Jump to ratings and reviews
Rate this book

آهنگ دیگر

Rate this book

160 pages, Paperback

First published January 1, 1959

2 people are currently reading
28 people want to read

About the author

منوچهر آتشی

31 books39 followers
منوچهر آتشی -شاعر و مترجم- دوم مهرماه سال ۱۳۱۰ در دهرود دشتستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید و به خدمت دولت درآمد. مدتی آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال ۱۳۳۹ به تهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصیل پرداخت. او در مقطع کارشناسی رشتهٔ زبان وادبیات انگلیسی، فارغ‌التحصیل شد و در دبیرستان‌های قزوین، به امر دبیری پرداخت.

آتشی از سال ۱۳۳۳ انتشار شعرهایش را شروع کرد و در فاصلهٔ چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید. نخستین مجموعهٔ شعر او با عنوان «آهنگ دیگر» در سال ۱۳۳۹ در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نام‌های «آواز خاک» (تهران، ۱۳۴۷) و ”دیدار در فلق” (تهران ۱۳۴۸) از او انتشار یافت. جز این مجموعه‌های شعر، داستان «فونتامارا» اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی‌ترجمه کرد که در سال ۱۳۴۸ به‌وسیله سازمان کتاب‌های جیبی انتشار یافت.


علاوه بر مجموعه‌های ”وصف گل سوری” (۱۳۶۷)، ”گندم و گیلاس” (۱۳۶۸)، ”زیباتر از شکل قدیم جهان” (۱۳۷۶)، ”چه تلخ است این سیب” (۱۳۷۸) و ”حادثه در بامداد” (۱۳۸۰)، ترجمهٔ آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) و لنین (مایاکوفسکی) نیز در کارنامهٔ ادبی آتشی به‌چشم می‌خورد.

ضمن آن‌که دربارهٔ آثار او دو کتاب نوشته شده است؛ اولی با عنوان «منوچهر آتشی» به قلم محمد مختاری و دیگری «پلنگ درهٔ دیزاشکن» از فرخ تمیمی.

منوچهر آتشی در سال ۱۳۸۲برگزیدهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و در سال۱۳۸۳ نیز برگزیدهٔ همایش چهره‌های ماندگار بود.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (8%)
4 stars
8 (22%)
3 stars
14 (40%)
2 stars
9 (25%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
June 7, 2016

ابهام ها - و برخی استفاده های اغراق آمیز از توالی کلمات و استعاره ها - در آخرش باعث شد به جای چهار ستاره بهش بدم سه و نیم

خوندنش انرژی می خواد یعنی در هم پیچیدن استعاره ها و کلمات متوالی باعث می شه نتونی خودتو ول بدی و بخونیش. اما همین خصلتش باعث شد مکرر با بندها یا اشعاری در حد شاهکار درش روبرو بشم. فضای اشعار تاریک و سیاهه، همش تومایه های "دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند"ه. این با روحیه ی من سازگاره برا همین مشکلی نداشتم از این جهت

خلاصه آنکه - عموما - جالب و نفس گیر

آنهایی که بیشتر پسندیدم: آهنگ دیگر، شکست، انسان و جاده ها، شهر تصویر، خاکستر، قلعه، مناجات، گذرگاه، بر ساحل دیگر، ای چراغ قصه های من، جام من و ... بودند. البته اینا سطحشون یه جور نیست
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews106 followers
November 20, 2018
بخشی از یادداشتم برای زنده یاد آتشی:

آتشی با مجموعه‌شعر «آهنگ دیگر»ش که در سال 1339 منتشر شد واقعا آهنگی دیگر را در روزگار خود نواخت. مخصوصا با شعری که به همین نام در مجموعه او بود:

«شعرم سرود پاك مرغان چمن نیست
تا بشكفد از لای زنبق‌های شاداب
یا بشكند چون ساقه‌های سبز و سیراب
یا چون پر فواره ریزد روی گل‌ها

خوشخوان باغ شعر من زاغ غریب است
نفرینی شعر خداوندان گفتار
فواره‌ی گل‌های من مار است و هر صبح
گلبرگ‌ها را می‌كند از زهر سرشار...»

شعری که در عین صلابت و جذابیت و رنگ و لعابی تازه شاید آنقدرها هم بدیع نبود و در راستای صدای غالب شعر نوی آن‌روزگار و شعر بعضی دیگر از پیش‌کسوتان و هم‌کسوتان شاعر بود. از جمله شعر معروف نصرت رحمانی که پنج سال قبل از مجموعه آتشی در دفتر شعر «کوچ و کویر» منتشر شده بود:

«شاعر نشدم در دل این ظلمت جاوید
تا شعر مرا دختر همسایه بخواند
شاعر نشدم تا دل استاد اگر خواست
احسنت مرا گوید و استاد بداند...»

و یا آنجا که آتشی سعدی را هدف تیرهای آتشین خود قرار می‌دهد طبیعتا یاد سطرهایی از افسانه نیما می‌افتیم که (ولو از زبان یک شخصیت) متعرض حافظ شده بود. باری، آن‌روزگار شعر نیما و نصرت و خیلی‌های دیگر در ذهن‌ها روشن‌تر بودند اما بازهم شعر آتشی گل کرد و این شاید نبود مگر به‌خاطر زبان سالم و محکم و جذابیت‌های منحصر به فرد این شعر. گویا در آن شعر آتشی حافظ‌وار، جمع‌بندی‌کننده سخن و اندیشه‌ی هم‌روزگاران خود شده است. (در کل اینگونه شعرهای «بیانیه‌وار» و آن‌هم با اظهار و اصرار به «نو، تازه، و جدید و دیگرگون بودن حرف‌ها و شعرهای سراینده» از مشخصه‌های شعری آن عصر بوده است. چنانچه بسیاری از مجموعه شعرها هم نامی شبیه مجموعه «آهنگ دیگر» آتشی دارند. از جمله «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد یا «هوای تازه» احمد شاملو)

از این دست شعرهای زیبا در قالب‌هایی مثل چارپاره و نیمایی مخصوصا در کارهای آغازین آتشی باز هم وجود دارد که شاید یکی از مشهورترین‌هایشان «اسب سپید وحشی» است. وقتی اینگونه شعرهای آتشی را بخوانیم واقعا از اینکه او با زبان، نبوغ و طبع شاعری توان‌مند و متفاوتی که با هم‌شاگردی‌هایش دارد، چرا باز نتوانسته از حاشیه به متن برسد شگفت‌زده شویم.


متن کامل یادداشتم:
چرا آتشی آتشی نماند
Profile Image for Shakiba.
103 reviews8 followers
July 1, 2021
تصاویر زیبایی ساخته بود.
Profile Image for Hamed.
9 reviews
April 15, 2024
بیش از حد از استعاره استفاده کرده و این باعث میشه کمتر بتونی ارتباط بگیری و درکش رو سخت تر میکنه
Profile Image for Aida.
44 reviews
October 14, 2023
هوس‌های بلندامید کوته‌دست.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
September 15, 2021
آهنگ دیگر
شعرم سرود پاک مرغان چمن نیست
تا بشکفد از لای زنبق های شاداب
یا بشکند چون ساقه های سبز و سیراب
یا چون پر فواره ریزد روی گل ها
خوشخوان باغ شعر من زاغ غریب است
نفرینی شعر خداوندان گفتار
فواره ی گل های من مار است و هر صبح
گلبرگ ها را می کند از زهر سرشار
من راندگان بارگاه شاعران را
در کلبه ی چوبین شعرم می پذیرم
افسانه می پردازم از جغد
این کوتوال قلعه ی بی برج و بارو
از کولیان خانه بر دوش کلاغان
گاهی که توفان می درد پرهایشان را
از خاک می گویم سخن ، از خار بدنام
با نیش های طعنه در جانش شکسته
از زرد می گویم سخن ، این رنگ مطرود
از گرگ این آزاده ی از بند رسته
من دیوها را می ستایم
از خوان رنگین سلیمان می گریزم
من باده می نوشم به محراب معابد
من با خدایان می ستیزم
من از بهار دیگران غمگین و از پاییزشان شاد
من با خدای دیگران در جنگ و با شیطانشان دوست
من یار آنم که زیر آسمان کس یارشان نیست
حافظ نیم تا با سرود جاودانم
خوانند یا رقصند ترکان سمرقند
ابن یمینم پنجه زن در چشم اختر
مسعود سعدم ، روزنی را آرزومندم
من آمدم تا بگذرم چون قصه ای تلخ
در خاطر هیچ آدمیزادی نمانم
اینجا نیم تا جای کس را تنگ سازم
یا چون خداوندان بی همتای گفتار
بی مایگان را از ره تاریخ رانم
سعدی بماناد
کز شعله ی نام بلندش نامها سوخت
من می روم تا شاخه ی دیگر بروید
هستی مرا این بخشش مردانه آموخت
ای نخل های سوخته در ریگزاران
حسرت میندوزید از دشنام هر باد
زیرا اگر در شعر حافظ گلنکردید
شعر من ، این ویرانه ، پرچین شما باد
ای جغد ها ، ای زاغ ها غمگین مباشید
زیرا اگر دشنام زیبایی شما را رانده از باغ
و آوازتان شوم است در شعر خدایان
من قصه پرداز نفس های سیاهم
فرخنده می دانم سرود تلختان را
من آمدم تا بگذرم ، آری چنین باد
سعدی نیم تا بال بگشایم بر آفاق
مسععود سعدم تنگ میدان و زمین گیر
انعام من کند است و زنجیر است و شلاق
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 13, 2015
پشت این خانه حکایت جاریست
نیست بی رهگذری ، کوچه خمار
هرزه مستی است برون رفته ز خویش
می کشاند تن خود بر دیوار
آنچنانست که گویی بر دوش
سایه اش می برد او را هر سو
نه تلاشی است به سنگین قدمش تا جایی
نه صدایی است از او
در خیالش که ندانم به کدامین قریه است
خانه ها سوخته اینک شاید
قصر ها ریخته شاید در شب
شاید از اوج یکی کوه بلند
بیرقش بال برابر گذران می ساید
دودش
انگیخته می گردد با ریزش شب
دره می سازد هولش در پیش
مست و بیزار و خموش
می رود کفر اندیش
در کف پنجره ای نیست چراغ
که جهد در رگ گرمش هوسی
یا بخندد به فریبی موهوم
یا بخواند به تمنای کسی
می برد هر طرف این گمشده را
کوچه ی خالی و خاموش و سیاه
وای از این گردش بیهوده چو باد
آه از این کستی بی عربده آه
شهر خاموشان یغما زده است
کوچه ها را نچرد چشمی از پنجره ای
نامه ای را ندهد دستی پنهان به کسی
ساز شعری نگشاید گره از حنجره ای
یک دریچه نگشوده است به شب
تا اتاقی نفسی تازه کشد
تا
نسیمی چو رسد از ره دشت
در ، ز خوابی خوش ، خمیازه کشد
پشت در پشت هم انداخته اند
خانه ها با هم قهرند افسوس
شب فروپاشد خاکستر صبح
بادها زنده ی شهرند افسوس
مست آواره به ویرانه ی صبح
پای دیواری افتاده به خواب
خون خشکیده به پیشانی اوست
با لبش
مانده است اندیشه ی آب
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.