مسعود سعد سلمان، در سال ۴۳۸ هجری به دنیا آمد. پدر مسعود فردی ثروتمند بود که به عنوان سفیر از سوی غزنویان به هند فرستاده شده بود. با اینکه اجداد مسعود اهل همدان بودند اما اربابان تذکره درباره زادبومش اختلاف نظر دارند. بنا به گفته محمد عوفی وی در همدان به دنیا آمده دولتشاه سمرقندی زادگاهش را جرجان میداند. واله داغستانی گوید که اصلش از همدان است ولی مدتها در لاهور به سر بردهاست؛ غلامعلی آزاده وی را اهل لاهور میداند و بدیعالزمان فروزانفر در سخن و سخنوران زادگاهش را لاهور نوشتهاست
بخشی از حیات هشتاد ساله او به دلیل همدستی با مسعود بن ابراهیم در توطئه علیه پدرش (ابراهیم غزنوی) در زندانهای دهک، نای، سو و مرنجاب گذشت. بار نخست در سال ۴۷۷ قمری به زندان افتاد و پس از ۱۱ سال در ۴۸۸ هجری توسط فرماندار "چَلَنِدر" آزاد شد و به لاهور بازگشت. ۲ سال بعد و در پی تغییرات سیاسی، بار دیگر برای ۸ سال به زندان افتاد. سالهای پایانی عمر او به سرودن بهترین شعرهایش در زندان نای گذشت. او خاطرات و رنجهای خود از زندان را در قالب شعر و زنداننامه نگاشته است. مسعود سعد سلمان در سال ۵۱۸ هجری از دنیا رفت
آثار قصیدهها قصیدههایش به سبک خراسانی اغلب در مدح پادشاهام غزنوی هستند بیانی ساده و روان داشته و چنین مینماید که به فلسفه و ریاضیات آشنا بودهاست. در اشعارش برخی کلمات هندی دیده میشوند
دیوانها مسعود، دیوانهایی به به زبانهای فارسی و عربی و هندی داشته است
دیوان فارسی دیوان فارسی وی قریب به هجدههزار بیت دانسته شدهاست و غیر از قصیده، دارای غزل و رباعی، مثنوی، قطعه و چیستان نیز دارد
دیوان عربی جز ابیاتی عربی در حدائق السحر فی دقائق الشعر چیزی از دیوان عربی او در دست نیست
دوستانِ گرانقدر، «مسعود سعد سلمان» در سدهٔ پنجم هجری میزیست و دیوان اشعارش شامل: قصاید- غزلیات- رباعیات- قطعات- مسمطات- ترکیبات - ترجیعات و مثنوی ها میباشد به انتخاب ابیاتی از این دیوان را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم ----------------------------------------- ای گشته دلِ من به هوایِ تو گرفتار دل بر تو زیان کرد چه سودست زِ گفتار ای نرگسِ بیمارِ تو بر خواب چو نرگس چشمم همه شب در غمِ بیمارِ تو بیدار ******************************** غم بگذرد از من چو به من برگذری تو آن لحظه شوم شاد که در من نگری تو از خود خبرم نیست شب و روز ولیکن دارم خبر از تو که زِ من بی خبری تو ******************************** در آرزویِ بویِ گلِ نوروزم در حسرتِ آن نگارِ عالم سوزم از شمع سه گونه کار می آموزم میگریم و میگدازم و میسوزم ******************************** چون موی شدم زِ رنجِ هر بیدادی در عشق ندید کس چو من ناشادی برخیزد اگر وزد به من بر بادی چون چنگ مرا زِ هر رگی فریادی ******************************** از شیرینی چون به سخن بنشینی از دو لبِ خود شکر به دامن چینی در بوسه لبِ تو گویدم میبینی هرگز شکرِ سرخ بدین شیرینی ******************************** با کس غمِ تو بیش نخواهم گفتن وین دُرِ دو دیده هم نخواهم سُفتن مهرِ تو زِ دل پاک بخواهم رُفتن بر بسترِ صبر خوش بخواهم خُفتن ******************************** بر دیده خیالِ دوست بنگاشته ام دیدار بر آن خیال بگماشته ام هر مرحله ای که رخت برداشته ام صد حوض زِ آبِ دیده بگذاشته ام ******************************** از آتشِ دل، همیشه اندر تابم وز اشکِ دو دیده، غرقه اندر آبم در آتش و آب، خوابِ شب کِی یابم؟ ترسم چو چراغِ مرگ باشد خوابم ******************************** دل می ندهد که از تو بردارم دل یا تا به کسی کم از تو بگذارم دل دانی چه کنم گم شده انگارم دل بگریزم و در پیشِ تو بسپارم دل ******************************** خورشید رُخا وصلِ تو جویم همه روز چون سایه از آن در تک و پویم همه روز از بسکه دعایِ وصل گویم همه روز بر خاک بُوَد چو سایه رویم همه روز ******************************** گر صبر کنم عمر همی باد شود ور ناله کنم عدو همی شاد شود شادیِ عدو نجویم و صبر کنم شاید که فلک در این میان راد شود ******************************** تا این دلِ من تو را خریدار آمد در دست بلا و غم گرفتار آمد نزدِ تو تنِ عزیزِ من خار آمد چونین که تویی با تو مرا کار آمد ******************************** سودایِ تو آتشِ دلم افزون کرد نادیدنِ رویت آبِ چشمم خون کرد هر دُر که لبت در صدفِ گوشم ریخت هجران تواَم زِ دیدگان بیرون کرد --------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»
اون بیست تا قصیده رو خونده م که منبع بود و نظرم اینه که خب .... دلم میسوزه واسش! خیلی گناه داره! و خب در عین شرم، خیلی هم دوستش ندارم... به جز بعضی از تغزل ها که خوب میشن...، بقیه ی جاها دیگه زیادی ناله ن..
من خيلي قصايدش رو دوست دارم واقعا مسعود سعد آدم دانشمندي بوده خصوصا اطلاعاتش راجع به طب و نجوم بي نظيره... مداحي كلاس كار شاعرارو پايين مياره ولي نميشه از چيره دستي شاعري مثل مسعود سعد چشم پوشيد!!