Jump to ratings and reviews
Rate this book

ریشه در اعماق

Rate this book
"ریشه در اعماق" حکایت جوانی است به نام شفی محمد ساکن یکی از شهرهای سیستان و بلوچستان که با آغاز جنگ علیرغم مخالفت خانواده‌‌ اش بدون اطلاع آنها به جبهه می‌ رود اما پس از بازگشت دچار مشکلاتی می‌ شود و …
این رمان یکی از آثار ادبیات دفاع مقدس است که در زمان خود نظر مساعد منتقدان و مخاطبان را جلب کرد و تاکنون جوایز ادبی متعددی را به خود اختصاص داده که از جمله آنها می‌ توان به عنوان رمان برگزیده 20 سال داستان نویسی در ادبیات دفاع مقدس، رمان برگزیده 20 سال داستان‌ نویسی انقلاب اسلامی و برگزیده جشنواره معلمان اهل قلم اشاره کرد.

140 pages, Unknown Binding

3 people want to read

About the author

ابراهیم حسن بیگی

31 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (25%)
3 stars
3 (75%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
41 reviews11 followers
November 21, 2018
کودکی بیش نبود که با چشم‌های روشنش ساعت‌ها به آن عکس‌ها خیره می‌شد. عکس‌هایی که به سختی درکشان می‌کرد. تصاویری از تانک و اسلحه و مین و نارنجک و البته چهره‌ای آشنا در میان اینهمه. کسی که پدر خطابش می‌کرد. کنارش می‌نشست و با ولعی ناتمام به سخنانش دل و جان می‌سپرد.
این آغاز جنگ در من بود. بعدها دوستانی داشتم که مرا بدین سمت سوق می‌دادند. دوستانی که تمام دلخوشی‌شان خواندن از شهیدان و جانبازان و بزرگترین دارایی‌شان مجموعه‌های «نیمه پنهان ماه» و «مهندسین شهید» بود. از آن زمان سالها می‌گذرد و اکنون باری دیگر ناخواسته به آن دوران بازگشته‌ام و البته از این بابت دلگیر نیستم.
حسن‌بیگی، روایتگر چهره‌ای جدید از جنگ است. چهره‌ای که با آداب و رسوم و فرهنگ بومی منطقه‌ای خاص آمیخته شده‌است. «چته‌ها» را در کردستان روایت میکند و «ریشه در اعماق» را در سیستان و بلوچستان و این است که بر جذابیت نوشته‌هایش افزوده‌است.
کتاب را آغاز می‌کنی و گیج و گنگ پیش می‌روی. مدام بین فضاها و شخصیت‌های داستان در حرکتی. آنگونه نرم و آرام از مراسم زار به پشت سنگر و میدان مین میرسی که وقتی به خود می آیی نویسنده را تحسین می‌کنی. نویسنده، رازی را در داستانش نهاده که به سادگی آشکارش نمی‌کند و در نهایت این فلش‌بک‌های پی‌در‌پی است که به زیبایی پرده از این راز برمیدارد.
شخصیت اصلی این داستان، شاپوک (نام‌های دیگر: شفی محمد و یاسر) نام دارد و اهل بمپور ایرانشهر است. آنچه به او گذشته است را خطاب به فرزند چند ماهه‌اش خیروک می‌گوید.
بیش از شاپوک، عمویش خان‌محمد و پدرش فیض‌محمد، حواسم پیش مادر شاپوک بود. دلم می خواست نویسنده بیشتر از مادرش بنویسد تا تصویر کاملتر و پخته‌تری از او در ذهنم بسازم. دلم می خواست برای واضح‌تر دیدن مادر هم که شده فیلم این کتاب را ببینم. در آن صورت وقتی دوربین به سمت او میچرخید فیلم را متوقف می‌کردم و با دقت به چهره‌اش می‌نگریستم. کنون اما تصور چهره‌اش نیز برایم لذت‌بخش است.
در کل تصویر خوبی از این نویسنده در ذهن دارم و امید دارم با خواندن سایر آثارش این تصویر پررنگ‌تر و برجسته‌تر شود.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.