تک تک شما در آغاز تولد می دانستید که در عمیق ترین سطح که هستید و با حقیقت وجود خود آشنا بودید ، می دانستید که نه تنها نور جهان در اختیارتان هست بلکه خود نور جهانید. اما زمانی رسید که احساس کردید که کسی یا چیزی بر نورتان سایه افکند و ترسیدید که مبادا موهبت های با ارزشتان در جهان ایمن نباشد و احساس کردید که اگر موهبت مقدس خود را پنهان نکنید شاید آسیب ببیند یا از شما ربوده شود ، در نتیجه تمامی شکوه خود را دراعماق وجودتان پنهان کردید.
شما تمامی خلاقیت خود را به کار گرفتید و نقش ، نقاب شخصیتی ، نمایش نامه یا داستانی آفریدید تا هیچ کس نتواند حدس بزند که حافظ این همه نور هستید. شما به قدری مبتکر بودید که درست نقطه ی مقابل آنچه که در حقیقت هستید را به نمایش گذاشتید تا رازتان را به خوبی حفظ کنید.نکته ی جالب توجه در این روند این است که شما نه تنها دیگران را متقاعد کردید که آن موجود الهی نیستید بلکه خود نیز این نقش را باور کردید ...
خوانش این کتاب در تاریخ 22 مرداد95 تمام شد و من تقریبا میتوانم بگویم حس خوبی نسبت به کتاب ندارم...چون نکاتی متضاد در کتاب وجود داشت که احساس می کردم که در اصل متن دست برده شده و باعث شده که انسجام موضوعی از بین برود ولی در مجموع میتوانم بگویم که در این کتاب سایه به عنوان زخم های روحی ما که سعی در پنهان کردنشان داریم معرفی شده وراه حل آن روبرو شدن با تاریکی های وجود و بخشیدن خودمان و دیگران هست و با این کار به جای جنگیدن با سایه به آن نور آگاهی می تابانیم و سعی می کنیم که آنها را بپذیریم
من این کتاب کامل در دو قسمت خواندم این کتاب در مورد سایه سخن میگه تمامیه بدی ها و شرارت ها رو اسم شون میزاره سایه بعد میگه باید بتونیم باعشق اون بدی های وجودمان رو ببخشیم و اونها رو در آغوش بگیریم نه تنها بدی های خود بلکه بدی های دیگران را نیز ببخشیم و برای جهانی که ما و دیگران یکی هستیم و از پروردگار هم جدا نیستیم تلاش کنیم و این بدی های وجودمون رو آنالیز کنیم ببینیم چطور میتونیم از این نیروها در جهت پیشرفت عاشقانه و خالصانه ی خود که سرشار از عشق به خود و همنوع هست بهره بگیریم ما با بدی ها مصالحه میکنیم در جهت پیشرفت خویش و به دست آوردن من عالی که فقط خوبی ها و بدی ها را نظاره میکند و تصمیم میگیرد نه اینکه بدی ها را دور کند و به واسطه ی آن دوری بدی ها انتقام بگیرد یا منفجر شود منظور اینکه برای مثال یک بمب هسته ای در جنگ تخریب به بار می آورد اما در رآکتور هسته ای انرژی مفیدی را میشود از آن گرفت و در جهت درمان و شفا استفاده کرد سایه در ناخودآگاه پنهان میشود نه در خودآگاه ما خودآگاه تصمیم نمیگیریم کار بدی انجام دهیم و این خیلی مهمه که بتونیم تغییر ( بخشیدن)را در ناخودآگاه به وجود بیاریم زمانی که عادت کنید به بخشیدن و عادت کنید که با بدی های خود و دیگران همچون پلی برای پیشرفت مصالحه کنید(نه آن که خودخواه باشید و گول حیله گریه سایه را بخورید بلکه هدف بهتر شدن برای کمک بهتر است) و از عشق به خود و خدا و دیگران بهره بگیرید آن زمان معنای انسان عالی را خواهید یافت که نیرویی خلاق و قدرتمند دارد ما نباید خود را سرکوب کنیم و مثلا دوست داشتن ها و علاقه هایمان را چون بر خلاف نظر اجتماع هست سرکوب و نادیده بگیریم ما با آن نیرو ها برای مثال میتوانیم لحظه ای که بی حوصله هستیم را یک آن تبدیل به لحظهای سرشار از هیجان و نشاط کنیم و مهم نیست دیگران چه میگویند مهم این است که من عالی از تمام هستی خود چه خوب و چه بد استفاده میکند که میتواند خلاقانه و شگفتانگیز باشد .. تنها به سمت نور بیاییم و عاشقانه زندگی را در تمام ابعاد حفظ کنیم همیشه هر زمان و هر مکان .. ما از خدا و دستورات مذهبی کمک میگیریم تا بتوانیم این مسیر را طی کنیم بیشترین و شاید مهم ترین موضوع کتاب اینه که به جای استفاده از بدی ها و سایه اونها رو در آغوش بگیریم و با بخشیدنشون سعی کنیم به آرامشی برسیم که بتوانیم سالم و عاشق باشیم در جهت عوض کردن هر چیزی نمیشود با آن جنگید و با تاریکی به جنگ تاریکی نمیشود رفت اما اولین و ابتدایی ترین چیز برای تغییر دادن و تغییر یافتن به شکلی صحیح بخشیدن است بعد خوب دیدن و تصمیم گرفتن یعنی استفاده از محبت و عشق و حرکت کردن در جهت سالم ترین آرمان بدون اینکه از طریق بدی ها مورد حمله واقع شویم ... البته کتاب یه مقداری گیج کننده هم هست امیدوارم توانسته باشم مقداری شناخت نسبت به کتاب را انتقال بدم وباز امیدوارم کتاب رو نصفه رها نکنید..موفق باشید 💐🌺🌼🌹