خب. وسوسه :-"
یه داستان کاملا متفاوت و جذاب از آقای پرکار فانتزی ایران.
از اول داستان شاهد روند خیلی نرم و جذاب بودیم که تا اواسط داستان ادامه داشت و بعد از اون به شدت افت کرد. وسوسه دارای کشش خاصیه که خواننده رو جذب خودش میکنه؛ درعین حال تقریبا هیچکدوم از اتفاقات کتاب قابل حدس و پیش بینی نبودند. واین خودش نسبت به پادشاهی جهان پیشرفت بزرگیه!
داستان خوب پردازش شده بود. نویسنده تا حد بسیار زیاد تونسته بود اونچه که تو ذهنشه رو روی کاغذ پیدا کنه و بهش شاخ و برگ بده. اما میتونست از نظر شاخ و برگ دادن، توصیفات و توضیحات بهتر عمل کنه. میتونست ایران اون زمان رو بهتر و "بیشتر" توصیف کنه، توضاحاتشو درزمینه مرزها و دروازه ها، انتقال کیا و زندگی کوچک ها کامل تر کنه. اما خب نکرد!
درکل کتاب هایی که از آقای کهندانی خوندم همیشه یه دیالوگ رو با خودم تکرار کردم: نیما به زندگی بدبختای دیگه ( شخصیت های دیگه جز دو سه شخصیت اصلی ) هم برس و همش به روند اصلی داستان توجه نکن. متاسفانه انتظار داشتم که این جمله در مورد این کتاب صدق نکنه اما درمقایسه با نفرینِ بیوا خیلی بهتر شده بود
مسئله دیگه انتقال کیا به زمان کیکاووس شاه بود. اگه داستان انتقال کیا با دلایل موجه انجام میشد خیلی زیباتر و دلنشین تر بود ( البته آشنا بودن کیا از دید دربار ایده کاملا جدید و قشنگی بود) اما دلایل آورده شده از سوی نویسنده حداقل برای من موجه و کافی نبود و ضربه سنگینی به ایده جالب مذکور میزد.
ومیرسیم سر نکته ای که مواقعا منو از ادامه دادن این داستان دلسرد کرد. داستان پس از دیدار سیاوش و سودابه افت شدیدی کرد که فقط در برخی جاها جبران میشد و پس از اون سیر نزولی پیدا کرد.. مسئوله این افت بدمطرح شدن عنصر عشق و عاشقی در داستان بود. داستان باید با عنصر عشق و علاقه خوبی همراه میشد و میتونست در این زمینه کولاک کنه اما خیلی بدپردازش شد. از همه بدتر پردازش عشق سودابه به سیاوش بود. در ابتدا سودابه عشق پاکی رو به سیاوش نشون میده اما در داستان از ابتدا این عشق رو هوسی بیشتر نشون نداد. اما فداکاری سیاوش برای کیا بقدری عالی بود که کل این نقص و کاستی رو پاک میکرد. قبل از این اتفاق در نظر داشتم که نمره 4 بدم و بی شک اگه این اتفاق نمی افتاد همون 4 رو میدادم اما خیلی زیبا نویسنده به معنای واقعی کلمه داستان رو نجات میده.
و خوب طبیعتا میرسیم به پایان داستان که نثری عجولانه داشت و خیلی مصمم بود که داستان سریع تر تموم بشه. اگه پایانو فاکتور بگیریم روند داستان نسبت به همه نوشته های دیگه نویسنده بسیار عالی بود. اما فانتزی بودن این کتاب کم بود. نقش دیو ها و کماریکان و همچنین کوچک ها در داستان کم بود و کار زیادی انجام ندادن و این برای من از سوی نویسنده پر اتفاق ( یعنی نویسنده ای که پشت سر هم اتفاق وارد روند داستان میکنه :| ) راضی کننده بود.
و درپایان این نقد ایزد را سپاس میگویم که با وجود سختی های فراوان توانستم این نقد را بنویسیم چون که خیلی زیاد توی تنگنا و آمپاس هستم پس اگه غلطی بود و اشتباه نگارشی داشت به بزرگی خودتون ببخشید و اینا. چون زمان نبود نمیتونستم یه دور دیگه از روش بخونم.
امیدوارم مجموعه مرزهای در هم شکستت مرزه های دنیای فانتزی رو بشکنه. ;)
موفق باشید.,