عبدالمجید خزایی به دست یک گروهک ضد انقلاب اسیر میشود. او را به عراقیها تحویل میدهند و یک سال در زندانهای سلیمانیه اسارت میکشد. اما پس از یک سال راه فراری مییابد و به کمک کردهای عراقی به کشور بازمیگردد. این اثر خاطرات خزایی از دوران اسارت و داستان چگونگی فرارش به ایران است.