Δύο σηµαντικοί Γάλλοι φιλόσοφοι και πολιτικοί στοχαστές της εποχής µας, ο Αλαίν Μπαντιού και ο Μαρσέλ Γκοσέ, «διασταυρώνουν τα ξίφη τους». Ο Μπαντιού υπερασπίζεται την επικαιρότητα του κοµµουνιστικού προτάγµατος, αυτού που ο ίδιος αποκαλεί «κοµµουνιστική υπόθεση». Ο Γκοσέ αποτίει φόρο τιµής στην κοινοβουλευτική δηµοκρατία, υπενθυµίζει τις αρετές της, τονίζοντας παράλληλα την επείγουσα ανάγκη για βαθιές µεταρρυθµίσεις στους θεσµούς της και στις λειτουργίες της. Μια συζήτηση γόνιµη, ενίοτε συναρπαστική, µε αιχµές αλλά και χιούµορ και από τις δυο πλευρές. Σ’ αυτόν τον διάλογο, που συντονίζουν οι Martin Duru και Martin Legros (συντάκτες του Philosophie Magazine), οι δύο συνοµιλητές, αν και εκφράζουν εντελώς διαφορετικές πολιτικές απόψεις και εκπροσωπούν διαφορετικές σχολές πολιτικής σκέψης, δε διστάζουν τελικά ακόµα και... να συµφωνήσουν σε ορισµένα σηµεία.
Με την πτώση του Τείχους του Βερολίνου το 1989, πολλοί ήταν εκείνοι που έσπευσαν να αναγγείλουν ότι η φιλελεύθερη δηµοκρατία είχε οριστικά «νικήσει» τον κοµµουνισµό. Όµως αυτές οι τελεσίδικες ετυµηγορίες δείχνουν ήδη να αµφισβητούνται εν µέρει. Είναι η κοινοβουλευτική δηµοκρατία απλός υπηρέτης του καπιταλισµού ή διατηρεί πάντα την αυταξία της; Υπάρχουν περιθώρια διεύρυνσης των ορίων της εµβάθυνσής της ή το µέλλον της διαγράφεται αβέβαιο και επισφαλές;
Η παγκοσµιοποίηση έχει µόνον αρνητικές συνέπειες ή ίσως αποτελεί και θετική εξέλιξη, ιδιαίτερα για λιγότερο αναπτυγµένες χώρες και περιοχές του πλανήτη; Υπάρχουν περιθώρια για µεταρρυθµίσεις, ικανές να ανανεώσουν τη φιλελεύθερη κοινοβουλευτική δηµοκρατία και να θέσουν φραγµό στον εν πολλοίς αχαλίνωτο καπιταλισµό των ηµερών µας; Υπάρχει εναλλακτική πρόταση απέναντι στη σηµερινή τάξη πραγµάτων; Το παλαιότατο δίληµµα «µεταρρύθµιση ή επανάσταση;», που έχει ήδη πίσω του περίπου εκατόν πενήντα χρόνια ζωής, παραµένει άραγε πάντα στην ηµερήσια διάταξη;
Alain Badiou, Ph.D., born in Rabat, Morocco in 1937, holds the Rene Descartes Chair at the European Graduate School EGS. Alain Badiou was a student at the École Normale Supérieure in the 1950s. He taught at the University of Paris VIII (Vincennes-Saint Denis) from 1969 until 1999, when he returned to ENS as the Chair of the philosophy department. He continues to teach a popular seminar at the Collège International de Philosophie, on topics ranging from the great 'antiphilosophers' (Saint-Paul, Nietzsche, Wittgenstein, Lacan) to the major conceptual innovations of the twentieth century. Much of Badiou's life has been shaped by his dedication to the consequences of the May 1968 revolt in Paris. Long a leading member of Union des jeunesses communistes de France (marxistes-léninistes), he remains with Sylvain Lazarus and Natacha Michel at the center of L'Organisation Politique, a post-party organization concerned with direct popular intervention in a wide range of issues (including immigration, labor, and housing). He is the author of several successful novels and plays as well as more than a dozen philosophical works.
Trained as a mathematician, Alain Badiou is one of the most original French philosophers today. Influenced by Plato, Georg Wilhelm Friedrich Hegel, Jacques Lacan and Gilles Deleuze, he is an outspoken critic of both the analytic as well as the postmodern schools of thoughts. His philosophy seeks to expose and make sense of the potential of radical innovation (revolution, invention, transfiguration) in every situation.
همیشه بخشی از حقیقت در گفتمان همه گروهها و افراد پیدا میشه و به نظرم یکی از بهترین راههای شناخت ایدهها و بسط دادنشون از طریق گفتگوی ایدههای متفاوت و مخالف با همدیگه است. این گفتگوها، گاهی دری به راههای سوم باز میکنند که پیش از این بصورت مجزا و منفرد به ذهن هیچ یک از طرفین بحث نرسیده بود. کتاب "چه باید کرد" گفتگوی دو تن از منتقدان برجسته سرمایهداری و جریان نئولیبرالیسمه که هر کدوم برای مبارزه با نظام فعلی، به راه حل خاص خودش اعتقاد داره، یکی اصلاح و دیگری انقلاب و از بین بردن اساس و بنیان نظام فعلی. مطالعه مباحثه این دو نفر، خالی از لطف نیست.
این کتاب را می توان در دسته ای با عنوان مهم، ضروری، اما غیر تخصصی گنجاند. چرا چنین عنوانی را برای این کتاب بر میگزینم؟ نخست اگر بخواهم توصیف کوتاهی از آن چه در صفحات ((چه باید کرد؟)) میگذرد بگویم، باید صحنه یک گفت و گو یا شاید مناظره ای تا اندازه آرام ، سرشار از عقلانیت و مدارا را ترسیم نمایم. این گفت و گو میان آلن بدیو(شخصیت برجسته هودارِ بازگشتِ امروزی به فرضیه کمونیستی) و مارسل گوشه(هوادار اصلاحات بنیادی در دموکراسی لیبرالی) رخ می دهد. دو شخصی که پیش از این گفت و گو ، دیدار و گفت و گویی زنده با یکدیگر نداشته اند. هر دو شخص با تفاوت های بنیادین در افکار ، منتقد سیاست های نئولیبرالیسم در جامعه امروز هستند که البته راه های برون رفت متفاوتی را در این میان ارائه میدهند. اما آنچه فراتر از وقوع این گفت و گو ، این کتاب را ضروری می سازد، آشنایی درست، همه جانبه و به دور از افراط در مورد واژه هایی است که این روز ها در خلال بحث های گوناگون به نادرست به کار گرفته شده و در نتیجه باعث سترون گشتن هر نوع گفت و گویی می گردد. با آنکه شاید به مانند هر گفت و گو یا نوشتاری در این زمینه در انتها این کتاب نیز با نادانی از ((چه باید کرد؟)) از صفحات کتاب عبور می نماییم. اما طرح بحث سالم و روشن سازی برخی مفاهیم ،این کتاب را مهم و ضروری( البته قدری غیر تخصصی) می سازد.
چه باید کرد؟ سوالی که به نظر میرسد ذهن بسیاری از افراد (خصوصا مخالفان نظم کنونی جهانی) را درگیر خود کرده است. به نظر میرسد همه میدانند جهان به شیوه کنونی نمیتواند ادامه داشته باشد اما کسی نمیداند چه باید کرد. هیچکس نمیتواند شیوهای عملی برای برون رفت از این بحران ارائه کند. کتابهایی به چنین نام را لئو تولستوی، نویسنده روس طرفدار آنارشیست، ولادیمیری لنین، انقلابی روس، نوام چامسکی، آنارشیست آمریکایی و حتی علی شریعتی نگاشتهاند. احتمالا سیاهه کتابهایی به این نام بیش از این است. اما کتابی که در اینجا قصد معرفی آن را دارم در واقع مناظرهای میان مارسل گوشه (گُشه) و آلن بدیو است. دو فیلسوفی که روند فلسفیدن خود را از کمونیست آغاز کردند اما در ادامه به دو راه نسبتا متضاد رسیدند. همان دو راهی معروف ریفورم یا ریوولوشن، اصلاح یا انقلاب. آلن بدیو (همانطور که میدانیم) راه انقلاب را در پیش گرفته است. وی مدام به کشورهایی که در آنها انسانیت انسانها چندان ارزش ندارد (از کره جنوبی، چین، تایوان و سنگاپور گرفته تا هند، بنگلادش، مالزی، تا آقریقا) سفر میکند تا به مردم بفهماند در چه دنیایی زندگی میکنند. در ایران تقریبا همه به خوبی بدیو را میشناسند چرا که تقریبا تمام کتابهای وی به فارسی ترجمه شده است. اما مارسل گوشه (احتمالا به خاطر دیدگاه خاصش به دین) چندان شناخته شده نیست. در کتاب چه باید کرد، میبینیم که چگونه طرفین با طرح پرسشهایی به دنبال تبیین چگونگی نظر خود برای پیشبرد اهداف از پیش تعیین شده در راستای اصلاح/انقلاب علیه نظم کنونی جهان هستند. در واقع نتیجه اساسی این است که جهان به شیوه کنونی نمیتواند ادامه پیدا کند اما این که چه اتفاقی در حین و پس از دوره گذار رخ دهد مساله اصلی است. این مجموعه مناظره به نظر من یکی از بهترین نمونههای یک مناظره خوب و مفید است. اگرچه خواندن یک مناظره مانند دیدن آن نیست اما باز هم میبینیم که طرفین تنها به طرح مواضع خود اکتفا نکردند. از طرفی مناقشات کودکانه که اکثرا در این مناظرات میبینیم پیش نیامد. کتاب برای کسانی که به نظریات اقتصادی سیاسی علاقه مندند و میخواهند بعضی نظرات را در این راستا به تفصیل بشنوند کتاب مفیدی است.
انسان عاقل البته وقتش را بر سر خواندن گفتگوی یک کمونیست و یک سوسیالیست تلف نمیکند، نگارنده اما از میرانی از خودآزاری رنج میبرد که به این سادگیها قابل درمان نیست و همچنان در میان خزعبلات هم به دنبال چیزی میگردد.