاب‌های مشابهش را در زمان نوجوانی خوانده بودم اما این کتاب لذت دیگری داشت، خیلی بیشتر از کتاب‌های قبل و حتی داغ بد بودن بعضی از آن‌ها را هم شست!
کتاب بسیار روان بود، شروع کلیشه‌ای ولی داستان متفاوت بود. شخصیت‌پردازی و فضاسازی بسیار خوب، پرگویی هم نداشت!
من که واقعا لذت بردم. حالا می‌فهمم چرا بعد از 25 سال بین دیگر رمان‌های عاشقانه گم و فراموش نشده.
Profile Image for Malacorda.
633 reviews286 followers
April 10, 2018
Scrittura piatta come una tavola da surf. Dialoghi che sembrano appena usciti da un filmetto di quart'ordine. Poi, una volta conosciuti la storia e i personaggi, inevitabile che subentri la curiosità di sapere come va a finire. Come soap, o più in generale come lettura di intrattenimento puro, c'è di peggio ma c'è anche di meglio.

Però acquista un tantino in più di valore se la si guarda non come storia melensa ma come allegoria: le due protagoniste, zia e nipote, che sono l'una alter ego dell'altra - donne caparbie ma impossibilitate a cavarsela del tutto da sole e a tagliare qualsiasi ponte con il passato, con le tradizioni, con la famiglia, ecc. - sono a loro volta alter ego della nazione iraniana. Visto in quest'ottica, il romanzo potrebbe anche insegnare qualcosa a chi avesse già una base, a chi si fosse già costruito una certa conoscenza dell'impero persiano e della sua (relativamente) recente fine.

Anni '20, i vicoletti e le piazze di Teheran, la fontana all'angolo, le bottegucce, l'hammam, e poi gli interni delle case dei nobili, tanto ricchi e lussuosi quanto lussureggianti i giardini con le fontane e fiori di ogni sorta e profumo. Una primavera che volge rapidamente in estate, a simboleggiare il maturare degli eventi che incombono.

"Una volta rientrata a casa non ebbi il coraggio di guardare nessuno. C'era un putiferio per via del neonato, ma anche fuori l'intero paese s'era gettato in braccio a Reza Khan. E io? Io spasimavo per il garzone del falegname. L'Iran ce la fece prima di me a superare il turbamento del cambio di regime, e anche più facilmente. Il mondo era sottosopra."

Qui non bisogna aspettarsi approfondimenti specifici di storia o politica iraniana, gli unici accenni sono semplicemente del genere della citazione di cui sopra.
Pur essendo la storia alquanto romanticona, bisogna riconoscerle il merito di non puntare al finale lieto a tutti i costi, e a non mirare all'insegnamento del "va' dove ti porta il cuore", anzi di mirare all'esatto contrario. E in questo senso, se si accosta la citazione in quarta di copertina (L'amore è come il vino, devi lasciarlo giacere anni e anni affinché sedimenti e riveli il suo sapore, perché diventi inebriante. Altrimenti brucia come la febbre e ci si ubriaca subito) con il titolo originale dell'opera (che dovrebbe suonare qualcosa come "Il dopo sbornia" o "il giorno dopo la sbornia" o forse un più immediato hangover) il tutto assume un tono vagamente ironico, un'autoironia inusuale per un romanzo di questo genere.

L'allegoria mi sembra abbastanza facile da capire - così come la ragazza non avrebbe dovuto buttarsi tra le braccia di uno zotico senza prima riflettere, allo stesso modo l'Iran non avrebbe dovuto buttarsi tra le braccia della rivoluzione...? -e tuttavia non è immediata da percepire, non la si sente sulla pelle, non sbuca con forza tra una riga e l'altra. Più immediato, per tematiche e costruzione della trama, è invece l'accostamento con Mille splendidi soli di Hosseini.

Altro elemento da tenere presente è la contestualizzazione: il romanzo è stato scritto oltre vent'anni fa. Forse in quel momento era rivoluzionario già solo per il fatto di mettere in primo piano gli interni familiari, la condizione femminile, i primi dilemmi chador-si o chador-no, aborto si o no, e tutte quelle considerazioni che oggi per noi iniziano a sembrare anche un po' trite ma vent'anni fa non lo erano ancora. In ogni caso, la valutazione in data astrale 2018 è di tre stelle stiracchiate, anzi no, due e mezza per via del finale: mi sta bene il finale aperto, ma è mancata un'ultima considerazione da parte dell'autrice, un qualche approfondimento del suo pensiero. Sulla base degli articoli che avevo letto, del successo che il libro ha avuto in patria e delle numerose traduzioni in tutto il mondo, mi aspettavo di meglio.
Profile Image for Emerson‌●ω●.
174 reviews
June 29, 2025
خام بودم،پخته شدم،سوختم.
چون اشکمو در آوردی کمتر از ۴ نمیتونم بهت بدم:)
Profile Image for Sara.
23 reviews25 followers
November 18, 2025
خیلی وقت بود که یک کتاب رو در عرض یک روز نخونده بودم. یک ماه پیش همه رو مسخره می‌کردم که سریع با موج همراه شدن و بامداد خمار رو می‌خرن و می‌خونن. اشتباه کردم، خوش گذشت و پشیمون نیستم.
Profile Image for nmread.
751 reviews77 followers
October 11, 2020
سال اول دانشگاه که تموم شد قبل اینکه برگردم شهر خودمون یه سر رفتم انقلاب و این کتابو به همراه چندتا کتاب دیگه خریدم تا تابستون که برگشتم خونه مون همشونو بخونمش. فکر کنم اسم کتابفروشی، کتابسرای نیک بود و من اون موقع خیلی خجالتی بودم و اعتماد بنفسم کم بود و خوب یادمه که چند دقیقه طولانی بیرون کتابفروشی وایستاده بودم تا جرات کردم و رفتم تو. تهشم فکر کنم کلا پنج دقیقه هم نموندم توی کتابفروشی و سریع خریدم و اومدم بیرون. بعد با الان مقایسه میکنم که سه ساعت هم شده که من توی بارنز اند نوبل بچرخم.

داستانش روان بود و اون‌ موقع که میخوندمش یادمه همش از دست دختره حرص میخوردم و میگفتم خودت کردی که لعنت بر خودت باد. ولی بنظرم به درد یه بار خوندن میخورد. کتاب رو بعدا مامانم هم خوند. خوشش اومده بود. برای من ولی متوسط بود.
Profile Image for Ghazal.
3 reviews
August 15, 2026
در یک کلمه اگر بخوام مؤدبانه این رمانو توصیف کنم میگم چرت.
خیلی با خودم فکر کردم که نفرت پراکنی نکنم نسبت به این کتاب و چیزی درموردش ننویسم اما نه، حیفم میاد که کس دیگه ای بخونتش با فرض بر اینکه قسمت هایی از سریال رو دیده و ترغیب شده رمانو بخونه ولی دلم راضی نشد که نشد.
در تمام طول داستان داشتم فکر می‌کردم که این اثر رو یک نفر ۱۲،۱۳ ساله ی نابلد نوشته و فانتزی های بچگانه خودش رو در کمترین میزان مهارت، به جمله دراورده و اصطلاحا رمان نویس شده. دیالوگ های پوچ و سطحی بدون ظرافت و پیچیدگی (چیزی که با دیدن سریال به این شدت محسوس نبود)، شخصیت پردازی ضعیف و پایان بندی کج.
۴۳۹ صفحه برای همچین چیزی؟ خیلی بیشتر از آنچه که باید، نهایتا در صورت تمایل نویسنده به نوشتن چیزی، یک داستان کوتاه شاید کافی تر از کافی بوده. حیف زمان. اگر خیلی مشتاقید که داستانو بفهمید، از روی همون سریال پیش برید هرچند که جوری ناامیدم کرد که دلم نمیخواد سریالشم ادامه بدم!
Profile Image for Fatemeh.
52 reviews28 followers
February 15, 2023
این کتابو تقریبا یه ساله پیش خوندم و الان اومدم ریویوش رو بنویسم.
خیلی حرص درار،غمگین و اعصاب خوردکن بود، پس اگر اعصابتون از جنس فولاد نیس سمتش نرید!
رفتار هایی که با زن ها میشد یا تفکراتی که خود زن ها علیه خودشون و همجنس خودشون داشتن تاسف بار بود.
قلم نویسنده روون بود و تعلیق خوبی داشت اطناب نداشت،توصیفات نویسنده و مونولوگ ها رو خیلی دوس داشتم‌،همه اتفاقات و هر رفتاری توی زمان به موقعش اتفاق می افتاد
همین قدر از توصیفاتش بگم که با عاشق شدن دختر داستان منم همونقدر عاشق میشدم یا با نفرت داشتن از کسی تخم نفرت توی دل منم کاشته میشد.
من معمولا از این جور رمان ها اصلا خوشم نمیاد از بامداد خمار هم انتظار زیادی نداشتم و ناگهانی شروع به خوندنش کردم اما باید بگم که دوسش داشتم ! کتابی که داخلش پا به پای محبوبه عاشق شدم،حرص خوردم.غصه خوردم،دردکشیدم ، ترسیدم،
هیجانِ رهایی داشتم،دلم خنک شد و باز غصه خودم برای محبوبه و در اخر لذت بردم از این قلم.
چند تا نکته راجب کتاب. ***(اسپویل)***👇
1 : چیزی که منو واقعا غمگین می کرد این بود که پدر محبوبه و کلا همه اعضای فامیل به فقیر بودن رحیم اشاره می کردن و به این دلیل اون رو آدم مناسبی برای محبوبه نمیدونستن حتی بعد ها هم خود محبوبه بار ها تکرار کرد این موضوعو،یعنی هر آدمی که فقیره لایق زندگی کردن با افراد ثروتمند نیست و باید بهش صفات بدی داده بشه؟!
2: از اول داستان پدر محبوبه با ازدواجش مخالف بود و خب بعد هم دیدیم که حق داشت و... خب اوکی! تو که به ازدواج رضایت میدی چرا طردش میکنی؟ چرا یه بار به دیدن دخترت و دامادت نمیری؟ تازه اونم پدر محبوبه که موقعی که محبوبه میخواد طلاق بگیره،پدرش میگه من همیشه حواسم به رحیم بود! خب اگه حواست بود و دیدی انقدر عوضیه چرا یه بار گوششو نپیچوندی؟ چرا یه بار از دخترت حمایت نکردی؟
کل کتاب سعی داشته بگه همه این اتفاقات مقصرش تصمیم عجولانه ی محبوبه بوده و پدرش به شدت آدم خوبی بوده که البته بوده اما پدرش بی تقصیر نبوده قطعاااا
3:محبوبه همیشه فامیل رحیم، که باهاش تیک میزد رو(اسم دختره یادم نیس چون تقریبا یه سال پیش کتاب رو خوندم) تحقیر و سرزنش میکرد و هی میگفت چجوری حاضره با وجود زن داشتن رحیم باهاش بپره یا اینکه چجوری بعضیا میرن انقدر خودشون رو کوچیک میکنن که زن دوم کسی بشن! بعد خودش در کمااااااال ناباوری رفت زن دوم پسرعموش شد🙄🤯
حالا طرف گفته بیا زنم شو،مگه کوری و نمی بینی زن داره،🙄مگه زن دوم شدن خوار و خفت نبود😒به شدت از این بخشش متنفرم به شدددتتتتت
4:نمی خوام روی بقیه موضوع ها و تحقیر هایی که در طول داستان به خانم ها شد اشاره کنم چون واقعا از توانم خارجه فقط اینکه درعین حال که کلیییی سرش حرص خوردم امااااااا بازم دوسش داشتم و اون زمان حس قشنگی رو باهاش تجربه کردم😂🤦‍♀️
بخشی از کتاب:
"بگذار شوهرت باشم. محبت به دنبالش خواهد آمد. عشق مثل شراب است محبوبه. باید بگذاری سال ها بماند تا آرام آرام جا بیفتد و طعم خود را پیدا کند. تا سکرآور شود. وگرنه تب تند زود عرق می کند. به من فرصت بده. شاید بتوانم خوشبختت کنم"


"اگر به ذوق تو از خواب بیدار شدن و اگر شب ها تو را به خواب دیدن عشق نیست، پس چیست؟ پس عشق یعنی چه؟!"
Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews544 followers
April 30, 2022
اولین بار این کتاب رو توی نوجوونیم خوندم و برام میخکوب‌کننده بود. چقدر باهاش گریه کردم...
دلم می‌خواست بعد از گذشت سال‌ها، یک بار دیگه بخونمش و ببینم چطوریه. در کمال تعجب، بعد از این همه سال، هنوز بیشتر کتاب به صورت تصویری یادم بود که این نشون‌دهنده‌ی فضاسازی عالی نویسنده ست.
شیوه‌ی داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی خیلی خوب بود اما نوع داستان و پیامش سلیقه‌ی من نبود و یک ستاره رو فقط به همین دلیل کم کردم چون حالت یک تنه به قاضی رفتن رو داشت. منظورم اینه که درسته هم‌کفو بودن خانواده‌ها مهمه اما توی پیام داستان اغراق شده بود. یک چهارم آخر کتاب هم انسجام داستانی کمتر شد و بیشتر حکم این رو داشت که ماجرا رو جمع کنه.
با همه‌ی این‌ها، بامداد خمار رمان جذابیه و فتانه حاج سید جوادی قلم گیرایی داره.
+ شیما درخشش فوق‌العاده کتاب‌ها رو صوتی می‌کنه.
--------------------
یادگاری از کتاب:
مادرم اطوار و رفتار جذاب و تو دل برویی داشت‌‌. نمی‌دانم چطور بود که با هر که حرف می‌زد، دلش را می‌برد. تظاهر نمی‌کرد، این طرز رفتار در خمیره‌اش بود.
...
این سکوت چه معنا داشت؟ یعنی اصلا مشکلی وجود ندارد.
...
وقتی در کنار او بودم از هیچ چیز ناراحت نمی‌شدم، وقتی مهربان بود.
Profile Image for Firooze.
107 reviews18 followers
September 6, 2025
حدود ده سال پیش بامداد خمار رو خوندم، هنوزم یادمه چه‌قدر باهاش درگیر شدم. از اون کتاب‌هاست که با همه تلخی‌هاش، آدم رو تا آخر دنبال خودش می‌کشه. قصه‌ی عاشقانه‌ای که ساده شروع می‌شه ولی عمیق و پر از درس تموم می‌شه. شاید به خاطر همین صداقت و سادگی بود که من خیلی دوستش داشتم. هنوزم وقتی اسمش میاد یه حس خاص پیدا می‌کنم
Profile Image for Fabi.
149 reviews27 followers
Read
October 28, 2019
من این کتاب رو در سالهای نوجوانی خواندم، اون زمان که دانیل استیل میخوندم، فکر نمیکنم منصفانه باشه با دید امروزم بهش امتیاز بدم، ولی یادمه اون زمان از این کتاب خیلی خوشم اومد، اینکه داستانهای عاشقانه همیشه بعد از وصال تموم میشد ولی در بامداد خمار بعد از وصال تازه ماجرا شروع شد برام جالب و جدید بود. با نگاه یه نوجوان که عشق و عاشقی پر از رمز و راز و ابهام های هیجان انگیزه براش نمره ی پنج، ولی با دید امروز زنی که حوصله ی یک رمان صرفا عاشقانه رو نداره احتمالا سه، شایدم دو. 🤷
14 reviews2 followers
May 4, 2008
بر خلاف اکثر رمانهای عاشقانه ایرانی که آبگوشتی هستند، این یکی هم خیلی قشنگه و هم یه حرفهایی واسه گفتن داره. فکر کنم همه طیف خواننده ای ازش خوشش بیاد
Profile Image for Yasaman.
153 reviews9 followers
August 29, 2026
این کتاب رو زمانی که من تو شکم مامان خانم بودم ، مامان برای اولین بار خوند. و حالا بعد از بیست و چند سال این کتاب رو باهم به صورت کتاب صوتی گوش‌دادیم.
Profile Image for Ali Book World.
533 reviews252 followers
October 28, 2025
بامداد خمار یه جور رمان عبرت‌آموزه. اگه بخوای از دید امروزی نگاهش کنی، یه‌جور نقد اجتماعی هم هست درباره‌ی تفاوت طبقاتی و نقش زن توی جامعه‌ی سنتی ایران.
نثرش ساده‌ست، ولی پر از حس و تصویرسازی.
یه جوری می‌نویسه که همزمان دلت برای محبوبه می‌سوزه و حرصت از لجاجت و ساده‌لوحیش درمیاد 😤
از اون کتاباست که وسطش چند بار می‌خوای داد بزنی: «دختر نکن این کارو!»
اما خب، آدم تا خودش نسوزه، نمی‌فهمه داغ یعنی چی.

اگه دنبال یه داستان عاشقانه‌ی پر احساس و تلخ می‌گردی، که در عین حال درس زندگی هم بده، بامداد خمار رو حتماً بخونش.
آخرش شاید دلت بگیره، ولی یه چیزی تو ذهنت می‌مونه:
عشق فقط یه بخش از زندگیه، نه همه‌ش
Profile Image for Faranak Bakhshipour.
82 reviews46 followers
February 19, 2008
محبوبه ...
بهترین و زیباترین رمان سالهای دور و هرگز ندیده ای بود که خواندم. تصویرسازی زیبای داستان ... صداقتی که در همه ماجراها با آن بود ... هنوز هم بامداد این کتاب خمارم میکند.
Profile Image for Mahboobeh Hamzeloo.
24 reviews4 followers
October 26, 2025
از خودم بابت خوندن همچین رمان سخیفی عذرخواهی می‌کنم.
شاید اگر ۱۶ ساله بودم می‌گفتم “خیلی خوبه”،
ولی حالا، در آستانه‌ی ۳۰ سالگی، ابداً :)
Profile Image for sæm.
132 reviews102 followers
Read
December 29, 2009
يك رمان تين ايجري.منم سالها پيش خوندم و خيلي دوستش داشتم.حدس ميزنم اگر الان دوباره بخونم دوسش نداشته باشم ولي بهش 5تا ستاره ميدم چون زماني كه خوندمش حس خوبي داشتم
Profile Image for Ghazal_Ra.
234 reviews140 followers
August 20, 2021
که شب شراب نیرزد به بامداد خمار!
Profile Image for Sara_loves_books.
299 reviews30 followers
October 29, 2025
چه داستان حسرت بار وزیبایی بود.
خیلی سرش گریه کردم و درد کشیدم.
عجب غلطی کردی محبوبه...
بعضی قسمتهاش زیاذی دراماتیک شده بود ولی در کل خیلی خوب پلاتش رو درآورده بود. داستان به شدت پندآموزی بود از انتخاب‌های اشتباه و نتایج وحشتناک اون انتخاب‌ها.

اسپول!!🔴🔴🔴


پایانش تلخی هارو تا جای زیادی شست و یکم اجازه داد نفس بکشم. دیگه هر اتفاقی تو زندگیش میوفتاد اونقد وحشتناک نبود که سر ازدواج اولش اتفاق افتاده بود‌.
یه زندگی نسبتاً آروم و چندتا حسرت همیشگی نصیبش شد.
Displaying 1 - 30 of 556 reviews