مگر هنوز کسالتت خوب نشده است؟ باور کن آرزو کردم یکبار کاغذ تو برسد و اشک مرا سرازیر نکند. چطور است که هنوز خوب نشدهای؟ مرگ من خود را به یک دکتر حسابی برسان و حسابی معالجه بکن. آخر این که نشد که تو همیشه با کسالت دست به گریبان باشی. خلاصه تا ساعت ده دیشب کاغذهایت را خواندم و باز ماتم گرفتم و بعد نوشته بودی که من تو را فراموش کردهام. میدانم کاغذ آن هفتهام خیلی دیر شده بود، به دو علت، یکی این که واقعا سرما خورده بودم. یک روز باران تندی گرفت و من نه چتر و نه کت بارانیام را با خود برده بودم و خیس خیس مثل موش آبکشیده برگشتم خانه و تب کردم. صفحه ۲۲۲
سیمین دانشور نویسنده و مترجم ایرانی، نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای به زبان فارسی داستان و رمان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون، به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی ایران محسوب میشود. سیمین دانشور در هشتم ارديبهشت ماه سال ۱۳۰۰ در شیراز به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی «مهر آیین» به پایان برد. سپس برای تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۲۹ با دفاع از رساله خود در مورد زیباییشناسی موفق به كسب درجه دكترا از این دانشگاه شد. او در همین سال با جلال آل احمد ازدواج کرد. سیمین دانشور دو سال بعد برای تحصیل در رشته زیباییشناسی به دانشگاه استنفورد رفت و در بازگشت در هنرستان هنرهای زیبا و دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد و در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد.
وای خدای من! نمیتونم بگم چقدر از خوندن نامه های سیمین دانشور لذت بردم ✨ ✨ این بانو همیشه برای من خاص میمونه و چقدر با زنانگی که توی نامه هاش داشت ارتباط گرفتم، نامه نویسی خیلی برای من خاصه چون توش آدما خود خودشونن ،نقش بازی نمیکنن و اینجا هم خانم دانشور نهایت صداقت و آزادی رو توی نامه هاش داشت .. صد حیف که دیگه نامه نوشتن از مد افتاده کاش میشد دوباره به عزیزانمون نامه بنویسیم و منتظر پست بمونیم تا بیاد .
سیمین این کتاب عاشق است. در سن و سالی نزدیک به امروز من ولی حال و هوایی شبیه بیست سالگی ام. یک جاهایی به عشقش حسد میبردم. یک جاهایی از خود کم بینی اش لجم می گرفت. یک جاهایی دلم میخواست تمام جملات عاشقانه ی کتاب را برای خودم بنویسم.یک جاهایی امیدوار بودن به چنین عشقی برایم عبث می نمود از بس تویش خامی بود و جوانی! مشخصن اگر نامه ها متقابل هم قرار می گرفتند کتاب دلنشین تر و بامعناتر بود!
توی صفحه ۶۳ این کتاب سیمین نقشهی اتاقش رو برای جلال به زبان خیلی ساده و ابتدایی ترسیم میکنه.یک جای نقشه توی یک قسه علامت زده و نوشته «عکس تو». با خودم فکر کردم چقدر قشنگه که یکی رو داشته باشی که اونقدر عاشقش باشی که بخوای عکسش رو توی خونت بزاری و جزئیات دیگهای برات مهم نباشه که برای خودش و بقیه بگی.فقط عکس اون اونقدر برا اهمیت داشته باشه که بخوای به خودش و همه بگی« ببین.عکس کسی که دوستش دارمه.»