Jump to ratings and reviews
Rate this book

هشت و چهل و چهار

Rate this book
هشت و چهل و چهار اولین رمان کاوه فولادی‌نَسب است. او که چندین سال است به عنوانِ منتقد، مترجم و مدرسِ داستان‌نویسی فعالیت‌های فراوانی انجام داده است، این رمان را با درون‌مایه‌ای اجتماعی-تاریخی نوشته است. رمان درباره‌ی یک ساعت‌ساز و ساعت‌فروش تنهاست که عاشقِ پرسه‌زدن در خیابان‌ها و کوچه‌های قدیمی تهران است. مردی منظم و دقیق که دوستان اندکی دارد و جهانی مملو از خاطرات. اما یک اتفاقِ عجیب این آرامش را بر هم می‌زند و منطقِ روزمره‌ی زمان را به هم می‌ریزد. اتفاقی که باعث می‌شود شخصیت اصلی رمان دچارِ ماجراهای تازه‌ای شود

157 pages, Paperback

Published January 1, 2016

2 people are currently reading
47 people want to read

About the author

کاوه فولادی‌نسب

18 books27 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (8%)
4 stars
37 (25%)
3 stars
41 (28%)
2 stars
22 (15%)
1 star
33 (22%)
Displaying 1 - 28 of 28 reviews
Profile Image for Gypsy.
433 reviews715 followers
March 6, 2017
نکته اینه که نوشته‌ی پشت جلد، قشنگ‌تر از خود کتابه. مدل چیدمان اتفاق‌های داستان جالبن، یه چیز تقریباً سیال ذهن‌گونه درومده. ازین نظر تکنیک جذابی
داشت. ولی محتوای داستان، کسل‌کننده بود. به نظرم داستان خاصی نداشت که نیازی به چنین تکنیکی باشه حتی. جسارت می‌کنم ولی انگار نویسنده بیشتر می‌خواسته این تکنیک رو امتحان کنه. دنبال یه داستان مناسب می‌گشته که قشنگ بشینه روش. و نشسته هم. اما خودِ داستان جذاب نیست. هیچ هیجان و اوجی نداشت. گره‌های خوبی کاشته بود. ولی وقتی خودِ داستان چیز جذابی نباشه، گره و گره‌گشایی فقط به لحاظ تکنیکی به چشم می‌آد. این‌که پشت جلد نوشته شده اتفاقی باعث ماجرای تازه می‌شه، نمی‌شه به خدا. حداقل من که آن‌چنان ماجرای تازه‌ای ندیدم. نه اون‌جوری که پشت کتاب نوشته" پُر اتفاق و غافلگیری". این دروغه. اغراقه. هیچ اتفاقی در کار نیست جز مرور خاطرات و هزارتوی ذهنی شخصیت اول داستان. بله، در نهایت یه ضربه‌ زده می‌شه و می‌تونیم با اغماض بگیم " غافلگیری". ولی من 157 صفحه رو نخوندم که این‌طوری تمومش کنم. این یه داستان تفریحیه. ظلمه بخوای یه داستان تفریحی رو این‌قد کشش بدی. اغلب داستان‌های تفریحی قوی، داستان‌کوتاهن. تکنیک جمع و جورتری هم دارن.

با توجه به این‌که گفته شده ایشون چندین سال به عنوان منتقد، مترجم و مدرس داستان‌نویسی فعالیت کردن، این داستان با عرض معذرت... به شدت ناامیدکننده‌ست برای ادبیات‌داستانیِ ما. یعنی کاش این خط نوشته نمی‌شد پشت جلد! کاش می‌گفتن این یه رمان تفریحیه از یه نویسنده‌ی رمان‌اولی. اون‌وقت می‌گفتیم باشه، برای یه تازه‌کار قابل قبوله. شروع خوبیه. ولی با این توقعی که القا کردن، من ناامید شدم. بذارید ریزتر بشم؛ ما این همه درگیر خاطرات و سرنخ‌های ریز ریز داستان شدیم. ولی کاش جریان عاشق شدن نیاسان و آنا هم به همین اندازه فکرشده و جذاب می‌شد. در ثانی، صرفِ همدردی کافی نیست که این‌قد با اون پرستاره صمیمی شه. به نظرم این قسمت از کار زده بود بیرون. شخصیت‌ها بعضی جاها خیلی رو و واضح حرف می‌زدن. نه، حرف نمی‌زدن. حرف رو پرت می‌کردن. دیالوگ‌ها می‌تونستن درگیری بیشتری ایجاد کنن.

هر چی حال و هوای توی داستان نزدیک عید و بهار بود، خودِ داستان سرد و بی‌روح. انگار فضای داستان به سوژه‌ش پوزخند می‌زد. هیچ سنخیتی بین اینا ندیدم، شاید عمد داشته نویسنده. به هرحال تناقض جالبی نبود. داستان مُرده و افسرده شده بود. به نظرم چون تکنیک جالبی داشتن، حتی اسم خیلی هوشمندانه‌ای که انتخاب کرده بودن، اگه روی داستان مناسب و فکرشده و جذابی سوار می‌شد، واقعاً رمان ایرانی خوبی در می‌اومد. ولی حتی جلد روی کتاب هم... اون لطافت و آرامشش، هیچ به داستان نمی‌خوره. نویسنده‌ای که با یاد کبوتر بالکن اتاقش این کتابو شروع می‌کنه، ازش انتظار نازک‌اندیشی و ظرافت و خلاقیت بیشتری می‌ره. امیدوارم توی کارهای آینده‌شون ببینیم.

Profile Image for Tara.
13 reviews48 followers
July 28, 2023
ریدینگ اسلامپی که درگیرش شدم مثل خیلی‌های دیگه از خوندن زیاد سرچشمه نمی‌گرفت و از نخوندن زیاد بود که دیگه میلی به خوندن نداشتم و هرجور شده می‌خواستم ازش فرار کنم چون ترسناک‌تر از هر ریدینگ اسلامپی بود که تا الان درگیرش بودم. کتاب‌های زیادی هم در این رابطه بازوبسته و نهایتا دراپ کردم تا اینکه این کتاب رو توی لیست دیدم و بدون هیچ شناختی از نویسنده و کتاب_نکته تفاهم 90 درصد کتابایی که می‌خونم_ شروع کردم.
داستان درمورد مردی ساعت ساز به اسم نیاسان هستش که زندگی روتین و ساده خودش رو داره تا اینکه یه روز قبل سال تحویل درحالی که درگیر جنب و جوش آخر سال هستش اتقاق عجیبی براش میفته.
اولین چیزی که توی این کتاب جذبم کرد و باعث شد اونو بخونم قلم روونش بود اما دلیل ادامه دادن نشد و این بخش رو سوژه نو داستان تاحدی برعهده گرفت.
توصیفات و فضاسازی زیبا بود اما با اضافه‌گویی همراه شده و باعث کند شدن روند شده بود. سراسر این کتاب رو آرایه تکرار مزین داده شده و شخصا از تکرار بیزارم و همین باعث می‌شد که دلزده بشم.
به شخصه از نوسانات زمانی خوشم میاد حتی با وجود اینکه یه جاهایی اذیت و کلافه می‌شم_که شامل این کتاب هم شد_اما از نظم دادن به زمانی که توی کتاب بهم ریخت‌ست و طبقه بندی داده‌ها برای رسیدن به جواب به شدت لذت می‌برم؛ اما خب هرکسی مثل من نیست شاید یه عده ازش متنفر باشن و یه عده گیج و سردرگم بشن.
از پایان کتاب اگر چه لذت بردم و خوشم اومد اما برای من شوک خاصی نداشت چون روند داستان دستم اومده بود و فهمیده بودم موضوع از چه قراره.
شاید کتابی سرگرم کننده با موضوعی جذاب و نو بود اما بعد از اتمام داستان جمله «خب، همین؟!» مدام توی سرم چرخ می‌خورد. نمی‌دونم با توقع خاصی هم شروعش نکردم_اصلا اسم کتاب و نویسنده تا به‌حال به گوشم هم نخورده بود_اما یه بخشی از من انتظار نداشتم فقط همین اتفاق عجیب و یه بخش کوتاهی از تاریخ_باز هم جنگ جهانی دوم و لهستانی‌ها_ باشه.
Profile Image for Mah.Sa A.
3 reviews25 followers
September 5, 2018
وقتی تصمیم گرفتم این کتاب را به فهرست مطالعه ام اضافه کنم دو دلیل داشتم دلیل اول به خاطر تحصیلات معماری و شهرسازی نویسنده اش بود و مطرح شدنش در جمع معمارها بود و دلیل دومش نوشته ی پشت کتاب بود . قبل از خواندنش به خاطر دوتا دلیلی که گفتم تصورم این بود که با یک رمان شهری ایرانی مواجه میشم و از تجربه ی فلانوری در تهران هم عصر خودم می خوانم آن هم به قلم کسی که خودش تجربه ی شهر و معماری را دارد ولی بعد از تمام کردنش هیچ کدام از توقع هایی که در این مدت با این حواشی در مورد کتاب برام ایجاد شده بود برآورده نشد . اول اینکه تجربه ی پرسه در شهر شخصیت اصلی داستان طوری نبود که بشه بهش گفت فلانور قسمت های مربوط به شهرگردی در حد توصیف های ساده و تصویرمی ماند و اصلا به حس درونی شخصیت گره نمی خوره حتی توصیف تصویر ها هم ناقص و نا ملموس بودن... و معدود مواردی هم که شخصیت اصلی راجع به احساسش صحبت میکرد به عنوان خواننده ای که در همان شهر داستان زندگی میکند اصلا حس مشترکی با تجربه های گفته شده نداشتم به طور مثال توصیفی که از شلوغی شب عید شهر میشد با تجربه ای که خودم و احتمالا اکثر مردم از ترافیک و شلوغی تهران حال حاضر دارن کاملا متفاوته ... به علاوه کلی اطلاعات کلیشه ای شده ی دیگر در مورد رشد تهران قدیم ،از برداشتن حصار های و گسترش شهر تا تغییر شخصیت خیابان لاله زار و ... انگار به داستان چسبانده شده
نکته ی بعدی راجع به خود شخصیت ها بود که تا پایان داستان با هیچ کدامشان نمیشد ارتباط برقرار کرد و همراه شد و حس ها و نظرتشان خیلی دم دستی و سطحی بودند. چیزی دیگری که در طول مطالعه اذیتم کرد اسامی شخصیت ها بود که به نظرم این همه اسم خاص در کنار هم خیلی باسمه ای به نظر میامد
در کل از خوادنش راضی نبودم
Profile Image for Mahsa.
313 reviews392 followers
February 5, 2021

خواب چیز خوبی است. گاهی اوقات بهترین پناهگاه آدمی است...

دوست داشتن این کتاب شاید کار سختی باشه، اما من به سادگی دوستش داشتم.

حالا لابد خسته شده بود. رفتن و نرسیدن آدم را خسته می کند.

راست میگه.
به وقت شانزدهم بهمن نود و نه...
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
August 18, 2018
«عشق هرگز نمی‌میرد، تنها از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود.»
کتاب عجیب و جالبی بود. روایتی غیرخطی، گاهی فانتزی، زبانی روان و داستانی قشنگ.
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
October 17, 2018
نمرۀ واقعی: سه و نیم ستاره

خواندنِ اوایل کتاب برام خیلی سخت بود. آن‌چه از سرطان و فوت پدرش و جزئیاتی که از این اتفاق و بعد مرده‌شوخانه تعریف می‌کرد، بسیار شبیه اتفاقاتی بود که چند ماه قبل برایم افتاده بود و بعد از خواندن چند صفحه، چند دقیقه‌ای باید کتاب را می‌بستم و خلاصه، سخت بود ادامه دادنش.
داستان که جلوتر رفت و از این قضیه گذشت، کم‌کم برام جذاب شد و در بازی‌های زمانی دنبال ماجرا می‌گشتم. تکنیک‌های فرمی استفاده شده در کتاب را بیشتر از خود داستان پسندیدم. جابه‌جایی‌های زمانی، تشبیه‌ها و توصیف‌های قشنگ و تکرار بعضی عبارات که هر بار برام جذاب بود. اما به نظرم در کتاب و شخصیت اصلی‌اش، جای خالی یک درد یا دغدغه احساس می‌شود که اگر پُر می‌شد، بر غنای محتوایی کتاب افزوده می‌شد.


ناگهان حس و حال وقتی بهش دست می‌دهد که پدر آخرین روزهای زندگی‌اش را توی بیمارستان می‌گذراند. سنش کم نبود، اما وقت مردنش هم نبود. حسابی کوچک شده بود؛ پوست و استخوان. سرطان کارش را ساخته بود.
Profile Image for Moujan Taghavi.
113 reviews44 followers
November 16, 2016
خیلی کشش داشت و داستانش جدید بود، تکراری نبود. اما انتهاش من متوجه نشدم موضوع حضور یا عدم حضور زن آخررداستان رو. و این متوجه نشدن باعث شد از لذتش بکاهه :\
Profile Image for Nastaran.
257 reviews88 followers
October 12, 2020
کتاب بدی نبود. شاید چیزی که من انتظار داشتم هم نبود ولی در کل بد هم نبود. توقع من از ساعت سازی که قرار براش اتفاقی بیفته و زندگیش عوض بشه خیلی بیشتر از این بود.
علی رغم تمام ایده‌های نوی نویسنده، احساس می‌کردم قراره با یه ایدۀ تکراری بازی کنه و خب تا حدی هم همین بود، ولی این‌که اون قدر روی اون ایدۀ تکراری مانور نداد و چیز جدیدی ساخت، خوب بود.
قلم نویسنده رو دوست داشتم. این برای من خیلی مهمه که با جملات و کلمه‌هایی که نویسنده می‌نویسه بتونم ارتباط برقرار کنم. و همین طور این که شاید یه طوری سیال ذهن طور همه چی رو قاطی هم می‌کرد و نظم زمانی قصه رو به هم می‌ریخت خوب بود. نویسنده از پسش براومده بود.
نمی‌دونم من دقیقا چه توقعی از قصه داشتم. ولی حس می‌کنم چیزای خوبی تو این کتاب بودن که یکمی حیف شده بودن...
خیلی یکنواخت بود به نظرم کل ماجرا و شاید می‌شد از اون ایده‌های خوب توی قصه استفاده کرد و یکمی رنگ و لعاب داد بهش... یکمی حس بیشتر شاید... یه چیزی که موندگار کنه قصه رو و فقط یه قصه نباشه که تموم میشه میره...

همین.
نسترن
بیست مهر نود و نه
11 October 2020
Profile Image for Shahrzad Beheshtian.
3 reviews113 followers
October 29, 2017
ـ«هشت و چهل و چهار» راوی داستانی نه چندان فکرشده اما به درستی و خوبی چیده‌شده است.
قصه در فُرم و ساختار محکم و مرتب پیش می‌رود، هرچند در محتوا چیزی چندان همراهی‌اش نمی‌کند.
فضاسازی‌ها درخشان است بی‌آن‌که خودنمایی کند و به تبع آن همذات‌پنداری با فضای روایت به خوبی صورت می‌گیرد. توجه به دو عنصر زمان و مکان و چینش دقیق و محاسبه‌شده‌ی این دو موجب می‌شود داستان، مخاطب را روان پیش ببرد.
محتوا فراتر از روایت روزمره -هرچند با شکست‌های زمانی- نمی‌رود و در این بسترِ محتوایی کم‌جان، روایت گاه خام‌دستانه (شاید عامدانه؟) خود را رسوا می‌کند.
همه‌ی این‌ها اما چنان در ساختاری مرتب پیش می‌رود که مخاطب را اگر دل‌سرد کند با این‌حال دل‌زده نخواهد کرد.ـ
Profile Image for Mahmoud YH.
31 reviews11 followers
September 8, 2016
رمانی خوب و دوست داشتنی و شیرین با کلی نوستالژی و نشانه های شهری امروز و دیروزهای تهران به همراه عاشقانه هایی لطیف و همینطور بازی های زمانی جالبی که خیلی خوب پرداخته شده و خواننده رو با خودش درگیر می کنه ؛ مثل ساعت هریتیج داستان که شخصیتاش رو درگیر کرده ...
...
گاهی پیش می آید که زندگی مثل قصه می شود، مثل افسانه، درست زمانی که دستت را گرفته اند و پرتابت کرده اند میان دره، در همان صدم ثانیه هایی که تا خوردنت به زمینِ سفت و متلاشی شدنت مانده، سیمرغی می آید و می گیردت میان بالهای نرمش، می بردت بالای کوه قاف و آنقدر نوازشت می کند تا تپش قلبت منظم شود،..
Profile Image for Khparisa.
91 reviews43 followers
July 13, 2022
دوستش نداشتم
به سختی تمام ش کردم
کتاب هدیه کسی بود که سلیقه کتاب خوانی متفاوتی با من داست ،، با اینهمه بدون پیش داوری شروع به خوندن ش کردم،، ‌کیل کننده،، پر از ناله و توصیف های به شدت ناقص ،، در هر سطر فکر میمردم کاش این بار را به شکل بهتری توصیف میکرد،، اصلا خوب نبود ،،
Profile Image for Kaveh.
41 reviews
August 13, 2016
كتاب از تصوري كه داشتم بهتر بود، بعضي عبارت هاي خاصش رو دوست داشتم، مثل اينكه تهران رو به زن كارگري تشبيه كرده بود كه تو همه سال از بس مجدرگير مار هست فرصت نميكنه به خودش برسه اما تو ايام عيد نوروز يه دستي به سر و روش مي كشه و زيباييهاش تازه ديده ميشه
يا اين قسمت :
"براي بيشتر مردم اين طوري است كه همديگر را دوست دارند، ازدواج مي كنند، باز هم كمي همديگر دا دوست دارند، كار مي كنند، كار مي كنند و انقدر كار مي كنند كه دوست داشتن را فراموش مي كنند"
5 reviews2 followers
January 15, 2018
اصلاً از مطالعه این کتاب لذت نبردم. کاش دوستان نویسنده دقت داشته باشن که نوشتن فقط نمایش تکنیک های مختلف نیست. این داستان انقدر بی کشش بود که بنده نصف کاره رهاش کردم.
Profile Image for Tabasom Heidari.
28 reviews3 followers
December 1, 2023
فکر کن این نویسنده داغون استاد داستان نویسی هم هست
Profile Image for Sara Kasraee.
107 reviews190 followers
June 13, 2023
سبک کتاب برام جدید و جالب بود، چیدمان اتفاق‌های کتاب رو دوست داشتم اما پایان کتاب رو نپسندیدم.
اما در کل تکنیک جالبی رو به کار برده بود و شاید با یک داستان قوی‌تر جذابیتش خیلی بیشتر می‌شد.
72 reviews2 followers
September 14, 2021
رمان بدی نیست. حداقل ادعایی ندارد و روایتی ساده و بدون کلیشه دارد.
اما برای من (خواننده ی پر و پا قرص ادبیات شهری) همچنان این سوال هست که تهران بازنمایی شده در رمان چقدر توانسته مرزهای مکانی تهران واقعی را دستخوش تغییر کند؟ چه تأثیری روی باورهای زمانی-مکانی و در نتیجه اجتماعی و فرهنگی خواننده گذاشته است؟
به نظر من خیلی کم.
Profile Image for Zahra_bn.
3 reviews1 follower
Read
December 18, 2019
اولین کتابی بود که از کاوه فولادی نسب میخوندم ...کتاب رمان بیشتر گذر زمان که چطور با هم تداخل داره رو به تصویر میکشه ولی بیشترین چیزی که دوستش داشتم این بود که تهران قدیم و بازار شلوغ عید رو به تصویر میکشه که انگار همونجایی وسط بازار.
Profile Image for Sepideh Shafiee.
118 reviews10 followers
September 21, 2021
کتاب پر از جملات تکرار شده بود طوری که فکر می کردی اشتباه چاپیه...شخصیت زن همراه توی بیمارستان معلوم نشد کیه و چرا یهو حذف شد...و کلا انتهای داستان نامفهوم تموم شد...
21 reviews
January 3, 2024
یکی از ادایی ترین و بدترین نویسنده های معاصر
Profile Image for Sahel.
120 reviews37 followers
October 1, 2020
خوانش: مهر ۹۹ - در روزهایی که پدری خودش را می‌کشت تا کشته شدن پسر بی‌گناهش را نبیند...
.
نشسته‌ام رویِ مبل یک‌نفره که به خاطر گردگیری خانه، آمده کنار دیوار و جای دنجی برای لم‌ دادن و کتاب‌ خواندن شده. کسی کتاب هشت و چهل و چهار را معرفی کرده و روزم میان خیال و واقعیت شخصیت اصلی میگذرد. کتاب، کم‌ حجم است‌. به نظر روان می آید. قصهٔ قبل و بعد تحویل سال مردی ساعت ساز... شاید هم خیلی قبل ‌و بعد. آنقدر که کل زندگی‌اش را در همین صد و‌ خوردی صفحه، بشود خلاصه کرد.
.
کتاب، نسبتا خوش نثر است، قسمت‌های مربوط به عید و‌خیابان‌گردی جالب از آب درآمده. قسمت‌های مرگ و گورستان هم همانی شده که باید..‌‌‌‌‌ انگار که ایرانی بودن حتی در روایت مرگ هم آدم را خبره می‌کند!! اما... کتاب چیزی کم دارد. چیزی به نام پرداختِ قصه شاید! یعنی بیشتر از آنکه در خدمت قصه باشد، در خدمت تکنیک‌هاست. انگار چیدمان وقایع یا شیوه قصه‌گویی مهم‌تر از قصه بوده مثل قابی قشنگ با عکسی تا خورده یا نیم‌خورده!
چیزهای دیگری هم هست...
زمان‌های رفت و برگشت قصه در نیامده و گاهی آدم را گیج میکند، مخصوصا آن اوایل. و حتی آخرها!
.
چیزهایی بوده، سوال‌هایی و گره‌هایی، که باید درست باز میشده و نشده. ایده‌اش بوده، اما ورز داده نشده تا در آن قاب شیکی که ساخته شده جای بگیرد.
.
به هر حال... من خیلی بدم نیامد از خواندن کتاب. خواندن یک متن معمولی و روان از یک نویسنده ایرانی را به خواندن ترجمه بد از بهترین رمان دنیا ترجیح میدهم. امتیازم چیزی بین ۲ و ۳ باشد برای همان قاب و روایت‌هایی که مرا تا آخر کشاند.
Profile Image for Fatemekaardaani.
207 reviews26 followers
December 10, 2025
نیاسان ساعت فروشی‌ست که شغل پدر و پدربزرگش را به ارث برده است. شب سال نو دچار سانحه میشود و بیهوش می‌شود.او را در بیمارستان بستری می‌کنند و ...

کتاب روایت ۲۴ ساعت از زندگی ابن ساعت فروش است که همزمان گذشته،حال و آینده را تجربه می‌کند.
دو نکته در مورد کتاب حائز اهمیت است
اول اینکه داستان در شهر تهران اتفاق می‌افتد. شهر، خیابان‌ها،وسائل نقلیه و هرآنچه که به شهر مربوط می‌شود در کتاب زیاد است طوریکه گاهی فکر میکردم کتاب تهران را می‌خوانم تا داستان نیاسان.
دوم اینکه داستان کتاب بعد از خواندن و شنیدن نقدها و نظرات پیرامونی‌اش جذاب‌تر و خواندنی‌تر می‌شود.
Profile Image for Ronak AhmadyAhangar.
396 reviews55 followers
January 19, 2024
یک داستان سیرکادین (روایت اصلی در طی یک روز اتفاق می‌افتد)
با پایانی غافلگیر‌کننده و شیرین
قلم نویسنده پاکیزه و اصولی بود، پسندیدم.
پیشنهاد می‌کنم نظرات منفی رو خیلی جدی نگیرید و فرصتی به این کتاب بدید
Profile Image for Sogandlotfi.
26 reviews1 follower
April 5, 2024
اولین رمانی بود که از این نویسنده میخونم. دوسش داشتم مخصوصا تلاقی زمان حال و گذشته باهم در رمان خیلی جالبش کرده بود. حال و گذشته طوری توی داستان بودن که آدم قاطی نمیکرد و مثل پازل توی ذهنت جاهای خالی پر میشد.
198 reviews5 followers
March 25, 2023
کتاب خوبی بود.از نظر ساختار داستانی جدید و خلاقانه بود.توصیفات زیبایی درباره تهران داشت و من عاشق این توصیفات شدم.به شخصه برای من خیلی جذاب و پرکشش بود.
https://taaghche.com/book/52222
5 reviews
April 21, 2025
من عاشق این کنابم، عاشق قدم زدن تو تهران و خیابوناش با این کتاب
Displaying 1 - 28 of 28 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.