فروپاشی نهضت ملی شدن صنعت نفت در روزهای پایانی مرداد ۱۳۳۲، نقطة عطفی بود در تاریخ معاصر ایران؛ نقطة عطفی که بیشتر در مورد زمینه¬های شکل گیری و بازیگران آشکار و نهانش بحث و بررسی شده¬است تا جنبه¬های دیگری چون امکان اجتناب از آن پیشامد در صورت اتخاذ راه و روشی دیگر از سوی رهبری نهضت . کتاب درس ۲۸ مرداد از لحاظ نهضت ملی ایران و از لحاظ رهبران خائن حزب توده به قلم خلیل ملکی که اینک برای نخستین بار منتشر می¬شود، سعی و تلاشی است از سوی رهبر یکی از مهمترین نیروهای هوادار نهضت ملی- حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) - در ارزیابی کودتای ۲۸ مرداد از منظر پیش گفته .
کتاب رو بنا بر همون زیر عنوانش از لحاظ محتوایی میشه به دو بخش تقسیم کرد. یک؛ «از لحاظ نهضت ملی ایران» و دو؛ «از لحاظ رهبران خائن حزب توده». ملکی معتقده که یک نوع «لیبرالیسم بینقشه» و بیبرنامه بر نهضت ملی و دولت مصدق حاکم بوده که در نهایت همین ضعف سبب شده که «دشمنان نهضت» (اعم از خارجی و ایرانی) ازش «سوءاستفاده کنند» و در نهایت «واقعهی ۲۸ مرداد» رو رقم بزنن. ملکی صراحتاً بیان میکنه که «واقعهی ۲۸ مرداد قابلاجتناب بود» اگر مصدق پس از رسیدن به نخستوزیری همچنان بهعنوان هِدِ نهضت ملی عمل میکرد، پایگاههای نهضت رو بهویژه از لحاظ نظامی قوی میکرد و حتی «گارد ویژهی نهضت ملی» رو تأسیس میکرد و همچنین برای انتخابات، پایههای نهضت رو در سراسر کشور جوری تقویت میکرد/میکردند که «افرادی رأی نیاورند که بعداً به دشمن نهضت تبدیل شوند». مهمترین اقدام رو هم «سرجانشاندن حزب توده» میدونست که این هم عملی نشد و بهزعماش بزرگترین ضربه رو به نهضت ملی و دولت مصدق زد. اینها فشردهی نقدهاش به مصدق و دولتش و نهضت ملی بود. اما بعضی تحسینها رو هم قاعدتاً در بر داشت. از جمله این که ملکی معتقده کشورهای جهان سوم نباید به بلوک غربی یا شرقی وابسته میشدن، بلکه برای ارتقای خودشون باید از تضاد منافع میان پنج دول بزرگ بهویژه (شوروی و انگلستان و آمریکا) استفاده میکردند و معتقده مصدق تا حدی در این زمینه موفق بوده و این عاملی شده برای پیروزی در مسئلهی ملیشدن صنعت نفت. تقریباً میشه گفت ملکی مهمترین عامل در «واقعهی ۲۸ مرداد» رو خیانت حزب توده میدونه از لحاظ وابستگی مطلقش به شوروی. و معتقده حتی این حزب توده بوده که در عمل سوءظن آمریکا نسبت به دولت مصدق و نهضت ملی رو تقویت کرده و کار در نهایت به کودتای ۲۸ مرداد کشیده. در یه جاهایی دیگه دیدگاهها و تحلیلهاش نسبت به حزب توده و عملکردش بهنظرم بیشتر جنبهی ژورنالیستی و دعوایحزبی پیدا میکنه که چندان علمی نیست و اصلاً ادبیاتش هم تغییر میکنه. مثلاً عنوان یکی از بخشها اینه:«رهبران حزب توده، دانسته و فهمیده، بهموازات انگلستان نهضت را به بنبست ۲۸ مرداد کشاندند». یا عبارات دیگری که ارجاعات مختلف داره ولی اکثراً مربوط به حزب تودهست؛ مثلاً «کمونیستهای چپنمای مرتجع»، «حزب چپنما و انقلابینمای توده»، «تظاهرات انقلابینمای ضدانقلابیون»، «دزدان رأی محرومین کشور»، «حائریزادهی معلومالحال»، «حائریزاده، قویترین پشتیبان حکومت کودتا در قانونگذاری ایران،» و... . البته لازم به ذکره که خیلی جاها نقلقول مستقیم میآره از نوشتههای خود تودهایها و بر اساس همونا به قولی طشت رسواییشونو میندازه. البته با توجه به سوابق ملکی و اصلاً همین خلیلملکیبودن ملکی باید یکم با احتیاط بیشتر و اعتماد کمتر به اظهارنظرهاش نگاه کرد و از حبّ و بغضهاش غافل نشد. ولی بخش دیگری از تحلیلها و نقدهاش بهنظرم بسیار درست و علمی اومدن. مثل نقلقولهای مستقیمی که از کتاب «اصول لنینیسم» استالین آورد و سیاست کلی شوروی نسبت به پنج دول بزرگ و کشورهای جهان سومی بهویژه ایران و «امپریالیسم دولتی شوروی» رو با استناد به همونها تحلیل کرد که بهنظر من تا حد زیادی درست و واقعبینانهست. چیزی هم که برام عجیب بود این بود که تقریباً هیچ تحلیلی از نقش دربار و شاه و طرفدارانش ارائه نداد و فقط در فصل آخر به اشاراتی جزئی اکتفا کرد. تقریباً ماجرا رو تا حد زیادی تقلیل داد به دعوای نهضت ملی و حزب توده و نیروی سوم. بهنظرم این تقلیلگرایی تا حد زیادی به تحلیل و شمای کلی از کودتای ۲۸ مرداد میتونه ضربه بزنه و جوانب مهمی رو مغفول نگه داره و این «درس [از] ۲۸ مرداد» ناقص بمونه. فارغ از محتوا مسئلهی دیگر اینه که چون کتاب بهصورت منسجم و یکجا مدوّن نشده، دائماً شاهد تکرار مکررات هستیم که این بهشخصه برای من خیلی آزاردهنده بود. بعضی از جاها هم بود که مثلاً در جواب یا نقد به متن تودهایها یا کتاب استالین میگفت:«آقای خلیل ملکی میگوید» که خب خیلی عجیبه و مخاطب نمیدونه الآن با کی طرفه. ناشر اگر تدوینگری داشته بهنظرم باید اشاره میکرده و اگر تدوینگر نیست خود ملکی به خودش میگه:«آقای خلیل ملکی میگوید»؟! عجیبه بههرحال.