متاسفانه انگار بخش مهمی از جلد دوم (طبق جلدبندی این ناشر) موجود نیست. اینجور برمیاد که در گذر تاریخ از بین رفته باشه. یکهو از جایی که فرخروزِ پسر (پسر خورشید شاه) دو سه سالشه یهو میرسیم جوانیِ فرخروز که در طلب گلبوی هست. امیدوارم اشکال در این انتشار باشه و بتونم کاملترش رو گیر بیارم یا اگر واقعن در حادثهای تاریخی این بخش از بین رفته، باشه و پیدا بشه. که حیفه. از ادامهی داستان چنین برمیاد که این بخش مربوط به شکست دادن دیو سپید و دیوان و پریان و جادوان دیگه بوده و چیزهای دیگری که جلوتر بهشون اشارات کوچکی میشه. پهلوانها و دشمنان و همچنین شاهان و سرزمینهای دیگه هم به داستان اضافه میشن. که به خاطر نبودنش یک مقدار برقراری ارتباط باهاش مشکل میشه و خطر گیجشدن بیشتر میشه. اما در کل باز هم کتاب خوشخوان بود و شیرین بود. گرچه همین مشکلاتی که گفتم یک مقدار تو ذوقم زد.
همچنین داستان نسبت به جلد اول سرعت بیشتری به خودش میگیره و خیلی چیزها دیگه با دقت توضیح داده نمیشن. روش جالبیه، هم خوشم اومد هم یه ذره تو ذوقم خورد دوباره. یه چیز جالب دیگهش زورگیریِ جمعآورِ کتاب هستش که چند در میون میگه یا زربدین یا فلان یا لقمهای حلوا یا حداقل برام فاتحهای بخونین تا بقیهاش رو روایت کنم. :)) هم برام جالب بود هم براش فاتحهاش رو فرستادم هم حال کردم :)) دونیشن در اون زمان :))