به نظرم تک زبانه بودن کتاب عیب کمی نیست؛ بهتر بود ترجمه مقابل اصل عربی می آمد. اما کاش این تنها مشکل صوری کتاب بود. چاپ زشت و پرغلط آن چشم را منزجر می کند و ذهن را آشفته. از نظر صوری کتاب یک فاجعه است. زبان ترجمه هم روان و گویا نیست خیلی جاها
اما سوای این جنبه ی صوری، اندرزهای این کتاب، جز اواخر آن، برای من دلچسب نبود. شاید مهمترین دلیلش هم مسخ شدن مفاهیم و آشفته شدن معانی آنها بود - مثل عقلانیت، ادب، و اموری از این دست؛ در این اندرزنامه ها هر فضیلتی را با فضیلت دیگر می شد ربط داد و عقلانیت یا ادب یا ... را مقدمه ی هر چیزی می شد دانست. خواندنش بیشتر ذهن را از هم فرومی پاشد تا اینکه یاری کند
ولی این اندرزها جنبه ی روشنی هم دارد که حقیقتا جای بررسی دارد. با کنار گذاشتن اندرزهای مشوش کننده، عقلانیت تجربی نویسندگان این اندرزها آشکار می شود. عقلانیتی که می توان آن را عقلانیت ابزاری خواند؛ عقلانیتی برای سنجش کارها با باورها و منافع. در سایه ی این عقل است که عقلانیت، مروج آخرت گروی، مردم دوستی در عین نخبه گرایی، احترام به سنت ها و اموری از این دست می شود. خلاصه اینکه در اینجا گویی عقل قیاس می کند و نه کشف. خبری از نوسِ ارسطویی نیست که منشئیت دارد، بلکه عقل همان دودوتاچارتا کردن های انسانی است که اصولش هم بخشی از موقعیتش است و نه یافتی مستقلا عقلی. از دیگر سو اندرزنامه ها در کل رنگ و بویی نخبه گرایانه و بزرگ منشانه دارد و نه برادرانه و مسیحی وار
امیدوارم این اندرزنامه ها با ترجمه ای مناسب و روان و ادبی و با چاپی زیبا و وزین و به صورت دوزبانه چاپ گردد؛ در آن صورت من که خریدنش را از دست نمی دهم