بهنام و سه دوستش قرار گذاشته اند که نیمه شب و بی خبر از پدر و مادرشان به کانال خارج شهر بروند و تویش شنا کنند و صبح نشده برگردند توی رختخواب شان. آنجا چیزی مشکوک لابه لای درخت ها برق می زند و آن ها را به خانه ی عجیب و غریبی می کشاند که قصه های وحشتناک مختلفی درباره اش وجود دارد، از جمله قصه ی دخترکی که وقتی با خانواده اش به آنجا رفته بوده، اول پدر و مادرش ناپدید شده اند، بعد خودش!
سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
هر جور فکر می کنم می بینم اصلا انتظار نداشتم آقای گلشیری داستان رو به این شکل به پایان برسونه! تقریبا مضحک ترین شکلی بود که می شد قضیه رو حل و فصل کرد!
از بین شش هفت تا رمانی که تو ژانر وحشت از آقای گلشیری خوندم بهترینشون به نظرم تهران؛کوچه اشباح بود و بعدش جنگل ابر و مهمانی تلخ
ولی در هر حال باید قدر آقای گلشیری رو دونست که از معدود نویسندگان ایرانی هستن که در ژانر وحشت کار میکنن, فکر نکنم کسی اندازه ایشون در ایران در این زمینه کار چاپ شده داشته باشه.
کتاب شروع خوبی داشت و اون تعلیقش رو حفظ میکرد هر چند که بعضی جاها زیادی کلیشههای مسخرهای به کار رفته بود( هر لحظه صدایی شنیدن و نشنیدن حرف طرف مقابل) بعضی جاها هم تکرار مکررات بود. اما نویسنده پایان عجیبی رو برای کتاب گذاشته بود، پایانی که تا حدودی به تفکرات خواننده از داستان واگذار شده.
در کل به نظرم خوندنش تو دوره نوجوانی حس دیگه ای داره.
سه تا ستاره بهخاطر هیجانانگیز بودن و تعلیقهای بهجا. دو تا ستاره هم نمیدهم بهخاطر استفادهی بیش از حد از یک اسلوب، جملات تکراری (همیشه قهرمان داستان، بار اول نمیشنید که طرفش چه میگوید و آن بندهخدا باید دوباره حرفش را تکرار میکرد! بی دلیل!) و پایانبندی ضعیف و نامعلوم (شبیه یکی دو کتاب دیگری که از ایشان خواندهام)
چه شد ؟ سوالى كه همه پرسيدن بعد از اين كتاب اين كتاب بسيااااار گُنگ تموم شد و از اون كتاباى ايرانى فوق العاده عجيب بود. من خودم كتابايى كه تهش رو باز مى زارن رو خيلى دوست دارم و بيش تر داستان هاى خودم به اين شكل است ! به همين دليل سه ستاره به اين كتاب دادم چون تجربه ى عجيبى بود
بعد از تموم شدن کتاب، به شدت حس می کردم سرم کلاه رفته! به نظرم داستان خیلی بی سر و ته بود و آخرشم نویسنده انگار فقط می خواست زودتر کتابو جمع کنه بره که به هیچ کدوم از سوالای ما پاسخ نداد!
از دههی هشتاد به بعد پای ژانر وحشت به ادبیات نوجوان باز شد. آثار مختلفی از دارن شان تا آنتونی هوروویتس توسط نشر افق، قدیانی و ... به بازار کتاب راه پیدا کردند و همین باعث شد برخی نویسندگان از جمله سیامک گلشیری دست به خلق داستانهایی با این ژانر بزنند. داستان «خانهای در تاریکی» از سیامک گلشیری، یکی دیگر از همین داستانهاست. گرچه این داستان در سال 1392 به چاپ رسید، اما چاپ آن به هزار نسخه رسید و به نوعی به یکی از کتابهای محبوب ژانر ترسناک برای نوجوانان تبدیل شد. داستان از آنجایی شروع میشود که چند نوجوان ایرانی، به سبک غربیها تصمیم میگیرند که نصفه شب به کانال آب بروند و آنجا شنا کنند. سپس بدون اینکه اجازه دهند خانوادههایشان از این تفریح شبانه بویی ببرند، قصد دارند به خانههایشان برگردند. ولی وقتی سعی دارند به کانال آب برسند، متوجه تابش نوری از میان تاریکی میشوند. طی دنبال کردن این نور، با خانهای مرموز و دختربچهای روبهرو میشوند که ادعا دارد پدر و مادرش را به یک آن از دست داده است. دختر معتقد است که پدر و مادرش درست جلوی چشمش غیبشان زده است. این داستان، با قرار دادن یک خانه، فضایی امن و آرامشبخش در دل تاریکی، وحشت را به جان مخاطب میندازد. گرچه نمیتوان گفت که با خواندن این کتاب برای خوابیدن در شب به مشکل برخواهید خورد، اما به هر حال، از جمله معدود کتابهایی است که توسط مولفی ایرانی و در ژانر وحشت نوشته شده است.
سیامک گلشیری، خالق داستانهای ترسناک فارسی
همانطور که از نام خواندگی او مشخص است، سیامک گلشیری در خانوادهای ادبی به دنیا آمد. سیامک گلشیری پسر احمد گلشیری و برادرزادهی هوشنگ گلشیری است. پس طبیعتا حوزهی ادبیات یکی از بهترین حوزهها برای او جهت فعالیت است. او که به زبان آلمانی علاقهمند بود، در دانشگاه به مطالعهی رشتهی زبان و ادبیات آلمانی مشغول شد و همین منجر به آشنایی او با ادبیات آلمانی و به طور کلی، ادبیات جهان شد. گلشیری با تاثیرپذیری از ادبیات غرب توانست دست به خلق داستانهایی بزند که در ایران، نسبتا جدید و ناشناخته بودند. برای مثال، او از اولین کسانی است که برای گروه سنی نوجوانان، ادبیات داستانی در ژانر وحشت نوشت. از جمله آثار او به طور کلی میتوان به رمان نفرین شدگان، رمانهای پنجگانهی خونآشام، رمانهای پنجگانهی گورشاه، مهمانی تلخ، مجموعه داستان با لبان بسته، مجموعه داستان من عاشق آدمهای پولدارم، قصهی دیگچه و ملاقه، رمان جنگل ابر، رمان اولین روز تابستان و ... اشاره کرد.
ژانر وحشت برای نوجوانان، درست یا غلط؟
تعداد زیادی از منتقدان، مترجمان و ... معتقد هستند که ادبیات کودک و نوجوان زیاد از حد با ژانر وحشت عجین شده و نباید این چنین باشد. چون تا زمانی که ادبیات داستانی کلاسیک و فاخر وجود دارد، نباید سراغ داستانهای سرگرمکننده رفت. ولی به هر حال، نوجوان امروزی را به این راحتی نمیتوان به آثار فاخر سرگرم کرد. ژانرهای داستانی هیجانانگیز، ترسناک، وهمآلود و معمایی باعث میشوند که بچههای امروزی که بیشتر با تکنولوژی سرگرم هستند، به کتاب هم جذب شوند. به عبارتی، ژانر وحشت، فانتزی و ... از جمله گزینههای مناسب برای کتابخوان کردن بچهها است. اما این ژانر بیشتر در ادبیات غرب رواج دارد و در ایران هم به صورت آثار ترجمه شده دیده میشود. چیزی که سیامک گلشیری را بین نوجوانان محبوب کرده است، تقلید از آثار غربی جهت خلق داستانی ترسناک یا هیجانانگیز است. البته به همین خاطر هم، نقدهایی بر او وارد است. گفته میشود که در فرهنگ ایرانی، به راحتی میتوان ماجراهایی پیدا کرد که ترسناک باشد و به کمک آنها هم داستانی خلق کرد. اما هوشنگ گلشیری در الهامگیری از ادبیات غرب، زیادهروی کرده است. در صورت تمایل میتوانید تحلیلی از این کتاب را در مقالهای با عنوان «تاریکی خانهای در تاریکی» که قبلا در مجلهی کتابچی منتشر شده است، بخوانید.
نه که لذتی ازش نبرده باشم، ولی لیاقتش همین دو ستاره بود. تکرار جملات و کلمات، پایان بسیااار دمدستی و صحنههای بیربطی که انگار تنها هدفشون به هیجان آوردن خواننده بود. این هم شایان ذکره که شخصیتهای کمسنوسال مثل آیدا و گیسو کمی تا قسمتی رو اعصاب آدم میرفتن و دیالوگهاشون هم بیسروته بود. انتظارم از آقای گلشیری بیشتر از اینها بود...
من خیلی امید بیشتری به این کتاب داشتم. داستان گویی گاها خوب بود اما اصلا پایان کتاب راضیم نکرد و یه جاهایی واقعا همه چیز بیهوده گره میخورد. مشخصه های ژانر وحشت جالبی توی کتاب بود که خوب سرجای خوشون بودن اما غیر اون خیلی چیز خاصی برای من نداشت. ایده ی خوبی که میتونست بهتر اجرا بشه
حس کاراکتر ها خیلی خوب بیان شده بود و نوشتش طوری بود که اون استرسی که رسالت یک فیلم یا کتاب ژانره ترسناکه به خوبی منتقل میشد. پایان کوتاه، عجیب و غیر منتظره ای داشت.