لطف الله آجدانی در این کتاب به روند تاریخی حضور علما در مبارزات مشروطه، دید آنها نسبت به سلطنت و نقش فقها، نسبت آنها با منورالفکرها، فهم [غیردموکراتیک و دینی] آنها از آزادی و مشروطیت و در نهایت جایگاه اصلاح دینی نزد علمای مشروطه می پردازد. همچنین در فصلی جدا از اندیشه ی سیاسی شیخ فضل الله نوری و علل مخالفت آن با مشروطه و همراهی اش با استبداد سخن می گوید
به نظرم کتاب مفیدی است. کتاب را که آغاز کردم آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد، نبود اطناب و بی حاشیه بودن متن بود. نویسنده یکراست به سراغ مطلب می رفت و بعد از گفتن آنچه می خواست بگوید بدون حواشی و تفصیل های خارج از ضرورت بحث را می بست. متاسفانه این خصلت نیک تا پایان همراه کتاب نبود و مثلا در فصل ششم می شد اطناب را آشکارا حس کرد. اما به هر حال این ویژگی از مزایای مهم این نوشتار بود. مزیت دیگر این بود که نویسنده خواستش نفوذ به پشت صحنه ی موافقت ها و مخالفت های سیاسی علما آن هم با اتکا به دیدگاه های عقیدتی و سیاسی - و نه منافع شخصی - بود. این رویکرد باعث می شد خواندن تاریخ، صرف مطالعه ی احوالات شخصی غیر قابل تعمیم نباشد و به مخالفت دیدگاه ها و تلقی ها بدل شود
نوشته از نظر نوشتار مشکلی طاقت فرسا داشت: طولانی بودن جملات و توالی اضافات. من مکرر باید باز می گشتم و جمله را می خواندم تا ببینم جمع این اضافات و جملات تو در تو در نهایت چه می شود. ایراد دیگر کتاب تکرار نقل قول ها در فصول مختلف بود؛ نقل قولی که در فلان فصل آورده بود دوباره دو فصل بعد نقل می کرد. این مطلب گاهی در مورد جملات خود نویسنده هم صادق بود. از دیگر موارد آزار دهنده کوتاه آمدن های الکی بود مثلا اینکه نویسنده سر این بحث یا آن بحث برای نمونه می گفت "البته درست است که فلانی به دلائل شخصی هم با استبداد همراه بود اما ساده لوحانه است که دلایل را به آن بکاهیم"؛ این نوع جملات به کرات در کتاب دیده می شود، بدون آنکه خواننده را به مصادیق این منفعت جویی شخصی حواله دهد