رمانِ «هندوی شیدا» نوشته سعید تشکری یکی از معدود رمان هایی است که ویژگیهای لازم برای اقتباسِ سینمائی و تلویزیونی را داراست. قهرمانِ این رمان که ناصر ریحانی نام دارد، پس از فهمیدن اینکه بیتا، دختری که عاشقانه دوستش دارد، عازم آلمان شده، کافه خود را به فروش رسانده و با سرقت از خانه پدری و دزدیدنِ پول های داخلِ گاوصندوق، میخواهد که از طریقِ غیرقانونی از مرز خارج شده و خود را به آلمان برساند،اما هنگامِ سرقت از خانه، باعثِ آتشگرفتن ناخواسته خانه پدری و سوختگیِصورت و ازدسترفتن صدایِ پدرش (آقاجان) میشود. نقشه ناصر برای خروج از کشور ناکام میماند و او مجبور به بازگشت به خانه و رویارویی با پدر و سایرِاعضای خانوادهاش میگردد،اما این بلایا، شروع تازهای برای ناصر رقم میزند تا او بتواند عشق و هویت واقعیاش را در زندگی پیدا کند.
تم رمان بیشتر عاشقانست. پسری که برای رسیدن به دختری شبانه به خانه خالی پدر میرود تا هرچه میتواند را بدزدد. اما سهوا خانه آتش میگیرد و پدر تا حدی میسوزد! از آن ور دیگر از آن دختر هم خبری نمیشود! و بعد تغییر و تحولات مثبت در پسر یمقدار تکراری و شعاری بنظرم اومد. هرچند قسمتهای خوبی هم داشت. روندش سریع و جالب بود
حیف وقت...بعضی کتابا هستن داستان درست و حسابی ندارن ولی قلم نویسنده بعضی جاها جمله های شعاری و توییتری میذاره رو دست آدم. بعضیا نه خیلی دنبال نگارش عجیب غریب نیستن ولی انقدر زیبا و ساده داستان و شخصیت ها رو پردازش میکنن که تو شخصیت های کتاب را زندگی میکنی...هندوی شیدا نه قلم خوبی داشت و نه داستان دزست و حسابی و نه حتی جملات شعاری عمه پسند