What do you think?


خوشبختی در ویترین
این کتاب و گوساله ی دریایی، هر دو ترجمه ای هستند از:
RACCONTI SURREALISTI E SATIRICI
فهرست:
خوشبختی در ویترین
مجادله ی هشت پاها
مجسمه ی یادبود
اولین گزارش فرستاده ی ویژه ی ماه از کره ی زمین
جنگ بی پایان
چاه
معبد
مرموز
خودپسند
شکم پرست
کنجکاو
اپیدمی
دو گنجینه
دریا
رابطه ی صمیمانه
RACCONTI SURREALISTI E SATIRICI
فهرست:
خوشبختی در ویترین
مجادله ی هشت پاها
مجسمه ی یادبود
اولین گزارش فرستاده ی ویژه ی ماه از کره ی زمین
جنگ بی پایان
چاه
معبد
مرموز
خودپسند
شکم پرست
کنجکاو
اپیدمی
دو گنجینه
دریا
رابطه ی صمیمانه
168 pages
Published January 1, 2010
About the author
Alberto Moravia
532 books1,286 followersAlberto Moravia, born Alberto Pincherle, was one of the leading Italian novelists of the twentieth century whose novels explore matters of modern sexuality, social alienation, and existentialism. He was also a journalist, playwright, essayist and film critic.
Moravia was an atheist, his writing was marked by its factual, cold, precise style, often depicting the malaise of the bourgeoisie, underpinned by high social and cultural awareness. Moravia believed that writers must, if they were to represent reality, assume a moral position, a clearly conceived political, social, and philosophical attitude, but also that, ultimately, "A writer survives in spite of his beliefs".
Moravia was an atheist, his writing was marked by its factual, cold, precise style, often depicting the malaise of the bourgeoisie, underpinned by high social and cultural awareness. Moravia believed that writers must, if they were to represent reality, assume a moral position, a clearly conceived political, social, and philosophical attitude, but also that, ultimately, "A writer survives in spite of his beliefs".
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
March 1, 2019
مثل همه ی مجموعه های داستان های کوتاه دیگه، هم داستان های خوب توش پیدا می شد و هم داستان های معمولی. دو سه تا از داستان هاش رو خیلی دوست داشتم. بقیه شون می رن جزو داستان هایی که چند ماه دیگه فراموششون می کنم. خوبیش این بود که انتخاب خوبی بود برای خوندن تو مترو:)
November 1, 2020
یک روز که سه میلونه در همان ساعت همیشگی از خانه بیرون رفتند و خیابان کولا دی رینتزو را تا میدان ریزورجیمنتو پیمودند، توجهشان به مغازه جدیدی جلب شد که گویی یکدفعه، درست در همان جایی که تا روز قبل پرچین خاک گرفته ای قرار داشت، سبز شده بود. برق شیشه ویترین از دور مانع دیدن کالای مغازه می شد. هر سه نفر تا مغازه رفتند و بعد بی آنکه کلمه ای بر زبان بیاورند، در پیاده رو، مقابل ویترین، به شکل نیم دایره ایستادند. حالا کالای مغازه را به وضوح می دیدند: خوشبختی بود. سه میلونه، مثل تمام آدم های این دنیا، چیزهای زیادی درباره این کالا به گوششان خورده بود امّا هیچ وقت آن را ندیده بودند.
September 1, 2021
در بهترین حالت ۳ تا ۴ داستان قابل تحمل داشت .
کلا پیشنهاد نمیشه .
کلا پیشنهاد نمیشه .
June 2, 2016
مگر همیشه به ما نمی گفتند که زیر خاک ایتالیا چنین چیزهایی پیدا نمی شود؟... نه نفت، نه آهن، نه ذغال سنگ، نه خوشبختی؟
Displaying 1 - 4 of 4 reviews




