Jump to ratings and reviews
Rate this book

بوطیقای بوف کور

Rate this book
روایت‌شناسیِ روان‌گسیختگی در تکنیک بوف کور

256 pages, Paperback

First published September 13, 2016

1 person is currently reading
61 people want to read

About the author

محمود نیکبخت

9 books10 followers
محمود نیکبخت (۱۰ مرداد ۱۳۳۰ - ۳ خرداد ۱۴۰۰) منتفد ادبی، شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود.

وی از مهمترین چهره های نقد ادبی ایران بود. نقد هایی که او بر آثار شاعران و نویسندگان ایرانی نوشته است، همیشه از جدی ترین نقدها بر روی آثار آنان بوده است. در ابتدای کار نویسندگی‌اش وی از چهره‌های سرشناس جنگ اصفهان بود و با آثاری که بعد از جنگ در اصفهان به چاپ رسانیده همان تدقیق و نقد دیالکتیکی مختص خویش را همواره به تکامل رسانیده است. چنانچه کتاب "از گمشدگی تا رهایی" نتیجه ی همان مقاله ی "نقبی به سوی نور" است که در جنگ اصفهان به چاپ رسیده بود. ترجمه‌های وی از زبان انگلیسی است اما نه فقط از شاعران انگلیسی زبان بلکه از شاعران ایتالیایی، فرانسوی و.. نیز ترجمه هایی کرده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (36%)
4 stars
6 (27%)
3 stars
4 (18%)
2 stars
3 (13%)
1 star
1 (4%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews255 followers
September 15, 2016
در ادبیات قرن بیستم ایران، بوف کور از حیث تعدد نقد و‌ بررسی‌هایی که بر آن نوشته شده بی‌نظیر است. و هرکسی به‌نحوی کوشیده راز و سرّی پنهان در نشانه‌ها و شخصیتهای بوف کور بیابد. وجه تمایز این کتاب در این است که از نماد و نشانه می‌گریزد (جز به اجبار در دو پاراگراف) ، کاری ندارد دو ماه و چهار روز نماد چیست، یا آن زن یعنی چه، یا آن نقش مکرر چه معنایی دارد، گورستان ری چرا؟ کجاش قبل اسلام است یا کجاش سمبل ایران بعد اسلام، استبداد د ر کجای رمان پیداست یا گزلیک نماد چیست...
بلکه خواسته با تکیه بر دستاوردهای زبان‌شناسی و روایت‌شناسی متن، با شرح ساختار جمله‌ به جمله‌ی اثر، و واکاوی افعال و در کل بگیرید «تدقیق روایت‌شناسی»، قاعده‌های مسلط بر متن را (یا همان «بوطیقای متن») نشان دهد.
و نیم دیگر کتاب نقد و وارسیِ هشتاد سال بوف‌کورشناسی‌ست تا تحریف و تناقض‌ها را نشان دهد از کجا نشات گرفته.
حالا میشود گفت، با تمام این ادبیاتی که حول بوف کور تولید شده، این کتاب بی‌نظیر است.
Profile Image for amin akbari.
314 reviews162 followers
August 15, 2019
به نام او

یک کتاب متفرعنانه و در عین حال سطح پائین که پر از من آنم که رستم بود پهلوانِ آقای مثلامنتقد است.
واقعا صرف چندین ساعت برای چنین مثلاتحلیلی اشتباه محض بود
آقای مثلامنتقد با زبانی گنگ‌تر و روان‌گسیخته‌تر از خودِ راویِ بوفِ کور دو سه عدد از مثلاکشفهایش را آنقدر کش می‌دهد که حال آدم را بد می‌کند. و جالب آن است که در ابتدایِ کتاب ادعایی می‌کند که اصلا نمی‌تواند جامه عمل به آن بپوشاند. می‌گوید داستان بوف کور دقیقا منطبق بر خط الرسم دست‌نوشته هدایت چاپ نشده به همین خاطر هیچکدام از منتقدان آن را نفهمیدند ولی من متوجه این موضوع شده و تمام رموز داستان را کشف کردم حالا بیایید پای صحبت من ولی متاسفانه انبانِ جناب مثلامنتقد بسیار خالیست و متاعی برای عرضه ندارد و تمام حرفهایش تکرارِ مکرارات و حرفهای چندین بار مطرح شده است. فاجعه‌بارتر نیمه دوم کتاب است که جناب مثلامنتقد برداشته بر نقد و نظر دیگران (آل‌احمد، گلشیری، براهنی و صنعتی) حاشیه نویسی کرده است و چقدر اعصاب خردکن واقعا چونان وزوز مگس آزاردهنده است تنها هدف ایشان این است که بگوید هیچکس کمترین فهمی نسبت به این رمان ندارد و تنها منم که متوجه شده‌ام و در بسیار از جاها بسیار زننده و بد در مورد افراد مذکور سخن می‌گوید.
باری جناب مثلا‌منتقد گویا اصلا دغدغه شرح و تفسیر بوف کور هدایت را نداشته بلکه درصدد بزرگ کردن خود است خودی که متاسفانه خیلی کوچک می‌نماید
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
March 23, 2018
کتاب "بوطیقای بوف کور" به نظر من تکرار مکرّراتیه که خود نویسنده خوشبختانه شرافت کافی داشته که آدرس اون مکرّرات رو در کتابش به ما بده. در ادامه سعی میکنم توضیح بدم که چرا به نظرم این کتاب خوب نیست:

حرف اولیۀ نویسنده جذاب و هیجان انگیزه: اینکه متن اصلی بوف کور از علائم سجاوندی به طرز خاص و دلالت مندی استفاده کرده بوده، و چاپ های بعدی اومدن و این استفادۀ خاص رو ویرایش کردن و یک دست کردن و بعد چاپ شده متن. که یعنی رمان بوف کور اینی نبوده که مدت ها ما دیدیم و در موردش نوشته شده. تا اینجا بسیار جذاب و زیبا و کنجکاوی برانگیزه و اصولا دو ستاره رو به همین دادم. از این به بعد به مشکل می خوریم.
اول سوالی که به وجود میاد اینه که تکلیف چیست بالاخره؟ آیا باید متن بوف کور رو ویراسته کرد و مطابق قواعد زبانی و سجاوندی و معنایی پذیرفته ارائه داد، یا اینکه باید اون رو دست نخورده و به همون شکلی که هدایت ارائه کرده بود حفظ کرد؟ ادعای نیکبخت اینه که باید متن اصلی رو حفظ کرد. ولی خودش هم انگار به نتیجۀ قطعی نرسیده چون در جایی از متن، میاد و متن اصلی هدایت رو تغییر میده. به جای واژۀ "ازل" میذاره "ابد" و میگه که این واژه در متن معنا نمیده. که خب مطابق با منطق نیکبخت، این تغییر جایز نیست و باید گشت به دنبال دلیل استفاده از این واژه در آن محل از متن، چون بعیده که هدایت تفاوت بین دو واژۀ ازل و ابد رو ندونسته باشه.
دوم اینکه نیکبخت با این کشف خودش هیچ کاری نمیتونه بکنه. میاد و میگه خود هدایت علائم سجاوندی رو به طریقی دیگر استفاده کرده بود و نمونه میاره از خود متن که ببینیم منظورش چیه، که نمونه ها بسیار خوب هستن. ولی خب بعدش هیچ کار تازه ای نمیتونه بکنه با این نمونه ها. اینکه بوف کور روایت راویِ روان گسیخته یا اسکیزوئید هست رو قبلن اعتماد زاده گفته؛ اینکه ساحَت استعاری پر رنگ میشه در روایت رو قبلن آذر نفیسی گفته؛ بررسی روایت شناختی متن رو هم که براهنی انجام داده. کار نیکبخت این وسط چیه؟ هیچ. کار تازه ای انجام نمیده، فقط میاد و گفته ها رو دوباره میگه. و در سایر موارد یک سری اطلاعات ردیف میکنه؛ اطلاعاتی که خواننده خودش از متن دریافت کرده. مثل اینکه اینجا فعل های جمله التزامی هستن، پس راوی دچار شک شده. ینی یه چیزی ورای توضیح واضحات. ایراد کار نیکبخت در اینه که بعد از خوانش دقیق به تفسیر و استخراج معنا نمیرسه. به قول خودش کلی خوانش تدقیقی انجام میده و در فعل مضارع و مستقبل و التزامی و اخباری و علائم سجاوندی مداقّه میکنه که بگه جملات هدایت طولانی هستن و ساختار ذهنی روان گسیخته رو نشون میدن. خب این رو که اعتماد زاده بدون کلی توضیح دستوری خسته کننده گفته قبلن.
سه اینکه نیکبخت ایرادهایی را که به دیگران میگیره خودش تکرار میکنه که مهم ترینش عبارته از اینکه برداشتش از متن بوف کور، همۀ بوف کور رو توضیح نمیده. میاد و یه برچسب میچسبونه رو پیشونی رمان به نام اسکیزوفرنی و دیگه تمام اجزا و مولفه های متن رو با اون برچسب تفسیر میکنه (یا تفسیر اعتماد زاده رو کپی میکنه). این چه فرقی کرد با ایسم بازی؟ در حالی که از بخش هایی از رمان غافل میمونه، مثل برادر لکاته و اهمیتش؛ سفرۀ پیرمرد خنزر پنزری و اهمیتش و ده ها عنصر دیگه. و اصولا هرگز نمیتونه به سوال "چرا" پاسخ بده. چرا هدایت یک روای روان گسیخته رو انتخاب کرده؟ چرا هند؟ چرا نقاشی؟ چرا اثیری؟ چرا تکه تکه کردن؟ چرا لب شکری؟ و اون تفاسیر تاریخی ای که نیکبخت با لحن حق به جانب و تمسخر آمیز ردّشون میکنه، رجحانشون نسبت به این کتاب دقیقن اینه که سعی میکنن پاسخ این چراها رو بدن، حال اینکه چقدر درست پاسخ میدن و چقدر غلط بحث دیگریست. مسئله بر سر نماد و غیر نماد نیست. مسئله اینه که این فتیش نقد "علمی" و توجه به فقط و فقط و فقط و فقط و فقط خود متن باید یه ما به ازای بیرونی داشته باشه. من باید از خوندن این کتاب جدای از انباشته کردن یه سری اطلاعات در مورد افعال ماضی و مضارع چیز دیگه ای به دست بیارم نه. اشکال نیکبخت اینه که روایت شناسی رو برای روایت شناسی میخواد. یه سری توصیف تکنیکی از چیزهایی که خواننده خودش از متن فهمیده ارائه میده و تمام. توی توصیفات روایت شناختی گیر میکنه و تصور میکنه که کاری متفاوت کرده.
بخش دوم کتاب که قضاوت در مورد نقدهای دیگرانه، درست و غلط رو با هم داره. در بخش آل احمد، خوب نقد میکنه آل احمد رو. در بخش گلشیری، نقدش به جائه، ولی بعضی جاها یا از روی عمد یا از روی ناآگاهی بد میخونه که به نتیجه ای که دلش میخواد برسه. تبیین گلشیری از "آدمهای عینی" و "آدمهای ذهنی" رو لغزش نظری میدونه و دلیلی که میاره اینه که ویژگی ها آدمها و شخصیت های رمان تنها در پیوند با چگونگی تکنیک و ساختار متن میسره و تعمیم هرگونه خصلت و تعریف کلی و ثابتی، از پیش، حتی بر جزئی از اجزای همه ی آثار، خطایی بدیهی است. که خب چرند مطلقه، به این دلیل که اصولا تقسیم بندی یکی از روش های فکر بشره و ما نمیتونیم به کسی بگیم تو از این ابزار در فکر کردن هات استفاده نکن و برو ببین تو هر متن مشخصی چیزها چه معنایی میدن. ای.ام فورستر میاد و تعاریف کلی و ثابت و پیشینی ارائه میده از شخصیت های ایستا و پویا مثلن.
نیکبخت بعدشم میاد میگه "از آغاز پیدایش رمان تا کنون، نویسندگان مدام در جستجوی شیوه های تازه برای بیان دگرگونی و تحول، پیچیدگی و چندگانگی آدمها و واقعیت بوده اند" که خب سرتا پا غلطه و خیلی از رمان های چه کلاسیک، چه رئال، چه مدرن و چه پسامدرن تیپ و شخصیت های ایستا ارائه میدن. در نقد از براهنی میاد میگه چرا براهنی جملات و عبارات رو شماره گذاری کرده؛ در حالی که ماهیت کار خودش دقیقن همون کار براهنیه. براهنی برای اینکه مجبور نشه تک تک جملاتی رو که بهشون ارجاع میده دوباره توی تحلیلش تکرار کنه براشون شماره گذاشته و یک خوانش نزدیک یا تدقیقی ارائه داده. ولی نیکبخت هر متن و جملۀ بوف کور رو ده ها بار تو متن آورده و تکرارش کرده. در بخش براهنی سرتاسر متن براهنی رو اشتباه میخونه که بتونه بگه براهنی در خطاست از اینکه در بوف کور ساحت مجازی زبان ارجحیت داره، بعدش میاد از دیوید لاج در تأیید حرفی که حرف براهنی هم هست و بعد کم کم تبدیل شده به حرف خودش نمونه میاره: "ظاهرا ادبیات داستانی نوگرا در طرح یاکوبسن به شیوه ی استعاری تعلق دارد، اما کاملا با حفظ و بهره وری از نوشتار مجازی در مقیاسی گسترده سازگار است." !!!! خب ینی چی؟ ینی کل ایرادی که به براهنی میگیره پر؟
گیری که به اعتماد زاده و نفیسی هم میده اینه که از روایت شناسی استفاده نکردن، که خب گیر مسخره ایه و اصولا داره از روایت شناسی یه فِتیش درست میکنه که انگار تمام منتقدان ملزم به رعایت اون در نقدشون هستن. در نقد اعتماد زاده میگه که اعتماد زاده با راوی بوف کور مثل یه بیمار رفتار کرده؛ که خب دقیییقن همین به ذهن من رسید در مورد کاری خودش با راوی: گشتن دنبال یه سری علائم که بیاید و بگوید این راوی دچار روان گسیختگی است. خب که چه؟ بر فرض هم که بپذیریم دچار روان گسیختگیه (که به نظر من نیست و ربطی نداره)، باید بیایم و متن تصاویر و اوهام و ایماژهاش رو بر برسیم. چرا مارناگ و مثلن افعی نه؟ چرا بوگام داسی و مثلن سوفیا نه؟ چرا معبد لینگوم و مثلن مسجد شاه نه؟ چرا پیرمرد خنزر پنزری و مثلن پیرزن عجوزه نه؟ چرا لب شکری و مثلن کور نه؟ چرا گزلیک دسته استخوانی و مثلن شمشیر دو لبه نه؟
این کتاب هیچ کدوم از اون چراها رو پاسخ نمیده.
و از اون بدتر حرفهای گذشتگان رو تکرار میکنه.
و از اون بدتر تر ادعا میکنه که داره حرف تازه ای میزنه.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.