Jump to ratings and reviews
Rate this book

یکی می‌گوید یکی می‌گرید

Rate this book
پیر روردی، شاعر فرانسوی در سال ۱۸۸۹ در جنوب فرانسه متولد شد. در جوانی به پاریس آمد و در آنجا با هنرمندان بزرگی چون لوئی آراگون، آندره برتون و پابلو پیکاسو آشنا شد. با انتشار مجموعه اشعارش در سال ۱۹۲۴ به شهرت و محبوبیت خاصی به ویژه در پیروان مکتب سوررئالیسم و کوبیسم و دادائیسم دست یافت، تا آنجا که آندره برتون بنیان‌گذار مکتب سوررئالیسم، از او به عنوان «بزرگ‌ترین شاعر دوران» یاد کرد.
اشعار او ترکیب غریبی است از سادگی و تعالی و همان گونه که اکتاویو پاز می‌گوید، او شاعرراز است برای خوانندگان راز رووردی در سال ۱۹۶۰ در ۷۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.
این مجموعه نخستین کتابی است که از این شاعر به فارسی منتشر می‌شود.

48 pages, Paperback

First published January 1, 1991

2 people want to read

About the author

Pierre Reverdy

94 books49 followers
Pierre Reverdy (September 13, 1889 – June 17, 1960) was a French poet whose works were inspired by and subsequently proceeded to influence the provocative art movements of the day, Surrealism, Dadaism and Cubism. The loneliness and spiritual apprehension that ran through his poetry appealed to the Surrealist credo. He, though, remained independent of the prevailing “isms,” searching for something beyond their definitions. His writing matured into a mystical mission seeking, as he wrote: “the sublime simplicity of reality."

http://en.wikipedia.org/wiki/Pierre_R...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (25%)
3 stars
1 (25%)
2 stars
2 (50%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
Read
August 3, 2020
چشمی بسته می شود
در اعماق و چسپیده به دیوار
فکری که بیرون نمی رود
خیالات قدم به قدم راه خود را می روند
مرگ می تواند اتفاق بیفتد
آنچه در میان بازوانم گرفته ام می تواند از کفم برود
یک رویا
سپیده دم در نطفه فرو می میرد
ِدر تلقّ و تلقّ
کرکره ای باز می شود
اگر چیزی خیال آمدن نداشت
دشتی هست هنوز که می‌توانیم در آن بدویم
ستاره های بیشمار
و سایه ی تو آنجا که خیابان تمام می شود
محو می شود
ما هیچ ندیده ایم
از تمام آنچه می گذشت، ما هیچ را محکم گرفته ایم
چه بسیار کلماتی که طلوع می کنند
داستان هایی که هرگز نخوانده ایم
هیچ
روزها در شتابند برای خروج
سرانجام سواران به تدریج محو می‌شوند
آن پایین ، در کنار میز ها، آنجا که ورق بازی می کنند.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
October 4, 2020
ابر گرفتگی

هوا تاریک‌تر می‌شود

چشم‌ها بسته

دشت سر بلند کرده بود، روشن‌تر

دستمالی در هوا

و تو دست تکان می‌دادی

دستانت از آستینِ غروب پیدا

می‌خواستم عبور کنم از حصار

چیزی مانعم می‌شد

فریادی از دوردست

از دیگرسوی شب

و هرآنچه به پیش می‌آید

و هرآنچه از آن می‌گریزم

هنوز

به خاطر می‌آورم

خیابانِ غرقِ نور را در آن صبحگاه
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.