تا بهحال شده با خودتان فکر بکنید که اینکار را جز من آدم دیگری انجام نمیدهد یا آدم دیگری نیست که فکرهایی شبیه به فکرهای من از سرش بگذرد؟ خودتان را بهواسطهی فکرهایتان دردانهی عالم دانستهاید؟ شده یکنفر کاری انجام بدهد، کاری که در نظر همه عجیب است و شما به او تمام و کمال حق بدهید؟ آقای هاویشام داستانهایی از همین فکرها و همین تصمیمهای بعید است. فکرها و کارهایی که شاید شما هم زمانی فکر انجام دادن آنها را از سرتان گذرانده باشید. شاید شما هم به این آدمها حق بدهید و آنها را شبیه خودشان بفهمید. این مجموعه برای دردانهها است.
در سال ۸۵ در رشته مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی از دانشگاه آزاد اراک فارغالتحصیل شدم. از سال ۸۶ شروع به نوشتن داستان کردم. سال ۹۱ اولین مجموعه داستانم را برای انتشار به ناشر سپردم و از همان سال شروع به نوشتن در روزنامهها کردم. در حال حاضر دبیر داستان ایرانی یک انتشارات هستم و در تمام این سالها افتخار همکاری با روزنامهها و مجلات زیادی را داشتهام.
یک مجموعه داستان عجیب و غریب که گاهی آدم را نگران میکند (که نکند من گیجم) گاهی آدم را حیرتزده میکند (از فرط واژهسازیهای جذاب و تکجملههای درخشان) گاهی حرص آدم را در میآورد (که لامصب ذهنم رو رها کن میخوام برم سراغ داستان بعدی). در کل باید داستانخوان جدی و شاید حرفهای باشید تا با این داستانها ارتباط خوبی برقرار کنید. رامبد خیلی زرنگ است؛ جوری داستان مینویسد که نمیشود برای کسی در دو خط یا یک پاراگراف تعریف کرد و باز هم جوری مینویسد که بالاخره یک روزی برگردی و دوباره کتاب را بخوانی و ورق بزنی.
مجموعهای از داستانهایی که راویانی «غریب» برایمان تعریف میکنند از موقعیتهای غریبتر و همه را هم در صیغه اول شخص و زمان مضارع که داستان و فضایش را بیاندازه پیش رویت «زنده» میکند.
من از نوشتار خانلری لذت میبرم طرز فکرش رو دوست دارم و موقعیتهایی که خلق میکنه برام جذاب و منحصر به فردن… کتاب یه عالمه تک جملهها و ایدههای خفن داره که من زیرشونو خط کشیدم شاید بتونم زیاد به کتاب خرده بگیرم که قصهها گاهاً درحدی که باید به لحاظ محتوایی سنگین نبودن اما در نهایت از اکثرشون لذت بردم
رامبد خانلری از اون دسته نویسندههایی که هرچی منتشر کنه میخونم و به نظرم پتانسیل و علم و توانمندی نویسنده خوب معاصر شدن رو داره