Jump to ratings and reviews
Rate this book

Islamic Government

Rate this book
This book, Islamic Government, is one of the most influential works of Imam Khomeini. This translation is based on a series of lectures given at Najaf between January 21 and February 8, 1970. The lectures were recorded and transcribed by a student, and then published in book form in Persian, on which this translation is based. This edition includes an expanded biography of the author, Rouhollah Khomeini, endnotes, and an index.

154 pages, Paperback

First published January 1, 1979

38 people are currently reading
614 people want to read

About the author

Ruhollah Khomeini

33 books14 followers
See سید روح الله خمینی

Shiite leader Ayatollah Ruholla Khomeini opposed regime of Mohammad Reza Pahlavi, shah; arrested in 1963 and exiled in 1964, he after downfall of 1979 returned to Iran as head of state, and a strict observance of the Islamic code marked his reign.

The western world also knew Sayyid Ruhollah Mūsavi Khomeini as imam, politician, and cleric. He founded the republic of the revolution and saw the overthrow of the last end of the two and a half millennia of Persian monarchy. Following the revolution, the constitution of the republic created the supreme position of the country for as the highest-ranking political and religious authority of the nation, which Khomeini held until his death.
Khomeini, a marja, "source of emulation." of Twelvers a Mujtahid or faqih (an expert in Sharia). He spent more than 15 years. In his writings and preaching, he expanded the theory of welayat-el faqih, the "guardianship of the jurist (clerical authority)," to include theocratic political rule.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
103 (33%)
4 stars
77 (24%)
3 stars
62 (19%)
2 stars
35 (11%)
1 star
34 (10%)
Displaying 1 - 30 of 66 reviews
Profile Image for sadra jan.
181 reviews54 followers
November 23, 2022
آیا خیلی از وضع موجود ناراضی هستید؟🤕
آیا میخواهید به در و دیوار فحش بدهید؟🤬
آیا همه کتاب هایی که درباره ظلم و تبعیض و دیکتاتوری از دوران دایناسورها تاکنون بوده را خوانده اید و با همه آنها به یاد وضع فعلی ایران افتادید؟☠💀
آیا از عمامه انداختن سیر نمیشوید؟😼
پیشنهاد ما به شما کتاب ولایت فقیه جناب خمینیست.🤩
این کتاب مجموعه تعدادی از سخنرانی های بزرگوار در سال ۱۳۴۷ در دوران تبعید ایشان در عراق است که دور از وطن به روزهای خوش حکومت اسلامیشان می اندیشند. ولایت فقیه را با حدیث و روایت اثبات میکنند و از وضع موجود شکایت میکنند.
بی نهایت خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم تا ببینی که نویسنده به چه چیزهایی انتقاد داشت و به دنبال چه بود.
در جایی شکایت میکند از وضع نابسامان و ناکارامد دادگاه ها که مردم را بسیار معطل میکنند و فساد و رشوه سرتاپایشان را گرفته! میگوید که اسلام برای اینها برنامه دارد و اگر اسلام حمکفرما باشد حتی یکروز هم یک نفر به ناحق زندان نمیماند و قاضی همان لحظه مراجعه شاکی، حکم را میپیچد و یک دقیقه هم معطل نمیکند.
از فساد و اختلاس درباریان شکایت میکند که اینهمه سرمایه کشور را به باد میدهند و مردم را در فقر و گرسنگی نگه میدارند.
در صفحه ۱۶۹ کتاب، پاراگراف دوم دقیقا این عبارت را میگوید که عمامه آخوندی که به اسم اسلام فساد میکند را بیاندازید. عمامه آخوندی که از حکومت ظالم حمایت میکند را هم بیندازید.😐
از نظر تئوری و برای درک مبانی ولایت فقیه و لوازم آن کتاب آقای جوادی عاملی بسیار بهتر و علمی تر است اما خواندن این کتاب و دیدن حرف هایی از قبیل همین چیزهایی که گفتم، لطف دیگری دارد.
پس جان دلم به این فکر کن که هیچ انقلابی بی دلیل نبوده و آن بدبخت هایی که انقلاب کرده اند هم از همین جنس دردها داشتند اما آخر چه شد؟...
اتمام
۱۴۰۱/۹/۲
Profile Image for محمد شکری.
171 reviews179 followers
April 9, 2021
از آن کتاب‌هایی است که شاخ و برگ حب و بغض بیش از حد دور و برش تنیده و برای فهمیدنش باید این شاخ و برگ‌ها را کنار زد. در همین شبکه وقتی نظرات را می‌خوانید این دوگانه را‌ (حب/بغض) کم نمی‌بینید. برای مثال وقتی داشتم نظرها را می‌خواندم این دو نظر که دقیقا زیر هم آمده بود را انتخاب کردم که یکی می‌گفت «متنی سست و سراسر مغالطه» و دیگری می‌گفت «کتابی سراسر استدلال و منطق» ر
به‌نظرم اگر کتاب را، فارغ از نویسنده و سرگذشت او، بخوانید تایید کنید که نه این است و نه آن. ولایت فقیه مرحوم خمینی نوعی تلاش برای ارائه نظریه‌ای سیاسی از دل فقه سنتی است و از این رو در کنار تنبیه الامه نایینی و حکمت و حکومت حائری از اهمیت خاص خود برخوردار است. مانند هر کتاب غیرداستانی، برای فهم این کتاب نیز بهتر است پرسش‌هایی از آن طرح کنیم و ببینیم چه پاسخی به آن می‌دهد. از آنجایی که «ولایت فقیه» نظریه‌ای درباب حکومت‌داری است، پرسش‌های من حول هرگونه نظریه حکومت‌داری خواهد بود

تقریبا تمام نظریه‌های کلاسیک سیاسی درباره حکومت سه پرسش اصلی دارند: (۱) حکومت چیست (چیستی حکومت)؟ (۲) چنان حکومتی چه ضرورتی دارد (چرایی حکومت)؟ و (۳) چگونه باید به چنان حکومتی دست یافت؟ برای هیچ نظریه‌پردازی، هیچ کدام از این سه بدیهی نیست. به عبارت دیگر، یک نظریه‌پرداز، مادام که می‌داند دارد «نظریه»پردازی، می‌کند هیچ‌گاه نمی‌گوید تصور این نظریه (یا یکی از سه پرسش) موجب تصدیق آن است زیرا در این صورت ارائه تعریف و نظریه بی‌معنا می‌شود. با این حال مؤلف در مقدمه خود می‌گوید «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می‌شود» (ص۱۰) و به این معنی آن را در عداد بدیهیات منطقی (مثل اینکه مربع مثلث نیست یا آتش گرم است) می‌داند


پرسش نخست: ماهیت حکومت مطلوب در نظریه «ولایت فقیه» چیست؟
مؤلف به پرسش اول هیچ پاسخ صریحی در ابتدا نمی‌دهد. ولی به روشی سلبی می‌توان پاسخی از او یافت: «حکومت اسلامی هیچ یک از انواع طرز حکومت‌های موجود نیست. مثلا ... حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آرای اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از آن جهت که حکومت‌کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم معین شده‌است ... از این جهت حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است» (ص ۴۴) ر
اما قانون به خودی خود کافی نیست. قانون برای اجرا به ضمانت اجرایی نیاز دارد: «قانون‌گذاری به تنهای سعادت بشر را تامین نمی‌کند. پس از تشریح بایستی قوه مجریه‌ای به وجود آید. قوه مجریه است که قوانین و احکام دادگاه‌ها را اجرا می‌کند. ... به همین جهت، اسلام همان‌طور که قانون‌گذاری کرده، قوه مجریه هم قرار داده‌است. «ولی امر» متصدی قوه مجریه است» (ص۲۷) مفهوم «ولی امر» در واقع تمام نظریه ایشان را دربرمی‌گیرد که هم قانون، هم اجرا و هم قضاوت را در ید قدرت خود دارد. به این ترتیب، اگرچه فهمی که از حکومت اسلامی به دست می‌دهد جامع قوای سه‌گانه است، این قوا نه از خود و نه از هم استقلالی ندارند و هر سه، سه شأن از یک قدرت واحدند

در اینجا شاید برای شما هم دو سوال پیش آمده باشد: چرا امام خمینی این‌گونه با معنای «مشروطه» بازی کرده‌است و چرا بین نظریه تفکیک قوا و ولی امر سرگردان است؟ من تفسیری از ذهنیت ایشان دارم که هر دوی این سوال‌ها را پاسخ می‌دهد. زمانی که درس‌گفتارهای نجف ارائه می‌شد (۱۳۴۶-۱۳۴۸) تصور ایشان نه یک حکومت اسلامی به شکل جمهوری اسلامی، بلکه چیزی بود که مرحوم نائینی هم در ذهن داشت: حکومت شاهنشاهی مشروط به احکام الهی. سوءتفاهمی از واژه «مشروطه» که از سوی روشنفکران معنایی سکولار داشت و از سوی روحانیون معنایی اسلامی، سبب شد نایینی مشروطه را همان چیزی بداند که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته‌است: محدود شدن حاکم به شرع اسلام و مساوات همگان در برابر قانون شرعی. در این راه نایینی تعصب و تحجر فضل‌الله امثال را بسیار شماتت کرد. اما پس از پیش رفتن مشروطیت به این نتیجه رسید که برداشت فضل‌الله از مشروطه بی‌جا نبوده و قرار است قانون به خواست مردم باشد نه به خواست خدا. برای همین کتاب خود را به فرات انداخت و از همگان خواست تا هر نسخه‌ای از آن دیدند نابود کنند. امام خمینی، که ارادت او به شیخ فضل‌الله را می‌دانیم، در این کتاب می‌کوشد میان آرای نایینی و فضل‌الله آشتی به پا کند و از این باب طرحی نو درافکند. راه حلی که ایشان ارائه می‌دهد این است که نقشی که نایینی برای فقیه درنظر گرفته بود (چیزی شبیه شورای نگهبان که از اسلامیت قانون‌گذاری حراست می‌کند) را به نخست‌وزیر یا اصلا پادشاه ارتقا دهد. از نظر ایشان زمام‌دار باید دو شرط داشته باشد: علم به قوانین اسلام داشته باشد و برای اجرای آن عادل باشد. اینگونه یا باید اساسا حاکم باشد یا حاکم بر حاکم باشد (صص۴۸-۵۰). به عبارت دقیق‌تر عملا قوه مقننه، مجریه و قضاییه باشد. به این ترتیب، «ولایت فقیه» نسبت به «تنبیه‌الامه» یک گام مهم پس می‌رود و آن اینکه دیگر حتی جایگاه اسلامی «شورای عقلا» را هم برای تقنین مطرح نمی‌کند، بلکه هر سه قوه را تماما در اختیار طبقه فقها قرار می‌دهد: «سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها در آیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقی همان فقها هستند» (ص ۵۰)ر

پرسش دوم: این حکومت اسلامی چه ضرورتی دارد؟
آن‌چه برای امام خمینی «تصورش موجب تصدیقش» است درواقع پاسخ به همین پرسش است: اینکه احکام اسلام برای اجرا شدن نیاز به حکومت دارد، آن هم نه برای زمان پیامبر، بلکه برای تمام زمان‌ها و مکان‌ها. ولی درون این گزاره «به اصطلاح» بدیهی سه گزاره به وضوح غیربدیهی وجود دارد: یک اینکه اسلام برای حکومت طراحی شده است؛ دیگری اینکه بهترین طرح برای حکومت در هر شرایط زمانی و مکانی را دارد؛ و آخری اینکه بهترین طرح برای حکومت خودبخود «باید» اجرا شود. امروز به وضوح می‌دانیم نه تنها اغلب فلاسفه سیاسی معاصر، بلکه بسیاری از متفکرین مسلمان غیراسلام‌گرا مخالف حداقل یکی از این سه پیش‌فرض‌هایند
اگر انکار آخرین پیش‌فرض برایتان عجیب است خوب است بگویم اساسا ایده دموکراسی یعنی انکار پیش‌فرض سوم. تمام نظریه‌های آریستوکراتیک (افلاطون و ارسطو) یا تئوکراتیک (مانند همین نظریه ولایت فقیه) اساسا غیردموکراتیک‌اند. چرا؟ چون معتقدند مشروعیت حکومت (یعنی مشروعیت اجبار کردن مردم به رعایت قانون) از درستی آن قانون برمی‌آید که یا عقل و عقلا آن را کشف می‌کنند (آریستوکراسی) یا خدا و فقها (تئوکراسی). در مقابل این دو نظریه که می‌توان آنها را نظریه‌های «حقیقت‌محور» دانست، دموکراسی قائل به این است که تنها قانونی مشروع است که مردم آن را بخواهند و به این ترتیب رویکردی «رضایت‌محور» دارد. بنابراین، به نظر می‌رسد دموکراسی و تئوکراسی اختلافی بنیادین با هم دارند. درمواجهه با نظریه‌پردازهای متاخر ولایت فقیه (مثل نظریه آقای مصباح یا آقای جوادی آملی) فریب دوگانه مقبولیت-مشروعیت را نخوریم. باید از نظریه‌پرداز بپرسیم که نهایتا الزام‌آوری قانون از کجا می‌آید: از اینکه خدا آن را وضع کرده یا اینکه مردم آن را بر خود فرض کرده‌اند؟ آقایان نائینی و خمینی هر دو قائل‌اند که این نه مردم، بلکه خدا و فقهایند که مشروعیت قانون و حکومت را ایجاد می‌کنند

پرسش سوم: راه رسیدن به آن حکومت اسلامی چیست؟
پاسخ این پرسش ذیل دو پرسش پیش آمد: راه وضع قانون مشروع نه مردم، بلکه تنها فقهایند. دقت داشته باشید که بحث ما در این پرسش یک بحث معرفت‌شناسانه است نه متافیزیکی. نظریه‌های سیاسی می‌توانند از نظر معرفتی خود را کاملا به عقل و رضایت مردم متکی کنند اما پشتوانه متافیزیکی این اتکا را عقل و حقوق طبیعی و اولیه‌ای بدانند که خدا به انسان بخشیده‌است. لاک تقریبا چنین ایده‌ای ارائه می‌کند. اما نظریه ولایت فقیه حتی به چنین چیزی هم رضایت نمی‌دهد. پیش‌تر در مرور «تنبیه‌الامه...» گفتم که نایینی مفهومی از حکومت ولایتیه در برابر حکومت استبدادی ترسیم می‌کند که یکی از تمایز‌های آن این است که حاکم در اولی خود را «امانت‌دار» مردم و در دومی خود را «مالک» مردم می‌داند. این مفهوم امانت‌داری سبب شده تا بسیاری از شارحان نایینی (مثل مرحوم فیرحی) به اشتباه گمان کنند نایینی مثل لاک حکومت را حق مردم می‌داند. آنجا با استناد به بخش‌هایی از تنبیه‌الام��.... گفتم چرا این شارحان اشتباه می‌کنند. اینجا با اشاره به بخش‌هایی از ولایت فقیه می‌خواهم نشان دهم چرا نظر امام حتی از نایینی هم بسته‌تر است
همان‌طور که نشان دادم از نظر مرحوم خمینی مشروطه به معنای مشروطیت به نظر مردم نیست، بلکه به معنای مشروطیت به نظر شریعت است. شریعت نیز از نظر مؤلف نظامی حقوقی است که «شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد» (ص۳۰). کاشف این دستورات هم بارها تاکید شده‌است که فقها هستند نه اکثریت مردم. نظر امام خمینی درباره مفهوم «ولایت» نظر بسیار تلخی است. از نظر ایشان فقها ولی مردم‌اند، نه از باب وکیلی که به‌نمایندگی از موکل عاقل خود تصمیم می‌گیرد، بلکه از باب والدی که بجای فرزند نارس یا بی‌عقل خود تصمیم می‌گیرد:‌ «ولایت فقیه از امور اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل ندارد؛ مانند جعل قیم برای صغار. قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد» (ص۵۲) . مردم درواقع صغار یا جاهلانی هستند «که به علت جهل به قانون [اسلام] مجبورند از فقها تبعیت کنند» (ص۵۰) ر

تکمله و نتیجه‌گیری
سال ۱۲۸۶ مرحوم فروغی کتابی درباره معنای مشروطیت نوشت که در آن اساس حکومت را مردم و حقوق اولیه آنها معرفی کرد. دو سال بعد مرحوم نایینی با این تصور نادرست که این معنای مشروطیت را می‌تواند از درک سنتی خود از اسلام جمع کند دست به نگارش «تنبیه‌الامه...» زد. شصت سال بعد، مرحوم خمینی در همان نجف درس‌گفتارهایی درباره نظریه سیاسی خود ارائه کرد که گامی بزرگ در حذف حقوق اساسی مردم در حکومت‌داری داشت. هرچه بعدها شد، از «حقوق اساسی» فروغی تا نظریه ولایت فقیه گام‌های زیادی رو به عقب رفته‌ایم
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews102 followers
May 2, 2025
حرفی ندارم واقعا
فقط *بخش‌هایی از کتاب رو میارم و در آخر گریزی می‌زنم به کتاب ***تاریخ ایران معاصر:

*
"نقشه آن است که ما را عقبمانده نگهدارنـد، و به همین حـالی که هستیم و زنـدگی نکبتبـاري که داریم نگه دارنـد، تا بتواننـد از سـرمایه‌هاي ما، از مخازن زیر زمینی و منابع و زمین‌ها و نیروي انسانی ما اسـتفاده کننـد. می‌خواهند ما گرفتار و بیچاره بمانیم، فقراي ما در همین بدبختی بمانند و به احکام اسـلام که مسـأله فقر و فقرا را حـل کرده است، تسـلیم نشونـد و آنان و عمالشان در کاخ‌هاي بزرگ بنشـینند و آن زنـدگانی مرفه و کذایی را داشته باشند..."

*
"اگر ایـن تشـریفات پر خرج سـلطنتی و ایـن ریخت و پاشـها و اختلاسـها نبـود، بودجـۀ مملکت کسـر نمی‌آورد تـا در برابر آمریکـا و انگلیس خاضع شونـد و تقاضاي قرض و کمک کننـد. مملکت به خاطر این ریخت و پاشـها و اختلاسـها محتاج شـده است؛ و گر نه نفت ما کم است؟ یا ذخایر و معادن نداریم؟ همه چیز داریم: لکن این مفتخوریها و اختلاس‍ها و گشاد بازیهایی که به حساب مردم و از خزانـۀ عمومی میشود مملکت را بیچاره کرده است."

*
" آن وقت که آیین دادرسـی اسـلام معمول بود، قاضی شرع در یک شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و یـک قلـم و دوات فصـل خصومـات میکرد و مردم را بـه ســراغ کـار و زنـدگی میفرسـتاد. امـا حالاـ ایـن تشـکیلات اداري دادگستري و تشـریفات آن خـدا میدانـد چقـدر زیـاد است و تـازه هیـچ کـاري هم از پیش نمیبرد. اینهاست که مملکت را محتاج
میکند و جز زحمت و معطلی اثري ندارد"


***
"بازرگان و هفت تن از اعضای دولت موقت در نامه ای از آیت الله خمینی خواستند مجلس خبرگان را به دلیل تدوین یک قانون اساسی ناقض حاکیت ملی، فاقد اجماع لازم، به مخاطره انداختن ملت به واسطه سلطه روحانیون، ارتقاع دادن جایگاه علما به طبقه حاکم و همچنین تضعیف دین از این نظر که نسل های آینده کمبود ها را به حساب اسلام خواهند گذاشت، منحل کند... "
Profile Image for ریحانه صارمی.
Author 1 book18 followers
November 10, 2016
جذابیت های متن کم نیستند. اصلی ترین جذابیت متن در اینه که نشون میده این نظریه در طول دوران (از سال 49 تا به امروز) چه فراز و نشیب هایی طی کرده و نظریه ای که از دید امام تصورش موجب تصدیق میشده به چه شکل و صورتی بدل شده. اما از جذابیت هاش برام چند موردش رو بگم:
1. تا زمانی که صحبت در مورد استقرار حکومت دینیه، همه استدلالات امام عقلانیه. تنها وقتی به توضیح ولایت فقیه میرسه به آیات و روایات و احادیث ارجاع میده
2. متن وجه شیعی خاصی نداره و جایی مشخصا به روایات و احادیث شیعه ارجاع داده نمیشه (مگه بخش هایی در مورد ولایت فقیه)
3. ولی فقیه دو شرط بیتشر لازم ندار: عادل و عالم
و خیلی نکات بیشتری که اینجا مجالش نیست
و البته جذاب ترین جمله: «باید جوانهاي ما عمامۀ اینها را بردارند. عمامۀ این آخوندهایی که به نام فقهاي اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه
مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهاي ما در ایران مرده اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود، چرا عمامه هاي اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارند»
جوان های ما در ایران مرده اند؟!...
Profile Image for Abrmim.
11 reviews7 followers
January 10, 2018
بسم اللّه

نظر دادن راجع به مرحوم امام خمینی لااقل کار همچو منی نیست. کار از آنجا سخت‌تر می‌شود که در کتاب ولایت فقیه بحث روایی برقرار است و تنها متخصصی در حوزه ایشان می‌تواند با این موضوع وارد بحث شود و اشکال کند. چیزی که همه بر آن متفق‌اند این است که حاکم و حکومت اجتناب‌ناپذیر است. حالا اینکه چه کسی حکومت کند و چه حکومتی تشکیل شود، محور اصلی بحث است. عقیده شیعیان حکومت امام معصوم است. اما در روزگار غیبت، مشی شیعیان چه خواهد بود؟ محل بحث علمای شیعه همین‌جاست. امام خمینی در این کتاب با بررسی روایات حکومتی، اصل را بر امر به معروف و نهی از منکر می‌گذارد و لازمه اجرای آن را تشکیل و استقرار حکومت دینی می‌داند.
Profile Image for حسین کلاکج.
43 reviews9 followers
January 29, 2021
موضوع و شیوه‌ی پرداختن امام به قضیه قطعا جذابیت خودش رو داره؛ اما اینکه اسم چنین اثری «کتاب» گذاشته بشه برای من پذیرفته شده نیست.
چون متن در واقع برگردان چند جلسه از درس امام بوده.

توی این متن، استدلال‌ها خیلی ساده بیان شده و به کلیات بسنده شده؛ و به نظرم امام طوری این مسأله رو مطرح کرده که برای عامه‌ی مردم قابل فهم باشه.
و البته بخش زیادی از کتاب هم ناظر به فضای سیاسی اجتماعی دهه چهل بوده.
Profile Image for Gehad Hasanin.
95 reviews16 followers
Read
April 29, 2013
كتابٌ ممل و مستفز! كنت قد قرأت قبله كتاب الدولة اليهودية و لم يكن يستفزني إلى هذا الحد.. ربما يكون هذا تحاملاً "سنّيّا" مني.. لكنه كتاب ممل على كل حال!

بدأت أعتقد أن كل الأفكار الضخمة و الفعالة التي انبنت عليها آثار عظيمة.. بدأت أعتقد أن كل تلك الأفكار تنبع من كتب قصيرة مملة. و هذا ينطبق على كتاب هرتزل و على هذا الكتاب أيضاً.

لن أعطي الكتاب تقييماً، كما لن أعطي الدولة اليهودية تقييماً.. لأن أي تقييم سيحمل انطباعاتٍ سياسية و دينية بالطبع. لكن من المهم قراءة هذا الكتاب، و للأسف فمن المهم أيضاً قراءة كتب الخميني الأخرى للحصول على نظرة شاملة لأفكاره.. للأسف.

و ربما يكون مصدر الملل و الضجر أني قرأت هذا للدراسة.. الله أعلم. على كلٍ من المهم قراءته.
Profile Image for Elham Yaghoobi.
99 reviews11 followers
January 17, 2021
به قول بنده خدایی اگه موضوعی برات سوال هست، خوندن و مطالعه سر منشاها میتونه گزینه خوبی برای تقریب واقعیت باشه.
Profile Image for Munqith Gharib.
13 reviews3 followers
August 25, 2014
الحكومة الاسلامية, لروح الله الخميني هو خلاصة لعقيدة ولاية الفقيه, وهي كذلك تمثل بشكل كبير المعتقد الاسلامي المتعصب الطاغي في البلدان الاسلامية بشكل عام, وفي دول الشرق الاوسط بالاخص. اي انها ليست محصورة بالتشيع.
كل ما يمكنك تخيله عن حكم مطلق, وشمولي, ستجده هنا.
ما يسميه "الاحقية" المطلقة للشرع الاسلامي, وجوب اتباعه بحذافيره, واهمية تواجد الفقيه للتأكيد على ذلك. صرف كل ما هو خلاف ذلك على انه "شيطاني", "يهودي", وبالتأكيد, الناحية التي سمحت لهذا العمل بوصول مراده, على الاقل في ايران, "الاستعمارية".
حينما يتطرق الى "قمعية" الانظمة الحديثة وسرقتها لحقوق مواطنيها, والذي بالطبع جله مستند على سياسات الشاه لا اكثر, ترددت في ذهني بضعة سطور من "1984" لجورج اورويل:
"الحرب هي سلام
الحب هو كراهية
الحرية هي استعباد"
بالفعل, اذا اردت ان تفهم فكر الخميني بشكل اعمق, اقرأ "1984" تزامنا مع هذا الكتاب ان اصريت على قرائته. النظره البعيدة لاورويل وامثاله هي ما تستحق الاعجاب والتقدير. "الاخ الكبير", النظام الذي لا يكتفي بادارة شؤون الحكم فقط, بل يذهب الى حد ان يدخل البيوت ليدير شؤون العائلة, واجباتها, وحتى افكارها, هو هذا محور هذا الكتاب.
هذا من ناحية الفكر السياسي للخميني فقط. من ناحية الفكر الروحي والديني, فستجد صعوبة ان وجدت مثيلا لها لمجاراة سخفها. الخميني غض النظر عن كل الاسئلة التي قد تجول في بالك عن احقية وصلاحية افكاره, فهذا ليس كتابا للمتسائل, بل للعبد الذي يتبع ما يأمر لانه امر بواسطة اجهزة التخويف والتهديد, واستخدام ابسط اماله وطم��حاته للدفع به الى هذا وذاك. انه يذهب الى حد ان يضع الائمة برتبة يصعب على انسان "بسيط" مثلنا ان يفهمها, لاننا حكم علينا الرتبة الوضيعة والمنحطة على عكس الائمة الذين هم كانو "هناك" حين نشأت ابسط الذرات-حتى ان الحيوانات المنوية التي جائت بهم هي من صنف اخر.
من الناحية التقنية فاسلوب كتابته اكثر ما قد يقال عنه هو سئ جدا, بنبرة الخطابة المتعالية التي تشهدها في اي حسينية او مسجد.
لو كان الكتاب مصاغ باسلوب اجمل, بغض النظر عن محتواه, لو كان المحتوى هو عمل اصلي حتى لو كان ترهات ولكنه فريد, لكنت اعطيته علامة افضل. الاهمية الوحيدة لهذا العمل هو علاقته بالسياسات الايرانية الحديثة التي تنبع منه, لا اكثر.
Profile Image for Mo.Azimi.
88 reviews3 followers
July 7, 2021
نظر من، یک نظر کارشناسی نیست بلکه یک دیدگاه شخصیه

به‌نظرم اگر کسی عقاید ابتدایی شیعه رو قبول داشته باشه این کتاب برای رسیدن به موضوع ولایت فقیه کافیه،
ولی اگر یک دید کاملا تخصصی و جزئی بخواید کافی نیست
البته اینم باید درنظر گرفت که این کتاب برای سال‌های ۴۸،۴۹ هست که حتی بعضی مطالب مطرح نبوده که بخواد بهش پرداخته بشه و تازه داشته پایه‌های این مطلب رو دوباره زنده و جمع‌بندی میکرده

درکل کتاب خوندنش مفیدِ و میتونه یک نظم و جهت مناسب ایجاد کنه
Profile Image for Ghasem Safaeinejad.
194 reviews23 followers
May 16, 2016
مختصر و مفید فلسفه وجودی و ضرورت ولایت فقیه توضیح داده شده
مجموعه 13 تا سخنرانی امام خمینی در سال 1348 هست و با بقیه کتابهای ایشون که خودشون نوشتن متفاوته و نثرش و عمق و گستردگیش در حد اون کتابها نیست
Profile Image for Amr Fahmy.
Author 3 books150 followers
September 8, 2020
لا يمكن نبذ فكرة ولاية الفقيه من بعيد دون قراءة هذا الكتاب.. هذا لا يعني أن الرافض لها سيؤيدها بالضرورة ولكن ستصبح رؤيته أفضل بدلا من التعامل مع الأمر بتعميمات
24 reviews4 followers
June 28, 2018
به نظرم لازمه هر ایرانی -موافق یا مخالف- این کتاب رو بخونه
کتابهای دیگری که در توضیح این کتاب نوشته شده اغلب کامل نیست

فقط خود کتاب ولایت فقیه سید روح الله خمینی رو بخونید.
Profile Image for Michal Lipták.
99 reviews79 followers
July 15, 2021
This contains Khomeini’s outlining and defense of fiercely political, revolutionary Islam against quietist, apolitical, submissive Islam of large section of clerics in Iran at the time. Khomeini’s argument is that Islam was not supposed to be limited to philosophical discussions, discussions of ethics, or even judicial branch, but that it is supposed to govern – naturally extending Muhammad’s state-building and executive endeavours. The argument begins as historical, political and rational, though majority of space is devoted to theological argument. (Of course, Khomeini is far from the only Muslim leader making such argument.)

The particular vision of the Islamic government is far from clear, though. The Islamic government according to Khomeini is not supposed to be tyrannical, absolutist, monarchical; it is supposed to be constitutional, but again not constitutional in the secular sense, that is, e.g. in the sense of Constitutional Revolution in Iran of 1906.

In secular constitution’s stead, the Islamic state obviously relies on Divine Law which is given to the people, it does not stem from the people, but people submitted to the law:

The Sacred Legislator of Islam is the sole legislative power. No one has the right to legislate and no law may be executed except the law of the Divine Legislator. It is for this reason that in an Islamic government, a simple planning body takes the place of the legislative assembly that is one of the three branches of government. This body draws up programs for the different ministries in the light of the ordinances of Islam and thereby determines how public services are to be provided across the country.


So “simple planning body” instead of legislative branch. What this means in particular is not explored here.

Ultimately, though, the governance should lie with jurists – fuqahā – who are heirs to the Prophet. The governance is realized through supervision of the “planning body”:

Since Islamic government is a government of law, those acquainted with the law, or more precisely, with religion i.e., the fuqahā must supervise its functioning. It is they who supervise all executive and administrative affairs of the country, together with all planning.


The jurist is expected to be knowledgeable and just. This is a practical stipulation, since in practice scholar of ‘ulamā may lack one of these features.

Practical implementation of this system of governance is not developed at all here:

By means of mutual consultation and the exchange of views, they will develop a method for establishing an Islamic government with all its various branches and departments. They will entrust the affairs of government to persons who are honest, intelligent, believing, and competent and remove traitors from the control of the government, the homeland, and the treasury of the Muslims.


Indeed, the practical implementation after 1979 involved a lot of improvisation, dirty compromises, opportunism and simple reaction to external events.

The vast majority of the treatise seems to be intended for fellow but apolitical scholars (just passively waiting for the Hidden Imam), and include detailed theological proofs for the Islamic government and institution of velāyat-e faqīh. While there’s doubtless a certain allure in theological discussions (btw, Khomeini is of the opinion that theological interpretation should be strongly supplied by one's own reasoning - ijtihād, which is overall a feature of Islamic revolutionary scholars in Iran - but he nonetheless tries to amass a lot of sources for his claims), what’s more interesting for an outsider is how these discussions tie to the notion of justice – a more nebulous and vague of the pair of features of the governing jurist.

The thing is, Khomeini ultimately seems to be very much dependent on the West as contrasting foil (in the introduction he allures to Jalal Al-e Ahmad’s notion of gharbzadegi, “Westoxication”, too).

Justice of the jurist – as is mentioned repeatedly and proven theologically – is aligned with asceticism and modesty, as opposed to opulence and frivolity of Western monarchs (on whom the Shah himself aped) and consumerism of West as such. Khomeini himself, by his lifestyle, attested to these requirements of asceticism.

Justice of the jurist is aligned to defense of the poor and oppressed – which is again supposed to contrast with supposed unjust inequality of the West, where wealth exists side-by-side with hunger and suffering.

Justice is very particularly tied – and supported by references to Husayn ibn Ali’s heroic struggle and martyrdom – to struggle against foreign domination. Hence exploitation of Iranian oil by British companies, or likewise Israeli colonization of Palestine, should be interpreted as un-Islamic and – in strong admonition of apolitical ‘ulamā – it should be a requirement of just jurist to speak truth to the power on matters like these.

Finally, justice is very particularly tied to submission to Divine Law and when Khomeini repeatedly refers to the penal code, the hudud punishments, the stoning, the lashing, the hands-cutting as prescribed by the Divine Law, it’s hard not to see in this the seeking the strongest possible contrast to the Western law. Penal law – much more than civil law – with its verticality is the strongest sign of governance and of submission, and the lack of Islamic penal code – with its harshness denoting precisely the submission to Divine Law – is the strongest sign of deviation from the just course.

Now, in Western secular law there is some repressed notion of sacred as well, the basic human rights ultimately either left hanging in the air or presuming some kind of divine source. It is a matter of decency in the West to not probe the question of source too much, so in a way it’s kind of fascinating to recognize in a way similar question in political Islam, but to see it addressed head on. That said, seeing the consequences is enough to dull one’s courage to be too probing, and to recoil in horror.

For example, one of the most hideous aspects of Iranian Islamic regime is the persecution of gays, executed in thousands since 1979. Khomeini was adamant that, pursuant to the Divine Law, homosexual intercourse is punishable by death. And when theological opinion is supplied by resentment against foreign intervention and exploitation, the sense of grave injustice being done, the participation in revolutionary struggle where one’s own life is in danger, and by perception of “the just” which goes down to the very personal conduct and life, it becomes horrifyingly entrenched. Admitting one’s own mistakes becomes near impossible, much less admitting crimes.

Surely, there’s nothing frivolous or random in this Khomeini’s cruelty, and he can’t be accused of using Islam rather than interpreting it – being limited in the interpretation by revelation, Qu’ran, hadiths and so on in the same way scientist is in construction of the theories limited by observations and data. He does posses the “knowledgeable” feature, too. And in this way, revelation somehow provides a check on such Islamic government, and in its peculiar way it is a rule of law, not men.

But at the end of the day this mixture completely purges the possibility of error, it becomes impossible to admit one can err, and that’s what may make such regime unbearable. The absolute conviction belongs to the revolution, but not to governance, but in Khomeini’s thinking and writing, the revolutionary conditions shaped his idea of the governance, too, turning Islamic revolution into a sort of permanent revolution, a constant purification of the soul of the people and of the society. No matter what the strengths of theological justification are, such permanently revolutionary governance must necessarily be harsh, cruel and in many ways unbearable by its subjects.

And – oh – there’s one random thing in this treatise, though. The antisemitic jab in the opening paragraph of Introduction about “satanic Jews” is wanton and uncalled for (especially since later Khomeini writes of Jews in, let’s say, neutral light, and the political criticism he reserves for “Israelis”). If it’s supposed to be an attention-grabber, it’s really a lowest common denominator.
69 reviews
June 8, 2024
Ruhollah Khomeini remains one of the 20th century's most fascinating figures. His strict interpretation of Islam still plays as big of a role in Iran today as it did during the Iranian Revolution. However, this book illustrates why theocracies are abhorrent government systems. Khomeini's Iran has turned into a very soft version of Taliban-ruled Afghanistan. In here, he claims that Islamizing the government will help build a healthy Iranian society and that Iranian people will live harmoniously under the banner of Islam. Yet here we are in 2024, Iran has more crimes that are punishable by death than any other country, including whatever "corruption upon the Earth" means. His vision of Islamic theocracy lives freely today, and as a result, a country of over 80 million is held hostage by a set of laws stuck in the 7th century. To conclude, this book is a perfect illustration of why theocracies should never exist.
Profile Image for qasem.
362 reviews63 followers
June 25, 2017
توقعت البحث أقوى من هذا
This entire review has been hidden because of spoilers.
1 review1 follower
Currently reading
March 9, 2022
بسم الله الرحمن الرحيم
كتاب الحكومة الإسلامية للمرجع الأعلى الإمام روح الله الخميني "قدس روحه", الطبعة الثالثة للمحاضرات التي ألقاها سماحته على طلاب علوم الدين في النجف الأشرف بعنوان " ولاية الفقيه " في عام 1389 ه

وبعد قرائتي لهذا الكتاب بشكل سريع لصفحاته ال(154) ألخص مفاد الكتاب فيما يلي :

_ إن فكرة ولاية الفقيه بديهية , ولكن العدو أبعدها عن أذهان العامة والمثقفين لتشويه سمعة الإسلام

_ التشديد من قبل الامام الخميني"قدس سره" على الطلاب لأن يعرّفوا الناس بالاسلام وأنتظمته وأهدافه الحقيقية.

_ إن الدين الإسلامي ليس دين للأحكام العملية ولا دخل له بالسياسة والدولة كما يحاول العدو إفهام الناس العامة والمثقفين .

_ نحن نعتقد بالولاية وبحاجة إلى خليفة للنبي ليس لأجل الأحكام فقط وإنما من أجل تنفيذ القوانين وولي الأمر هو الذي يتصدى لذلك .

_ إن المستعمرين أشاعوا ضرورة فصل الدين عن السياسة والدولة , هم يريدون أن لانرتفع إلى مستوى الآدميين.

 ضرورة تشكيل الحكومة:

كان الرسول الأعظم يترأس جميع أجهزة التنفيذ في إدارة المجتمع الإسلامي بالإضافة إلى مهام التبليغ , فأخرج الإسلام إلى الوجود , ومن بعد الرسول "ص" كانت مهام الخليفة لا تقل عن مهامه "ص" .

طريقة الرسول الأعظم "ص" :

_ شكل النبي "ص" الحكومة وتزعم إدارة المجتمع وكان يتصدى لكل شؤون الدولة ( قضاء , معاهدات , حروب , أحكام ....)

_ استخلف بأمر الله بعده من يقوم على هذه المهام

تنفيذ الأحكام لم يكن خاصا بعصر النبي "ص" , لأن الإسلام لايحد بزمان أو مكان . ولا يجوز أن تعطل حدوده , وتنفيذ الأحكام بعد النبي "ص" وإلى الأبد من ضرورات الحياة , ولولا هذا لساد الانحراف العقائدي والخلقي , فلاسبيل إلى منع ذلك إلا بقيام حكومة عادلة , لأن الدين الإسلامي شامل وخالد .

وقع الخلاف في شخص من يتولى شؤون الحكومة بعد النبي "ص"  , فتولى الإمام علي ع زمام الأمور.

 إن ماهية قوانين الإسلام تدل على أنها جاءت لتكوين دولة فيها إدارة واقتصاد وثقافة عالية في جميع مناحي الحياة ( التشريعية والسياسية و الاقتصادية والاجتماعية و.....) وتنفيذ الأحكام لم يكن خاصا بشخص بالنبي ص فمن الضروري استمرار تنفيذ الأحكام والقوانين لإيجاد انسان فاضل .

يتابع الإمام قدس سره ويقول: نحتاج إلى تشكيل الحكومة للإحتفاظ بوحدة المسلمين بعد تحقيقها وانقاذ المظلومين والمحرومين وهذا دور علماء المسلمين.

تنحصرسلطة التشريع في الحكومة الاسلامية بالله عز وجل وهو الحاكم والمشرع والرسول مستخلف في الأرض ،

أما نظام الحكومات الدستورية والجمهورية فهم من يقننون ويشرعون

ويشير سماحته إلى حكومات اليوم وسياساتها مع الشعب ، وأنها بعيدة عن الجكومة الاسلامية ،بسبب الحكام غير الشرعيين ،الذين يضيعون ثروات البلاد والعباد .

فهل حكام اليوم فيهم الشروط التي ينبغي توفرها فيهم ألا وهي :

1- العلم بالقانون الإسلامي

2- العدالة بعيداً عن الهوى

الحكام الحقيقيون هم الفقهاء

وهذا رأيي الشيعة الإمامية ، أما في عصرالغيبة لايوجد نص على من يدير شؤون الدولة ،ولكن عندنا خصائص الحاكم الشرعي وهي موجودة في معظم فقهائنا .

ولاية الفقيه الاعتبارية : تعني فقيه عادل يلي النبي ص في أمور المجتمع وواجب على الناس أن يطيعوه وهذه مهمة شاقة .

تختلف ولاية الفقيه عن ولاية النبي ص ،فالفقهاء متساوون بالأهلية .

الحكومة الإسلامية وسيلة وليست هدف
والفقيه هو المتصدي لأمر الحكومة وإذا خالف أحكام الشرع ينعزل تلقائيا ،فالقانون هو الحاكم وهو الوسيلة .

 

وقدأورد سماحته مجموعة من الأدلة من الكتاب والسنة :

الروايات ومنها الصحيحة ومنها الضعيفة ......
ولكن المقياس في فهم الروايات هو الأخذ بظواهر ألفاظها وهو العرف والفهم المتعارف :
(الذين يأتون من بعدي ويروون حديثي)
(الفقهاء حصون الإسلام ..)
(الفقهاء أمناء الرسل .....)
هم الذين ينبغي أن يقودوا مسيرة الناس لئلا يندرس الإسلام
أليس الإسلام مندرسااليوم؟؟؟؟
ألم تعطل أحكامه في بلاد الإسلام ؟؟؟؟
هل الإسلام هو هذا الحبر على الورق ؟؟؟؟
لقد انتهى الإسلام إلى هذه النهاية المفجعة لأننا لم نفكر في تنظيم المجتمع بواسطة حكومة اسلامية

القرآن الكريم :

(وأطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم .....)

(إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها .....)
فإطاعة الرسول وإطاعة أولي الأمر هي إطاعة لله تعالى وامتثال لأوامره

وفي نهاية الحديث عن ولاية الفقيه تبين لنا عدة أمور :
- أن مايثبت للرسول ص والأئمة ع فهو ثابت للفقيه
- الواضح أن هدف الإمام قدس سره هو طرح الموضوع وبحثه بشكل موسع ليصل لأجيال الغد والعمل على تشكيل الحكومة الاسلامية ، فالأفكار تبدأ صغيرة ثم تكبر بالتدريج ليتم استقطاب الجماهير ويتم الوصول إلى الهدف

- يتابع سماحته ويقول علينا ان نغتنم الفرص الذهبية في اجتماعات المسلمين لتبيين العقائد والأنظمة في أكبر عدد من الناس من خلال الحج ومجالس عاشوراء
لنتحدث عن الاسلام بكل إخلاص فإن الناس سيرحبون بهذا الدين ويتبعونه ،والإمام لمس هذا بنفسه،لأن الناس ناقمون على أوضاعهم التي يعيشونها ، وهم بحاجة إلى من يتكلم معهم بشجاعة وثبات وينير لهم الطريق .
وهذه مقاومة تحتاج إلى وقت طويل وجهود مضنية لترسيخ دعائم الاسلام .

- البدءبإصلاح الهيئات العلمية فقيادة الأمة إلى الصلاح ومعرفة الاسلام على وجهه تستلزم صلاح أهل العلم وحملة الشريعة وإزالة الاستعمار الفكري ،وتطهير المراكز الدينية

وفي النهاية توقفت عند عدة أمور يجب التنبه لها:

١- أننا نعيش حياتنا كمسلمين ولكننا بعيدين تماما عن الحكومة الإسلامية تحت ظل حكومات علمانية ، وقد نجح العدو في فصل السياسة عن الدين ولذلك نحن مسلمين ولكن لا نطبق أحكام الإسلام في سياسات الدول .

٢- إننا ندرس وندّرس الفقه والاصول والأخلاق ووو.. في الحوزات العلمية ولا نلتفت لموضوع الحكومة الإسلامية سوى أننا نمر عليه مرور الكرام على الرغم من أهميته في تغيير واقع المسلمين .

٣- كلام الإمام قدس سره كان له أبعادا نرى ثماره اليوم في ظل ولاية الفقيه في الجمهورية الإسلامية الإيرانية ،فعلى الرغم من محاربة الدول العظمى لها والحصار الاقتصادي نراها اليوم في أوج إزدهارها العلمي والثقافي والاقتصادي ووو....
وهذه ثمرة تطبيق أحكام الحكومة الإسلامية الحقة في ظل ولاية الفقيه ...


الشواهد القرآنية والحديثية التي جاء ذكرها في كتاب الحكومة الاسلامية

للإمام الخميني (قدس سره)

بسم الله الرحمن الرحيم

الشواهد القرآنية :

1-    "إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل إن الله نعماً يعظكم به إن الله كان سميعا بصيراً (58)
 
2-    يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر ذلك خير وأحسن تأويلاً (59)  النساء

3-    "أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓاْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا"   (60)  النساء

الشواهد الحديثية :

1-      "قال النبي (ص) : اللهم ارحم خلفائي – ثلاث مرات – قيل له : يا رسول الله !.. ومن خلفاؤك ؟.. قال : الذين يأتون من بعدي ويروون أحاديثي وسنّتي ، فيسلّمونها الناس من بعدي " المصدر: عيون أخبار الرضا , الشيخ الصدوق .

2-     ذكر الإمام علي في خطبته  "اللّهمّ إنّي أوّل من أناب ، وسمع وأجاب , لم يسبقني إلاّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بالصّلاة ". ( الخطبة ١٢٩ ، ٢٤٢ ) نهج البلاغة . 

3-    "عن علي بن أبي حمزة قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول إذا مات المؤمن بكت عليه الملائكة وبقاع الأرض التي كان يعبد الله عليها وأبواب السماء التي كان يصعد اعماله فيها  وثلم ثلمة في الاسلام لا يسدها شيئ لان المؤمنين (الفقهاء ) حصون الاسلام كحصون سورالمدينة لها .............." الكافي , الشيخ الكليني .

4-    عن أبي عبد الله "ع"  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلى الله عليه و آله ): "الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا".

       قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا؟

       قَالَ: "اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُم‏"

5-    محمد بن يحيى، عن محمد بن أحمد، عن يعقوب بن يزيد، عن يحيى بن المبارك، عن عبد الله بن جبلة، عن أبي جميلة، عن إسحاق بن عمار، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام لشريح:  " يا شريح قد جلست مجلسا لا يجلسه إلا نبي أو وصي نبي أو شقي" الكافي , الشيخ الكليني .

6-    وعن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمد بن عيسى، عن أبي عبد الله المؤمن، عن ابن مسكان، عن سليمان بن خالد، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: " اتقوا الحكومة فان الحكومة إنما هي للإمام العالم بالقضاء العادل في المسلمين لنبي (كنبي) أو وصي نبي " ورواه الصدوق باسناده عن سليمان بن خالد

7-    التوقيع المشهور الذي رواه اسحاق بن يعقوب عن الحجة (عج) : «قال : سألت محمد بن عثمان العمري ان يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فورد التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان (عج) :  " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك ـ إلى ان قال ـ وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم وأنا حجة الله" .

8- محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن عيسى، عن صفوان بن يحيى، عن داود بن الحصين، عن عمر بن حنظلة قال: " سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة في دين أو ميراث فتحاكما إلى السلطان وإلى القضاة أيحل ذلك؟ قال: من تحاكم إليهم في حق أو باطل فإنما تحاكم إلى الطاغوت، وما يحكم له فإنما يأخذ سحتا، وإن كان حقا ثابتا له، لأنه أخذه بحكم الطاغوت، وقد أمر الله أن يكفر به  ,

قال الله تعالى: " يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت وقد أمروا أن يكفروا به " (60)النساء

       قلت: فكيف يصنعان؟ قال: ينظران [إلى] من كان منكم ممن قد روى حديثنا ونظر في   حلالنا وحرامنا وعرف أحكامنا فليرضوا به حكما فإني قد جعلته عليكم حاكما فإذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فإنما استخف بحكم الله وعلينا رد والراد علينا كالراد على الله وهو على حد الشرك بالله"

9- عن أبي الجهم، عن أبي خديجة قال: " بعثني أبو عبد الله (عليه السلام) إلى أصحابنا فقال: قل لهم إياكم إذا وقعت بينكم خصومة أو تدارى بينكم في شئ من الأخذ والعطاء أن تتحاكموا إلى أحد من هؤلاء الفساق، اجعلوا بينكم رجلا ممن قد عرف حلالنا وحرامنا فإني قد جعلته قاضيا، وإياكم أن يخاصم بعضكم بعضا إلى السلطان الجائر"

 

 

10-  عن عبد الله بن ميمون القداح عن أبي عبد الله عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال:قال رسول الله صلى الله عليه وآله: " من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا إلى الجنة وان الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضىً به وأنه يستغفر لطالب العلم من في السماوات ومن في الأرض حتى الحوت في البحر وفضل العالم على العابد كفضل القمر على ساير النجوم ليلة البدر وان العلماء ورثة الأنبياء وان الأنبياء لم يورثوا دينارا ولا درهما ولكن ورثوا العلم فمن أخذ منهم أخذ بحظ وافر"

11-  محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن خالد، عن أبي البختري، عن أبي عبد الله عليه السلام ��ال: "  إن العلماء ورثة الأنبياء وذاك أن الأنبياء لم يورثوا درهما ولا دينارا، وإنما أورثوا أحاديث من أحاديثهم، فمن أخذ بشئ منها فقد أخذ حظا وافرا، فانظروا علمكم هذا عمن تأخذونه فإن فينا أهل البيت في كل خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين، وانتحال المبطلين،  وتأويل الجاهلين"

روايات مؤيدة :

1_ نقل المولى النراقي (رحمه الله) في عوائد الايام رواية عن "الفقه الرضوي بهذا  المضمون: "منزلة الفقيه في هذا الوقت كمنزلة الانبياء في بني اسرائيل ,

 ثم علق الإمام  (ع) ونحن بالطبع لا نستطيع القول بأن الفقه الرضوي صادر عن الامام الرضا (ع)، لكن يمكننا التمسك به كمؤيد.

2_  مستدرك الوسائل - (ج 17 / ص 254) عبد الواحد الآمدي في الغرر : عن أمير المؤمنين (عليه السلام) ، أنه قال : " العلماء حكام على الناس " .

3_ "حديث مجاري الأمور والأحكام على أيدي العلماء روى في تحف العقول عن أبي عبد الله الحسين (عليه السلام) في خطبة طويلة يخاطب بها علماء عصره. قال: ويروى عن أمير المؤمنين (عليه السلام): "... وأنتم أعظم الناس مصيبة لما غلبتم عليه من منازل العلماء لو كنتم تشعرون. ذلك بأن مجاري الأمور والأحكام على أيدي العلماء بالله الأمناء على حلاله وحرامه"

بالنسبة لكتاب الحكومة الإسلامية فهو كتاب مهم من جهات عديدة :

أولا: في الحقيقة هو ليس كتاب بالمعنى الحرفي للكلمة، وإنما هو تدوين شبه حرفي لمجموعة من المحاضرات المسجلة غالبا على أشرطة كاسيت، وعددها ثلاثة عشر ألقاها الإمام (ره) على مجموعة من طلابه في مدينة النجف الأشرف، حيث كان يعيش منفيا خارج بلاده. ولذلك يجد المرء فرقا كبيرا في الأسلوب والمعالجة والعمق بين هذا الكتاب وباقي كتب الإمام.

ثانياً : كثيرا من الانتقادات التي وجهت إلى هذا الكتاب ومستواه وطريقته وما شابه ناشئة من عدم معرفة المنتقدين بظروف وملابسات تلك المحاضرات في العام 1969م.

ثالثاً : مادة الكتاب موجهه أساسا إلى طلبة العلوم الدينية، وهم أهل اختصاص، ولذا نرى في الكتاب بعض المواضيع أو الأساليب التخصصية في النقاش أو الطرح، ولذلك فإن كثيرا من الانتقادات حصلت بسبب كون المنتقدين توهموا أن هذا الكتاب موجه لعامة الناس. هو ليس موجها لعامة الناس، وهذا ليس انتقاصا للناس أو ترفعا عن مخاطبتهم. بل إن ظروف تلك الأحاديث وسياقها هو بهذا الشكل الذي قلته دون أن يكون مقصودا منه شيئا مما توهم.

رابعاً : إن الإمام ناظر في أبحاثه وإشكالاته والمواضيع التي يركز عليها إلى الإشكالات والنقاشات والمواضيع المطروحة للنقاش من قبل العلماء الآخرين على الساحة السياسية للبلاد في ذلك الوقت.

أهمية كتاب الحكومة الإسلامية:
أنه يمثل حجر الأساس لنظرية مهمة على صعيد السياسة والحكم في أجزاء مهمة من العالم الإسلامي، وخصوصا مدرسة أهل البيت ع منه على وجه الخصوص. وهي نظرية ولاية الفقيه. ولا يقلل من أهمية الكتاب أن الزمن قد تجاوز فترة تأليفه(1969م) والمناقشات التي دارت فيه وحوله بعد أن استقرت الدولة في إيران. وذلك أن فهم كثير من الأوضاع الحالية تعود جذورها إلى هذا الكتاب.

إشكالات طرحت على الكتاب :
بعضها شكلي، والآخر مضموني.
لكنها في الغالب لا تتعدى غياب المعرفة بالتفاصيل والملابسات المحيطة به وبتأليفه، وعدم معرفة المنتقدين بالحقائق المرتبطة بالفكرة والكتاب.

ملاحظة :
إن ما طرح في هذا الكتاب هو أبحاث تخصصية لا ينبغي أن تطرح بحرفيتها للعامة ،وليس هذا تقليلا من شأن عامة المسلمين، ولكن تنزيها للعلم والمعرفة أن تطرح في سياق قد يسيء فهمهما ويؤدي إلى سوء فهم، وأحيانا إلى نقاشات غير دقيقة في أوساط غير المختصين بهذه المعارف.


يروى عن أمير المؤمنين (ع) قوله في باب قريب من بحثنا:
"وإنما يُؤتى خراب الأرض من إعواز أهلها، وإنما يُعْوِزُ أهلها لإشرافِ أنفس الولاة على الجمع، وسوء ظنهم بالبقاء، وقلة انتفاعهم بالعبر"
                                                                               
Profile Image for Fathi.
1 review
Read
January 27, 2014
ما كتبه الخميني في كتابه "الحكومة الاسلامية" في المجمل منهج صحيح لازم الاتباع -وأقول في المجمل -وذلك من توعية العلماء لطلبة العلم والعامة لضرورة قيام دولة اسلامية وخلافة لنصرة المسلمين وتحكيم شرع الله في الأرض وهذا ما لا يختلف فيه مسلمون مخلصون. أما في التفصيل وآليات قيام هذه الدولة من عصمة الأئمة وولاية الفقيه التي يضعها المؤلف في مرتبة أعلى من النبوة فهذا من إنحراف المعتقد وخلل المنهج وهو ما يشابه بشكل كبير حكم الكنيسة الكاثوليكية بروما في العصور الوسطى بزعمها أن البابا مكلف بأمر رباني وكل ما يأمر به هو أمر الله فلابد من طاعته طاعة عمياء. وهذا ليس من الإسلام في شيء فلإمام في الإسلام من تمت له البيعة وتحلى بالصفات الواجب توفرها في قائد وحاكم مسلم من عدالة وتقوى وكفاءة. ولا يطاع إلا فيما أمر الله ورسوله وفيما لا يتعارض مع أمرهما أما إن جانبه الصواب فلا طاعة له كما قال سيدنا أبوبكر الصديق (أطبعوني ما أطعت الله فيكم فإن عصيته فلا طاعة لي عليكم).

وواضحة تلك المنهجية الشيعية الرافضية فيما يستدل به المؤلف لإثبات عصمة الإمام وضرورة ولاية الفقيه وعصمته من أحاديث منقولة عن آل بيت رسولنا الكريم صلى الله عليه وسلم والتي لا شك في انها مكذوبة عليهم ولا يصدقها إلا شيعي من ملتهم وبتبجيل المؤلف لأفراد عرفوا في تاريخنا بخيانتهم وعمالتهم لأعداء الدين مثل الخواجة نصير الدين الطوسي.

والأهم أن الإمامة والحكم في معتقد المؤلف لا تكون إلا لإمام من آل البيت الأطهار أي ا، الحكم لا يكون صحيحاً إلا بالوراثة من هذا البيت الكريم وأن هؤلاء الأئمة معصومون وكلامهم واجب الإتباع لكونها إلهام من رب العزة والجلالة، وهذا ما لم يقل به أحد من السلف وإنما قالته الشيعة الرافضة، فكيف يكون هناك وحي بعد انقطاع النبوة وكيف تكون هناك عصمة لغير الأنبياء بل الكل من بني آدم -سوى الأنبياء-بشر يخطئ ويصيب مهما كانت عدالته أو علمه أو فضله.

فإذا فرضنا أن دولة قامت على هذا المنهج، أي دين وأي فقه وأي أحكام ستطبق وهم ينكرون كل الأحاديث المروية عن رسول الله صلى الله عليه وسلم من جهة أصحابه رضوان الله عليهم سوى نفراً لا يزيد عن ال 13, إنما يكتفون بما تناقلوه من أقوال مكذوبة على أئمة لا ننكر فضلهم وعلمهم من آل البيت الأطهار. فأي دين بقي لنا بعد هذا وأي تشريع نقيم به حياتنا دونك بناء دولة، إنما هو دين الملفقين والمبتدعين من معمميهم.

نخلص أن هذا الكتاب موجه للشيعة الرافضة بالأخص وإن كان فيه تعميم لكافة المسلمين، وهدفه بناء دولة شيعية وهو ما تسنى لهم في آخر المطاف إبان الثورة الخمينية في 1979م – 1399ه والهدف الآن هو مد أطرافها لكل الأقطار المسلمة السنية وبث سمومها فيهم. ولا يخفى على قارئ التاريخ أن القرن الرابع الهجري كان قرناً شيعياً خالصاً فالبويهيون في إيران والعراق والسامانيون في خراسان والعبيديون "الفاطميون" في مصر والمغرب واليمن والحجاز والحمدانيون في الشام، فأي خير في قيام دولة شيعية وإن تسمت بإسلامية
1 review
Want to read
March 7, 2022

بسم الله الرحمن الرحيم

لمحة مختصرة عن ما جاء في كتاب الحكومة الإسلامية
الكتاب عبارة عن دروس فقهية ألقاها الإمام الخميني على طلاب العلوم الدينية في النجف الأشرف تحت عنوان (ولاية الفقيه) حيث كان يعيش منفيا خارج بلاده / الطبعة الثالثة/
أهمية الكتاب أنه يمثل الحجر الأساس لنظرية مهمة على صعيد السياسة والحكم

الفكرة العامة للكتاب : تشكيل حكومة ترمي إلى الاحتفاظ بوحدة المسلمين

بعد معاناة الحكومة الإسلامية من أول أثرها إلى يومنا هذا من خلال عدة وسائل لتحريف حقائق الإسلام وغرسها في أذهان الناس والمجامع العلمية بهدف إخماد جذوة الإسلام وإبعاد المسلمين عن السعي لتحرير أنفسهم وتنفيذ أحكام دينهم كلها عن طريق تأسيس حكومة تضمن لهم سعادتهم
حيث عملوا على الفصل بين السياسة والحكم والإدارة
وإبعاد المسلمين عن التفكير في السياسة والحكم
بدعم فكرة أنه لاحكومة في الإسلام والإسلام مشرع لا غير ويفتقد إلى التنفيذ ؟؟؟
وكان الهدف من وراء هكذا جهود إخراج الإسلام وطرده من ميدان التطبيق واستيراد القوانين الغربية وأنه لا سبيل إلى التقدم إلا في اعتزال الدين وقوانينه
مع أن الإسلام عالج كل موضوع في الحياة ولن يغفل عن تنظيم أي معاملة
فقرر الإسلام إيجاد قوة تنفيذية إلى جانب سلطة التشريع من أجل تطبيق أحكام الله ،وولي الأمر هو الذي يتصدى لتنفيذ القوانين وهكذا فعل الرسول" ص" والخليفة من بعده فالتشريع من غير تنفيذ لا يؤمن سعادة البشر
فتشكيل الحكومة توأم الإيمان بالولاية

من أهم مباحث الكتاب والملاحظات التي استخلصتها
* الأدلة على ضرورة تشكيل الحكومة
١- ضرورة المؤسسات التنفيذية فالرسول " ص" كان يترأس جميع أجهزة التنفيذ إضافة لمهام التبليغ والبيان حتى أخرج دولة الإسلام إلى حيز الوجود
٢- ضرورة استمرارية السلطة المنفذة والمكررة للأحكام لأنها لم تكن خاصة بعصر النبي لأن الإسلام لا يحد بزمان أو مكان، خالد ويلزم تطبيقه إلى الأبد وحدود الله لا يجوز تعطيلها
٣- ضرورة الثورة السياسية : فقد سعى الأمويون منع استقرار الحكومة وبمساعيهم الخبيثة تغير أسلوب الحكم ونظامه وانحرف عن الإسلام ونسج العباسيون بعدهم على منوالهم واستمر ذلك إلى يومنا هذا ، والشرع والعقل يفرضان علينا ألا نترك الحكومات وشأنها ونعمل عل هدم الأنظمة الفاسدة
٤- ضرورة الوحدة الإسلامية : لأننا لا نملك الوسيلة إلى توحيد الأمة الإسلامية وتحرير أراضيها وإسقاط الحكومات العميلة إلا أن نسعى إلى إقامة حكومتنا الإسلامية ، لإنقاذ المحرومين والمظلومين
وتطبيق أحكام الشرع بشكل عادل

*حقيقة قوانين الإسلام
١-هي قوانين لنظام اجتماعي متكامل تنحو بالإنسان نحو الكمال
٢- هذه القوانين بحاجة إلى التنفيذ فلا بد من أن تديرها حكومة مقتدرة حاكم أمين لاجور عنده ولا انحراف لأحكام
كأحكام الجهاد والدفاع عن حياض المسلمين لضمان استقلال وكرامة الأمة
قال تعالى: (وأعدوا لهم مااستطعتم من قوة ومن رباط ترهبون به عدو الله وعدوكم)



* نظام الحكم في الإسلام
تميز نظام الحكم الإسلامي بامتيازه عن سائر الأنظمة السياسية فحكومةالإسلام دستورية بمعنى أن القائمين بالأمر يتقيدون بالقواعد المبينة في القرآن وهي حكومة القانون الإلهي فالحاكم هو الله والنبي الأكرم خليفة الله في أرضه وأولو الأمر بعده هم الأئمة الأطهار الذين كلفوا ببيان الأحكام ونشرها وتنفيذها وقد فرض من بعدهم على الفقهاء العدول أن ينهضوا بهذه الواجبات وينتهزوا الفرص لتشكيل حكومة النظام العادل
قال تعالى: ( وأطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم)
ومن شروط الحكم العلم بالقانون الإسلامي والعدالة والحكام الحقيقيون الفقهاء ( فالفقهاء حكّام على الملوك )
فإذا نهض فقيه عالم عادل بأمر تشكيل الحكومة سيملك ماكان يملكه النبي وأمير ا��مؤمنين
ولانقصد أن أهلية الفقيه ترفعه لمنزلة النبوة إنما الولاية أمر اعتباري جعله الشرع للفقيه ،فالفقهاء متساوون من ناحية الأهلية ،أما الولاية التكوينية هي للإمام وحده هي خلافة تكوينية تخضع لولايتها وسيطرتها جميع ذرات هذا الكون
فالحكومة وسيلة لتحقيق الأهداف السامية
قال أمير البيان في خطبة له بعد بيعة الناس له :( اللهم إنك تعلم أنه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان ولا التماس من فضول الحطام ، ولكن لنرد معالم دينك ونظهر الإصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك وتقام المعطلة من حدودك)

فقوله عليه السلام :( الفقهاء حصون الإسلام وأمناء الرسل) يعني أنهم مكلفون بحفظ الإسلام بكل ما يستطيعون وإقرار النظام العادل في المجتمع وتنفيذ الأحكام ، فعلماء الإسلام علماء بالله وربانيون وحافظون لحدود الله وأمناء على حلاله وحرامه
فالإسلام أصبح غريب ولم يبق منه إلا اسمه ومن القرآن إلا رسمه ،والحكومة العادلة هي التي تحقق العدالة في المجتمع وسبيلا إلى تهذيب الإنسان خلقيا وعقائديا وعلميا ، فالفقيه يعني العالم بالعقائد والأحكام والأنظمة والأخلاق الإسلامية

* فمن المرجع في حوادث الحياة ؟
المرجع كما جاء في الأحاديث بخط مولانا صاحب الزمان ( أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله ..
فالإمام مرجع للناس في جميع الأمور والله قد عينه وكذلك الفقهاء هم مراجع الأمة وقادتها
فالفقهاء اليوم هم الحجة على الناس كما كان الرسول حجة الله عليهم
والمنصب الذي منحه الأئمة للفقهاء لايزال محفوظا لهم وليس موقوت بحياة الأئمة
لأن الأئمة لايتصور فيهم السهو والغفلة ونعتقد فيهم الإحاطة بكل ما فيه مصلحة المسلمين
وقوله تعالى:( النبي أولى بالمسلمين من أنفسهم)
يفيد أن منصب الولاية ثابت للعلماء

* فالنضال والسعي لتشكيل حكومة إسلامية مدعومة بالنشاط الدعائي ومحاولة نشر الأفكار وبثها والعمل الدائب على التوعية الجماهيرية هو الحل الوحيد لفضح خطط الإجرام وكشف الانحراف الموجود لدى السلطات الوقتية
وعلى الفقهاء بيان المسائل والأحكام والأنظمة الإسلامية وتقريبها إلى الناس من أجل إيجاد تربة صالحة تعيش على سطحها النظم والقوانين الإسلامية
أنتم أيها الشباب كونوا أحياء وأجمعوا أمركم واعملوا وسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون
علينا أن نبين عالمية الإسلام ، وأن نرفع الغشاوة التي وضعها أعداء الإسلام من خلال الاجتماعات
الإسلامية ،كما علينا الاحتفاظ بذكرى عاشوراء وإحيائها باستمرار والتحدث عن الإسلام بكل إخلاص لإظهار أصوله وأحكامه ،لأن ترسيخ دعائم الإسلام يحتاج لوقت وجهود مضنية
فعلى الفقهاء قيادة الأمة إلى الصلاح ومعرفة الإسلام على وجهه فصلاح الأمة يستلزم صلاح أهل العلم وحملة الشريعة فعليهم أن يكونوا خير دعاة لأنهم أمناء الله جنّدوا أنفسكم لإمام زمانكم حتى تستطيعوا بسط العدل على وجه البسيطة
وبالتخطيط للحكومة الإسلامية بشكل جماعي ويداً واحدة وصفا واحدا وفضح أعداء الإسلام فإننا سنصل إلى أهدافنا يقينا لنكون ممهدين لدولة صاحب العصر والزمان وننهض بحكومة إسلامية
جنودها جنود إمام الزمان

#وبالنهاية أكثر فقرة تأثرت بها وأنصح بقراءتها رغم تكرار أكثر عباراتها لم أمل منهاهي فقرة سبيل النضال إلى إيجاد حكومة إسلامية
فهي تحث وتشجع على العمل والسعي للوقوف بوجه المؤامرات التي يحيكها أعداء الإسلام والوقوف بوجه السلاطين الجائرة وتأجج فينا العقائد السليمة
ومن العبارات التي لفتتني
تشكيل الحكومة توأم الإيمان بالولاية
الفقهاء حكام على الملوك
خطبة أمير المؤمنين
الفقهاء حصون الإسلام
Profile Image for Alaa_f.
3 reviews2 followers
April 17, 2015
الكثير من الناس لم يقتنعوا بفكرة ولاية الفقيه وأسئله كثيره .. فقد طرح هذا الموضوع الامام الراحل في هذا الكتاب .
الفكره ؛ يجب أن يكون هناك عالم فقيه يُدير الحكومة الإسلامية لأننا محاربون من الدول الأخرى التي تريد محونا ! وذكر أدلة من القرآن الكريم وسيرة الرسول الأعظم وأهل بيته الطيبين بأهمية الحكومة الإسلامية وأن الولي الفقيه يجب أن يلتزم بعدة شروط ومن الأمور التي ذكرها قول الامام موسى الكاظم " الفقهاء حصون الإسلام " دليل على أهمية وجود أفراد تحرس الإسلام و لا تدع ثغوره مفتوحه للأعداء ! وأتذكر قول أحد الأساتذة قال لنا بأن موضوع ولاية الفقيه موجود من قبل ومسألة بديهية فكل ما فعله الامام الخُميني قدس سره أنه أزاح الغبار عنها ..
* ركز الامام على عدم فصل السياسة عن الدين كما قال " وهؤلاء كما ترون قد القوا في روعكم ان السياسة خبث ومكر ودهاء ليصرفوكم عنها ولعبثوا بأمور الأمة ما شاء لهم أنفسهم ولينفذوا ما يريدون بوحي من سادتهم الانكليز والامريكان الذين تزايد نفوذهم في بلادنا في الأونة الاخيره "
Profile Image for ALOUSH ALI GHARIB.
14 reviews6 followers
July 31, 2012
كتاب يوصلك الى الذ يريده بكل بساطه وسهولة بعيدا عن الصعوبة والضياع
Profile Image for Kawthar.
167 reviews7 followers
June 6, 2024
يقول الإمام الخميني رحمه الله "ديننا عين سياستنا". هذا نهج الإسلام المحمديّ الأصيل.
لم تكن مشكلة قريش مع رسول الله صلى الله عليه وآله في ممارسة طقوس وشعائر الدين, بل كانت مشكلتهم معه في السلطة التنفيذية والتشريعية لأحكام الله وبسط يد الإسلام والعدالة مما يهدد نفوذهم..
لو كان الدين الإسلاميّ مجرّد شعائر وطقوس لكان كتبها لنا النبي وانتهى الأمر. لكن من سينفذ هذه الأحكام؟ من سيردع الظالم ويأخذ بحق المظلوم؟ ماذا نفعل في الحوادث المستجدّة؟ من سيراقب تنفيذ الأحكام؟

لهذا كانت الحكومة الإسلامية واجبة, اي تحويل الشرائع والأحكام إلى تنفيذ, وكان يجب أن يُكلّف الرسول من يُكمل من بعد مهمة الإشراف على تنفيذ الأحكام.. وفي عصر الغيبة يجب أن يكون هناك من ترجع إليهم الناس في مسائلهم ومن يحكمون بالحقّ والقضاء و..
من هنا تأتي فكرة ولاية الفقيه, وهي حاجة عقلية بالأصل.
ولاية الفقيه لا تعنى تسلّط أحد على أمور المسلمين. لكن كل مرجع لوحده لديه ولاية استنباط الأحكام, جمع الخمس, الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر, حسنا وإن توفرت الظروف لحكومة إسلاميّة يتم اختيار الأكفء بينهم ليكون الولي الفقيه.
كتاب صغير يلخّص ضرورة الحاجة للحكومة الإسلامية ومواصفاتها ومواصفاة الحاكم, وضرورة أن يكون الدين مهتمٌ بالسياسة وليس على جالسا على الرفوف.
Profile Image for Doren .
83 reviews51 followers
May 8, 2024
كتاب يتحدث فيه الخميني العظيم قدس سره الشريف عن اهمية ودواعي ولاية الفقيه.
اقنعني لأنه يضع الدين في إطاره الصحيح، و يستعرض فيه الخطوط العريضة للحكم السياسي الإسلامي وإن كان بشكل مقتضب.
Profile Image for Somayeh Fatemi.
75 reviews11 followers
November 24, 2022
🙂 بی مقدمه به چند پاراگراف، مستقیما اشاره می‌کنم و درنهایت خودتان کتاب را بخوانید و فکر کنید 💭🧐:

_ اگرکسـی گرفتـار دادگستری فعلی ایران یا سایرکشورهای مشابه آن شود، یک عمر باید زحمت بکشد تا مطلبی را ثابت کند. وکیل متبحري که درجوانی دیده بودیم میگفته محاکمه ای را که بین دو دسته است من تـا آخر عمرم در میـان قوانین وچرخ و پر دسـتگاه دادگستري می چرخانم! و بعـداز من پسـرم اینکار را ادامه خواهـد داد! الان درست همینطورشـده است؛ مگر در مورد پرونـده هایی که اعمال نفوذ می شودکه البته به سـرعت، ولی به ناحق رسـیدگی و تمام می شود. قوانین فعلی دادگستري برای مردم جز زحمت،جز بازمانـدن ازکار و زنـدگی،جز اینکه اسـتفاده های غیر مشـروع از آنها بشود نتیجه ای نـدارد.کمتر کسـی به حقوق حقـۀ خود می رسد.... دعـوایی که آنوقت هـا قاضـی شـرع درظرف دوسه روزحـل و فصـل می‌کرد،حالاـ در بیست سـال هم تمـام نمی شود! در این مـدت،جوانان، پیر مردان و مسـتمندان باید هر روزصـبح تا عصـر به دادگستري بروند و در راهروها و پشت میزها سرگردانباشـند؛ آخرش هم معلوم نمی شودکه چه شـد. هرکدام که زرنگ‌تر و براي رشوه دادن دست و دلبازتر باشـند،کارخود را به ناحق هم که شده زودتر از پیش می برند؛ وگر نه تا آخر عمر بایدبلاتکلیف وسرگردان بمانند.

_ هیـچگونه حیف و میلی در خزانۀ عمومی واقع نشود؛ و رئیس دولت و همۀ والیان و متصدیان خدمات عمومی، یعنی اعضای دولت، هیـچگونه امتیازی در اسـتفاده از درآمـد و اموال عمومی بر افراد عادی ندارند؛ بلکه سـهم مساوی می برند.

_ اسـتعمارگران به دست عمال سیاسی خود، که بر مردم مسلط شده اند، نظامات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند؛ و بر
اثر آن مردم به دو دسـته تقسـیم شده اند: ظالم و مظلوم. در یکذطرف،صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرارگرفته است و درطرف دیگر، اقلیت هایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسـی، که عیاش و هرزه گرد و فاسدند. مردم گرسنه و محروم کوشـش می کننـد که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات بدهنـد، تا زنـدگی بهتري پیـداکنند، و این کوشـش ادامه دارد؛ لکن اقلیت هـای حـاکم و دسـتگاه های حکومتی جـائر مـانع آنهـاست. مـا وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجـات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشـمن ظالمین باشـیم.

_ حکومت اسلام سلطنتی هم نیست، تا چه رسد به شاهنشاهی و امپراطوری. در این نوع حکومتها حکام بر جان و مال مردم مسلط
هسـتند و خودسـرانه در آن دخـل و تصـرف می کننـد. اسـلام از ایـن رویه وطرز حکـومت منزه است. به همین جهت، در حکـومت
اسـلامی برخلاف، رژیم سـلطنت شاهنشاهی و امپراطوری اثری ازکاخ های بزرگ، عمارات کـذایی، خدم و حشم، دفتر مخصوص،
دفتر ولیعهـد، و دیگر لوازم سـلطنت، که نصف یا بسـیاری بودجـۀ مملکت را از بین می برد، نیست.

_ فرمـایش امام این است که خـدایا تو میدانی ما برای به دست آوردن منصب وحکومت قیام نکرده ایم؛ بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست سـتمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرمانـدهی وحکومت بر مردم را قبـول کنم، این بود که «خـدای تبـارك و تعـالی از علمـا تعهـد گرفته و آنـان را موظف کرده که بر پرخوری و بهره‌منـدی ظالمـانۀ ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند.

_ هـدف بعثت هـا، به طورکلی، این است که مردمـان بر اساس
روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتیب پیـدا کرده، قـد آدمیت راست گرداننـد.

_ تصور نشود که منصب حکومت یا قضا براي حضـرات ائمه (ع) شأنی بوده است. زمامـداری فقط از جهت اینکه بتوانند حکومت عدل را برپا کنند و عـدالت اجتمـاعی را بین مردم تطبیق و تعمیم دهنـد، قابـل اهمیت بوده است.

_ اگرکسـی احکام را آن طورکه خدا راضـی نیست تفسـیر کرد. بدعتی در اسـلام گذاشت به اسم اینکه عدل اسـلامی چنین اقتضا
می کند. احکام خلاف اسلام را اجراکرد، بر علماء واجب است که اظهار مخالفت کنند. هرگاه اظهار مخالفت نکنند مورد لعن خدا قرار می گیرنـد.

_ شما که فعلا قـدرت ندارید جلو بدعت های حکام را بگیرید و این مفاسد را دفع کنید، اقلا ساکت ننشـینید. تو سـر شـما می زنند داد و فریاد کنیـد، اعتراض کنیـد، انکارکنید، تکذیب کنید، فریاد بزنید. باید در برابر دسـتگاه تبلیغات و انتشارات آنها دسـتگاهی هم این طرف به وجود بیایـد تا هر چه به دروغ می گوینـد تکـذیب کند، بگوید دروغ است، بگوید عدالت اسـلامی این نیست که آنها ادعا
می کنند. عدل اسـلامی که براي خانواده ها و جامعه مسـلمین قرار داده شده همۀ برنامه اش مضـبوط و مدون است که آنها دارند. این مطالب بایـدگفته شود تا مردم متوجه باشـند و نسل آینـده سـکوت این جماعت راحجت قرار ندهنـد و نگوینـد لابد اعمال و رویۀ ستمکاران مطابق شـرع بوده است و دین مبین اسلام اقتضا میکرده که ستمگران. اکل سحت. یعنی حرام خواری کنند و مال مردم را غارت کنند.

_ مسـلمان به این جهاد مقـدس و این وظیفـۀ خطیر اقـدام کنیم. ما به خاطر مقام و موقعیتی که داریم بایستی پیشـقدم باشـیم. اگر امروز قدرت نداریم که جلو اینکار ها را بگیریم وحرام خواران وخائنین به ملت و دزدان مقتدر وحاکم را به کیفر برسانیم باید کوشـش کنیم این قـدرت را به دست بیـاوریم و در عین حـال به عنوان حـداقـل انجام وظیفه از اظهارحقائق و افشای حرام‌خواری ها و دروغ پردازی ها کوتاهی نکنیم. وقتی قدرت به دست آوردیم نه تنها سـیاست و اقتصاد و اداره کشور را درست می‌کنیم بلکه حرام‌خوارها و دروغ پردازها را شلاق می‌زنیم و به کیفر می‌رسانیم.

_ مـا امر به معروف و نهی از منکر را در دایره کوچکی قرار داده و به مـواردی که ضـررش برای خود افرادی است که مرتکب میشونـد، یـا ترك میکننـد محصور سـاخته ایم. در اذهـان مـا فرو رفته که منکرات فقط همین هایی هسـتند که هر روز میبینیم یا میشنویم. مثلا اگر در اتوبوس نشسته ایم موسیقی گرفتند، یا فلان قهوه‌خانه کـارخلافی را مرتکب شـد، یا در وسط بازار کسـی روزه خورد منکرات میباشـد و بایـداز آن نهی کرد! و به آن منکرات بزرگ توجه نداریم. آن مردمی را که دارند حیثیت اسلام را از بین میبرند حقوق ضعفاء را پایمال میکنند و ... بایدنهی از منکر کرد. اگر یک اعتراض دسته جمعی به ظلمه که خلافی مرتکب میشوند، یا جنایتی میکنند بشود، اگرچند هزار تلگراف از همۀ بلاد اسلامی
به آنها بشود که اینکار خلاف را انجام ندهید یقینا دست برمیدارند. وقتی که برخلاف حیثیت اسـلام و مصالح مردم کاري انجام دادند، نطقی ایراد کردند اگر از سراسـرکشور، از تمام قراء و قصـبات از آنان استنکار شود زود عقب نشینی میکنند.خیال میکنید میتوانند عقب نشـینی نکنند؟ هرگز نمیتوانند. من آنها را میشـناسم. من میدانم که چکاره اند.خیلی هم ترسو هستند. خیلی زود عقب نشینی میکنند. لیکن وقتی که دیدند ما از آنها بی عرضه تریم جولان میدهند.

_ باید جوانهای ما عمامۀ اینها را بردارند. عمامۀ این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده درجامعه مسـلمین ایجاد میکننـد باید برداشـته شود. من نمیدانم جوان های ما در ایران مرده اند؟کجا هسـتند؟ ماکه بودیم اینطور نبود؟چرا عمامه های اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه ازسرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوان هاي غیور ما در ایران موظف هستندکه نگذارند این نوع آخوندها (جل جلاله گوها) معمم درجوامع ظاهرشوند و با عمامه در بین مردم بیاینـد.لازم نیست آنها را خیلی کتک بزنند! لیکن عمامه هایشان را بردارند، نگذارند معمم ظاهر شوند. این لباس،شـریف است نباید بر تن هرکسـی باشد عرض کردم که علماء اسـلام از این مطالب منزه اندو در این دستگاه ها نبوده و نیستند و آنهایی که به این دسـتگاه وابسـته اند مفتخورهـایی هسـتندکه خـود را به مـذهب و علمـاء بسـته اند وحسابشـان اصـلا جـداست و مردم آنهـا را می‌شناسند.


_ خود را با مؤسسات دولتی آنها قطع کنیم. با آنها همکاري نکنیم. از هرگونه کاری که کمک به آنها محسوب می شود پرهیز کنیم. مؤسسات قضائی، مالی، اقتصادی، فرهنگی وسیاسی جدیدی به وجود آوریم.
بر انداختن.طاغوت. یعنی قدرتهای سیاسـی ناروایی که درسراسر وطن اسلامی برقرار است وظیفۀ ما است. دستگاههای دولتی جائر و ضد مردم باید جای خود را به مؤسـسات خدمات عمومی بدهد و طبق قانون اسـلام اداره شود و به تدریج حکومت اسلامی مستقر
گردد.خداونـدمتعـال در قرآن، اطـاعت از.طـاغوت. و قـدرتهای نـاروای سیاسـی را نهی فرموده است، و مردمـانرا به قیام برضـد
سلاطین تشویق کرده، و موسـی را به قیام علیه سـلاطین واداشـته است. روایات بسـیاری هست که در آن مبارزه با ظلمه و کسانیکه
در دین تصـرف میکنند تشویق شده است.



😃 دیگه خسته شدم از نوشتن. بقیه موارد را در کتاب بخوانید و تحلیل کنید🤯!!!!!!
Profile Image for أحمد.
28 reviews12 followers
Read
February 15, 2015
بسم الله الرحمن الرحيم

مع أن الكاتب مرجع من مراجع الشيعة إلا أن اﻷفكار التي سطر الكتاب ﻷجل تبيانها والتدليل عليها أفكار اسلامية خالصة سواء كان القارئ شيعيا أم سنيا، فقد كان يريد التأكيد على مسؤولية العلماء السياسية ومسؤوليتهم في قيادة اﻷمة وتوطيد اركانها، ومسؤولية اﻷمة في ذلك معتمدا على العقل (الحجج الشرعية) و الشعور (الضخ العاطفي)،

وأما اختلافنا مع الكتاب ﻷمور منها رتبة اﻷئمة عندهم وعندنا ويترتب على هذا رتبة أقوالهم فالشيعة يرون عدم امكان الاستدراك على اقوال الائمة باعتبارهم معصومين مطاعين وهذا خلاف معهم مع ان الفكرة هذه كانت سارية في روح الكتاب ولم تكن فكرة تقصد باعتبارها محل جدل وتدليل عليها.

كتاب يقرأ بحذر

والله ولي التوفيق
Profile Image for Wadeeah Alghanimi.
66 reviews3 followers
January 9, 2024
رَائِع جِدًا.. يُجيب عَلى تَساؤلَات تَدور حَولَ قِيَام وَ تَشكِيل الحُكومَة الإسلَامية.

واليَوم فِي عَهد الغَيبة، لَا يوجَد نَصّ عَلى شَخصٍ مُعَيّن يُدبِر شؤون الدَولة فَما هُوَ الرَأي ؟ هَل نترُك أحكَام الإسلَامِ مُعَطّلة ؟ أم نُرغب بِأنفُسنا عَن الإسلَام ؟ أم نَقول إنّ الإسلَام جَاءَ لِيحكُم النَاس قَرنَين مِنَ الزَمانِ فَحسب ليُهمِلَهُم بَعد ذَلِك ؟ أو نَقول أنّ الإسلَام قَد أهمَل أمورَ تَنظيمِ الدَولة ؟ وَنحنُ نَعلَم أنّ عَدم وجودِ الحُكومَة يَعنِي ضِياع ثُغور المُسلِمين وانتِهاكِها، وَيعنِي تَخاذُلِنَا عَن حَقِنَا وَ عَن أرضِنَا. هَل يُسمَح بِذَلِك فِي دينِنَا ؟ ألَيسَت الُحكومَة ضُرورَة مِن ضُرورِياتِ الحَياة ؟
Profile Image for zeynab.
62 reviews22 followers
March 9, 2014
من چند سال پیش این کتابو خوندم.یه نفر که کاملا مخالف تشکیل حکومت اسلامی بود درباره نظر امام راجع به اصل ولایت فقیه حرفای عجیبی زد که باعث شد من برم و این کتابو بخونم. وقتی خوندمش دیدم حرفایی که اون فرد راجع به نظرات امام می زد کاملا عکس حرفهای خود امامه که تو این کتاب اومده!
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
Profile Image for Mohammad.
43 reviews9 followers
September 3, 2014
با توجه به اینکه این کتاب سالها پیش نگاشته شده، طبعا پاسخگوی بسیاری از سؤالات درباره نظریه مترقی ولایت فقیه نیست، ولی شالوده و زیربنای اندیشه امام (ره) در این باره را می توان در این کتاب یافت.
این کتاب گزیده ای از دروس امام خمینی (ره) در نجف اشرف در سالهای دهه 40 هجری شمسی است.
Displaying 1 - 30 of 66 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.