ساکت روی صندلیهای انتظار نشستم. چمدان و ساک سفرم را جلوی پایم گذاشته بودم و هرچه میدیدم با ولع میبلعیدم. هنوز باورم نمیشد موفق شدهام و گیرم با وکالتی قانونی و برای فروش خانه توانسته بودم برگردم. به آدمهایی که میآمدند و میرفتند زل زدم دلم میخواست بفهمم به چی فکر میکنند؟ مثل من از برگشتن خوشحالند یا ناراحت؟ کار دارند یا برای گذراندن تعطیلات آمدهاند؟ هرچه که بود همه شان از پرواز طولانی خسته و بیحوصله بودند...
تکین حمزه لو در 22 فروردین سال 1356 در تهران متولد شد.تحصیلاتش را در رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد به اتمام رساند.ایلیا پسرش حاصل دوران دانشجویی اوست.وی چندی به ویرایش و خلاصه کردن متون در نشر شادان پرداخت.در این زمان به نظرش متون متون سنگینی نیامدند و وی خود شروع به نوشتن کرد."افسون سبز" بدون هیچ گونه بازنویسی و ویرایشی به چاپ هشتم رسید و تمی عشقی و پر کشش داشت که شخصیتها از روس یکی از آشنایان این نوینده که درگیر طلاق بود تاثیر گرفته بودند."مهر و مهتاب" را در حالی نوشت که حدود 4 ماه به آسایشگاه معلولین سر زده و در مورد جانبازان شیمیایی تحقیق کرده بود. وی معتقد است که پیش از نوشتن باید تحقیق کرد تا به شعور مردم توهین نشود. از کتابهای او می توان "در پایان شب" "از آنسوی آیینه" ، "بعد از او" ،"دختری در مه" ،"عاشقانه برای پسرم"و جدیدترین اثر این نویسنده "از این همه جا"را نام برد.
خب بعد از خوندن کلی کتاب خارجی و گاها سنگین ذهنم به آرامش یه رمان ایرانی سبک احتیاج داشت و کنج بهشت انتخاب خوبی بود. خیلی خیلی سال پیش چند تا کتاب از تکین حمزه لو خونده بودم که هنوز هم مهرو مهتاب ش توی خاطرم هست . این کتاب هم یه رمان ایرانیه که مثل اکثر رمان های ایرانی یه روند آروم و بی هیجان رو طی می کنه و زندگی روزمره ی اشخاصی رو دنیال می کنه که حالا توی این کتاب موضوع اصلی شون مهاجرته. که ممکنه خیلی ها موافق این موضوع با دیدکاه نویسنده نباشن. که مهاجرت رو برای خوش گذرونی و بی بند و باری دونسته و حتی اگه برای تحصیل رفته باشی تنهایی که گرفتارش میشی رو بولد کرده. من خودم مهاجرت رو دوست ندارم چون عاشق ذره ذره خاک سرزمینم هستم اما دلیلی نمی بینم اونهایی که مهاجرت کردن رو نقد کنم . شاید برای بعضی ها واقعا تصمیم درستی باشه .
به ها حال مثل اکثر کتاب های ایرانی به ماجرای لطیف عشقی هم پیش میاد. اگه مثل من ذهن خسته ای دارین و فقط می خواین یه کتاب گوش کنید که نخواهید فکر کنید پیشنهاد می کنم این کتاب رو کوش کنید. چاپی نخرید ، گوش کنید چون بر خلاف کتاب که خیلی معمولی بود صدای گوینده هاش بدجوری دلنشین بود . و من شاید بیشتر به خاطر صداپیشه هاش تموم کردم کتاب رو .
امتیازم :۲/۸
پ.ن: محسن بهرامی و پروین دشتی صداهای خیلی خوبی دارن و واقعا لذت بردم
کنج بهشت تو رمانهای پاپ فارسی خیلی خوبه، هم سرگرمکنندگیشو داره و هم استاندارد بالا. یک سر و گردن از رمانهای مشابهش درین ژانر بالاتره. عمیقا آرزو میکنم بقیه رمانهای پاپ فارسی هم باین سمت برند. برای سلیقه من یکم عشق و عاشقیش کم بود با این حال در یک نشست خوندمش.
۲/۵ درواقع🦦 خوندنش حس و وایب روزایی رو داد که کلاس هفتم هشتم بودم و تازه افتاده بودم تو خط رمان عاشقانه خوندن و ذوق کردن واسه داستانای آب دوغ خیاری ایرانی، صادقانه عیب و ایراد زیاد داشت با اینکه مثلا سعی کرده بود با دید باز به مسائلی که میخواد بگه (مهاجرت و اعتماد کردن و ...) نگاه کنه ولی خب یه جاهایی هم موفق نبود . درکل بامزه بود و واسه استراحت و اینکه بدون تمرکز زیاد بخوای بخونی خوب بود.(قطعا اگه از قبل هدیه نگرفته بودم عمرا سراغش نمیرفتم)
کتابی راحت با نثری روان که یکی دو روزه خوانده میشه
داستان دو فرد که هر دو به دلیلی به ایران بازگشتند یکی به قصد ماندن و دیگری به قصد یافتن مادر و در انتها که این دو عاشق شده و هر دو می مانند
کتاب نه گره خاصی داشت نه شخصیت های اعصاب خردکن که تو خیلی از رمان های ایرانی وجود داره برای من یک حس آرامش داشت مخصوصا وقتی در مورد خونه صحبت میکرد چون خیلی شبیه خودم بود
ولی فکر میکنم در مورد موضوع مهاجرت با توجه به فاصله ۱۲ ساله از نوشتن کتاب نظرات خیلی متفاوت باشه به خاطر شرایط کشور و همش تو ذهنم بود که الان خود نویسنده هم مهاجرت کرده چه نظری داره من که خودم کلا آدم مهاجرت نیستم و نظر خاصی هم در این مورد و فضای اون ور ندارم ولی مخالف این نگاه که هرچی اینجا هست بده و هرچی اونجا هست خوبه، که تو این کتاب هم میخواست بگه اینطور نیست، هستم
کتاب صوتی اینکار را گوش دادم و بعد از خواندن یک کتاب سنگین و طولانی گزینه ی مناسبی بود البته فکر میکنم که با توجه به شرایط آن سالها و گذر از یکسری حوادث و اتفاقات و تغییر روند مهاجرت و زندگی در ایران جذابیت ش کم شده باشد شاید اگر آن سالهااول نشر کتاب میخواندم بیشتر مورد پسند قرار میگرفت و روند داستان به شکلی بود که از اول میتوانستی حدس بزنی سیر داستان به کدام سمت کشیده میشود
و بدون هیچگونه جهبه گیری و انتقاد و نقد نویسنده ( با توجه به مهاجرت خانم نویسنده ) نمیدانم پس ذهنم چرا با خودم درگیر بودم که حتما الان نظر نویسنده نسبت به این اثر خودشان شاید تغییر کرده باشد