Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
وسوسه...

داستان سیاوش امروز است؛ سیاوش زمان ما. پسری ایرانی در دنیای امروز که اتفاقاتی را که برای سیاوش رخ داد، تجربه می‌کند.

از "وسوسه" بگیر تا جنگ و جدالی مدرن؛ هرچند با موجوداتی باستانی در دنیای امروز.

کیا؛ پسری هفده ساله است که مورد انتقام "بانو" قرار می گیرد. زنی با دلی پرکینه از پدربزرگ کیا که سمتی رده بالا در یک باند قاچاق جنسی دارد و حالا به ایران آمده؛ با اسم و گذرنامه ای متعلق به شخصی دیگر.

آمده، کارش را کرده و حالا در حال فرار است. او کیا را آلوده کرده، آلوده به "بیماری لاعلاج و کشنده‌ای" که تنها از طریق رابطه‌ای پلید انتقال می‌یابد...

و حالا کیا، در حالی که لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می شود، خبردار می شود که شاید راه نجاتی برایش باشد؛ با سفر به گذشته... با دیدار سیاوش، شاهزاده ایران زمین.

و آنجا درگیر ماجراهای فراوان می‌شود و "وسوسه‌ی سیاوش" را نیز از نزدیک می‌نگرد... تجربه‌ای آشنا و پر زجر و درد.

234 pages, Paperback

Published May 16, 2016

4 people are currently reading
124 people want to read

About the author

Nima Kohandani

15 books320 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
40 (19%)
4 stars
68 (33%)
3 stars
67 (32%)
2 stars
18 (8%)
1 star
13 (6%)
Displaying 1 - 30 of 51 reviews
Profile Image for Mohadese.
440 reviews1,147 followers
December 27, 2019
موضوع کلی کتاب رو دوست دارم، کتاب امروز ما رو با افسانه‌های کهن‌مون، با سیاوش و سودابه پیوند میده.
به نظرم برای کسانی مثل من که شاهنامه خوندن در حوصله‌اشون نمیگنجه شاید خواندن چنین کتاب‌هایی جذابیت بیشتری داشته باشه، به عبارتی هم فاله هم تماشا!
یکی از ویژگی‌های مثبت وسوسه، فصل‌های کوتاهشه که به نظرم باعث میشه خواننده نه تنها خسته نشه بلکه ترغیب بشه به خواندن ادامه داستان.
من کتاب رو حدودا ۵_۶ ساعته خوندم، این یعنی داستان جذابه و کشش داره اما به این معنا نیست که ایراداتی بهش وارد نباشه!
وسوسه دو بخش اصلی داره، بخش اول در زمان حال و بخش دوم سفر به گذشته. به نظر من اصل داستان در بخش دوم شروع میشه. شخصا دوست داشتم بخش اول کوتاه‌تر میشد و البته روی شخصیت‌ها بیشتر مانور میدادند و از اون طرف روی بخش دوم بیشتر مانور می‌دادند چه از لحاظ داستان و بخش اساطیری‌ش چه توصیف مکان‌ها.
وسوسه بیشتر شبیه یک مقدمه است و خواننده رو پر از سوال میکنه که اغلب بی‌جواب می‌مونه و فکر میکنم باید برم سراغ جلد دوم تا بتونم بهتر راجع به وسوسه نظر بدم! (این شگرد بی‌رحمانه نویسنده‌هاست که خواننده رو مجبور میکنن بره سراغ جلدهای بعدی :)) )
پس پیش به سوی مخمصه :دب
پ.ن۱: طراحی جلد کتاب رو خیلی دوست دارم، به نظرم خیلی هوشمندانه‌است.
پ.ن۲: نقش کیا که شخصیت اصلی داستانه به نظرم تو کل کتاب خیلی کمرنگ بود.
پ.ن۳: امیدوارم جلد دوم بیشتر از کیا بخونیم و حماسی‌تر باشه.
Profile Image for Imaydahjr.
291 reviews48 followers
July 17, 2022
اتمام
۲۶/تیر/۰۱
15:45

تصمیم دارم دیگه کمتر درمورد کتابی که میخونم چیزی بنویسم🚶🏻‍♀️ حس میکنم همش دارم ایراد میگیرم

موضوع کلی داستان خوب بود و من کلا خوشم میاد از این مدل داستان‌ها با اینکه همیشه داستانای تاریخی اعصابمو خورد میکنن!
(واسه کسایی که نمیدونن این داستان اقتباسی آزادانه از قصه سودابه و سیاوش شاهنامه س)

ولی با خیلی چیزا نمیتونستم ارتباط برقرار کنم
نمیدونم چرا
نمیدونم شاید میتونست یکم بیشتر بهش پرداخته بشه!

باید اعتراف کنم روند داستان چون به دور از هرگونه اضافه گویی بود، بنظرم خوب بود! داستان خیلی سریع پیش میره قشنگ انگار رو دور تند گذاشتنش! (و نمیتونم بگم این ویژگی مثبتیه یا نه)
تازه این کتاب فصلای کوتاه داره و میدونین دیگه
فصلای کوتاه>>>>

بزودی جلد دومش رو هم شروع میکنم چون کنجکاو ادامه داستانم🚶🏻‍♀️
بریم ببینیم جلد بعدی امتیاز بیشتری میگیره یا نه🫠😂

پ.ن: از سودابه بدم میاد :| خیلی خیلی رو مخ
Profile Image for Gypsy.
435 reviews724 followers
August 19, 2019

خب من نظراتم رو به نویسنده گفتم، ولی به خودم زحمت می‌دم اینجا هم بگم چون خیلی کار سختیه. 😄 (وی چقد شوخ‌طبع نبود)


اول اینکه نثر این کتاب به نسبت کارهای دیگه‌ای که از نویسنده خوندم، بهتر بود. همون نثر خیزش خاک رو داشت ولی روون‌تر و پخته‌تر بود.

چیز خوب دیگه‌شم اینکه داستانو با توصیفات و فضاسازی شلوغ نکرده بود. توصیفات و فضاسازی خلاصه و سرراست و کافی بودن

به چشم من دیالوگ‌نویسی خوب نیومد. دیالوگ‌ها بعضی جاها دم‌دستی بودن و سرسری، وقتی می‌گم دم‌دستی و سرسری یه نمونه‌شم نوشتم؛ یه جا کیکاووس می‌گه «بلایی سرش می‌آرم که مرغای آسمون به حالش زار بزنن.» این دیالوگی نیست که من انتظار داشته باشم توی این کار ببینم. از این دست چندتا بودن. یه چیز دیگه هم که بازم به دیالوگ ربط داره، زبان شخصیت‌هاست. زبان شخصیت‌ها خیلی گویای شخصیت‌ها نیست. بخصوص زبانی که بین کیا و سیاوش هست، می‌دونم تعمدی بوده ولی به بافت و زمان داستان نمی‌خوره بنظرم.

بعد، من ترجیح می‌دادم جریان گذشتۀ جیران رو در خلال ماجرا بفهمیم تا توی یه فصل که انگار جدا افتاده بود از داستان. اون فصل یه جدایی انداخت توی داستان، انگار نویسنده خودش اومد جلو همه‌چیو بگه، بعد برگردیم بقیۀ داستان. تا قبلش فقط نشونه داشتیم، نشونه‌های خوبی هم بودن، یه سری سرنخ طی فصل‌های قبل که بنظرم تکنیک خیلی خوبی بود؛ چون تعلیق ایجاد می‌کرد. ولی درنهایت توی یه فصل همه‌چی دربارۀ جیران راحت گفته شد. لذت کشف رو از ما گرفت. لذت کنار هم چیدن قطعات.

می‌دونم اینم یه تکنیکه، که یارو می‌آد توی یه فصل یهو یه فاصله‌ای، یه شکافی توی داستان ایجاد می‌کنه برای افشاسازیش. ولی چیزی که من از این تکنیک می‌دونم، اینه که وقتی خوبه که تو بخوای یه چیز شوکه‌کننده بگی. یه ماجرای شوکه‌کننده در خلال داستان. یه چیزی که کاملاً داستانو تغییر می‌ده و خیلی پیش‌بینی‌ناپذیره، اینقد که نمی‌شه در خلال داستان آورد و برای همین نویسنده یه شکاف ایجاد کرده و اینو جدا گفته. این بنظرم اونو نداشت.

بعد، من خیلی لذت می‌بردم اگه سودابه در راه‌اندازی توطئه‌ش به موانعی برمی‌خورد. هرچند اگه با موفقیت از پس‌شون برمی‌اومد. راحت می‌تونست هر دفعه نقشه بریزه. یه چالشی لازم داشت. یه شوکی، حتی برای خود نویسنده. خود نویسنده بمونه که سودابه می‌تونه چی کارا کنه. فقط توطئه‌های دم‌دستی نیست. یا ما بدونیم همه‌ش سودابه نقشه می‌چینه، ولی بعد یهو کیکاووس یه کاری کنه که بگیم اع، این می‌دونست!

هرچند یه جایی اینو اشاره کرده، ولی کیکاووس منفعل بود. من نمی‌خواستم کیکاووس منعفل باشه! اینجا خیلی نظر شخصیمه. من این game changing رو توی داستانا خیلی دوست دارم. :))

اینکه انگار خود نویسنده هم نمی‌دونه یهو چی شد! البته از نوع خوبش. جایی که نویسنده غافلگیر میشه، طبیعی‌ترین غافلگیری برای مخاطب میشه به‌نظرم.

کیکاووس مقاومتی نمی‌کنه دربرابر سودابه. هیچ شک نمی‌کنه. هرچی می‌گه باور می‌کنه. اونم کی؟ شاه مملکت! وقتی یه نفر چند بار میاد می‌گه وای یه اتفاق ناجوری افتاده، آدم بهش شک نمی‌کنه؟ اونم وقتی این‌قد نزدیک اتفاق می‌افته. پسرتو، دوست پسرتو، هدف می‌گیره.

ولی کیکاووس می‌پذیره. من همه‌ش فکر می‌کردم خب کیکاووس لابد ظاهراً پذیرفته، در نهان اونم برنامه‌ای داره.

این باعث شده بود منطق و باورپذیری داستان به خطر بیفته. سیاوش هم مقاومت نمی‌کنه حتی. خیلی ساده بهای نجات دوستش رو پذیرفت. این خلوص چیز گرونیه. من انتظار داشتم توی یه صحنۀ خیلی دراماتیک‌تری این خلوص رو ببینم در سیاوش. من نمی‌خوام چنین صفتی، خلوص رو، که در زندگی امروز به‌ندرت توی دوروبریام می‌بینم، یهو وسط داستان اینقد راحت ببینم. ببینم که هاه، همون‌قد که میشه دسیسه‌گر و رذل بود، خالص بود. نه! نمی‌شه :)) ابداً نمی‌شه.

اینا به نظرم اومدن. البته آخرای داستان خوب بود. من همه‌ش اینطوری بودم که خب جریان اون غولا به اینا چه ربطی داره، بعد جوابمو گرفتم و رها نشدم. چیزی بود که منو به داستان می‌چسبوند

شخصیتا مانع بیشتر می‌خوان بنظرم. نیاز دارن به چالش کشیده بشن. یه جوری که نویسنده هم تعجب کنه که به این سمت دارن می‌رن. این سودابه خوب درومده بود، من واقعاً حرص می‌خوردم سرش، ولی نباید اینقد راحت می‌تونست.

فصل‌بندی هم زیاد بود. فصل‌بندی هدف رو به من نمی‌رسوند. اگه داستان یکسره تعریف می‌شد و بینش ازین ستاره‌ها می‌خورد، بهتر بود. یا کلاً ده فصل داشت. یا حتی بیست فصل. بسته به ساختار هر فصل و ساختار کلی داستان.

ولی چهل و خرده‌ای اگه اشتباه نکنم، خیلی زیاده برای این حجم. یه جور تعلیق مصنوعی ایجاد می‌کنه که مخاطب بزنه صفحۀ بعد. همین.

سه با ارفاق. :همر:
Profile Image for Negar Taghizadeh.
53 reviews
June 12, 2021
سودابه ازت بدم میاد. (دقت کنید، بدم میاد. شاید توی جلد بعدی ازش متنفر هم شدم.)

آقا، تمام نوشته‌ی زیر، نظر و دید شخصی منه. و من نه یه ریویو-نویس حرفه‌ای هستم، نه عقل کل. ممنان. :#

معمولا اقتباس‌ها و بازنویسی‌هایی که از شاهنامه و داستان‌هاش انجام می‌شه، فقط بر اساس خود شاهنامه‌ست. کسی چیزی ازش کم یا اضافه نکرده. ولی وسوسه برخلاف تمام بازنویسی‌ها و اقتباس‌هایی که خونده بودم بود. و با اینکه اقتباس از داستان سیاوش و سودابه‌ی شاهنامه‌ست ولی خط داستانی خودش رو داشت.
شخصیت‌ها بی‌نقص، جان برکف و ابرقهرمان نبودن. ما با شخصیت‌هایی روبرو بودیم که نقطه ضعف داشتن. بی‌نقص نبودن. سودابه و نقشه‌هاش برای زنان اندرونی و عشق بی‌منطقش به سیاوش، کیا و بیماری‌ش و سیاوش و وسوسه‌ش.
با اینکه داستان حول محور کیا و بیماری‌ش و پیدا کردن درمانش بود، ولی به شخصه احساس می‌کنم شخصیت سودابه حضور قوی‌تر و پررنگ‌تری داشت. شایدم بخاطر عشوه اومدن‌هاش و مو کندن‌هاش باشه.
در تعجبم که اواخر داستان، چجوری هنوز مویی مونده که بکنه و چنگ بزنه؟ 😂👩‍🦯
قطعا یکی از نقاط قوت این کتاب، فصل‌های کوتاه و سریعشه.
و فکر می‌کنم تنها نقطه‌ی ضعف کتاب، دنیاسازی و توصیف فضا بود. تصور جاهایی که نویسنده توصیف کرده بود به شدت برای من سخت بود. شاید به‌خاطر توضیحات و توصیفات زیاد بود، شاید به‌خاطر کم بودن‌شون. یه‌جاهایی این‌قدر باهم اطلاعات داده می‌شد که آدم گیج می‌شد. یه‌جاهایی هم هیچ تصوری از محیط اطراف و فضا نداشتیم. یه‌جورایی انگار سردرگم بود. تا آخرش هم نفهمیدم مشکل از منه، یا کتاب. :"
حرف‌هایی که بین شخصیت‌ها ردوبدل می‌شد، رو مخم بود :)) نمی‌دونم، شاید به‌خاطر این باشه که حالت ادبی‌طوری داشتن؟ ولی به‌شدت روی مخ بودن. این مسئله یه‌طرف، و حرف زدن کیا و سیاوش یه‌طرف. ترکیبی از نوع حرف زدن زمان گذشته و زمان حال بود. کیا اون‌وسط محاوره‌ای(نمی‌دونم کلمه‌ی درستیه یا نه؟) حرف می‌زد و سیاوش جوابش رو ادبی می‌داد. یا حتی مکالمات بین کیا و فرامرزخان. هر‌جوری که این‌دوتا حرف می‌زدن، شبیه رابطه پدربزرگ-نوه‌ای نبود. فرامرزخان از اونور هی پسرم پسرم می‌کرد و کیا هم پدربزرگ پدربزرگ. :>‌ خلاصه که کلاف سردرگمی بود برای خودش. :"
یه دو روزی هست که جلد اول رو تموم کردم و رفتم سراغ جلد دو، ولی سعی کردم وجود گودریدز رو انکار کنم و دست به خود اسپویلی نزنم. ایشالا ریویو مخمصه.

همین دیگه. D: .
Profile Image for Behdad Ahmadi.
Author 2 books59 followers
April 13, 2017
این‌طور که به نظر می‌آد، داستان مرزهای درهم شکسته قراره برپایه‌ی افسانه‌ها و داستان‌های قدیم ایرانی شکل بگیره، اما وسوسه خودش رو در حد یک بازنویسی از داستان سیاوش محدود کرده بود و چندان عجله‌ای برای بسط و شرح ماجرای اصلی مجموعه نداشت.

کتاب شباهت انکارناپذیری به اثر دیگه‌ی آقای کهندانی یعنی خیزش خاک داشت، طوری که گاهی احساس می‌کردم با کمی تحلیل می‌شه یک تناظر یک به یک بین داستان و المان‌های خیزش خاک و وسوسه پیدا کرد. حتا تکنیک‌ها و فرم‌هایی که نویسنده به کار برده و فضاهایی که ساخته بود هم شباهت زیادی به اون اثر داشت، هرچند که اینجا یک پله پخته‌تر پیاده شده بود.

وسوسه به هدف خودش رسیده و بازنویسی موفقی ارائه داده. اما با این حال بسیار پیشنهاد می‌کنم اصل روایت رو هم از شاهنامه مطالعه کنید. خوندنش به نظم حال و هوای متمایزی داره.
Profile Image for Tina➹ lives in Fandoms.
499 reviews478 followers
February 23, 2020
داستان جذابی بود.
راستش فکر نمیکردم انقدر ازش خوشم بیاد
ما بیشتر به داستانهای ایرانی فانتزی نیاز داریم تا کودکان و نوجوانان با اسطوره ها و قهرمانهای خودمون هم آشنا شوند.
من آقای کهندانی رو در تلاش برای نوشتن این گونه داستانها تحسین میکنم و موفقیتشون رو در این عرصه تبریک میگم.
نثرش هم خوب و روان بود اما در برخی قسمتها من با وجود برخی ناسزاها در متن موافق نیستم.
-
Concept: ★★★★/5
Characters: ★★★/5
plot & events: ★★★★/5
writing style: ★★★/5
Profile Image for Parsa Zigheimat.
Author 9 books15 followers
August 13, 2019
و اما وسوسه.
ماجرای آشنایی من و این کتاب بر میگرده به 4 سال قبل، یعنی اولین سال حضورم تو نمایشگاه کتاب به عنوان فروشنده. روز هایی که وسوسه جزو کتاب‌های داغمون بود.
خیلی وقت بود که می‌خواستم این کتاب رو بخونم اما فرصت نمی‌شد.
در مورد خود کتاب میتونم بهتون بگم که شگفت زده‌ام کرد. داستان خیلی سریع و پر اتفاق جلو می‌رفت. چیزی که من دوست داشتم و توی یک کتاب به نظرم جذابه.
از نظر من دو دسته کتاب هست، در یک دسته متن در خدمت داستانه و در دیگری داستان در خدمت متن.
نویسنده خیلی راحت می‌تونه در ابتدای کتاب کاری کنه که دلتون به حال کیا بسوزه، جلوتر کاری کنه که از فرامرز خان خوشتون بیاد و جایی که دقیقا فکر می‌کنید بر داستان سوارید و تقریبا چیزی نمی‌تونه شمارو غافلگیر کنه یک اتفاق بزرگ رو بکوبه تو صورتتون.
از نظر خلاقیت و ایده این داستان من رو یاد فن فیکشن هایی می‌نداخت که در نوجوانی برای هری پاتر می‌نوشتم. ولی نه به این معنی که این کتاب در حد یک فن فیکشن هری پاتره. نه! در اون زمان من فیک هایی که می‌نوشتم رو خیلی پر رنگ و لعاب و پر جلو می‌بردم چیزهایی که شاید خیلی ها فکر میکردند جایی تو همچون متنی نداشت.
اینجاهم با چندی از این مسائل روبرو میشیم. مثل هوش مصنوعی خفنی که تو پایگاه مخفنی خفن تر فرامرزخانه. ولی بر خلاف فیک های من نویسنده خیلی راحت و ساده توصیفشون میکنه و نشونشون میده.
یه جورایی که انگار Yeah thats how it is.
نکاتی که خیلی از دوستان تو مرورهاشون گفتن یعنی شخصیت پردازی سودابه و فرامرزخان و حتی به نظر من خود سیاوش و کیا، مواردی هستن که لازم به پرداخت نیستن.
اما در مورد استفاده از موجودات باستانی و افسانه‌های شاهنامه و رفرنس‌هایی که داده میشد باید بگم که نویسنده خیلی خوب عمل کرد.
هرچند که من دوست داشتم به جز مورد خود سیاوش نویسنده به این بپردازه که چرا همه فکر می‌کردند سودابه شخصیت پلیدیه. سودابه‌ای که ما تو داستان دیدیم صرفا بزرگترین گناهش عشق سیاوش بود (البته جلوتر هم بلایی که سر کیا اورد به ذهنم می‌رسه ولی خوب اونم در همین راستا بود(
یا حتی جدای این ها کیکاووس شاه همیشه تو شاهنامه خیلی شاه سر به هوا و خیال پرداز و خامی به تصویر کشیده شده بود و به نظرم بهتر بود اگر این رو در داستان میدیدم حتی اشاراتی به پدرش کیقباد که پادشاه خیلی توانمند تری بوده.
یا حتی در مورد رستم، من خودم به شخصه خیلی دوست داشتم اگر به اصطلاح یک کمئو از رستم هم میدیدم تو داستان جدای اینکه فقط ازش نام برده بشه.
یکی دیگه از نکات یا بهتر بگم تنها نکته ای که تو متن نویسنده من رو اذیت میکرد کلمه‌ی "خدا" بود که من به شخصه ترجیح میدادم جلوتر که میرم به جاش با کلمه‌ی یزدان روبرو شم.
کاری نداریم، در انتها دوست دارم بگم که اگر بتونم یک ضعف از داستان بگیرم اون هم اینه که شخصیت نو و جدیدی نداشت.
مسلما تو بحث شخصیت پردازی برای همه شخصیت ها وقت گذاشته شده بود و به وقتش داستان به همشون می پرداخت. اما حس می‌کنم از این نویسنده می‌تونیم توقع شخصیت‌های خیلی متفاوت تر از شخصیت های کاربنی ای که این روزها می بینیم داشته باشیم.
شاید باورتون نشه ولی توی همون 200 صفحه و اون تعداد فصل کم تعداد هنوزم که هنوزه کلی نکته‌ی دیگه هست که میشه بررسی کرد ولی ترجیح میدم کسانی که نخوندن خودشون برن بخونن. آخرین کتابی که من از این نویسنده خوندم مجموعه‌ی اولش بود (قبل پادشاهی جهان) و باید بگم در مقایسه با اون‌، می‌تونیم بگیم که تازه سابقه‌ی کاری نویسنده شروع شده.
Profile Image for Samaneh.
24 reviews
April 11, 2023
کتاب ضعیفی بود مخصوصا بخش اولش (دنیای امروزی)
دیالوگ ها نمایشی و مصنوعی بود.
-تو نباید بمیری، بجنگ پسر، بجنگ.
-چیزه، ام چیزه
مدام کیا داشت "چیزه" می گفت -_-
توصیف لباس و ظاهر یه جاهایی به قول بچه ها مدل نودهشتیا بود.
روند کتاب تند بود که نقطه ضعف بود از نظر من، باید کم کم با دنیاش آشنا می شدیم ولی تو یکی دو فصل کوتاه جمعش کرد که باعث شد به شدت ناملموس و غیر واقعی بشه.
این طوری نیستم که بگم عه چون داستان تو ایرانه مسخره اس، نه اصلا، ولی واقعا مارو با دروازه ها و مرز ها و کوچیک ها درست آشنا نکرد.
توصیف هاش اینطوری بود: دیو ها رو خوب توصیف کنم؟ نه، میرم نقش گلدوزی لبه دامن کنیز دربار رو میگم ✓
ویراستاری مشکل داشت و اینکه یه بار شخصیت دیالوگ هارو ادبی میگفت و یه بار عامیانه که رومخ بود.
وای چقدر همه هول بودن...این به یکی نظر داشت که خودش به دو نفر دیگه نظر داره و هر بخش توش رابطه و تجاوز داشت...
واسه من تنها نقطه قوت داستان همین اقتباس از داستان سیاوش تو شاهنامه فردوسی بود.
Profile Image for آرمین م.ز.
Author 2 books30 followers
August 10, 2019
وسوسه جلد نخست از مجموعه‌ی مرزهای درهم شکسته، اثر نیما کهندانی رمانی در ژانر فاتتزی و در رابطه با گذر سیاوش از آتش و ماجراهای جذاب دیگر است. چاپ شده از نشر باژ. امتیاز من ۳.۷ است.
خلاصه داستان: کیا که به یک بیماری لاعلاج مبتلا شده است عمر خود را رو به پایان می‌بیند که در همین حال ملاقاتش با فرامرزخان، پدربزرگش، روزنه‌ی امیدی تازه را برای او به وجود می‌آورد. کیا باید به گذشته و زمان باستان بازگردد تا اکسیر نجات‌بخشش را پیدا کند؛ اما در همین حین تمام ماجرا با دخالت سودابه و جاه‌طلبی‌های اهریمن پیچیده می‌شود.
نقد شخصی بنده✒: کتاب وسوسه از آن کتاب‌هاست که با توئیست‌ها و غافل‌گیری‌هایش شما را به وجد می‌آورد. هیچ‌چیز آنطور که فکرش را می‌کنید پیش نمی‌رود و اتفاقات درون داستان باعث می‌شود هر چه تشنه‌تر و کنجکاوتر برای خواندن جلد دوم بشوید. شخصیت‌‌پردازی‌ها به خوبی انجام گرفته و اشخاصی مانند سودابه با وسوسه‌ش، سیاوش با پاکدامنیش، کیکاووس با غرور و دادار با حسرتش و... به خوبی در ذهن خواننده باقی می‌مانند. داستان با اینکه ارتباط مهمی با گذر آتش سیاوش دارد، به نحوی دیگر این داستان معروف را روایت می‌کند و نویسنده به خوبی توانسته است از عهده‌ی پیچیدگی‌ها و ارتباط داستان با روایت خودش بربیاید. توصیف و قلم نیز انقدر قدرتمند است که به معنی واقعی لغت بعصی قسمت‌ها شما را وسوسه می‌کند.😈👏👏.
به نظرم از مشکلات کتاب می‌شود به ارتباط بسیار آن به جلد دوم یعنی مخمصه اشاره کرد. اتفاقات درون وسوسه به خصوص ماجرای سیاوش و سودابه که یکی از مهم‌ترین کشش‌ها را در جلد یک ایجاد می‌کند در این جلد مشخص نمی‌شود.
در مجموع کتاب را به شدت به همگان و مخصوصاً علاقه‌مندان به اسطوره‌های ایران توصیه می‌کنم. مجموعه‌ی مرزهای درهم شکسته را شروع کنید که در جلد دوم یعنی مخمصه (بنده افتخار خواندنش را به عنوان الفاریدر داشتم!) به معنای واقعی لغت قرار است غافل‌گیر شوید و پیش‌بینی‌ها و افکارتان در مخمصه بیوفتد!!!📚❤
Profile Image for fireS23.
79 reviews8 followers
May 17, 2019
 خب ، وسوسه ، اینکه داستانای اصیل ایرانی رو توی ژانر فانتزی پیاده کنیم یه ایده محشر بود که فقط از آقای کهندانی بر می اومد ، قسمت هایی از کتاب که اشعار شاهنامه رو به نثر روون دبرگردونده بودند واقعا دوست داشتم . ، کاور هم که محشر اما نگارش کتابوسوسه نسبت به کار های قبلی نثر قویتری داشت اما هنوز هم جای کار دارشت ، مثل کار های قبلی توصیفات مکان ها و لباس ها به نحو احسن انجام شده بود اما روی خود شخصیت ها زیاد کار نشده بود ، یا مثلا تفاوت کیا با افراد اون زمان خیلی کم به چشم می اومد ، در واقع جای اینکه خود مخاطب کم کم اینو حس کنه فقط چند جا تیکه امروزی پرونده بود و همینبه هر حال فانتزی ایرانی هست و ما همه جوره حمایتش میکنیم:) 
Profile Image for Hosein.
303 reviews120 followers
June 8, 2016
این کتاب به نظرم شباهت خیلی زیادی به جلد اول پادشاهی جهان یعنی خیزش خاک داشت. اما از یکسری لحاظ یک سر و گردن بالاتر از خیزش بود. مثلا قلم نویسنده توی این جلد خیلی پخته تر شده بود و توصیف هاش قشنگ تر بودن و ترکیب کردن دنیا مدرن و باستانی رو خیلی زیبا انجام داده بود.
وسوسه به نسبت کارهای دیگه آقای کهندانی که خوندم، جادوی کمتری داره و بیشتر روی وقایعی که اتفاق می افتن تمرکز کرده.
در ضمن، ابدا ادامه داستان برای من قابل پیش بینی نبود.

Profile Image for Mirhosseini AmirMahdi.
27 reviews10 followers
May 30, 2017
رز های در هم شکسته ۱
وسوسه

یک داستان هیجان انگیز، اقتباسی از داستان اساطیری سیاوش و سودابه
این داستان در دو خط زمانی روایت میشه
حال و گذشته اساطیری ایران
در داستان های فانتزی، زمانی که مقصود نویسنده بدین ترتیب است که دو خط و سیر داستانی مجزا رو در کنار هم پرورش بده، اصل کلیت داستان و نحوه ارتباط میان زمان هاست.
داستان وسوسه درباره شخصیتیست به نام کیا‌. ۱۷ سال سن داره و از تبار اصیلی بدنیا اومده‌‌. کیا قربانی انتقام زنی به نام بانو از پدربزرگش می شود و زندگی اش با بیماری ای عجین میشود. در ادامه داستان، پدربزرگش، فرامرز آذرگشسب اورا با انگیزه یافتن درمان، از طریق دروازه به گذشته اساطیری ایران میفرستد، زمان کی کاووس شاه!
و دقیقا شبیه تجربه خود کیا در زمان حال، برای سیاوش، ولیعهد کی کاووس می افتد. در طرف دیگر‌ماجرا، دیوان با سرکردگی کماریکان، قصد نابودی آینده را با استفاده از دروازه ها دارند حالا، کیا میان تهمت گناه دوستش و نجات دنیاست ....


خط داستانی و موضوع بقدری جذاب هست که بلافاصله کتاب رو بردارید بخونید.
اما نکاتی هست که به عقیده شخص من، کاملا سلیقه ایست و هیچ حکمی نیست که الزاما درست باشه.
کتاب در حدود ۲۳۵ صفحه به اتمام میرسه(البته جلد یکش)، و بنظر من جای کار بسیاری هنوز داشت. صرف نظر از اینکه از کار های ابتدایی آقای کهندانی بوده و کاملا قابل درکه که زمان و تجربه، پیشرفت میاره، اما در قاموس یک فانتزی خوان؛ توانایی شخصیت پردازی، توصیف و فضاسازی بیشتری در این کتاب احساس شد‌. از پر پتانسیل ترین خط داستانی ها بود اما شخص من، احساس کمبود هایی کرد که قطعا خود اقای کهندانی قبل من بهش واقفن‌.
شخصیت مادر کیا حداقل در جلد یک، حضور بشدت کمی داشت (شاید مک گافین بوده 🤔 مطمئن نیستم) و من در همون ابتدا احساس خاکستریت کردم.
سرگرد باغ و بخصوص فرامرز آذرگشسب توانایی مانور دهی بسیار بالایی داشتند تا اینکه روند سریعی ازشون رد بشه (هرچند در جلد دوم مشخصا فرامرز نقش خاصی‌خواهد داشت)
استیصال پادگان و عدم حضور سرهنگ هنگام شکسته شدن زنجیر ها هم از نکاتی بود که کمی قلقلکم داد. حتی سرباز ها هم نه، آیا سرهنگ که در‌جریان همه چیز بود، نمیتوانست قبلا با فرامرز تدبیری به عنوان راه یکی مونده به آخر بیاندیشن؟
و اما سیاه مجد، ابتدای داستان حضوری طوفانی، و بعد فروغی بی چراغ

این ها شاید نکات منفی بود
اما مثبت های این کتاب رو خیلی راحت تر میشه لیست کرد.
تردید ها، عدم هماهنگی های کیا با زمان ماقبل تاریخ و طنز سبکی که در برخوردش با سیاوش ایجاد مرده بود بشدت دلنواز بود‌. کاملا با ذهنیت جور در می اومد که کیای این زمان، در اون زمان سوتی های فراوان بده و اینقدر سرش درد بکنه که دشمنی سودابه رو برانگیخته کنه.
و حتی خود سیاوش حدود ۱۷ ساله، بسیار به تصور من از سیاوش بزرگ شاهنامه مطابقت داشت. وفاداریش به یزدان و دین و اخلاقیات. در کنار بازیگوشی های دوران بچگی.
نکته بعدی، حضور نسل کوچیک ها
بسیار هوشمندانه این عنصر مهم وارد خط داستانی شده. به هیچ عنوان قابل تغییر و حذف نیستند و فقط این ها تونستند روند منطقی داستان رو حفظ کنن. جذابتر میشد که اگه بهشون بیشتر پرداخته میشد.

وسوسه بطرز عجیبی دلنشین و جدای تم فانتزی اساطیریش، نزدیک به متن زندگی روزانه ما نوشته شده.
بشدت منتظر ادامه اش هستم :)

سیدامیرمهدی میرحسینی
بیست و پنجم اردی بهشت سال یک هزار و سیصد و نود وشش
Profile Image for Mina.
151 reviews93 followers
June 30, 2021

می‌تونم به جرئت بگم در طول کل تاریخ اگر کتاب‌‌های درسی تونسته باشن تاثیری به روی بشریت گذاشته باشن تنها و تنها می‌شه از تاثیر کتاب ادبیات به روی من یاد کرد که باعث شد به طرز عجیبی به داستانای شاهنامه علاقمند بشم. شما آخه تصور کن یهو کلاه‌خود از سر گردآفرید می‌افته و زلفاش پریشون می‌شه و اینا... و بعد سهراب با خودش می‌گه اوه مای گاد! چه خانم محترمی! در خدمتتون باشیم!😁منو بروبچ احتمالات دیگه‌ای هم دادیم مثل اینکه مثلا بهش گفته بپر روی ترک بریم یه دور بزنیم...بیخیال حالا! (فردوسی جان ببخش بچه‌ایم دیگه!) یا دیدید چه خوشگل هم دیگه رو ضایع می‌کنند؟
_اسمت چیه بچه؟
_دونستنش چه فرقی می‌کنه تو که الان قراره بمیری😎😁
خب با این اوصاف مشخصه که وقتی کتاب اقتباسی از داستان سیاوش و سودابه باشه من با کله می‌رم و می‌خرمش! من شروع کردم به خوندن فقط نفهمیدم چطور بخش اول تموم شد! بعد رفتم یه سر به رفیق قدیمیم یخچال زدم برگشتم بازم نفهمیدم کتاب چطور کلا تموم شد!
یک عدد ایده‌ی خفن با فصل‌های کوتاه و جذاب که توی هر فصل به شما سرنخ و اطلاعاتی می‌ده و کم کم می‌فهمید داستان از چه قراره... هی با خودت می‌گه فقط یه فصل...یه‌دونه دیگه...یه‌دونه دیگه...اوا خاک عالم کتاب تموم شد! یا خدا این دیگه چی بود...(دست نویسندش درد نکنه😎😁)
به نظر ترکیب این زمان و فضا و مکان، داستان خلاقانه‌ای رو به‌وجود آورده.
درباره بعضی شخصیت‌ها چی فکر می‌کردیم چی شد...
درباره بعضیاشون هیچ فکری نمی‌کردیم اما چی شد!
درباره‌ی بعضیاشون هم فکر کردیم و هم فکر نکردیم اما هیچی نشد!
و بنده در انتطار نشستم ببینم کتاب بعدی چه خبر می‌شه. خدا عاقبت کیا و سیاوش رو بخیر کنه!
Profile Image for Soheil Khansanami.
Author 2 books39 followers
March 19, 2017
خب این کتابم خوندم خیلی لذت بخش بود پرداخت شخصیت ها به نوبه ی خودش قابل قبول و ملموس بود استفاده از دیالوگ های طنز و محاوره ای لذت خوندن و دوچندان می کنه که باعث خنده ی خواننده میشه استفاده از اساطیر ایرانی در کتاب و شخصیت پردازی به اونا از دیده نویسنده واقعا جذاب بود مخصوصا کاراکتر سودابه و فرامرزخان از نقاط قوت شخصیت پردازی می تونم به ارتباط برقرار کردن گویش حال با گذشته بگم که واقعا باعث جذب خواننده میشه و در آخر از اتفاقایی که انتظار افتادنشون نیست ولی می افتن و خواننده رو مجذوب میکنن میتونم بگم وپایان کتاب که باعث درگیری ذهن و شمردن ثانیه ها برای خواندن کتاب بعدی برای شخص من شد
به شدت توصیه میشه به دوستان برای مواجهه شدن با دنیای ایران باستان وکیا
Profile Image for Roya.
47 reviews
September 29, 2019
بیشتر شبیه مقدمه‌ی یه کتاب بود، تا یه جلدِ کامل از یه مجموعه. نمی‌تونم تشخیص بدم چه اتفاق مهمی افتاد، جز چیزایی که خواننده از اول هم به صورت پیش‌فرض می‌دونست یا به وضوح می‌دید که قراره اتفاق بیفتن. شخصیت‌پردازی ضعیف، رفتارهای متناقض و دیالوگ‌های مصنوعی، سرعت بالا و دقت پایین، و محیطی که لااقل فعلاً همچین چیز متفاوتی نداره که جذبت کنه. مشخصه که نویسنده دیدگاه متفاوتی به داستان سیاوش داشته و داستان هم قراره متفاوت باشه و این نقطه‌ی مثبتشه، ولی توی جلد اول که تکلیف مشخص نیست. می‌تونم بدون خوندن جلد دوم بگم که مشکل از جلد اوله، نه از کل مجموعه، هرچند خب تمام جلدا مهمن و شاید بشه گفت شروعش حیف شده. ولی خب در نهایت خوبیِ جلد اول ضعیف اینه که مطمئنی قراره توی جلدای بعد قطعاً بهتر بشه.
Profile Image for Abdollah zarei.
199 reviews65 followers
August 14, 2016
همیشه خواندن یک کتاب اساطیری برام جذاب و خوشایند بوده. و وسوسه داستانی متفاوت در بین کتابهای این شاخه دارد. جذابیت داستان در واقع در چند ده صفحه ی پایانی کتاب به اوج خود می رسد. زمانی که همه چیز متفاوت تر از داستان مرجع شد. اکثر داستان هایی که از شاهنامه اقتباس شده اند باز نویسی همان خط داستانی با تغیراتی جزعی هستند ولی وسوسه یک اتفاق نو بود. تغییر خط و مسیر داستان....
شاید سفر در زمان و حضور شخصیت اصلی در دنیای اساطیر افسانه ها تماما کلیشه باشد که خوب هست. اما ساختن یک چیز جدید از درون کلیشه ها بسیارکمتر دیده می شود چیزی که در وسوسه اتفاق افتاد. کیا شخصیت نوجوان داستان که تجربه ی تلخی از یک وسوسه داشت و در تمامی طول داستان سایه ی این تجربه ی تلخ را در شخصیت و گفتارش می بینیم. و سردرگمی اش از هدفش در دنیای شاهنامه. دیالوگ های سیاوش قوی و عمیق هستند. و کاش فقط او و سودابه و سیاوش تنها اشخصیت های پر دیالوک و قوی نویدند.
نکته ی زیبا و منطقی داستان ، مرزهای موجود در زمان بود. بسیار جذاب و پذیرفتنی بود و نویسنده به خوبی منطق را در قوانین مرزها تعیین کرده.

پرداخت شخصیت ها خوب و قابل قبول بود و گل سر سبد این شخصیت ها سودابه است. سوای از اینکه نقش پررنگی داشت و مخاطب تماما منتظره تا فصلی از سودابه برسد . زبان بران و عشوه گرش به حق دل همه را نرم می کرد ( هر چند مو کندن در گریه هایش به کرات دیده می شد و کمی در ذوق می زد. اگر چند فصل دیگر پیش می رفت به گمانم دیگر مویی برای سودابه باقی نمی ماند) و دیالوگ ها احمقانه نبودند و نقشه هایش حساب شده بود. شخصیت مقایل سودابه از نظر خو و منش کیکاووس بود. شاید نه یک پادشاه ساده لوح بلکه فردی سست در مقابل هوا و هوس نفسانی ا�� و البته زود باور. حتی زمانی که به گناه سودابه در دل آگاه است راضی به مجازات مستقیم او نمی شود. هر چند فرزندش را نیز با تمام وجود دوست می دارد. اما سودابه وسوسه ساز است. عشوه گر و فریبنده.
لحن داستان حماسی و گفتگو ها با لحنی ادبی بیان می شوند. اما نه همه جا. زمانی که کیا حضور دارد گویی در زمان حال و دنیای امروز به سر می بریم. انگار حاله ای از امروز دارد که با اطرافیانش به زبان امروزی سخن می گوید و دیگران نیز با همان لحن با او حرف می زنند. این تنفاوت لحن هر چند برای من کمی آزار دهنده ولی هوشمندانه بود. بعد از ورود به گذشته دیگر این کیا نیست که داستان حول محور او می چرخد و روایت های موازی بسیار و شخصیت های متعدد داستان را پیش می برند و کتاب صرفا تک محوری نیست. و همین موضوع نقطه ی قوت آن است. از کوچیک ها تا دیوان و درباریان همه در داستان حضور و راویت دارند.
جسارت نویسنده در نوشتن بسیار ستودنیست و بی ترس داستان را پیش می برد. جسارتی که کمتر در بین نویسندگان ایرانی می بینیم. هر چند قلم نویسنده گاه دچار تغییر می شد. گاه احساس می شد در حال خواندن کتابی نوجوان هستید و گاه تمامن لحن و روایت بزرگسال و سنگین می شد. البته برخی مواقع دلیل آن موقعیت و شخصیت های موجود در آن بخش و یا فصل از کتاب بود. جدای از اینکه در زمان حال و گذشته نیاز به تفاوت هایی در نوشتار و لحن کتاب بود.
خواندن وسوسه تجربه ای نو و جدید برای مخاطبان نوجوان و البته بزرگسال است. داستان پر کشش و کوتاست. و با پایان جلد اول انگار تازه همه چیز شروع می شود.

Profile Image for پدرام مرقی.
Author 1 book21 followers
August 7, 2021
خب به نظرم چون کار ایرانیه حتما باید ریویو نوشت.
به شخصه هیچ وقت علاقه‌مند به ژانر تخیلی و فانتزی نیستم و نبودم؛ امّا "وسوسه" قدم رو به جلویی از نظر من در ادبیات فارسی و ادبیات فانتزی معاصر ایران هستش.
نویسنده اثر به خوبی تونسته بود که داستانی که خیلی نمیتونه جذابیت پیگیری کردن برای مخاطب داشته باشه (بیماری کیا) رو با یک اتفاق تاریخی پیونده بده و در این بین با اضافه کردن موجودات افسانه‌ای به داستان رنگ و بوی فانتزی رو به کتاب بده. وَ داستان سیاوش هم به نظرم یکی از بهترین داستان‌های شاهنامه(حتی برای من جذاب تر از "رستم و سهراب" هم هست) بود که نویسنده ازش استفاده کرده.
فصل آخر کتاب به نوعی نوشته شده که مخاطب رو واقعا علاقه‌مند برای خوندن جلد دوم می‌کنه و این حسن‌ختام در پایان کتابهای چند جلدی برای من خیلی مهمه و به نظرم آقای کهندانی به شدت خوب توش عمل کردن.
البته یک سری جاها هم مشکلاتی بود. برخی از دیالوگ‌های کاراکترهای ایران باستان بعضی مواقع نوع و لحن حرف زدنشون به محاوره امروز شباهت پیدا میکرد اما در اکثر مواقع لحن روایت داستان کاملا درست بود و لحن صحبت‌های کاراکترها هم -چه در دوره باستان و چه در معاصر- هم همینطور دست بود.
عنوان اثر و عناوین فصول هم خوب بود. نه اطلاعاتی میداد و هم اینکه مخاطب رو به دنبال خودش میکشوند.
یکی از نکات مهم کتاب ، فصول کوتاه و در حد ۳ یا ۴ صفحه‌ای بود که برای مخاطبین کم حوصله امروز به شدت خوبه و هم اینکه روند مطالعه کتاب رو تسریع می‌کنه.
پرداخت شخصیت تاریخی "سودابه" از نظر من قوی‌ترین پرداخت داخل کتاب بود و البته ما به ازای سودابه در دوره معاصر هم به همین شکل. با اینکه مابه ازای سودابه در دوره معاصر تنها در چند صفحه از کتاب حاضر بود اما کاراکتری قوی بود که حضورش به شکل غیرفیزیکی در تمام کتاب واضح بود.
نوع روایت به نوعی بود که خواننده به اطلاعات خوب نویسنده از عصر باستان کاملا واقف میشد.
البته من با بخش فوق پیشرفته کتابخونه فرامرزخان مشکل داشتم ولی احتمالا این به دلیل کُمِیت لَنگ من تو ادبیات فانتزی هستش که قدرت تخیل رو تا این حد نمیتونم قبول کنم.
کلام آخر اینکه "وسوسه" قدم رو به جلویی در ادبیات فانتزی ایران هستش و امیدوارم که نویسنده اثر بتونه در آینده هم به همین خوبی -وَ حتی بهتر از الآن- در ژانر فانتزی با ما باشه.
و اینکه وسوسه من رو به خوندن فانتزی‌های دیگه خوشبین کرده. من کسی رو بدبین‌تر از خودم به این ژانر ندیدم!!!!!
Profile Image for Ali Ebrahimi.
169 reviews
May 27, 2022
خیلی وقت بود که این کتاب رو گرفته بودم دوست داشتم که بخونمش ولی هر سری به خاطر یه سری مشکل ولش میکردم تا اینکه تو کتابفروشی شروع به خوندنش کردم.

یکی از خوبیایی که این کتاب داره داستان به بخش های کوتاهی تقسیم شده که باعث میشد آدم راحتتر بتونه کتاب رو بخونه.

وقتی شروع به خوندن کردم بخش اولش خیلی خیلی جذبم کرد حتی با اینکه یه سری توضیحات به نظر زیادی میومد و میتونست کمتر باشه ولی برام خیلی گیرایی داشت و جذبم کرد.

تا رسیدیم به دنیای سودابه و سیاوش که همه چیز ریتم داستان شاهنامه رو داشت پیش میبرد بدون تغییری(به جز قسمت آخر) من خودم خیلی خیلی دوست داشتم که اگر میشد داستان شاخ و برگ بیشتری پیدا کنه و (جزئیات بخش دوم رو منظورمه) ولی روند داشت به صورت خطی طی میشد و هیچ هیجانی موقع خوندنش برام ایجاد نکرد.

ولی بخش سوم به خوندن جلد دوم امیدوارم کرد و کنجکاو شدم که چه اتفاقی قرار بیوفته.
Profile Image for Fateme Heshmati.
6 reviews14 followers
May 17, 2022
داستان ایده جالبی داشت... از موجودات باستانی گرفته تا شخصیت مورد علاقه خودم در کل شاهنامه یعنی شاهزاده سیاوش
با این حال که ادم میدونه عاقبت سیاوش چیه اما بازم اخرای داستان از نگرانی وهیجان فقط امیدوار بودم که این دفعه هم موفق بشه که فعلا نمیدونم قراره چی پیش بیاد و منتظر می‌مونم تا جلدای بعدی
از دیگر شخصیت های جالب که منتظر بودم بیشتر درموردش بدونم سیاه مجد بود اما خب بازم در آینده منتظرش می‌مونم
در کل خوب بود و ممنون از آقای کهندانی برای روایت دوباره این داستان شاهنامه با دیدی تازه

سیاوش سیه را به تندی بتاخت

نشد تنگدل جنگ آتش بساخت

ز هر سو زبانه همی برکشید

کسی خود و اسپ سیاوش ندید

یکی دشت با دیدگان پر ز خون

که تا او کی آید ز آتش برون

چو او را بدیدند برخاست غو

که آمد ز آتش برون شاه نو
Profile Image for محمد فرد.
Author 5 books66 followers
October 26, 2019
خب، چند روز از وقتی که به کار ستاره دادم می‌گذره و حالا فکر می‌کنم بتونم نظرم رو بیان کنم.
چیزی که مشخصه روند رو به رشد نویسنده ی اثره. آقای کهندانی نشون دادن که توی هر کتاب تازه‌ای که ازشون میاد باید سطح انتظاراتمون رو بالاتر ببریم. چرا که سرعت رشد داستان هاشون واقعا خوبه و چه از لحاظ نثر و چه از نظر تکنیک به‌سرعت دارن رو به جلو حرکت می‌کنن.
اما همین جا یکی از ایرادا‌های داستان رخ نشون می‌ده.
و اونم نبود این سرعت رشد توی ایده پردازیه. یعنی خب اگه با کتاب‌های آقای کهندانی آشنا باشید تقریبا فرمول ثابتی رو توی کتاب‌هاشون پیدا می‌کنید. توی آثار اولیه قدری کم‌رنگ‌تر و توی مجموعه‌ی پادشاهی جهان به‌شدت پررنگ و واضح. حالا همین فرمول رو توی وسوسه هم می‌بینیم. و شخصا امیدوارم که آقای کهندانی با عبور از این فرمول و با توجه به سبک و نثر رو به جلوشون به‌سرعت به نویسنده‌ای ورای چیزی که حالا هستن بدل بشن.
به هر حال بریم سراغ خود کتاب.
کتاب بر پایه‌ی یکی از داستان‌های شاهنامه و سرنوشت سیاوش نگاتشه شده. و خب در اینکه از داستان‌های کهن و آثار گذشتگانمون باید استفاده کنیم و آثار نو خلق کنیم جای هیچ شکی نیست. اما موضوع اینه که چه رویکردی باید در این مسیر داشته باشیم.
نکته‌ی مثبت کتاب پیش رو، استفاده از قابلیت این داستان‌ها برای مسائل امروزه. مسائلی که انسان امروز با اون دست‌وپنجه نرم می‌کنه. این نکته‌ی خیلی خیلی مثبتیه و باید بابتش تبریک گفت به نویسنده. اما درست جایی که کار به شیوه‌ی استفاده از این پتانسیل می‌رسه از نظر من کتاب قدری کاستی داره. اینکه کتاب به شکل بازنویسی یک رویداد اکتفا می‌کنه و برای بازنویسی این رویداد هم دلیل محکمی ارائه نمی‌ده. به عبارت بهتر داستان از اساطیر ایرانی استفاده ي لازم رو نمی‌بره و صرفا به ذکر نام و تکرار داستانی که پیش از این هم از اون خبر داشتیم اکتفا می‌کنه.

مور بعدی اینه که روایت به شدت ایستا و ساکنه. هر چند داستان داره در کل به جلو حرکت می‌کنه اما این حرکتِ به جلو، خیلی توسط روایت و اعمال شخصیت‌ها شکل نمی‌گیره. تقریبا هیچ کشف رمزی توی کتاب وجود نداره و داستان رو صرفا یک سری دیالوگ پیش می‌بره که توسط پیرهای دانای کتاب و البته بدمن‌های ماجرا بیان می‌شه. به عبارتی داستان رو شخصیت‌های توی داستان دارن تعریف می‌کنن و این اتفاق هم توی چند دیالوگ رخ می‌ده که خب میزان جذابیت اثر رو برای مخاطب پایین میاره.

و در آخر اشاره کنم به چیزی که بسیار توی کتاب بهم چسبید و ازش لذت بردم. و اونم استفاده از موجودی به نام سیاه مجد بود. سیاه مجد در داستان‌های ایرانی موجود پلیدی نیست و یکی از موجودات خاکستری محسوب می‌شه. فقط ای کاش شبیه باقی کتاب نویسنده سعی نمی‌کرد مثل برنامه‌های مستند دقیقا ذکر کنه که این موجود چیه و از کدوم افسانه وارد کتاب شده. تقریبا چیزی که خلق شد همون احساسی رو بهمون می‌داد که با دونستن ذات خاکستریش و افسانه‌های مبداش می‌تونستیم بفهمیم. شخصا یکی از نقاط ضعف نویسنده رو همین اطلاعات مستندگونِ توی کتاب می‌دونم که دقیقا با رده بندی سنی کتاب هم جور نیست. اگه کتاب برای نوجوان می‌بود می شد درک کرد که نویسنده می‌خواد کمی اطلاعات عمومی مخاطب رو هم با این شیوه بالا ببره اما واضحا موضوع کتاب و مسائلی که توی کتاب هست برای این قشر از خواننده‌ها مناسب نیست.
به هر حال این سیاه مجد خیلی بهم چسبید و به نظرم زنده‌ترین و جون‌دارترین شخصیت کتاب بود.

Profile Image for Anisa.
114 reviews
July 11, 2021
داستان کتاب خیلی جذاب بود و هیجان انگیز، یه جاهایی قابل حدس بود اما جالب ترش این بود که اینکه برسی به اونجا بیشتر خوشحالت می کرد.
یه جاهایی هم می گفتی چرا آخه همچین تصمیمی بگیره؟ من کتاب رو خیلی دوست داشتم و جذبش شدم اما یه ایرادی که داشت این بود که یه جاهایی توصیف چهره ها و اشخاص کم بود.
طرح جلد هم که خیلی عالی بود یکی از بهترین جلد های کتاب هایی بود که خوندم.
یه جذابیت دیگه داستان هم این بود یه جاهایی خیلی ملایم می رفت بعد یهو هیجان میومد، انگار که هی میزان تپش قلبت هم با این بالا پایین رفت ها بالا و پایین بشه!

بعدا نوشت: یه سال از خوندنت میگذره و من هنوز عاشقتمt-t
Profile Image for Nina.
123 reviews77 followers
October 8, 2019
عالی نبود...اما افتضاحم نبود.از شخصیت پردازی بانو و سودابه خوشم اومد و خیلی جالب بود که نویسنده جرئت کافیو داشته که از یه همچین کاراکتری در ادبیات کهن یه همچین شخصیتی بسازه...جسورانه بود.من شاهنامه شناس نیستم و نمیدونم ارجاعاتش چقد درسته اما واسه یه مخاطب عام ادبیات کن مثل من اداپتیشن قابل باوری بود
Profile Image for La Rayo.
57 reviews
March 27, 2023
ضعیف
خیلی ضعیف
نقد‌های هارش زیادی درمورد این کتاب شنیده بودم. از اینکه تنها چند چپتر را تحمل کرده‌اند گرفته تا اینکه کتاب رو یکراست توی سطل اشغال پرت کرده‌اند.
گمونم بد نیست به چندتا نکته درمورد کتاب اشاره کنم و فقط به ضعیف خطاب کردنش اکتفا نکنم.
مخصوصا اینکه حداقل در ذهن من ادبیات تالیفی ارزش خاصی دارد. انقدر ارزش دارد که اگر بد بود وقت بذاریم و توضیح بدیم که چرا بد بود؟

اول از همه: خلاصه‌ی پشت جلد که شاید با ارفاق سی درصد داستان رو تشکیل میداد.
کوچیک‌ها رو که اصلا ادم بهشون اهمیتی نمیداد. اره یه قومی بودن. پرپتانسیل هم بودن. پرداخت داستانی؟ هیچ. شما نمیدونی اینا از کجا اومدن. ارزش‌هاشون چیه. ارتباطشون با انسان‌ها در چه حده.
چیزایی که میبینیم شامل ارتباط کوچیک‌ها با دیوهاست. نهایتا ببینیم که کوچیک‌ها با کرکتر اصلی ارتباط بگیرن. و یه جلسه ته کتاب با پادشاه داشته باشن.
اون دو شیشه‌ی خاص هم واقعا بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای وارد داستان شدن. نمیشه که وقتی پلات داستان جایی نیاز به حضور یک شی داشت، همونجا شی رو وارد داستان کنیم.
خلاصه‌ی کلام همان جمله‌ی معروفه: تبری که با ان در پرده‌ی سوم کسی کشته میشود، باید در پرده‌ی اول روی دیوار اویزان شده باشد.

داستان سیاوش و داستان کوچیک‌ها کاملا دو داستان جداگانه بود. هیچ ارتباطی بینشون احساس نمیشد. و هیچکدوم از داستان‌ها به تنهایی پرداخت درست و حسابی نداشت.
عه یه کوچیک مرد؟ خب بمیره. که چی؟
در طول داستان هم هیچ تصوری از شدت وحشتناکی کاری که دیوها میخوان بکنن نداریم. پس متوجه اهمیت کار شخصیتا نمیشیم.

همیشه درمورد اینکه چقدر خوب که باژ انقدر کم سانسور داره(برای دوره‌ی ما خیلی کم بود حقیقتا!) با دوستم حرف میزدیم و میگفتیم کهندانی هر کتابی بخواد چاپ کنه یه جعبه شیرینی میگیره میبره ارشاد:)))
اوایل کتاب یه پروسه‌ای برای رسیدن به مناطق ممنوعه طی شد که توی تک‌تک لحظاتش حس میکردم کهندانی داره رابطه‌ی خودش رو با ارشاد توصیف میکنه😂
اونم نه یه رابطه‌ی حرفه‌ای. رابطه‌ای در حد جوک‌های خودمون.

دیالوگ‌های ضعیف
بیشتر این حس رو میده که نویسنده به‌جای استفاده از دیالوگ‌های قوی میخواد واکنش‌هایی به اون دیالوگ‌ها بنویسه و اونها رو خاص جلوه بده. در حدی که یه جاهایی از داستان منتظر بودم مثل رمان‌های نود و هشتیا بنویسه لب‌های قلوه‌ای و چشمهای عسلیم به مامانم رفته بود(اره دارم درمورد چپتر مواجه شدنمون با بانو صحبت میکنم:) )

و چقدر جنسیت زده!
یک سری تفکرات ممکن است در دیدگاه یک کرکترِ خاص وجود داشته باشد. اما نویسنده باید به نحوی این مسئله را نشان دهد! اگر شخصیتی میگوید غذا پختن ساده‌ترین کارِ یک زن است؛ نویسنده باید به نحوی از این حرف در راستای منفور نشان دادن کرکتر استفاده کند. وگرنه طوری به‌نظر میرسد که انگار راویِ سوم شخص هم با چنین حرفی موافق است.
به عنوان مثال: در دیدگاهِ او غذا پختن ساده‌ترین کار یک زن به شمار میرفت. که این سه نفر از پسِ آن برنمیامده بودند.
داستان در این زمینه اصلا یکنواخت نیست. جاهایی بسیار خوب رعایت شده و جاهایی اصلا رعایت نشده.

منفور نشون دادن سودابه بخشی به علت از پیش منفور بودنش در دیدگاه ما بود.
چون داستان تقریبا یک ریتلینگ محسوب میشود‌ و ما از شخصیت‌های داستان پیش‌زمینه داریم.
نفرت ما از سودابه به علت کارهاییست که کرد. کارهایی که روایان اصلیِ شاهنامه برای او نوشته‌اند. به علت هنر منفور نشان دادنش توسط نویسنده‌ی ریتلینگ نیست. توصیفات و بسط‌دادن‌های نویسنده‌ی ریتلینگ اصلا ملموس نبود.

توصیفات تک و توک واقعا جالب بودند.
کاش کل داستان همینطور میماند.
اواخر کتاب دیالوگ‌هایی گفته میشد که دقیقا ابیاتی از خود شاهنامه رو تداعی میکرد. اگر کل داستان قوی نوشته شده بود، این قسمت‌ها میتوانست بی‌نظیر باشد. چون با این وضع، باز هم برای من قسمت‌های جذابی بودند.

مسئله‌ی دیگه‌ای که توجهم رو جلب کرد فضاسازی بود.
دنیای زمان کیا و دنیای زمان سیاوش از نظر فضاسازی چندان تفاوتی ندارند.
صرفا تلاش‌های متوسطی برای این کار شده بود.


ایرادات بسیار بیشتری هم بود!
من به گفتن همین‌ها کفایت میکنم.
در کل: حالا درست است که اسم مجموعه، مرزهای در هم شکسته هست، اما دلیل نمیشود که اصول نویسندگی هم اینجا در هم بشکند:))

همیشه گفته‌ام و باز هم میگم؛ باید هر کتابی رو متناسب با اهداف نوشته شدنش مقایسه کرد.
وسوسه که موفق به نوشتن یک رمان گیرا با هدف جذب کردن نوجوانان به اساطیر قوی ایران نشده بود.
20 reviews4 followers
September 26, 2017
کتابی زیبا و عالی که بخوبی داستان از جهانی به جهان دیگه میره
نویسنده داستان رو بخوبی شرح میده
شخصیت ها هم چند شخصیت خوب چند شخصیت بد
اما شخصیت خاکستری زیاد داره که داستان رو زیبا میکنه
در کل داستانی با معنا که میشه امثال اون رو در دنیای کنونی خودمون پیدا کرد
کاش ادامه اش رو زودتر بنویسند آقای کهندانی
Profile Image for Fereshte .
199 reviews116 followers
July 23, 2020
داستان برای من خیلی جذاب و پر کشش بود و تو چند ساعت تمومش کردم.

خوندن داستان فانتزی ای که شخصیت هاش شخصیت های شاهنامه بود و اساطیر ایران، برام واقعا تجربه ی قشنگی بود :)
Profile Image for Armin Khodadadi.
51 reviews
June 27, 2016
خب. وسوسه :-"
یه داستان کاملا متفاوت و جذاب از آقای پرکار فانتزی ایران.
از اول داستان شاهد روند خیلی نرم و جذاب بودیم که تا اواسط داستان ادامه داشت و بعد از اون به شدت افت کرد. وسوسه دارای کشش خاصیه که خواننده رو جذب خودش میکنه؛ درعین حال تقریبا هیچکدوم از اتفاقات کتاب قابل حدس و پیش بینی نبودند. واین خودش نسبت به پادشاهی جهان پیشرفت بزرگیه!
داستان خوب پردازش شده بود. نویسنده تا حد بسیار زیاد تونسته بود اونچه که تو ذهنشه رو روی کاغذ پیدا کنه و بهش شاخ و برگ بده. اما میتونست از نظر شاخ و برگ دادن، توصیفات و توضیحات بهتر عمل کنه. میتونست ایران اون زمان رو بهتر و "بیشتر" توصیف کنه، توضاحاتشو درزمینه مرزها و دروازه ها، انتقال کیا و زندگی کوچک ها کامل تر کنه. اما خب نکرد!
درکل کتاب هایی که از آقای کهندانی خوندم همیشه یه دیالوگ رو با خودم تکرار کردم: نیما به زندگی بدبختای دیگه ( شخصیت های دیگه جز دو سه شخصیت اصلی ) هم برس و همش به روند اصلی داستان توجه نکن. متاسفانه انتظار داشتم که این جمله در مورد این کتاب صدق نکنه اما درمقایسه با نفرینِ بیوا خیلی بهتر شده بود
مسئله دیگه انتقال کیا به زمان کیکاووس شاه بود. اگه داستان انتقال کیا با دلایل موجه انجام میشد خیلی زیباتر و دلنشین تر بود ( البته آشنا بودن کیا از دید دربار ایده کاملا جدید و قشنگی بود) اما دلایل آورده شده از سوی نویسنده حداقل برای من موجه و کافی نبود و ضربه سنگینی به ایده جالب مذکور میزد.
ومیرسیم سر نکته ای که مواقعا منو از ادامه دادن این داستان دلسرد کرد. داستان پس از دیدار سیاوش و سودابه افت شدیدی کرد که فقط در برخی جاها جبران میشد و پس از اون سیر نزولی پیدا کرد.. مسئوله این افت بدمطرح شدن عنصر عشق و عاشقی در داستان بود. داستان باید با عنصر عشق و علاقه خوبی همراه میشد و میتونست در این زمینه کولاک کنه اما خیلی بدپردازش شد. از همه بدتر پردازش عشق سودابه به سیاوش بود. در ابتدا سودابه عشق پاکی رو به سیاوش نشون میده اما در داستان از ابتدا این عشق رو هوسی بیشتر نشون نداد. اما فداکاری سیاوش برای کیا بقدری عالی بود که کل این نقص و کاستی رو پاک میکرد. قبل از این اتفاق در نظر داشتم که نمره 4 بدم و بی شک اگه این اتفاق نمی افتاد همون 4 رو میدادم اما خیلی زیبا نویسنده به معنای واقعی کلمه داستان رو نجات میده.
و خوب طبیعتا میرسیم به پایان داستان که نثری عجولانه داشت و خیلی مصمم بود که داستان سریع تر تموم بشه. اگه پایانو فاکتور بگیریم روند داستان نسبت به همه نوشته های دیگه نویسنده بسیار عالی بود. اما فانتزی بودن این کتاب کم بود. نقش دیو ها و کماریکان و همچنین کوچک ها در داستان کم بود و کار زیادی انجام ندادن و این برای من از سوی نویسنده پر اتفاق ( یعنی نویسنده ای که پشت سر هم اتفاق وارد روند داستان میکنه :| ) راضی کننده بود.
و درپایان این نقد ایزد را سپاس میگویم که با وجود سختی های فراوان توانستم این نقد را بنویسیم چون که خیلی زیاد توی تنگنا و آمپاس هستم پس اگه غلطی بود و اشتباه نگارشی داشت به بزرگی خودتون ببخشید و اینا. چون زمان نبود نمیتونستم یه دور دیگه از روش بخونم.
امیدوارم مجموعه مرزهای در هم شکستت مرزه های دنیای فانتزی رو بشکنه. ;)
موفق باشید.,
Profile Image for Shaghayegh.
111 reviews24 followers
September 16, 2019
فکر میکنم این قراره کامل ترین ریویو ای بشه که توی گودریدز می نویسم. نمره ای که من به کتاب میدم احتمالا ۴.۵ یا ۴ باشه اما ۵ ستاره دادم چون فکر میکنم برای تشویق کردن فانتزی نویس ایرانی میشه یکم با دید خطاپوش به کار نگاه کرد. در وهله اول اینکه نویسنده ی کتاب ایرانی بود و اقتباسی از داستان سیاوشِ شاهنامه بود باعث شد دیدِ من به کتاب خیلی مثبت باشه و جزء ویژگی های مثبت کتاب برای من بود. من عاشق شاهنامه و به خصوص داستان سیاوش ام. اینکه اینقدر شاهنامه مورد بی مهری خوانندگان ایرانی قرار گرفته من رو بی نهایت ناراحت میکنه. پس ممنون از آقای کهندانی برای شناساندن داستان سیاوش به نسل جوان. اینقدر که فانتزی های خارجی خوندیم، وقتی شروع به خوندن وسوسه میکردم بعضی جاها باورم نمیشد که اون اتفاقای فانتزی داره توی ایران و جاهایی که میشناسم اتفاق میوفته و واقعا من رو به وجد آورد.اسم 《سیژ پوژ》خیلی بامزه بود. وقتی به این اسم رسیدم خنده ام گرفته بود. یکی دیگه از نکات مثبت کتاب فصل های کوتاه اون بود که خواننده رو خسته نمیکرد و باعث میشد به خوندنش ادامه بده. باید این رو هم بگم که کتاب از لحاظ پایبندی به جزئیات دقیقی که توی داستان سیاوش توی شاهنامه بود سربلند بیرون اومد. یک سری نکات منفی داشت از نظر من، که دوست دارم به سمع و نظر نویسنده کتاب برسونم: من وقتی کتاب رو میخوندم فضا سازی های تاریخی اون، حس فضاهای تاریخی ایران باستان رو به من نمیداد و بیشتر یاد فیلم های تاریخی کره میوفتادم. این درحالیه که من وقتی نثر شاهنامه رو میخونم این حس بهم دست نمیده. نقطه اوج این حسی که من نسبت به وسوسه داشتم توی مراسم انتخاب همسر برای پادشاه بود. مرحله آشپزیِ انتخاب همسر کاملا من رو یاد مسابقه آشپزی سریال یانگوم انداخت! امیدوارم این قضیه توی جلد دومش بهتر شده باشه. نکته ی دیگه این بود که توی زمان سیاوش همه به زبان فارسی باستانی صحبت میکردند الا سیاوش و کیا. حتی اگر از جنبه نزدیکی زیاد سیاوش و کیا به قضیه نگاه کنیم هم اون زبان فارسی امروزی حاصل نمیشه. و اینکه سیاوش به مظلومیت و پاکی در شاهنامه شناخته میشه. به نظرم اون بهایی که سیاوش برای آزادی کیا پرداخت به مقدار زیادی چهره ی معصوم سیاوش رو خدشه دار کرد و به جاش عذاب وجدان گذاشت. من به شخصه این جنبه معرفی سیاوش بدون اون وجهه پاکش رو دوست نداشتم.

خوشحالم که چند روز آینده قراره جلد دوم رونمایی بشه و میتونم بخونمش.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Ali.
104 reviews4 followers
April 11, 2023
حقیقتا از کسایی نیستم که اعشاری نمره بدم ولی 2.5
شروع داستان به‌نظرم خیلی سریع بود. مامانه و بابابزرگه به شدت مصنوعی حرف می‌زدن، چیزه گفتن کیا منو اذیت نکرد راستش
توصیفاتش از بعضی شخصیت‌ها صفر بود خدایی هیچی نمی‌گفت
الان می‌فهمم چرا زده مثبت هجده هرکی می‌خواست بگیره اون یکی رو مال خودش کنه و ابراز عشق بکنه (طرز گفتن نویسنده از رابطه داشتن)
بابابزرگه خیلی چندشه اه. مرتیکه...
وای سودابه...
خیلی ازش بدم می‌آد
منو بگو فکر می‌کردم سیاوش و سودابه عشق واقعی دارن به زر به هم می‌رسن این سودابه خیلی نکبت بود که.
پادشاهه اندکی پشمک بود تحت سلطه‌ی سودابه (کاملا عادی همه‌جا همینه)
خیلی روند داستان سریع بود وای. توی دو فصل اوایل کتاب همه‌چی رو توضیح داد تموم شد رفت بابا بذار یه‌ذره جا بیفته آروم آروم.
رفرنس‌هایی که به اساطیر ایران داشتیم وای
من انتظارم خیلی بالاتر بود چون پادشاهی اثر قوی‌تری بود و با اون مقایسه می‌کردم که شاید نباید می‌کردم.
فصل‌های آخر همه‌چی خیلی سریع شد سیاوش سریع رفت و مذاکره کرد اومد سودابه نقشه کشید و اینا به نظرم می‌تونست اینارو آروم‌تر بگه...
عامیانه و ادبی هم که قاطی شده بود قشنگ چه تو دیالوگا چه توی چیز میزایی که راوی می‌گفت
پ.ن: بابابزرگه وقتی دلار زیر صدتومن بود چجوری هشتصد میلیون درآورد. چرا آن‌قدر همه‌چی داره خب چه کاره بوده
Profile Image for lmatinl.
28 reviews32 followers
May 5, 2021
خب، جلد اول رو به تازگی تمام کردم و وقتشه که نظرم رو به اشتراک بذارم. اول از همه بسی خرسندم از اینکه همچین کتاب‌هایی بالاخره توی دنیای اساطیر و افسانه‌های ایرانی داره نوشته میشه توسط یک نویسنده کاربلد و خلاق.
و اما وسوسه
شروع کتاب خیلی خوب بود و کنجکاوی‌ای که از داستان کیا برام بوجود اومد باعث شد صفحه به صفحه کتاب‌ دنبال کنم، توصیفات اکثرا کاملا واضح و عالی بودن و یکی از نقطه قوت‌های کتاب سودابه‌بانو بود البته با شخصیت‌ها و ‌پردازششون کمتر ارتباط برقرار کردم چراکه از جلد اول مجموعه انتظار توضیحات بیشتری داشتم و معتقدم اگر کمی بیشتر به پایان جلد اول پرداخته میشد و باتوجه به بازه زمانی نسبتا زیاد انتشار جلدهای بعدی یکم بیشتر کش پیدا میکرد عالی میشد این جلد؛ با اینحال من واقعا لذت بردم از خوندن این کتاب و مفتخرم که نویسنده این مجموعه فوق‌العاده که میدونم قراره بهتر و بهتر شه از دوستان بسیار خوب چندین ساله منه و چی بهتر از این ، مشتاقم تا هرچه زودتر مخصمه بدستم برسه تا ببینیم چی در انتظار کیا و سیاوش داستانمونه.
Displaying 1 - 30 of 51 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.