تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، مثلِ خاکستر سردی که از سیگار افتاده
** بی تو دلم می افتد از من...باز می خشکد مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد این روزها هربار که یاد تو می افتم یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد...
** می خواهی از من رو بگیری،دورتر باشی مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات سر درد میگیری و من تکرار خواهم شد مانند یک موسیقی غمناک در گوش ات...
** بی تو تمام کوچه ها سرد است...تاریک است انگار خورشید این حدود اصلا نتابیده تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است تو نیستی و ساعت این شهر خوابیده
** تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم چون ماهیان مرده ای در رود ...می پیچند تکرارها من را شبیه زخم می بندند سیگارها من را شبیه دود می پیچند...
** بی تو شبیه ساعتی بی کوک ، می خوابم در لحظه هایی که برای شعر گفتن نیست در خانه ای که پرده هایش بی تو تاریک است در خانه ای که لامپ هایش بی تو روشن نیست...
** اینجا کنارم هستی و آرام می خندی آنجا کنار هم بغل کردیم دریا را تو رفته ای...باید همین امشب بسوزانم این یادها ،این عکس ها، این آلبوم هارا...