Jump to ratings and reviews
Rate this book

دەترسم دوای مردنیش کرێکار بم

Rate this book
ناوی کتێب: دەترسم دوای مردنیش کرێکار بم
بابەت: شیعر
نووسەر: سابیر هاکا
وەرگێڕ: دلاوەر ڕەحیمی
چاپ: یەکەم - 2014
بڵاوکار: سەنتەری ڕۆشنبیری خەون

70 pages, Paperback

First published January 1, 2013

9 people are currently reading
314 people want to read

About the author

سابیر هاکا

4 books7 followers
سابیر هاکا متولد ۱ خرداد ۱۳۶۵ است. اصالتی کرمانشاهی دارد و ساکن تهران. شاعر شعرهایی ساده و بی‌پیرایه مثل خودش. اما عمیق!
شعر او از شعرهای ترجمه‌پذیر روزگار ماست که حتی بعد از برگرداندن به زبان‌های مختلف نیز شعریت خود را از دست نمی‌دهد.
شمار زیادی از اشعارش به زندگی کارگران می‌پردازد و عده‌‌ای نیز به همین دلیل او را شاعر کارگران نامیده‌اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
44 (25%)
4 stars
60 (34%)
3 stars
45 (25%)
2 stars
19 (10%)
1 star
6 (3%)
Displaying 1 - 30 of 34 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews715 followers
September 24, 2016
description

من سابیر هاکا هستم
بجز دردها
و کسانی که شعرهایم را می خوانند
کسی مرا به این اسم نمی شناسد
!حتی پدرم
دردی که دورم کرد از همه چیز
از کودکی ام
مادرم
...و شهری که بی دلیل دوست اش می دارم

،مادر برای من از خدا و غربت هم غریب تر بود
او دست هایم را گرفت و به اینجایم کشاند
تا شب را در پارک ها و بیمارستان ها سپری کنم
یا تاریکی جهان را قدم بزنم
زیر بارانی که خواب را از چشم هایم می شست
و سیگاری که تمام می شد
در فکر دختری که به خاطر
!کارگر بودن از من گرفتند
شاید هم کُرد بودن
بارها به همین خاطر از کار اخراج شدم
...چند بار هم به خاطر

خودم هم نمی دانم به چیزی اعتقاد داشته باشم
،بی خیال
اهمیتی ندارد
آنقدر دلتنگم که فقط می خواهم گریه کنم
چقدر خوب می شود
دختری را که دوست دارم کنارم بود
و آرامم می کرد
دلم می خواهد نامش را برایتان بگویم
اما می ترسم
!می دانم درد هنوز هم همین دور و برهاست


تنها جنگ می تواند
قانون‌ها را تغییر بدهد


پدرم
برای لقمه نانی بخور و نمیر شب و روز کار می کرد
و معتقد بود
آبروی یک مرد در گرو این است که خانواده‌اش
گرسنه نماند
و بدترین کار یک دولت این است
!که مردم‌اش گرسنه باشند

کاش می‌شد قانون‌ها را تغییر داد
!که کارگرها بتوانند نامزد ریاست جمهوری بشوند


وطن

می توانم به تمامی دنیا بگویم
به تمامی سرزمین‌ها
و آسمان‌ها
،به هر چیز این جهان می توانم
تنها به این
اتاق اجاره‌ای بدون پنجره‌ی خوابگاهی در تهران
،نمی توانم بگویم
!وطن


برف

برف روی خیلی چیزها را می پوشاند
!مثل جنازه ای که در کفن پیچیده باشی
روی اسکلت ِ ساختمان‌ها
درخت‌ها
قبرها
،برف
و تنها برف است
!که می تواند مرزها را بپوشاند


پیری چهره‌ی دیگر مرگ است

دیگر انگشت‌هایم آنقدر سریع کار نمی کنند
چشم‌هایم کمتر می بیند
احساس می کنم
جسمم پیر و ناتوان شده است
و دیگر وقت آن است در خانه بمانم
غروب‌ها به پارک بروم
بعضی روزها به گورستان
و برای روزهایی که گذشته‌اند گریه کنم
انسان وقتی پیر می شود
یقینا به مرگ خودش پی می برد
!درست مثل همه‌ی حکومت‌ها



:در مورد کتاب

این کتاب را از همسایه‌مان گرفتم. دوستم جناب"آکام" خیلی از کتاب تعریف می کرد و می گفت که شاعر را می شناسد و شخصیتش را بسیار می ستود. کتاب را ازش گرفتم و حالا که آنرا به اتمام رساندم، می بینم واقعا هم در خور این تعریف بود و هم جایزه ای که نامش بر جلد کتاب حک شده است

:بیشتر شعرها را دوست داشتم ولی دو شعری که بیشتر از همه به دلم نشست

اولین روز زندگی بعد از مرگ

اگر روزی بمیرم
تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
و برای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
.گریه خواهم کرد
اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید؛
!ـ بلند شو سابیر
...باید برویم سر کار


آدم برفی را به هم
به کشتن واداشتند


جنگ تمام شد
همه سربازها به خانه بازگشتند
و تنها او بود
که نمی دانست
به کدام طرف برود
و هنوز ایستاده بود در میدان جنگ
بی آنکه کسی را کشته باشد
آدم برفی
Profile Image for Abas Azimi.
63 reviews38 followers
June 8, 2018
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز میکشم
سیگاری روشن میکنم
و برای همه ی دخترانی که دوست داشتم به آغوششان بکشم
گریه خواهم کرد
اما درون هر لذت، ترسی بزرگ نیز پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
!بلند شو سابیر
... باید برویم سر کار

____________
تنها خدمتگزارها از اخراج شدن می ترسند

هیچ کارگری از اینکه روزی اخراج شود
ترسی ندارد!
یک بنا میتواند
در یک شیرینی فروشی با مهارتی باور نکردنی
شیرینی ها را روی هم بچیند.
یک قالب بند میتواند
در بازار به کار جعبه سازی مشغول شود
یک جوشکار اسکلت میتواند
بند باز ماهری از آب در بیاید
و یک کارگر ساده میتواند
بیل و کلنگش را بردارد و در گورستان برای مردم
قبر بکند!
______
آزادی هرگز لبخند را برای ما نیاورده است

هرگز حاضر نیستم
به خاطر آزادی کشته یا زندانی شوم!
آزادی همیشه ویرانگر بوده است.
محدودیت،چهره برخی چیزها را بزرگ میکند
هیچ کس نمیفهمد
من خیلی وقت ها محتاج آزادی بوده ام
کوچک به اندازه ی دوست داشتن تو!

Profile Image for Mohammad Hanifeh.
336 reviews88 followers
May 31, 2018
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوست‌شان دارم، پر خواهم کرد
و خوشحال از این‌که اتاق کوچکی دارم
بی‌آن‌که از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می‌کشم
سیگاری روشن می‌کنم
و به خاطر همهٔ دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم
گریه خواهم کرد.
اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از این‌که
صبح زود کسی شانه‌ات را تکان بدهد و بگوید:
-بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار...
Profile Image for سارینا.
97 reviews35 followers
May 14, 2018
پدرم برای لقمه نانی بخور و نمیر شب و روز کار می کرد و معتقد بود
آبروی یک مرد در گرو این است که خانواده اش گرسنه نماند
و بدترین کار یک دولت این است که مردمش گرسنه باشند!
کاش می شد قانون ها را تغییر داد که کارگرها بتوانند نامزد ریاست جمهوری بشوند!

-قسمتی از کتاب-
Profile Image for Amin Dorosti.
139 reviews107 followers
April 19, 2017
در کل کتاب را پسندیدم و شعرهایش به دلم نشست. به نظرم مهمترین ویژگی این کتاب زبان بی غل و غش شاعر است که از دل بر آمده و بر دل هم می نشیند. با خواندن هر یک از این اشعار، سادگی و صداقت شاعر را به خوبی احساس میکردم و این از نقاط قوت شاعر است. شاعر کارگریست که می ترسد پس از مرگش هم کارگر باشد، کارگری ساده که دنیای خود را نیز با زبانی ساده بیان کرده است و واژه واژۀ اشعارش را به همان سادگی که خشت بر خشت می گذارد بر هم نهاده است. افزون بر این در زمینۀ اشعار این کتاب، به تعبیر مارکس نوعی آگاهی طبقاتی غریزی را می توان دید، آگاهی که نه از جنس تئوری ها و مفهوم های دهن پر کن، که از جنس کار و کارگر است و از بستر یک نارضایتی عمیق بر می خیزد.
نکته مهم دیگری که اشاره به آن لازم است که این است که شاعر، بر خلاف بسیاری از شاعران این روزها، برای سرودن شعرش زور نمی زند و کلمات را با زور به هم نمی چسباند، او سعی نمیکند با کلمات مرعوب کننده و ده پر کن و انواع و اقسام مفاهیم مد روز، خواننده را مرعوب خود سازد و اطلاعات ادبی و فلسفی خود را به رخ خواننده بکشد، بلکه تنها میکوشد تا با ساده ترین واژگان و روان ترین کلمات روزمره، تجربۀ زیستۀ خودش را به تصویر بکشد و دردهای خودش را بیان کند و فریاد بزند تا خواننده را در احساس و اندیشه خود شریک سازد و به راستی که در این کار هم بسیار موفق بوده است.

افزون بر این بسیاری از اشعار او زنگ و زمینه ای دارد که حول و حوش کار و کارگر و محیط کار میچرخد، این امر که امری بدیع می نماید از یک سو ادبیات را از آن حالت مخصوص به روشنفکران بودن و به اصطلاح نخبه سالاری در آورده است و نشان میدهد که یک کارگر هم می تواند شاعر خوبی باشد، از سوی دیگر نیز با توجه به نقش و اهمیت نیروی کار و کارگر در اندیشه چپ، تمی اعتراضی و چپ به کار او داده است. همچنین، باعث شده است که زبان بی پیرایه و ساده او در کنار تصویرهای کارگرها و قشر زحمت کش، تناسبی خوش آهنگ میان لحن اشعار و محتوای آنها برقرار سازد.

بسیاری از اشعار کتاب را پسندیدم اما از میان آنها چند شعر را بیشتر پسندیدم:

تا به حال
افتادن شاه توت را ديده اي!؟
كه چگونه سرخي اش را
با خاك قسمت مي كند
[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]
من كارگر هاي زيادي را ديدم
از ساختمان كه مي افتادند
شاه توت مي شدند!

****

باور کنید
اگر تفنگ را اختراع نمی کردند
کمتر انسانی
از فاصله ی چند متر آن طرف تر کشته می شد!
و خیلی از کارها آسان تر می شد
آسان تر می شد
به این ها بفهمانی
یک کارگر چقدر می تواند زور داشته باشد!

****

تمام زندگی‌ام بر این باور بوده‌ام
که دروغ نگویم
دل هیچ انسانی را نشکنم
و این را پذیرفته‌ام که از بین رفتن قسمتی از زندگی است،
اما با وجود همه اینها
من از مرگ خودم می‌ترسم
می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم!

****

بعضی از چیز ها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان خراش ها
پرنده های مهاجر زیادی را دیده ام
که چشم هایشان پر از اشک بود!

****

زمینی که
این همه خون خورده است
باید هندوانه شب یلداش
این چنین
سرخ باشد، فرمانده!

****

تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم
به گذشته های دور بر می گردد
اینکه
خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی
زندگی می کرد
و خدا که تنها بود
خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود!

****

من مخالف این هستم
که عشق همه چیز را به انسان می بخشد
عشق به مراتب بدتر از جنگ است
همه چیز را نابود می کند
وطن
خانواده
زندگی
حتی خود انسان را
و به همین خاطر است که سالهاست در غربت زندگی می کنم!

****

اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
و برای همه ی دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم
گریه خواهم کرد.
اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
- بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار ...

****

می توانم به تمامی دنیا بگویم
به تمامی سرزمین ها
و آسمان ها
به هر چیز این جهان می توانم،
تنها به این
اتاق اجاره ای بدون پنجره ی خوابگاهی در تهران
نمی توانم بگویم،
وطن!
Profile Image for Mohammad Javad Dandesh.
54 reviews23 followers
May 30, 2015
تمام زندگی ام براین باور بوده ام که
دروغ نگویم
و دل هیچ انسانی را نشکنم
و پذیرفته ام
که از بین رفتن قسمتی از زندگی است
اما با وجود همه این ها
از مرگ خودم می ترسم
می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم ...

شعرهای سابیر خوبه.
:)
Profile Image for Pardis.
87 reviews123 followers
February 5, 2017
تمام زندگى ام بر اين باور بوده ام
كه دروغ نگويم
دل هيچ انسانى را نشكنم
و اين را پذيرفته ام كه از بين رفتن قسمتى از زندگى است،
اما با وجود همه ى اين ها
من از مرگ خودم ميترسم
مى ترسم بعد از مرگ هم كارگر باشم!
115 reviews11 followers
July 8, 2016
بەدڵم بوو، هەربۆیە کۆمەڵێ هۆنراوەی پوخت و سەرنجڕاکێشی سابیر هاکا لێرەدا دەنووسمەوە:
____________________________________

بریا هەرگیز گەورە نەدەبووم و
تێنەدەگیشتم
باوکم درۆی لەگەڵ کردم؛
هەر شتێ لە خاکدا بچێنی
ڕۆژێ دەڕوێت.
ئەمەش لە دلۆڤانی خودایە!
بۆچی کەس تێناگات
من ساڵانێکی زۆر چاوەڕێ بووم
بەڵام:
دایکم نەڕوا!

لاپەڕە: 14
_______________
ئامێرەکان هیچ هەستێکیان نییە
پیر نابن
شەو کەمەریان نائێشێ
بیر لە کرێ خانوو ناکەنەوە.
لە هەمووی گرنگتر
کۆتایی هەفتە داوای هاوکاری لە خاوەن کارەکەیان
ناکەن
ڕێک وەک ئەو ئامێرەی
کە دوێنێ
جێی باوکە پیرەکەمی لە کارخانەدا گرتەوە!
22
______________

هەندێ لە شتەکان
تەنیا لە دوورەوە ڕواڵەتی ئارام و جوانیان هەیە
مرۆڤیش،
بۆ نزیک کەوتنەوە لێیان، نابێت پێداگری بکات:
وەک عەشق و
سیاسەت و
کۆچ...
من لەسەر باڵەخانەی هەوربڕەکان
باڵندەگەلێکی کۆچی زۆرم بینی
کە چاوەکانیان پڕ لە فرمێسک بوون!
23
_________________

نیوەڕۆی ڕۆژێکی پشوو،
لە نیوەی ڕێ
لە کن یەک تێپەڕین
من و مەرگ
ئەو دەچووە شار، منیش گۆڕستان!
29
________________

باش دەزانم
هەموو بوونەوەرێک لە ژیاندا
موحتاجی هاودەردی و نەوازشە
بەڵام:
بمببوورە لەوەی
ناتوانم لە باوەشت بگرم و
فرمێسکەکانت بسڕم
کاتێک کە دڵتەنگی..!
باوەڕ بکە سەختە بۆم
لە بیرکردنی لەرینەوەی ئەو کۆمپرێسەرە لەعنەتییە!
34
______________

هەرگیز نەمتوانیوە
پیاوێک بم کە باوکم چاوەڕێی دەکرد
پیاوێک وابەستەی خێزان،
یان یارەکەمم خۆشبوێ
وەها کەو ئەو دەیوست،
هەرگیز نەمتوانی
ژیانێکم هەبێت کە ئارەزوویم هەبوو.
هەندێ جار پارووەنانێک دەتوانێ
حکومەتێک وێران بکات.
39
_____________

ڕۆژانێکی زۆرم لە ژیاندا هەبووە
کە عارەق بڕێژم و
سەخت کار بکەم
بۆ کڕینی کتێبێک کە حەزم لێیەتی...

هەروەتر:
ڕۆژانێکی دیکەش هەبوون
کە کتێبەکانم بفرۆشم
بۆ ئەوەی کەمێک پشوو بدەم!
42
___________________

من دژی ئەوەم عەشق هەموو شتێ بە مرۆڤ دەبەخشێ،
عشق زۆر خراپترە لە جەنگ،
هەموو شتێ تەفروتوونا دەکات
نیشتیمان
خێزان
ژیان
تەنانەت خودی مرۆڤیش
هەر لەبەرئەمیشە کە ساڵێنێکە لە غوربەت دەژیم!
43
____________

هەندێ کات کە لە کار و ژیان ماندوو دەبم
گریانم دێ و
حەزدەکەم پەنا بۆ تەنیایی ببەم
بەڵام ئومێدەم دەدەمە خۆم
بە سەبر بم
وادەزانم ئەکتەری فیلمێکی قۆڕ و ماندووکەرم
بە ناوی ژیان،
بەهەرحاڵ
هەمووکەسێ پێیخۆشە
بۆ تەنیا جارێکیش بێ
سەیری فیلمی خۆی بکات!
51
__________

ئەگەر ڕۆژێ بمرم
هەموو ئەو کتێبانەی خۆشم دەوێن
لەگەڵ خۆمیان دەبەم
گۆڕەکەم پڕ دەکەم
لە وێنەی ئەو کەسانەی خۆشم دەوێن.

بێئەوەی هیچ ترسێکم لە دواڕۆژ هەبێ
ڕادەکشێم
جگەرەیەک پێ دەکەم و....
دەگریێم؛
بۆ هەموو ئەو کچانەی حەزم دەکرد لە باوەشیان بگرم.

بەڵام لە نێو هەموو چێژێکدا
ترسێکی گەورە خۆی حشارداوە
ترس لەوەی
بەیانی زوو کەسێک شانت ڕاوەشێنێ و بڵێت:
هەستە سابیر!
دەی با بڕۆینە سەر کار...
61
______________

هەرگیز لە خۆم خۆش نابم
لەبەر ئەو کارە هەڵانەی کە کردوومن
لایەنی کەم
گەر من کارم نەکردایە،
شار هێندە گەورە نەدەبوو
تا ماڵی ئێوە
بۆ گەڕەکێکی دووتر بار بکات.
69
______________

هەرگیز ئامادە نییم
لە پێناوی ئازادیدا بکوژرێم یا بخرێمە زیندانەوە!
سنووردارێتی، سیمای هەندێک لە شتەکان گەورە دەکات
کەس تێناگات
من زۆرجار موحتاجی ئازادی بووم
بچووک هەر هێندەی خۆشویستی تۆ!
70
Profile Image for Ali Momeni.
72 reviews16 followers
October 13, 2018
شاملو تو یکی از مصاحبه هاش میگه:
وجه امتیاز شعر از ادبیات تنها و تنها "منطق شاعرانه" است نه وزن و قافیه و صنعت های کلامی...
شعرهای این مجموعه تلاشی برای رسیدن به وزن نمیکنه(که البته نمیشه ایرادی هم گرفت).منتهی میتونم بگم تو بیش از نیمی از شعرها خبری از منطق شاعرانه هم نیست.حتی گاهی حرفایی میزنه که احساسات برانگیزه ولی نمیدونم چطور میشه بهش گفت شعر‌.
کاش همه ی نویسنده ها،شاعرها،کارگردان ها و ... با وسواس بیشتری کار کنن.
ولی برای یه بار خوندن بد نیست.
۱۳۹۷.۰۷.۲۱
Profile Image for negar heshmat.
104 reviews5 followers
February 10, 2017
•آزادی هرگز لبخند را برای ما نیاورده است
هرگز حاضر نیستم
به خاطر آزادی کشته یا زندانی شوم!
آزادی همیشه ویرانگر بوده است.
محدودیت،چهره برخی چیزها را بزرگ میکند
هیچ کس نمی فهمد
من خیلی وقت ها محتاج آزادی بوده ام
کوچک به اندازه ی دوست داشتن تو !
Profile Image for Pooya Kiani.
415 reviews123 followers
May 3, 2015
شاعر دوست‌داشتنی‌ایه. دوست دارم بخرم و بخونمش. شاید چیز عجیب‌غریبی ارائه نمی‌ده اکثرا، اما روح روح خوبیه. بزرگترین ضعفش نفس انتخاب و خود عنوان شعرهاست.
Profile Image for سیــــــاوش.
258 reviews4 followers
November 4, 2017

همیشه با بیهودگی به نام زیستن دست و پنجه نرم کرده ام
و خیلی وقت ها پیش آمده است
برای گذران زندگی
برای تنها یک روز استراحت پدرم
یا خریدن شاخه ی گلی برای کسی که دوست اش دارم
شعرهایم را بفروشم
جنگیدن با شرایط یک محیط بی فایده است
درست مثل یک سرباز
اگر شرایط جنگ را نپذیرد خواهد مرد
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
March 11, 2019
تا به حال
افتادن شاه توت را دیده ای؟
که چگونه
سرخی اش را با خاک قسمت می کند
(هیچ چیز مثل افتادن دردآور نیست)
من کارگرهای زیادی را دیده ام
از ساختمان که می افتادند
شاه توت می شدند
_____________________________________________________________
تجربه ی زیسته ی یک کارگر در قالب شعر، با زبان عاری از تکلف و برگی از زندگی روزمره
Profile Image for Ghazal Kazemi.
87 reviews102 followers
November 15, 2024
واحد پنج
اتاق اجاره‌ای بدون پنجره‌ی خوابگاهی در تهران
این است
تمام سهم من
از وطن
و این
سخت ناامیدکننده است
برای وطن جنگیدن!
15 reviews
January 23, 2016
یه چند وقتی بود که دنبالش بودم .. و به بالاخره به صورت اتفاقی توی یکی از کتاب فروشی های مترو
درحالی که فقط داشتیم کتاب ها رو نگا میکردیم و حرف میزدیم دیدمش :))
...
خب از نظر سبکی که شعر ها جزو شعر مدرن به اصطلاح حساب میشن
یه سری از شعر ها واقعا خوب بودن ولی خب کتاب یه دست نیست و شعر های ضعیفم کم نیست
(فضای شعرها هم که معطوف مسایل اجتماعی و قشر کارگری تا حد خیلی زیادی (با یه نگاه فلسفی

( تقریبا( از 56 تا شعر کتاب 20 تا خیلی خوبن و ویه 17 .18 تا هم خیلی بدن
* فک میکردم یکم بهتر باشه *

اگر روزي بميرم/ تمام كتاب هايي را كه دوست دارم/ با خود خواهم برد/ قبرم را از عكس كساني كه دوستشان دارم پرخواهم كرد/ و خوشحال از اين كه اتاق كوچكي دارم/ بي آنكه از آينده وحشتي داشته باشم/دراز مي كشم/ سيگار روشن مي كنم/و براي تمام دختراني كه دوست داشتم آغوششان بگيرم/گريه مي كنم/ اما درون هر لذت ترسي بزرگي پنهان شده است/ ترس از اين كه/ صبح زود كسي شانه ات را تكان بدهد و بگويد/ سابير بلند شو بايد برويم سر كار.
..
..
Profile Image for Zahra Taghipour.
50 reviews13 followers
May 28, 2018
درد، یک دلقک به تمام معناست

درد، به هر شکلی که بخواهد به سراغ انسان می آید
آنها روح دارند
زنده هستند
من آنها را احساس می کنم
مثل خدا
مثل مرگ حتی سردتر از خود آن
یا به شکل تاریکی و ترس از لباسهایم
یا وحشت از بودن چیزی شبیه نبودن مادرم
بیکاری واندوه پدرم
از تو چه پنهان عشق من
چند بار هم با قیافه تو به سراغم آمد
باور کنید
این بدترین قیافه ای است که درد به خودش می گیرد!

ص 14
Profile Image for Arezoo Banooei.
116 reviews
March 31, 2024
بعضی از چیزها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آن‌ها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان‌خراش‌ها
پرنده‌های مهاجر زیادی را دیده‌ام
که چشم‌هایشان پر از اشک بود!
Profile Image for مهرا.
120 reviews14 followers
July 7, 2023
آدم‌برفی دل خوشی از باد نداشت
می‌گفت کیلومترها آن‌ورتر پایین آمده
باد به این شهر کشانده‌اش
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
April 30, 2016
تنها دو چیز است که انسان را به زندگی وا می دارد
رویا و ترس!
ترس داربست بندهایی که بالا می روند اسکلت های تن ات را
و رویای بودن ات
ای که بودن ات خستگی را از چهره کارگرها پاک می کند
دردی بزرگ در گلو دارم
به سنگینی غلتکی که می کوبد آسفالت را
غلت می خورد مثل غلطیدن ات در خواب
آرام بخواب
کارگرها مشغول کارند بر اسکلت های تن ات
دردی که نمی گویم
که نیاورد طوفان خنده ای بر گونه های گل ات
که قاصدک روی کدام پلک ات به خواب می رود هر شب
که آفتاب از کدام شانه ات بالا می آید هر روز
که مهتاب بی تاب تاب می خورد از موهایت هر شب و روز
و بی تابم می کند تابناکی دندان ات وقتی که می خندی!
و همین برای نابودی یک مرد کافی است
خنده ات می تواند ایمان از دست رفته را باز گرداند به قلب
قبل از مردن
دوری
مثل آخرین طبقه یک آسمان خراش
خوشبخت کارگری است که از تو پایین می افتد
بی رد خراش
من بهای زندگی را پرداخته ام
بارها از چشم ات افتادم!
و بهای عشق دوست داشتن است
دوستت می دارم
ای که بودن ات
مرگ را به تـأخیر می اندازد.

Profile Image for Malihe Akhoondi.
31 reviews3 followers
December 7, 2018
روح داشت این کتاب اگرچه که فضا زیاد ناامید بود و نقدهایی هم داشت! کسی که کارگر بودن رو دیده و چشیده و از زوایای مختلف و با کشف های خاص خودش به تصویر کشیده و اشعارش هم به "شعرهای کارگری" معروف شده. عشق و گلایه و وضع داغون مملکت و بی رحمی ها رو کنار هم آوردن و با چند جمله گفتن، هنر این شاعر بود و توصیه میکنم به خوندنش حتی اگه شعر رو دوست ندارین! که حرف های این کتاب ، تنها شعر با اون مفهومی که خیلی ها تصور میکنن نیست!
شاعر کرمانشاهی ست و سابیر، درواقع کردی صابر هست.
.

باور کنید اگر تفنگ را اختراع نمیکردند
کمتر انسانی
از فاصله ی چند متر آن طرف تر کشته میشد!
و خیلی از کارها آسان تر میشد.
آسان تر میشد
به آنها بفهمانی
یک کارگر
چقدر میتواند
زور داشته باشد!!!
Profile Image for Reza.
52 reviews2 followers
February 20, 2016
هرچه بیشتر در کتاب جلو می‌رفتم بیشتر با اشعار اتباط برقرار می‌کردم. گاها با خواندن یک شعر یاد شعری دیگر می‌افتادم و بازمی‌گشتم چند صفحه قبل تا دوباره بخوانمش. تاثیرپذیری‌ام از این اشعار تا جایی پیشرفت که کم کم ترسی در من ایجاد شد.
بعد از خواندن هر شعر لحظاتی به ناکجا خیره می‌شدم و به آن فکر می‌کردم و هر چند شعر یکبار از این می‌ترسیدم که مبادا در روزگار سخت جادوی ادبیات باز در درستان سوسیالیسم تاثیرگذار شود. فکر کردم که چقدر از زیبایی این اشعار که حاصل رنج‌های یک کارگر است می‌ترسم، چقدر از اینکه این قدر می‌توان در این جملات بی‌آهنگ عمیق شد می‌ترسم. چقدر از اگذار از توتالیترسیم مذهبی به توتالیتریسم کومونیستی می‌ترسم.
کتاب را که می‌بندم باز ترس رهایم نمی‌کند. فکر می‌کنم چقدر از استیلای سرمایه‌داری هم می‌ترسم. از توهم آزادی در جامعه‌ای که آزادی درش کالایی مصرفی باشد.
این ترس لعنتی، می‌ترسم در بهشت هم ترسو باشم.
Profile Image for Ahmad.
107 reviews29 followers
June 4, 2017
کتاب را یک کارگر در مورد زندگی کارگری نوشته است. کتاب خوبی است.

برف روی خیلی چیزها را می‌پوشاند
مثل جنازه‌ای که در کفن پیچیده باشی!
روی اسکلتِ ساختمان‌ها
درخت‌ها
قبرها
برف،
و تنها برف است
که می‌تواند برف‌ها را بپوشاند!
90 reviews18 followers
May 17, 2016
از جمله كتاب هاي دوست داشتني اي بود كه خوندم ...
اشعار يك شاعر ِ كُرد
Profile Image for Ali  Ashoori.
105 reviews1 follower
October 25, 2018
طرفدار شعر نو و فرانو نیستم و برای طبع آزمایی خوندم ، کتاب خوب و متفاوتی بود و بزرگ ترین نکته مثبت کتاب صداقتی بود که درونش موج می زد .البته خب فضای کتاب خیلی تاریک و نا امید بود که دوستش نداشتم ، شاید هم من درکی از فضای موجود در کتاب نداشتم .
699 reviews29 followers
November 1, 2019


بعضی از چیزها تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند؛ مثل عشق، سیاست و مهاجرت.

من بر آسمان خراش ها پرنده های مهاجر زیادی دیده ام که چشم هایشان پر از اشک بود ...
Displaying 1 - 30 of 34 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.