اول باید بگم که یادداشتبرداری روی پیدیاف و توی گوشی واقعاً عذاب الیمه. :)) میخواستم خیلی کامل بنویسم ولی این محدودیت و تنبلی خودم، کیفیت رو پایین اورده.
کتاب کلاً نه بخشه که هفتاش مجموعه جستار و نامهست، یکیش شعره و یکی هم زندگینامه. جستارها عموماً کوتاه و صریحن و به اصل موضوع مدنظر میپردازن. منم اینجا خلاصهای از جستارها (البته همهشون نه ولی اکثرشون) آوردهم.
۱.بیاغرافیا
این زندگینامهٔ خودنوشت آخوندزادهست. خوندنش پیش از جستارها واقعاً خوبه. جالبه که سالها رو به تاریخ «مسیحیه» نوشته و بشخصه این درگیریو نداشتم که الآن این تاریخ شمسیه یا قمری. (جدی برای منی که تاریخ نمیدونم مشکله.) آخوندزاده توی بچگی قرآن و فارسی (خودش ترکه) و عربی یاد میگیره. میخواست روحانی بشه که استاد خطاطیش میگه اینا شارلاتانن و برو سراغ یه کار و بهتر. این میشه که میرزافتحعلی روسی یاد میگیره و کمکم میشه این آدمی که میشناسیم.
۲.قریتیکا
الف) فن کریتیکا همونطور که از اسمش معلومه دربارهٔ نقده. میگه کریتیکا فنیه که با عیبگیری همراهه. البته که الآن میدونیم عیبگیری و نقد فرق داره؛ ولی با توجه به اینکه سنت ایران غالباً پی ستایش اغراقآمیز و نکوهش صددرصدی بود، تأکید به این مسئله که ایرادها رو ببینیم و فقط همونو ببریم زیر سؤال، کار بهجاییه. میگه کریتیکا مناسب تربیت ملت و اخلاقه و اصلاً همین یکی از عوامل پیشرفت اروپاست.
ب) دربارهٔ نظم و نثر موضوع که مشخصه. «هر شعری نظم است اما هر نظمی شعر نیست چراکه شعر باید موجب لذت و احساس شود.» اینم میگه که شعر باید هم حسن لفظ داشته باشه و هم حسن مضمون.
پ) اصول نگارش جستار تأثیرگذاریه. میشه فهمید که از کجا به نثر سادهٔ امروزی رسیدیم. میگه که نثر بد نشانهٔ جهله. متن باید مختصر و واضح باشه و جملاتْ کوتاه و غیرمسجع باشن. دقیقاً همون چیزایی که خودش رعایت میکنه.
ت) دربارهٔ ملای رومی و تصنیف او این یه نامهست. اولش یه توضیح کوتاهی راجعبه نقدنویسی میده و بعد به نقدی که داره میپردازه. براساس نظر حکمای غرب ایراداتی وارد میکنه. با معیارهای امروزی نقد خوبی نیست ولی با توجه به زمانهٔ خودش میشه گفت کار تأثیرگذاری کرده. حداقل «کاری» کرده.
ث) قریتیکا و ج) فهرست کتاب نمیدونم چرا راجعبه این دوتا چیزی ننوشتم. :٫))
چ) سواد حواب میرزا فتحعلی اینم یه نامهست که داخلش داره نوشتهٔ مخاطبش رو نقد میکنه و در خلالش راجعبه «فن دراما» هم صحبت میکنه. مثلاً اینکه دراما باید آموزنده باشه؛ ولی بیشترش معطوف به همون نوشتهٔ مخاطبه.
۳.اجتماعیات
الف) حکیم انگلیسی جان ایستوارت میل این توضیح رسالهٔ حریته که فکر کنم ملکمخان هم ترجمهش کرده بود.
ب)دربارهٔ یک کلمه اینجا هم باز یه شباهتی به ملکمخان میبینیم؛ آخوندزاده مظلوم رو دعوت به عصیان میکنه. خیلی هم تند و صریح علیه شریعت مینویسه. خلاصه خوب چیزیه. :)) «شریعت چه حق دارید که طایفهٔ اناث را بواسطهٔ آیهٔ حجاب بحبس ابدی انداخته مادامالعمر بدبخت میکند، و از نعمت حیات محروم میسازد؟»
پ) سلاطین اسلام توی این، ممالک اسلامی و غرب رو مقایسه میکنه و پادشاهی هردو رو بررسی میکنه و نتیجه میگیره که شیوهٔ حکمرانی باعث عقبافتادگی ما شده.
ت) وظیفهٔ علما میگه جای اینکه اینقدر همهچیزو بسپارید دست علمای دینی، وزارت عدلیه بسازید و بذارید اینا توی همون حیطهٔ دینی فعالیت کنن.
ث) در فایدهٔ علم میگه سواد و تحصیله که واقعاً به اخلاقمداری کمک میکنه، نه دین. توی اروپا هم تا دین حرف اول رو میزد بیاخلاقی زیاد بود و بعد از روی کار اومدن علم، اوضاع بهتر شد. مثلاً میگه یکی از بزرگترین بیاخلاقیای ما مسئلهٔ خواجه کردن و فروختن بچههاست که ریشه توی شریعت داره و اگه سر عقل بیایم دیگه این کارا رو نمیکنیم.
ج) سبقت علم بر عمل و چ) قوانین بدون پایبست هردو برای تأکید بیشتر به اهمیت سوادآموزیه.
ح) مسائل و مکاتب تدریس اینجا دیگه از صرف صحبت دربارهٔ سواد میگذره و راه حل میده که چطور باید آموزش بدیم. اسمش رو پای نامه مینویسه: «وکیل نامعلوم ملت». جالب بود برام.
۴.فلسفه و دین
الف) جواب هیوم کل ماجرا اینه که اگه از رد تسلسل علل به واجبالوجود میرسیم، چرا جهان محسوسات خودش وجود مستقل نباشه. آخرش هم میگه متشرعون از جواب موندهن.
ب) در اسباب تغییر میگه اگه میخوای اهریمن رو دوباره فرشته کنی، اول ببین چرا اهریمن شده. بعد اینو تعمیم میده به ایران که اول ببینید چرا شکوه ایران به این روز افتاده، بعد سعی کنید زندهش کنید.
پ) قانون حرکت و تحول «بحکم قانونِ عالمِ طبیعت، هرچه آغاز دارد، انجام نیز دارد.» میگه ایران دیگه به دوران زرتشت برنمیگرده چون عمرش تموم شده. اسلام هم فعلاً زندهست. بعدش هم خدا بزرگه. :٫))
ت) وحدت وجود از این خوشم اومد که خواست از اسلام برای وحدت وجود شاهد بیاره و به «إنا لله وإنا إلیه راجعون» اشاره کرد.
ث) سواد بحث آخوندزاده میگه دینداری بدون نماز و روزه بهتر از بهجا اوردن آداب بدون اخلاصه.
ج) کاپیتان عزیزم سلطانوف این یادداشتی برای نقد تعزیهداریه. چرا شیعیان برای حسین ناراحتن، درحالی که شهادت مقامی والاست؟
چ)عقاید بابیه و ۵. تاریخ، رسالهٔ ایراد چیزی ننوشتم.
۶.اقتصاد ترجمهٔ نوشتهای به اسم اکونومیک پولیتیکه. محتواش هم اینه که در رفع نیازهای اولیه نه باید افراط کرد و نه تفریط.
۷.الفبا ایدهٔ اصلی اینه که خط فارسی باید تغییر کنه تا توی کشور تغییر ایجاد شه. احتمالاً در زمان خودش دلایلش قابل تأمل بود ولی الآن رده. اول تجربهٔ خودش از سختیِ یادگیری الفبا رو میگه که نمیشه تعمیمش داد. میگه ایران جامعهٔ عقبماندهست چون مردمش بیسوادن و مردم بیسوادن چون یادگیری سخته. الآن میبینیم که با وجود سیستم آموزشی افتضاح، هرکسی خوندن و نوشتن رو یاد میگیره. پس مسئلهٔ بیسوادی اون زمان، سختی الفبا نبود. یه حرفای خوبی راجعبه سادهنویسی هم میزنه. مثل اینکه کلمات نامأنوس استفاده نشه و اگر نامه مینویسیم، از مخاطب جای سومشخص یاد نکنیم. خب هیچکدوم از اینها هم ربطی به الفبا ندارن. در کل میتونم بفهمم چرا اینو نوشته ولی نمیتونم موافقش باشم.
۸.یادداشتها این بخش چندتا جستاره که همهش بسط و تفضیل افکار ملکمخانه. لذا خوشحالم که اول از ملکمخان خوندم.
۹.اشعار اینو نخوندم چون از اول به قصد جستارها اومدم سراغش.
در کل خیلی جاها نگاه سطحی و استدلال ضعیف داره ولی اگه توی قالب زمان بهش نگاه کنیم، خیلی هم جالبه. بعضی یادداشتها از این حیث حرصدرآرن که هنوز بدبختی ایران و ایرانیان.
خوشحالم که خوندمش و با اشتیاق بیشتری سراغ مشروطه میرم.
پن: ریویو رو تیکهتیکه طی یکهفتهٔ اخیر نوشتم؛ برای همین احتمالاً دودست شده. شرمنده بههرحال. :٫)
میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایشنامهنویس آزادیخواه اهل آذربایجان در دورهٔ قاجار بود. برخی او را نخستین نمایشنامهنویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ترقیخواهی و ناسیونالیسم ایرانی میدانند. اندیشههای او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، طالبوف، میرزا آقا تبریزی و دیگران بسیار تأثیر گذاشت.
باز این چه شورش است که در جن و آدم است گویا علیق مرثیه خوان یک دو من کم است فریاد او ز بهر درم در سرای ما بینفح صور خواسته تا عرش اعظم است ای وای پول میطلبد زان سبب کنون آشوب در تمامی ذرات عالم است تنها نه ما فغان ز طمعکاریاش کنیم سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است قحط و غلا ز یک طرف افکنده ولوله ملا ز یک طرف همه جا در کار درهم است در هر دیار خاصه در ایران پر بلا از دست این گروه گداپیشه ماتم است یک بار رستخیز بود اندر آن جهان زین قوم رستخیز به ما هر محرم است
من طالب اسم و رسم گشتم از حور بهشت درگذشتم هر روز و زوجنی چه خواهی؟ هیهات ز حور کامرانی من دل به چرن پرن نبستم از رنج نماز و روزه رستم بر عالم معرفت قدم نه از وصلت حور این تو را به آن لذت روح عاقلان است این لذت نفس جاهلان است
علم را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد جهل ما را اجتهاد آمد بدر الحذر از اجتهاد ای باخبر این همه غوغا و تشویش جهان اختلافات همه ایرانیان هم ز تقلید است و هم از اجتهاد سینه چاک از هر دو میخواهیم داد باد از تقلید ما را سرزنش خاصه از تقلید هود خرمنش