Jump to ratings and reviews
Rate this book

خدای کهن

Rate this book
ترکه‌ای بود. کمی قوز کرده، با پیراهنی ابریشمی که بر تنش لق‌لق می‌خورد، و چتری باز بر سر و کلاه حصیری کهنه‌ای در دست داشت. این‌گونه آقای آئورلیو، هر روز، به سمت اقامتگاه ییلاقی خوش‌منظرش به راه می‌افتاد. برای خودش جایی پیدا کرده بود. جایی که به عقل هیچ‌کس نمی‌رسید و از این بابت بسیار خشنود بود و از اندیشه‌ی آن، دستانش را به حالتی عصبی به هم می‌مالید.

12 pages, Paperback

Published January 1, 2005

2 people are currently reading
11 people want to read

About the author

Luigi Pirandello

1,488 books1,428 followers
Luigi Pirandello; Agrigento (28 June 1867 – Rome 10 December 1936) was an Italian dramatist, novelist, poet, and short story writer whose greatest contributions were his plays.

He was awarded the 1934 Nobel Prize in Literature for "his bold and ingenious revival of dramatic and scenic art"

Pirandello's works include novels, hundreds of short stories, and about 40 plays, some of which are written in Sicilian. Pirandello's tragic farces are often seen as forerunners of the Theatre of the Absurd.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (9%)
3 stars
12 (38%)
2 stars
13 (41%)
1 star
3 (9%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Faranaj.
144 reviews5 followers
February 2, 2021
وقتی که روی زمین، به جای خوب زیستن، مدام خودت را به تعویق می‌اندازی تا بهتر و بهتر خود را برای مرگی بی‌واهمه آماده کنی، البته که آنجا در گورستان هم مرگ، آه، آزادی‌ست و آقای آئورلیو همانجا پاداش خود را دریافت کرد. اصلا منتظرش نبود. فقط کافی بود تا آخرین گام، وجدانش را آسوده بابت اینکه هرگز به اختیار خود بدی نکرده، از آن مکان بیرون بکشد. شکیات انبوه و تیره و تار علم را مانند ابرهایی بر فراز آسمان تفسیری روشن می‌دانست که ایمان به مرگ به ما ارزانی می‌کند.
ص۹
Profile Image for Hamoun Dorfaninezhad.
115 reviews34 followers
December 19, 2020
و در آن هنگام، آقای آئورلیو، پس از غور در زندگی و مرگ و نیز تفحص در بهره ی حقیر روح آدمی در این قرنی که به واسطه ی روشنگری هایش ستوده شده بود و همچنین رجعت به اندیشه ی خدای کهن در ایمان بکر کشیش ها اندک اندک به خواب فرورفت و در رویای خویش دید آن خدای کهنی که اینک مقابل او ایستاده بود و به دشواری سر پر مو و پشمالویش را حمل می کرد، خمیده قامت و افتاده کنارش نشست و باب درددل گشود-درست به همان نحو که سالخوردگان کنار دیواره ی مقابل خانه ی سالمندان می نشینند و برای هم درددل می کنند. ص10
Profile Image for sally.
34 reviews3 followers
Read
July 18, 2016
خوب و دلنشین در فضای کلیساهای ایتالیا تلفیقی از اوهام مقدس و عرفانی و صدایی تلخ که ما را از هزار توی افکار شیرینمان و در میان مکالمه با یک خدای کهن بیرون می کشد و اعلام می کند : «پسرم کلیسا تعطیل است.»
21 reviews
April 29, 2023
از پیراندللو داستان《قطار سوت کشید》رو بیشتر دوست داشتم ولی آخر این هم ۱۰۰/۱۰۰ بود واقعا:)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.