شورش و ستیز دائمی والتر بنیامین با مبانی معرفت شناختی افلاطون و کانت. بنیامین در این کتاب مقاله مانند، با زبانی بسیار گنگ به بررسی و بازتعریف عنصر حقیقت می پردازد. هستۀ مرکزی تحلیل بنیامین بازشناخت امر «تجربه» است. به همین خاطر ما مکررا به آثار کانت و دکارت و حتی افلاطون برمی خوریم. حق با نویسنده است، قدما و متفکران کلاسیک یک جنبه از تجربه را در نظر داشته اند، در حالی که تجربه حاصل قراردادهای اجتماعی، پیشرفت اجتماعی و بسیار وابسته به روند جهانی شدن تدریجی ست. به همین خاطر تجربه دارای چند بُعد است، ابعادی پیچیده که در ارتباط با حقیقت، می توان با نسبیت مواجه شد نه خود حقیقت و یا آنچه از پردازش حقیقت حاصل می شود. حقیقت در نزد هر کس و برای هر کس معیارها ی متفاوتی دارد.
خطاهای تحلیل و محدودیت ذهن بشر و همچنین نسبی گرایی را همیشه باید در نظر داشت. هر چند بنیامین به طور مستقیم اینگونه اندرز نمی دهد اما سخت گیری وی در روش شناخت و شناخت شناسی او، چنین دیدگاهی را القا می کند.