اگر ترجمههاى موجود در کتابخانهها، تنها راهِ مواجههٔ ما با نمایشنامههاىِ خارجى باشد، در این صورت درک و دریافتمان از تاریخِ ادبیاتِ نمایشى ناکامل و مجازى خواهد بود، که این تاریخ چیست مگر سیر متونى نمایشى که هریک به دورهاى تعلق دارند و به جغرافیایى. در ایران بسیارند نمایشنامههایی که ترجمه شدهاند، در حالى که نه مهم بودهاند و نه در میانِ آثارِ نویسندهشان جایگاهى داشتهاند. بسیارند نمایشنامههایى که چنان در سیر ترجمه تحریف شدهاند و تغییرِ شکل یافتهاند که استناد به آنها تنها ما را به تاریخى جعلى از ادبیات نمایشى مىرساند. بسیارند نمایشنامههاى جریانساز که از سیر ترجمههاىِ متون نمایشى جاماندهاند. آثارى که به هر دلیلى، از جمله دشوارى متن، فقدانِ مترجم براى برخى زبانها و…، ترجمه نشدهاند و عدمِ ترجمهشان بیش از همه دانشجویانِ تئاتر را با معضلى جدى روبهرو کرده است. سال هزار و نهصد و پنجاه مرزِ تاریخِ نگارشِ آثارى قرار گرفته که در این مجموعه جاى گرفتهاند؛ و دیگر آنکه اهمیتِ نمایشنامه را در تاریخِ ادبیاتِ نمایشىِ جهان دلایل دیگر را هم در بگیرد، مقالهٔ تفصیلىِ پایانِ هر نمایشنامه در واقع توضیحِ اهمیت هر اثر خواهد بود. به بازىِ جاماندهها خوش آمدید.
Fernando Arrabal Terán (born August 11, 1932 in Melilla, Spain) is a Spanish playwright, screenwriter, film director, novelist and poet. He settled in France in 1955, he describes himself as “desterrado,” or “half-expatriate, half-exiled.”
Arrabal has directed seven full-length feature films; he has published over 100 plays, 14 novels, 800 poetry collections, chapbooks, and artist’s books; several essays, and his notorious “Letter to General Franco” during the dictator’s lifetime. His complete plays have been published in a number of languages, in a two-volume edition totaling over two thousand pages. The New York Times theatre critic Mel Gussow has called Arrabal the last survivor among the “three avatars of modernism.”
In 1962 Arrabal co-founded the Panic Movement with Alejandro Jodorowsky and Roland Topor, inspired by the god Pan, and was elected Transcendent Satrap of the Collège de Pataphysique in 1990. Forty other Transcendent Satraps have been elected over the past half-century, including Marcel Duchamp, Eugène Ionesco, Man Ray, Boris Vian, Dario Fo, Umberto Eco and Jean Baudrillard.
« از دیدگاه برخی منتقدان اسپانیایی ، بازی لابیرنت بازی دنیاست . طبق باور مسیحیان ، به همان علت گناهِ نخستین ، انسان به هنگام تولد از بالا به زمین سقوط میکند . بدین ترتیب نگاه جامع و دید سرتاسریِ خود را نسبت به نقشهی لابیرنتِ دنیا از دست میدهد و در آن گرفتار میماند ... » فرناندو آرابال ، لابیرنتی ترسیم میکند که در آن ، کاراکترِ استبان ( به مانند یوزف ک ) در محاکمهای کافکایی قرار میگیرد و در این هزارتو ، به دنبال راهی برای فرار ( برای ساختار شکنی ) میگردد . یک نمایشنامهی محشر که تمام مؤلفههای ابزورد را در خود دارد .