کتاب کاوشی است در دگردیسی آدمها از خود به دیگری و به دیگران شدن. تصویری در چند و چون گم شدگی ما در لایه لایههای تاریخی سهمگین که میراندمان از خود بودن.
کتاب از شش بخش تشکیل شده : بخش اول :مایی که تو می گویی 1 بخش دوم:یک گریز نه چندان کوتاه بخش سوم :مایی که تو می گویی2 بخش چهارم :بگذار خودم بگویم بخش پنجم :من : حکایت همچنان باقی است ؟ و بخش ششم :حالا تو که خوانده ای بگو نحوه ی روایت رو بسیار دوست داشتم و یکی از کتابهایی بود که از خوندنش واقعا لذت بردم . داستان حول چند شخصیت اصلی میگذره و اواسط کتاب بعضی از افراد وارد میشن که در شناخت این شخصیتهای اصلی کمکمون میکنن همینه که این کتاب رو لذت بخش کرده قطره قطره افراد رو میشناسی و کم کم قضاوت اولیت تغییر میکنه مثل تراشیدن یه قطعه سنگ خام و تبدیل کردنش به یه مجسمه ی زیبا
دومین رمانی که از محمد حسینی خواندم. رمان آبی تر از گناه را دو سال پیش خواندم و بیشتر دوست داشتم چون به نظرم از نظر قصه گویی مفصل تر و محکم تر بود. این رمان را باید رمان شخصیت های سرخورده و سرگردان دانست که هیچ کدام را چنان که باید و شاید نمیشناسیم. به خاطر رویکرد مینی مالیستی نویسنده که همه جا باعث شده توصیفات در نهایت ایجاز باشد چنان که واقعا یک کلمه اضافه در داستان نیست. اما به نظرم این همه سعی در موجز داستان گفتن هنری نیست. مخاطب -حتی نخبه ترین داستان خوان- دوست دارد با شخصیتها زندگی کند به جای این که یک رفتار خاص از شخصیت ببیند که مثلا قرار است ته و توی شخصیت را بهش معرفی کند. شاید هم حرفهایم سلیقه ای است. اگر کسی بخواهد مینی مالیسم در توصیف و شخصیت پردازی را به یک جمع نوآموز یاد بدهد این رمان نمونه بسیار خوبی است. این در مورد شخصیت ها اما نقد اصلی ام کم رمق بودن خط قصه است. واقعا تمام ماجرای این چهار نفر را بگذاریم روی هم یک قصه نصفه نیمه که بشود بگوییم رمانی خواندنی را میسازد جور نمیشود اما محمد حسینی در شناخت و اجرای زبان داستان قطعا یکی از چیره دست ترین نویسندگان زمانه ماست