این است حکایت خوزستان جنگ زده ی هنوز در جنگ نگه داشته شده....
اما بهتر ديدم بعضی کلمات جنوبی داستان را توضیح دهم:
شله: شالی که زنان به دور سر می پیچند. چلاب: شله را با سنجاقی بنام چلاب بر روی سر نگه می دارند. لگاح: به اندام جنسی نخل ماده که در فصل باروری سبز می شود. به عمل تلقیح نخل ها هم می گویند. چفیه: سربند مردان سعف: شاخه های نخل زائر: کسی که به زیارت عتبات رفته است را می گویند. دشداشه: پيرراهن بلند مردانه طلعه(طلع): به گرده های نرينه ی نخل می گویند که باید بر روی جوانه های لگاح ریخته شود تا آنرا باردار کند. مضيف: مهمان نشین خانه خدوج: مخفف خدیجه فروند: طناب مخصوص بالا رفتن از نخل فترمه: قرص نعناع خارک: میوه نخل. یک مرحله قبل از رطب. به رنگ زرد يا قرمز هستند. رمبیدن: آوار شدن يزله: نوعی پایکوبی که همراه با شعرخوانی انجام می شود. پنک: خوشه های خرما حبابوک: میوه نخل. اولین مرحله پس از انجام عمل لگاح. سبز رنگ است و غيرخوراکي.
با صدای خود نسیم مرعشی گوش دادمش و خب طور خاصی نبود، مثل یه داستان کوتاه که توی مجله میخونیم و خب از گوش دادنش پشیمون نیستم. فضای جنوب هم که پخش بود سراسرش. و این هم بگم که خوبه که قبل گوش دادن معنی کلماتش رو خوندم که برام قابل فهم شد.
لگاح يكي از فرآورده هاي درخت نخل است.در فصل بهار درخت هاي نخل نر و ماده ي بالغ خوشه مي دهند.اين خوشه ها درون غلافي به اسم لگاح تشكيل مي شوند و بعـد از اين كه لـگاح شـكـافته شد خوشـه هـا بـيـرون مي آيند.لگاح بسيار معطر و خوشبوست و از آن عرق مي گيرند
این اثر خانم مرعشی منو یاد کتاب دیگه ی ایشون یعنی "هرس" میندازه. قبلا درمورد نحوه زندگی اون منطقه مکانی که در این کتاب بیان شده، نمیدونستم و این کتاب خیلی واضح و درست اونجارو معرفی کرده. https://taaghche.com/book/6520
شباهت اسامی این داستان با کتاب هرس از همین نویسنده مرا به فکر وا داشته که این آدمها و روایتهایشان چقدر واقعی هستند؟ و بعد از خودم می پرسم اگر واقعی هستند چطور می شود خداوند نخلی سوخته را سبز کند که بعد غذای بلبلها شود و اهالی یک روستا گشنه بمانند؟ اگر بفهمم چقدر واقعی هستند شاید بشود فهمید نویسنده اینهمه علاقمند به تلخ نویسی است یا واقعیت همین قدر زهر است!
این داستان رو بدون اینکه یادن باشه نویسنده ش خانم مرعشی است چندی پیشخونده بودم؛ دیروز "پاییز فصل آخر سال است " رو خوندم و امیدورام خانم مرعشی نوشتن رمان در این فضا رو امتحان کنن. به نظرم تجربه عجیب وموفقی از آب در بیاد.
هر چند این داستان مثل بقیه آثار خانم مرعشی تلخ و غم انگیزه اما به نظر من خیلی واقعیه و تاثیر گذاره و من هیچ وقت فراموش نمیکنم. خیلی به زندگی واقعی آدم ها نزدیک بود روابط بین اشخاص کاملا واقعی از آب دراومده بود کشمکشی بین اعضای یک منطقه رو به خوبی به تصویر کشیده بود https://taaghche.com/book/6520
داستان قشنگ بود کمی سخت برای کسانی که جنوبی نیستن و ممکن یه سری کلمات نتونن معنی کنن اما داستان جدال در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سفیدست بود روزنه کوچک روی نخل بعد فاجعه جنگ و نابودی اما امید دوباره باعث ابادی شد ... https://taaghche.com/book/6520
یکی از چند تا داستان این مجموعه که باهاشون گریه کردم. چقدر این داستان قشنگ و چقدر مفهومش باارزش بود. در کنار همهی سختیهای مردم جنوب، چقدر شکفتن این امید معنی داشت و چه صبری رو میطلبید تابآوردن خشکیدن امید تازه از راه رسیده و دوباره کاشتن جوانههای پرپر شدهش.