در این کتاب به زبان طنز به وقایع تاریخی به دورههای مختلفی از جمله دوره مربوط به صلاحالدین ایوبی، دوره سلطان محمد خوارزمشاه چنگیزخان مغول، پسر سلطان محمد، شاه سلطان حسین، نادر شاه افشار، محمد شاه و ناصرالدین شاه میپردازد.
نمک که ندارد. من نمیفهمم طنز درست و فاخر هرچه که نباید داشته باشد، نمک که دیگر باید داشته باشد. اگر هم بلد نیستیم بانمک بنویسیم چه اصراریست که طنز بنویسیم. جز این، معلوم نیست چرا باید این داستانها را بخوانیم. یعنی آخر کتاب چیزی دستمان را نمیگیرد. یک حال بیهودگی به آدم دست میدهد. بماند که حتی به نظرم اعتراض و عصبانیت نویسنده از تاریخمان هم سطحی و بچگانه است. همین عصبانیت و آن بینمکی هرچه جلوتر میآئیم بیشتر هم میشود. طوری که تقریباً 2 فصل انتهایی اصلاً همان وجه شبه طنزآمیز را هم از دست میدهند و تبدیل به غرغرهایی دربارهی تاریخ ایران میشوند. کتاب با وجود نثر ساده و روانش، که حداقل انتظاریست که از علیانی میرود، خستهکننده است و بارها در حین خواندن پیش میآید که به آخرش نگاه کنید تا ببینید چند صفحهی دیگر مانده تا تمام شود. یک سری زیرنویس اعصاب خوردکن هم دارد که دائم ریتم خواندن را برهم میزند. خیلیهایشان را هم میشد توی متن آورد و وجهی ندارد که حتماً زیرنویس بشود. یعنی نه زبانش فرقی دارد با متن اصلی و نه سنخ چیزهایی که میگوید.