ترکهای بود. کمی قوز کرده، با پیراهنی ابریشمی که بر تنش لقلق میخورد، و چتری باز بر سر و کلاه حصیری کهنهای در دست داشت. اینگونه آقای آئورلیو، هر روز، به سمت اقامتگاه ییلاقی خوشمنظرش به راه میافتاد. برای خودش جایی پیدا کرده بود. جایی که به عقل هیچکس نمیرسید و از این بابت بسیار خشنود بود و از اندیشهی آن، دستانش را به حالتی عصبی به هم میمالید.
Luigi Pirandello; Agrigento (28 June 1867 – Rome 10 December 1936) was an Italian dramatist, novelist, poet, and short story writer whose greatest contributions were his plays.
He was awarded the 1934 Nobel Prize in Literature for "his bold and ingenious revival of dramatic and scenic art"
Pirandello's works include novels, hundreds of short stories, and about 40 plays, some of which are written in Sicilian. Pirandello's tragic farces are often seen as forerunners of the Theatre of the Absurd.
وقتی که روی زمین، به جای خوب زیستن، مدام خودت را به تعویق میاندازی تا بهتر و بهتر خود را برای مرگی بیواهمه آماده کنی، البته که آنجا در گورستان هم مرگ، آه، آزادیست و آقای آئورلیو همانجا پاداش خود را دریافت کرد. اصلا منتظرش نبود. فقط کافی بود تا آخرین گام، وجدانش را آسوده بابت اینکه هرگز به اختیار خود بدی نکرده، از آن مکان بیرون بکشد. شکیات انبوه و تیره و تار علم را مانند ابرهایی بر فراز آسمان تفسیری روشن میدانست که ایمان به مرگ به ما ارزانی میکند. ص۹
و در آن هنگام، آقای آئورلیو، پس از غور در زندگی و مرگ و نیز تفحص در بهره ی حقیر روح آدمی در این قرنی که به واسطه ی روشنگری هایش ستوده شده بود و همچنین رجعت به اندیشه ی خدای کهن در ایمان بکر کشیش ها اندک اندک به خواب فرورفت و در رویای خویش دید آن خدای کهنی که اینک مقابل او ایستاده بود و به دشواری سر پر مو و پشمالویش را حمل می کرد، خمیده قامت و افتاده کنارش نشست و باب درددل گشود-درست به همان نحو که سالخوردگان کنار دیواره ی مقابل خانه ی سالمندان می نشینند و برای هم درددل می کنند. ص10
خوب و دلنشین در فضای کلیساهای ایتالیا تلفیقی از اوهام مقدس و عرفانی و صدایی تلخ که ما را از هزار توی افکار شیرینمان و در میان مکالمه با یک خدای کهن بیرون می کشد و اعلام می کند : «پسرم کلیسا تعطیل است.»