این کتاب شامل 191 رباعی از مهستی گنجوی، شاعره ی قرن ششمی، است. رباعیات او در این کتاب براساس نسخه ی شماره ی "آ-116" از مخزن نسخ خطی آکادمی علوم آذربایجان چاپ گردیده است
دوستانِ گرانقدر، به انتخاب ابیاتی از زنده یاد، بانویِ بزرگوار <مهستی> که در قرنِ ششم میزیست را در زیر برایتان مینویسم ------------------------------------------------- در بتکده پیشِ بت تحیّات خوش است با ساغرِ یک منی مناجات خوش است تسبیح و مصلایِ ریایی خوش نیست زنّار نیـــاز در خرابـــات خـــــوش است ********************************** پیوسته خرابات زِ رندان خوش باد در دامنِ زرقِ زاهدان آتش باد آن دلق دو صد پاره و آن صوف کبود افتاده به زیر پای دُردی کش باد ********************************** ما اهل مِی ایم و در خرابات مقیم نه مردم سجاده و نه مردِ گلیم قاضی نخورد می که از آن دارد بیم دزدی خرابات به از مال یتیم ********************************** در دل همه شرک و روی بر خاک، چه سود؟ چون زهر به جان رسید، تریاک چه سود؟ خود را به میانِ خلق زاهد کردن با نفسِ پلید و جامهٔ پاک، چه سود؟ ********************************** گفتم که لبم به بوسهای مهمان است گفتا که بهای بوسهٔ من جان است عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت یعنی که خموش، بیع جان ارزان است ********************************** شبها که به ناز با تو خفتم، همه رفت دُرها که به نوکِ غمزه سفتم، همه رفت آرامِ دل و مونسِ جانم بودی رفتی و هر آنچه با تو گفتم همه رفت ------------------------------------------------ امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>
به نظرم اشعار مهستی تازگی و صمیمیتی داره که آدم رو به خودش جلب می کنه - این هم احتمالا به دلیل اینه که هنوز تکلف وارد اشعار نشده؛ بازی های زبانی هست اما در کنار احساسات بی ریا
مهستی دستی هم در سرودن شهرآشوب - یعنی اشعاری در مورد صاحبان مشاغل و حرف - دارد که معطوف به ستایش پسران زیباروی مشغول به کار است. او کوشیده است در هر یک از این اشعار از استعاره های مربوط به آن شغل برای ستایش زیبایی فرد مورد نظر استفاده کند
مَهْسَتیِ گنجوی، از محبوبترین شاعرانِ من است. شخصیّت او و اشعارِ بسیار فاخر و تکنیکیِ او را عمیقاً میپسندم و همیشه با او و اشعارش پیوندی ژرف در تاروپودِ جانم احساس کردهام. همیشه گفتهام و خواهمگفت که مهستی اگر نخستین بانوی شاعرۀ فمینیست در تاریخ ادبیات جهان نباشد بیشک یکی از نخستینها و گرامیترینهاست؛ و بمصداق کلام سترگ شاملو که «من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشتهایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خودِ زندگیست.»؛ همچون فروغ فرخزاد در نهصد سال پس از خود، فمینیسمِ وی صرفاً در محدودۀ اشعارش باقی نماند و در زندگی و شیوهی زیستِ آزادانه و شجاعانهی او جاری و ساری گشت. خود ازینروست که وی چنین در تاریخ ادبیات ایران مهجور مانده، «روسپی» خوانده و سانسور شده، و مورد توهینهای مستهجنِ افرادی امثال "علیقلیخان واله" صاحب تذکرۀ ریاضالشّعراء قرار گرفته که: «هرچند مهستی از فواحش بوده لیکن دست فلک بدامن وصلش نمیرسید، عالمی سرگشته و مردۀ غمزه و عشوۀ خود کرده بود اگرچه معشوقۀ سلطان سنجر است لیکن همچون آفتاب پرتو حسنش بر همهکس میتافته و از ساغر نظارۀ ماه رخسارش شهری کام دل مییافتهاند». گرچه بودهاند مردان ادیبِ فهیم و آزادهای که این بانوی ادیب و شاعرِ طراز اوّلِ جهان را چنانکه شایسته و زیبندهی اوست ستودهاند و ازین رهگذر، فهم و شعور و شخصیت بالای خویش را به ثبوت رسانیدهاند. زندهیاد "سیّدمحمّد طاهریِ شهاب" مُصَحِّحِ نسخۀ دیگری از دیوان مهستی که بعداً در مقالۀ جداگانهای به آن خواهم پرداخت؛ چه زیبا به آن ادبای بیادب پاسخ دادهاند که: «اکثر تذکرهنویسان او را چون سبو دوشبدوش و قدحوار دستبدست داده، گاه ویرا معشوقۀ سلطان سنجر و زمانی پابند عشق پورخطیب شاعر، روزی در آغوش پسر قصّاب برده و شبی مونس مستان خرابات کردهاند. زنی دانشمند در هر عصر و زمان هرچه آزادمنش باشد و خود را مقید بقیودی نداند و بیپروا زیست کند عشق او بشاه و گدا آسان نیست...». سخن از مهستی و سرودههایش درین مجالِ کوتاه میسّر نیست و به چیزی کمتر از یک کتابِ مفصّل نخواهد انجامید. موضوعِ این مقاله، بررسیِ یکی از معدود نُسَخِ منتشرشده از دیوانِ بجامانده از اوست؛ که درین قحطیِ تأسّفانگیزِ ناشی از گفتمان پدرشاهی و مردسالارانهی حاکم بر ادبیات پارسی، بمصداقِ «لنگهکفشِ کهنه در بیابان نعمتِ خداست!» ارزشمند و خواندنیست. این نسخه از دیوان مَهْسَتیِ گنجوی، مطابق شناسنامهی کتاب براساس «کتاب خطّی در مخزن کتب خطّی آکادمی علوم آذربایجان، شماره: آ-116» تهیّه شده؛ و چنانکه از عنوانش پیداست صرفاً شامل رباعیّات اوست ولذا معدود غزلیّات و قطعات و نیزهم هزلیّات بجامانده از وی (یا منسوب به او) را دَربَر نمیگیرد. عدم نشر دیگر قوالبِ شعریِ مهستی ازینلحاظ موجّه است، گرچه ظاهراً حذف هزلیّات ناشی از خوانشِ جدّی و احترامآمیزِ مُصَحِّح و ویراستارِ کتاب از شخصیت مهستی بِمَنزِلَۀ اوّلاً یک زن و ثانیاً یک شاعر در ایرانِ قرونِوسطائی است که بعقیدۀ آنها نمیتوانسته و نمیشایسته که چنان هزلیّاتی نیز سروده باشد. این، بلحاظ روش پژوهش و فنّ تصحیح ادبیِ انتقادی، یک نقطهضعف برای این نسخه بِشُمار میرود. دوّمین نقطهضعف آنستکه این کتاب –چنانکه پیشتر اشاره شد- تنها براساس یک نسخۀ خطّی بدون ذکر هرگونه مشخّصات بیشتر از آن ساختهوپرداخته شده و فیالمثل درقیاس با نسخۀ مُصَحَّحِ "سیّدمحمّد طاهریِ شهاب" (چاپّ تهران، 1968) که اشعار مهستی را –اعمّ از رباعیات و جز آن- از منابع گوناگون با ذکر مشخّصات هر منبع گردآوری کرده، صرفاً نوعی تجدیدچاپّ آن نسخۀ خطّیِ ناشناخته با رنگولعابِ بیشتر و زیباتر بشمار میرود و باز ازلحاظ فنّ تصحیح ادبیِ انتقادی ضعیف عمل کرده است. بااینحال، خوشنویسیِ آقای "هرمز عبداللهزادهی فریور" بِخَطِّ نسخ، بهمراه نقّاشیهای مینیاتور و صفحهآراییِ زیبای آقای "فخرالدّین علیزاده" آنرا به یک نسخۀ دوستداشتنی و چشمنواز بدل کرده است. این زیبایی را مقدّمۀ خواندنی و زیبندهی مصححِ مجموعه، آقای "رفائیل حسینوف" دربارهی شخصیت، زندگی و تکنیکهای شاعرانهی بینظیرِ مهستی تکمیل کرده؛ که درکنار مقالۀ بسیار لطیف و خواندنیِ شادروان "عبدالرّحمن فرامرزی" بنام «مهستی گنجوی و محبوب گمنام او» (مندرج در نسخۀ "طاهریِ شهاب")، یکی از دوستداشتنیترین مقالاتِ مهرانگیزِ منتشرشده از ادبای پارسیزبان دربارهی مهستیست*. این مقاله را با ذکر واپسین جملات از همان مقدّمۀ زیبا و مهرانگیز بهپایان میبرم: «مهستی دیروز نیز محبوب بود امروز هم محبوب است و این محبت باندازه عمر رباعیّات مهستی باقی خواهد ماند.» 30 فروردین 1399
* جالب آنکه در یکی از معتبرترین وبسایتهای ادبیِ ایران، ذیل دیوان مهستی، میتوان به کامنتهای تأسّفبرانگیز و توأماً خندهدار گروهی از «ادبدوستانِ» ایرانی برخورد که حتّی از درک این ستایش ساده و لطیفِ آقای حسینوف از مهستی در مقدّمۀ کتاب عاجز ماندهاند که چرا ایشان در آغاز مقدّمۀ خود نوشتهاند «آذربایجان سرزمین کهنسالان است. در این سرزمین عدّۀ کسانیکه سنّشان از صد گذشته کم نیست. ولی این خاک فرزندانی نیز نظیر مهستی گنجوی دارد که سنّش از نهصدسال تجاوز کرده است. عمر مهستی در آثار ادبی و رباعیّات همیشه جوانش ادامه دارد.» و پرسیدهاند طبق کدام منبعی مهستی 900 سال عمر کرده و مگر نوح بوده که عمری چنین دراز داشته است!؟ ایضاً همانجا، صاحب وبسایت از تشخیصِ خطِّ کتابتِ کتاب، یعنی قلمِ نسخ، عاجز مانده و آنرا «خطّ نهچندان خوش» وصف کرده است!