Acteur de série B au chômage, Vince Valera s'offre quelques jours de rêve à Acapulco. Des bars aux boîtes de nuit, de la piscine à la place, il traîne son ennui en essayant de se convaincre que l'avenir lui appartient encore. Pour se prouver sa virilité, il loue un voilier et emmène sept prostituées en croisière pour un étonnant voyage...
Carlos Fuentes Macías was a Mexican writer and one of the best-known novelists and essayists of the 20th century in the Spanish-speaking world. Fuentes influenced contemporary Latin American literature, and his works have been widely translated into English and other languages.
Fuentes was born in Panama City, Panama; his parents were Mexican. Due to his father being a diplomat, during his childhood he lived in Montevideo, Rio de Janeiro, Washington, Santiago, and Buenos Aires. In his adolescence, he returned to Mexico, where he lived until 1965. He was married to film star Rita Macedo from 1959 till 1973, although he was an habitual philanderer and allegedly, his affairs - which he claimed include film actresses such as Jeanne Moreau and Jean Seberg - brought her to despair. The couple ended their relationship amid scandal when Fuentes eloped with a very pregnant and then-unknown journalist named Silvia Lemus. They were eventually married.
Following in the footsteps of his parents, he also became a diplomat in 1965 and served in London, Paris (as ambassador), and other capitals. In 1978 he resigned as ambassador to France in protest over the appointment of Gustavo Diaz Ordaz, former president of Mexico, as ambassador to Spain. He also taught courses at Brown, Princeton, Harvard, Penn, George Mason, Columbia and Cambridge.
--- کارلوس فوئنتس در ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ در پاناماسیتی به دنیا آمد. مادرش برتا ماسیاس ریواس و پدرش رافائل فوئنتس بوئهتیگر است. پدر وی از دیپلماتهای مشهور مکزیک است. وی سفیر مکزیک در هلند، پاناما، پرتغال و ایتالیا بود.
دوران کودکیاش در واشنتگتن دی.سی. و سانتیاگوی شیلی گذشت. فوئنتس در دانشگاه مکزیک و ژنو در رشتهٔ حقوق تحصیل کرد. او به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط کامل دارد.
آثار * مرگ آرتمیوکروز، ۱۹۶۲ * آئورا، ۱۹۶۲ * زمین ما، ۱۹۷۵ * گرینگوی پیر، ۱۹۸۵ * ملکهٔ عروسکها * آسوده خاصر، ترجمهٔ محمدامین لاهیجی. * مرگ آرتمیو کروز، ترجمهٔ مهدی سحابی. * آئورا، ترجمهٔ عبدالله کوثری. * سرهیدا. * خودم با دیگران (به تازگی با نام از چشم فوئنتس) ترجمهٔ عبدالله کوثری.
--- Carlos Fuentes Macías fue un escritor mexicano y uno de los novelistas y ensayistas más conocidos en el mundo de habla española. Fuentes influyó en la literatura contemporánea de América Latina, y sus obras han sido ampliamente traducidas al inglés y otros idiomas.
Fuentes nació en la ciudad de Panamá, Panamá, sus padres eran mexicanos. Debido a su padre era un diplomático, durante su infancia vivió en Montevideo, Río de Janeiro, Washington, Santiago y Buenos Aires. En su adolescencia regresó a México, donde vivió hasta 1965. Estuvo casado con la estrella de cine Rita Macedo de 1959 hasta 1973, aunque era un mujeriego habitual y, al parecer, sus asuntos - que se ha cobrado incluyen actrices como Jeanne Moreau y Jean Seberg, su llevados a la desesperación. La pareja terminó su relación en medio del escándalo, cuando Fuentes se fugó con un periodista muy embarazada y entonces desconocido de nombre Silvia Lemus. Se casaron finalmente.
Siguiendo los pasos de sus padres, también se convirtió en un diplomático en 1965 y sirvió en Londres, París (como embajador), y otras capitales. En 1978 renunció al cargo de embajador en Francia en protesta por el nombramiento de Gustavo Díaz Ordaz, ex presidente de México, como embajador en España.
قلم فونتس را به خاطر جادویش دوست دارم، به خاطر داستان های آمیخته با هذیان اش که تاریخ و جغرافیا را به بازی می گیرد، درهم می ریزد و از نو می آفریند؛ سرگذشتی باز می آفریند اینبار پرشور تر، شگفت انگیز تر، حماسی تر، اما نه چندان شادتر یا حتی زیباتر. فونتس همان رهگذر ناشناسی است که پوشیده در لباسی متعلق به مردمان قرن ها قبل یا شاید صد ها سال بعد، بی اعتنا کنارت روی نیمکت پارک می نشیند و بدون اینکه از او بخواهی یا حتی بتوانی مانعش شوی، آرام اما یک نفس، افسانه باستانی اش را در گوش ات می سراید. می لرزی، و تو با شوقی آمیخته به حیرت، خیره به افق پیش رو، یا شاید با چشمان بسته برای متمرکز کردن حواس، همچون خسته ای بازگشته از سفری طولانی که به بستر دیر آشنایش رسیده باشد، خود را به عمق داستانش می افکنی و دل به جادویش میسپاری تا برای ساعتی هرچند کوتاه و هرچند گذرا، از این جهان ملال انگیز تنگ و نامرد جدا شوی و جهانی دیگر را تجربه کنی؛ تا شاید این بار با جادویی باستانی اندکی آرام گیری. .............. اما افسوس! رنج را پایانی نیست. چرا که وقتی صبح پلک باز میکنی درحالیکه هنوز مشامت از عطر پرتقالی که از میان جملات افسانه برخاسته بود پر است و از شور جادوی قصه سرریزی، روی صفحه موبایل ات می خوانی: امروز صبح سه نفر دیگر از ما را کشتند...
آیا باید باور کنیم عمر جادو به این زودی به پایان رسیده است؟
......... دیشب که کتاب تمام شد، میخواستم در ستایش جادوی پرتقال و در مقام پرستش عطر و طعمش، آموزش تهیه لیکور پرتقال رو اینجا بذارم که خودم تازه امتحانش کردم و بنظرم از معجزات طبیعته. اما حالم گرفته شد و بمونه برای بعد.
کتاب ماجرای حملهی سرباز اسپانیایی به نام کورتس به جزایر شرق مکزیک برای فتح آن است. نگارش کتاب، شیوهی داستانپردازی، شخصیتپردازی بینظیر و خلاق بود. تمام کتاب در مجموعهای از داستانها به این موضوع پرداخته ولی از دید افراد مختلف که مرتبط با این وقایع هستند. داستانپردازی فوقالعاده خلاق بود. عجیب است که چرا این کتاب دیده نشده. فوئنتس یکی از بهترین نویسندگان است.
ايزد ستاره هايى را به او نماياند كه از روى زمين هرگز ديده نمى شدند؛ او پنج كره ى هم مركز را ديد كه اتحاد كائنات را حفظ مى كنند: كيوان، ستاره ى گرسنه، مشترى درخشان؛ مريخ قرمز و ترسناك؛ زهره؛ تير ياريگر و مددكار و ماهِ انعكاس ها. آسمان همه ى آنها را در آغوش گرفته است. خورشيد در مركزشان است، مثل پرتقالى بزرگ و شعله ور، و زير همه ى آنها، كره اى بسيار كوچك كه درونش امپراتورى اى است كه حتى از خود كره هم كوچكتر است، از آن بالاها جاى زخم هايش ديده نمى شود، جنگ ها و فتوحاتش با صدايى خاك آلود مى نالند و مرزهايش به زير موج خون از روى زمين پاك شده است... اين چه نجوايى است؟ اين قدر رسا و شيرين كه گوش هايم را فراگرفته است؟ شهرت. آنچه قهرمان در آسمان ها به آن گوش مى دهد شهرت نيست. جهان خيلى بزرگ است. روى خود زمين هم جاهاى دورافتاده اى هست كه هيچكس نام اسكيپيو را نشنيده است. سيل ها و جنگ هاى روى زمين -آن يكى به دست طبيعت و اين ديگرى به دست بشر- وظيفه دارند تا تمامى افتخارات شخصى را محو و نابود كنند. براى چه كسى اهميت دارد كه آنها كه هنوز حتى زاده نشده اند درباره ى ما چه خواهند گفت؟ مگر ميليون ها نفرى كه پيش از ما زندگى مى كردند درباره ى ما چيزى گفتند؟ فكر مى كنى اين نجوا برخاسته از شهرت، شكوه و نبرد است؟ اسكيپيوى جوان پرسيد: اگر اين گونه نيست، پس آيا نجواى حلول روح است؟ آيا مى توانيم روزى به شكلى ديگر به زمين بازگرديم؟ آيا حق با فيثاغورس است كه مى گويد روح وجودى الهى است كه هبوط كرده، در زندان تن گرفتار شده و محكوم به تكرار بى پايان و مدور چرخه اى از حلول هاست؟ ايزد از جايگاه رفيعش مى خندد. انسان چه بلندپروازى هايى دارد! حالا نه شكوه و شهرت دارند، نه ناميرايى، مى خواهند تناسخ داشته باشند. چرا به زندگى پس از مرگ در آسمان ها راضى نمى شوند؟ چرا به نداى آسمانى گوش فرا نمى دهند؟ شما توانايى شنيدن را از دست داده ايد. آيا شما گمان كرده ايد كه حركات عظيم آسمان ها در دل سكوت انجام مى شود؟ گوش انسان كم كم تحليل رفته است، زيرا بيش از حد نگران چيزهايى است كه درباره اش گفته مى شود. ديگر صداى حركات آسمان ها را نمى شنود.
Esta obra está compuesta por cinco relatos sobre los temas de las guerras e invasiones de la conquista española de América y Mexico. El tema del libro es excelente, ya que hace referencia a la cultura e identidad colectiva de México a través de las historias de los héroes, como Cortes o Martin. Pero creo que el autor no consiguió transmitir la historia al lector.
Un libro muy difícil de leer, con una narrativa especialmente caótica, que te hace perder la concentración durante la lectura.
Carlos Fuentes era un gran escritor, todo el mundo lo sabe. Pero hay veces, creo, que los grandes escritores se quedan atrapados en los detalles. Se ven envueltos y gastados en escribir todos sus pensamientos. Creo que en este libro el autor perdió el compás, y se comportó como un hablador que te bombardea con 1.000 piezas de información. Demasiados detalles, demasiado análisis. No hubo interacción entre los personajes. No había interés, la trama estaba completamente ausente. Una descripción interminable de sólo los pensamientos de los protagonistas y sus acciónes.
Quien no lo haya leído, que lo lea y me diga qué le parece. Por desgracia, se trata de un autor muy querido y no me gusta lo que escribo, pero hablo con sinceridad.
هر چقدر سه داستان اول جذاب بودند و خوب، داستان آخر ضعیف بود.از پرتقال به عنوان نماد پیوند اقوام استفاده شده و انقدر ریشه دوونده توی داستانها و وجودی پررنگ داره که احتمالا توی زندگیم دیگه به سادگی به یک پرتقال نگاه نمیکنم.
شاید روایت خاطره تنها راه او برای گریز از مرگ بوده است یا، حتی، رهایی از چیزی بدتر: ناامیدی و اندوه _____________________________________________________________ حالا که فکر میکنم، میبینم که در دنیای پس از مرگ همه در جایگاه سولیس قرار داریم: در پشت در، مشغول تماشای عبور دیگران، بیآنکه دیده شویم و سرگرم خواندن آنچه سرگذشتنامهها دربارهی بازماندگان بازگو میکنند _____________________________________________________________ به نظر این بومیان، تولد و مرگ پدیدههایی یکسان بودند، وقایعی که به یک اندازه درخور شادی و احترامند. اولین مراسم تدفینی را که دیدم هرگز فراموش نخواهم کرد، زیرا با مراسمی روبهرو شدیم که نمایانگر آغاز و تداوم همه چیز بود، درست مانند مراسمی که برای تولد برگزار میکنیم. چهرهها و حرکات و نوای سازهایشان گواهی بر این باور بود که مرگ سرچشمهی زندگی است، مرگ نخستین تولد است، ما از مرگ میآییم. زاده نمیشویم، مگر آنکه پیشتر کسی مرده باشد، آن هم به خاطر ما و برای ما _____________________________________________________________ همزاد ایزدان، همزاد بشر: روی دریاچهی مکزیک، رودخانهی سویل جا میشود، پلکهای خورشید و ماه همزمان باز میشوند، چهرههایمان زخمخورده از آتش و زبانهایمان خراشیده از یادها و آرزوهایت. کلمات در هر دو کرانهی دریا زندگی میکنند و زخمشان را التیامی نیست ____________________________________________________________ دنیا از سنگ است و هیچچیز حریفش نمیشود، نه کاغذ، نه آب، نه شعلههای آتش ____________________________________________________________ به راستی هیچکس، هیچکس، هیچکس بر خاک زندگی نمیکند: فقط آمدهایم تا خواب ببینیم ____________________________________________________________ این راز ادارات اسپانیایی و تمام دنیاست: کش دادن امور تا همه مردم آنها را از یاد ببرند ____________________________________________________________ با اینحال جسمت چیزی غیر از بازتاب روحت نیست. تصور جدایی روح از جسم از دوران کودکی، گهگاه در هیات کابوس، تو را پریشان کرده است. با این جدایی زندگی میکنی، با این جدایی کاملا کنار نیامددهای. خودت را به خواب میزنی تا باور کنی هردو یکیاند، اما کافیست خودت را در آینه نگاه کنی، آگاه از اینکه دروغی منعکس میکند، تا بفهمی این واقعیت ندارد. این انعکاسِ چیزی دیگر است. و این دیگری هم شقه شده است، نه میان جسم و روح که میان گذشته و حال، ظاهر و باطن ____________________________________________________________ اما دنیا تو را از خودت جدا میکند، تو را از خودت باز میکند. آیا تو می[واستی فقط یک چیز باشی؟ ____________________________________________________________ نمیتوانیم خارج از افق شکست عمل کنیم. هیچ چیز موفقیت حتمی را برای هیچکس تضمین نمیکند، زیرا قاعده بر ناکامیست. موفقیت استثنایی است که بر این قاده مهر تایید میزند... بدا به حال کشوری که گمان کند درخور نیکبختی و شکوه موفقیت است ____________________________________________________________ سرباز خوب ابتدا باید دشمن را در خودش جستجو کند ____________________________________________________________ مجبور بودم با تاریخی که پیش از من وجود داشت مبارزه کنم، تاریخ شوم و بیرمق. میخواستم تجربهام به سرنوشت تبدیل شود. ایزدان من را نخواهند بخشید، میخواستم اختیاراتشان را غصب کنم. همانطور که از نومانسیا تصویر بازآ��ریدهاش را غصب کردم. ففرمان حمله میدهم. من، کورنلیوس اسکیپیو امیلیانوس، من هم باآفریده شدهام. من نقش خودم را بازی میکنم آن هم به لطف فضاها و چیزهایی که در اختیار تاریخ گذاشتم: من فرمان حمله میدهم، فرمانی که تخطیناپذیر و خللناپذیر است. تا نقابی باشد بر دوپارگیام ____________________________________________________________ به او میگویم: فجایع بزرگ اساس شکوهمندیهای بزرگ است او میگوید: گندشش بززنند این شکوهمندی را ____________________________________________________________ گویی بدنهایمان مدفن استخوانهایمان شدهاند ____________________________________________________________ گویی زمان با بلعیدن ما به پیش میرود، با ساییدن تدریجی لثههایمان، دندانهایمان، خوردن ابروهایمان و پلکهایمان. همهچیزمان دارد از دست میرود ____________________________________________________________ زمین ما را رها نمیکند. ما در زمین کاشته شدهایم ____________________________________________________________ ولی ما هم امیدواریم که زمان به لطف باد، نور و گردش جاودان اصول بر مرگ فائق آید.. میوههای این درخت را نخواهیم دید. اما نور، فصلا و باد آن را خواهند دید. دنیا میمیرد، زمین دگرگون میشود. چرا؟ زیرا ما میگوییم. زیرا کلام را از دست نمیدهیم. کلام میراث ما برای نور، بادو فول است. دنیا برایمان آشکار کرد. زمین از ما مخفی کرد. به آن بازگشتیم. از دنیا محو شدیم. به زمین برگشتیم. از آنجا سر برخواهیم آورد تا هراس بیانگیزیم ____________________________________________________________ دعا را تکرار میکنم،، کلید را میفشارم، هستهها را نوازش میکنم و خود را روی دریا به گسترهی رویایی میسپارم که زمان در آن مانند جریانهای آب چرخ میخورد و همه چیز را با هم پیوند میزند و مرتبط میکند. فاتحان دیروز و امروز، فتحها و ضدفتحها، بهشتهایی محاصره شده، فرازها و فرودها، رسیدنها و رفتنها، پدیدار شدنها و ناپدید شدنها، آرمانشهرهای خاره و آرزو... ویژگی همیشگی این افت و خیزها حرکت محنتبار مردمان است: مهاجرت، فرار، امید، دیروز، امروز وقتی به اروپا برسم چه چیزی خواهم یافت؟ درِ کاشانهام را دوباره خواهم گشود هستههای پرتقال را دوباره خواهم کاشت
بعد از آئورا و گرینگوی پیر و نبرد این چهارمین اثری بود که از فوئنتس خوندم و باز هم درباره تاریخ مجموعه داستانی که باید در ژانر "تاریخ جایگزین" دسته بندیش کرد باز هم به شدت شاعرانه. هم از نظر ساختارگریزی و هم از نظر قدرت خیال و وفور تشبیه و تصویرسازی باز هم در جستجوی اصالت و بیزار از تجاوز و وحشی گری و ویرانگری، این بار در مورد اسپانیایی هایی که مکزیک را تصرف کردند و امپراطوری عظیم آزتک را برانداختند
درخت پرتقال یک اثر تاریخی از تاریخ مکزیک از بدو کشف هست،اما به صورتی که فوئنتس نوشته میشه بهش گفت یه مجموعه ضد تاریخ یا تاریخ برعکس و سرشار از نبوغ و خلاقیت نویسندگی.در واقع نگاه کلیشه ای به تاریخ در این اثر به سخره گرفته شده و حتی وارونه جلوه داده شده. در مقدمه میخوانیم؛ از دیدگاه کارلوس فوئنتس، تاریخ دستنوشتهای است که وقتی پاک شود، پسِ پشتش دستنوشتهٔ دیگری نمایان میشود که آن نیز خود پوششی است بر چهرهٔ روایتی دیگر. روایت فوئنتس از تاریخ نوعی ضد روایت یا نفی روایت است. اینگونه همه چیز ممکن است به شیوهای دیگر خلق شود و به بالندگی برسد. فوئنتس در «درخت پرتقال» نمیخواهد گرفتار چارچوب زمان باشد، بلکه میخواهد فراتر از آن باشد. بله فراتر خیلی فراتر و حتی فراتر از تخیل محوریت و اشتراک تمام چهار داستان ترجمه شده((این سنت که مترجم میگه کجای کتابش حذف شده از زمان آقای دریابندری باب شده،ایشون در مقدمه کتاب گفتند که جاهایی که نقطه چین شده در کتاب ملاحظاتی هست تا کتاب بتونه چاپ بشه و ازون بابت متاسف هم شدند و در کتاب زندگی واقعی آلخاندرو مایتا هم این مهم ذکر شده))(یک داستان ترجمه نشده بلحاظ اروتیک،نسخه انگلیسی شو دارم هر کسی خواست ایمیل بده براش ارسال کنم که بهانه برای نخواندنش نداشته باشه)درخت پرتقال هست،درخت پرتقالی که شاهد تمام وقایع هست. بلحاظ ترجمه هم میشه گفت بغیر از آقای کوثری،اقای فلاحی هم ترجمه قابل قبول و یک دستی ارائه دادند.
كتاب درخت پرتقال فوئنتس كتاب خوبي است . اين كتاب در واقع بايد شامل پنج داستان باشد و يكي از داستانها( اپولون و فاحشه ها) به دلايلي كه مغايرت با فرهنگ ما دارد چاپ نشده است. تمامي داستانها از زبان مردگان روايت ميشود.گاهي روند كتاب چنان كند است كه احساس خستگي به خواننده ميدهد مخصوصا در دو داستان اول ولي در دو داستان پاياني كندي داستان كمتر ميشود( شايد دليل اين كندي بد بودن ترجمه باشد). به نظر من داستان اخر(دو امريكا) بهترين داستان از چهار داستان موجود در كتاب است.
درخت پرتقال نوشته كارلوس فونتس ترجمه دكتر علي اكبر فلاحي است و انتشار ان توسط نشر قوقنوس ميباشد
"Στην πτήση της Ιberia με αντιμετωπίζουν ως αυτό που είμαι: ένα αξιοσέβαστο ερείπιο, ο Χριστόφορος Κολόμβος που επιστρέφει στην Ισπανία μετά από πεντακόσια χρόνια απουσίας. Είχα χάσει κάθε αίσθηση του χώρου και του χρόνου. Τώρα από τον ουρανό τις ανακτώ. Αχ, πώς απολαμβάνω βλέποντας από εδώ πάνω το ίχνος του πρώτου ταξιδιού μου, σε αντίθετη φορά…"
همانند داستات سر هیدرا در این کتاب هم فوئنتس به بحث دوگانگی و ترکیب قومیت ها و ملت پرداخته. ترکیب بوجود آوردنده درخت پرتقال و پیوند اون با کسایی که مکزیک رو فتح کردن نشان از بی هویتی است.
Cinco contos dos quais três são históricos, um pornográfico e o último não sei. Não terminei nenhum.
=================================
"a literatura é a minha verdadeira amante, e tudo o resto – sexo, política, religião se a tivesse, morte quando a tiver – passa pela experiência literária, o filtro de todas as demais experiências da minha vida." — Carlos Fuentes
Carlos Fuentes nasceu em Cidade do Panamá, Panamá, no dia 11 de Novembro de 1928 e morreu em Cidade do México, México, no dia 15 de Maio de 2012.
درخت پرتقال این مجموعه داستان رو خیلی پسندیدم، سبک مدور روایت در داستان اول و شروع همه چیز از صفر گویای معکوس بودن روند داستان در مقایسه با چیزی است که تاریخ رسمی تعریف کرده است. به نظرم چندان خسته کننده نیست، فقط نیازمند آشنایی با تاریخ فتح و شکل گیری کشور مکزیک است تا در هم تنیدگی ارجاعات تاریخی و ابداعات فوئنتس برای خواننده ملموس تر شود شاهکار اثر داستان دو نومانسیا است که فتح اسپانیا توسط سپاه روم را توصیف می کند، نمونه ای عالی است برای اینکه نویسندگان ما نیز تاریخ کشور را برای ایرانیان روایت کنند نکات نهفته و ظرائف این اثر بسیارند، اما مثل بسیاری از آثار فوئنتس نیاز به تامل و بازخوانی دارد با توجه به متن اسپانیایی اثر، ترجمه نیز یکی از نمونه های بسیار موفق در میان برگردان های مستقیم از اسپانیایی به فارسی است که در ترجمه دیگر آقای فلاحی (آب سوخته) به دیده می شود من از مطالعه این کتاب خیلی لذت بردم و آن را به همه توصیه می کنم
I have been very expectant about this author's work since I heard good comments on The Death of Artemio Cruz, but while I reserve judgement of his figure as an author until I read something else, I was not very convinced by what I have read on this book.
I do love his use of structures and temporal deconstructions but still I cannot get in the otherwise overtly sexual nature of his narrations, which often denigrate characters by reducing them to their genitals, and emphasizing the supposed dirtiness of women, and including passages where women die from abnormal menstruation, among many other things that are not very pleasant, whether you're a woman or a man.
Maybe it's a bit exaggerated to rate it this low, and it would deserve something like two stars in the end, but I cannot see myself doing it.
De los cuatro cuentos que componen esta obra de Carlos Fuentes, el primero, "las dos orillas", es el que más me gustó de todos ellos, seguido por el segundo. El uso que hace Fuentes de la metáfora del naranjo es excepcional. Es la primera obra que leo de este autor y me encanta su forma de escribir, la complejidad de sus imágenes e ideas, como la de que "vivir en el paraiso es vivir sin consecuencias" .En mi clase de civilización latinoamericana me esfuerzo en hacer comprender a mis estudiantesm la siguiente pregunta que el mismo Colón se hace en el último de los cuentos: " ¿Cómo va a entender Europa que hay una historia distinta de la que ella hizo o aprendió? El Naranjo es una reflexión sobre la historia, la memoria y el poder.
Une vedette d'Hollywood meure sur un voilier entouré de 7 danseuses après une nuit orgiaques. Tous les ingrédients pour un roman sulfureux donnant plutôt un livre sans intérêt. Déception de cet écrivain mexicain.
Five novellas spanning a wide range of eras and characters. Each features an orange tree, symbol of Spain, brought by the Moors to Spain and by the conquistadors to Mexico.
The Two Shores explores the power of language and interpretors in the New World; from his grave, the narrator tells of his adventures in the service of Hernan Cortes. The Sons of Cortes, is told in counterpoinrt by the two sons of Cortes, one legitimate, the other the son of Cortes’ Mayan mistress. The two Martins bring the man and his times to life with their conflicting view. The Two Numantias is about the Roman conquest of Spain. In Apollo and the Whores, an aging, Oscar-winning actor comes to Acapulco about to portray his greatest role: death. And in The Two Americas, Columbus returns by jet to America, 500 years after he left.
A cornucopia for the senses and an interesting look at the conquest of the Americas
Entre las dos y las tres estrellas preferiría dejarlo simplemente en 2'5, pero como no puedo me tira más dejarlo en tres estrellas.
El naranjo recoge cinco relatos de calidad irregular, yendo de más a menos. Los primeros relatos fueron interesantes y entretenidos, pero conforme avanzaba en el libro la lectura pasaba a ser cada vez más ardua, hasta llegar al penúltimo relato, Las putas de Apolo, que mi trabajito me costó terminar de leerlo. Para mi suerte, el libro finaliza con otro cuento donde Cristobal Colón es el protagonista, narrando sus hazañas en primera persona, y con un final más que interesante.
Guerreros, aztecas, reyes, navegantes, descubridores, Cristobal Colón, y hasta prostitutas en barco con un galán de cine, con el naranjo como elemento transversal se mezclan para entregarnos un libro de relatos sobre la cultura mexicana e hispanoamericana que espero que no muestre al mejor Carlos Fuentes que quiero seguir descubriendo.
Een serie verhalen over verovering: van Zuid-Amerika door de conquistadores, van Spanje door de Romeinen, van het paradijselijke eiland waarop Columbus gestrand is door Japanse projectontwikkelaars geconfisceerd wordt. Mooi!
Wat me trouwens wel verbaast is dat de bundel die origineel El naranjo (de sinaasappelboom) heet, in het Nederlands Apollo en de hoeren heet, voor mij het minst aansprekende verhaal uit de bundel over een man die met een aantal hoertjes de zee op gaat en daar tijdens de seks sterft. De originele titel slaat namelijk op de hele bundel, waarin de sinaasappelboom en zijn vruchten in elk verhaal een (meer of minder
اگر از روی شاعرانگی ها و توصیف های استاد بپرید، به خصوص در اواخر بخش سوم و چهارم، کتاب به نظرم عالی است. چهار دوره از تاریخ اسپانیا و مکزیک از زبان شخصیت های داستان ها نوشته شده و تنها چیز مشترکشان به غیر از اینکه اجداد آقای فونتس هستند، درخت پرتقالی است که آن را می کارند. درخت پرتقال که «گیاهی پیوندی و دورگه است و به واسطه ی همین پیوند است که به نسبت درخت نارنج، که گیاهی شرقی است، میوه ای شیرین تر و آبدارتر دارد». داستانها هر کدام ساختار منحصر به خود را برای روایت دارند. اولی از زبان یکی از همراهان هرنان کورتسِ فاتح مکزیک است، دومی از زبان پسران کورتس، سومی از زبان اسکیپیوی آفریقایی، فاتح رومی کارتاژ و نومانسیا و چهارمی از زبان فردی جنوایی، گم شده در بهشت.
I waivered between giving this book 3 and 4 stars. I thought the writing was excellent and unique. Very different from anything I have read lately. However, the subject matter of the stories is not for the faint of heart and some of it is downright disturbing and odd. :) Overall I really enjoyed this book, though.
Love this book. Makes my chest hurt when I read it. Past, present future. Set in Mexico, about identity, outside influence, internal perception, human spirit and the collective identity of a country. I think. It's themes are almost too big for my brain.
I have held onto this book, waiting to be in the mood to read it, since 1996 at least. It is time for me to let it go. I did make a valiant attempt to force myself to read it and it is just not my thing.
L'America e il doppio. Questi i temi che si inseguono e si intrecciano sulla scia di un albero di arance, elemento comune a tutti e cinque i racconti, ponte tra il Vecchio e il Nuovo Continente e proprio per questo simbolo di commistione culturale. La storia dell'America viene scritta e riscritta da Fuentes: la Conquista di Tenochtitlán attraverso le parole di Jerónimo de Aguilar; il dialogo tra i due Martín, figli omomimi di Cortés; Vince Valera, attore irlandese che muore durante un'orgia al largo della costa messicana; Colombo che scopre le due Americhe, quella intatta, vergine e paradisiaca su cui lui, primo europeo, vi mise piede, ma anche quella schiava e prodotto del capitalismo. In mezzo a loro, la presa di Numanzia, tramite la costruzione di una cinta muraria attorno alla città spagnola: il pieno e il vuoto, il doppio su cui si fonda l'opera e, perché no, l'identità messicana. Fuentes tesse l'opera utilizzando un linguaggio semplice, schietto, che arriva dritto al punto ma senza perdere la propria dignità, come la condizione messicana.
There were beautifully surreal moments, motifs, and passages I absolutely loved.. and the novellas have subtle through lines and thematic repetitions (the history of Mexico, the conquest, death, etc) which are approached thoughtfully. However, a lot of the sexualized content is goes overboard and teeters the edge of blatant objectification.