What do you think?


سایهروشن
سایهروشن نام مجموعه داستان کوتاهی از صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۲ برای اولین بار به چاپ رسید.
این مجموعه داستان شامل هفت داستان کوتاه به نامهای زیر است:
س.گ.ل.ل
زنی که مردش را گم کرد
عروسک پشت پرده
آفرینگان
شبهای ورامین
آخرین لبخند
پدران آدم
این مجموعه داستان شامل هفت داستان کوتاه به نامهای زیر است:
س.گ.ل.ل
زنی که مردش را گم کرد
عروسک پشت پرده
آفرینگان
شبهای ورامین
آخرین لبخند
پدران آدم
179 pages, Hardcover
First published January 1, 1933
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 64 reviews
November 21, 2021
آثار هدایت رو به ترتیب تاریخ تالیف میخونیم و طبیعتا هر کتاب بهتر از قبلیه، اما توی هر مجموعه داستان انگار داستان ها به ترتیب از خوب به بدتر چیده شدن :))
داستان مورد علاقم عروسک پشت پرده بود. ممنون آقای هدایت ولی سه تای آخری چی بود نوشتی صادق جون
داستان مورد علاقم عروسک پشت پرده بود. ممنون آقای هدایت ولی سه تای آخری چی بود نوشتی صادق جون
November 21, 2021
هدایت در سال 1312، بعد از دو مجموعه داستانِ انفرادی، دو نمایشنامه و یک سفرنامه و احتمالاً تعدادی نوشتهی پراکنده، مجموعه داستان «سایهروشن» را منتشر می کند.
اگر بتوان با اطمینان گفت که مجموعه داستانها به همان ترتیبی که نوشته شدهاند، منتشر گردیدهاند (با آگاهی از اینکه هدایت مرارتهای زیادی برای چاپ کتابها و داستانها متحمل میشده است)، میتوان گفت که هدایت در این مجموعه، مهارت زیادتری پیدا کرده است و کاملاً بر روی عناصر داستانی تسلط پیدا کرده است؛ در کنار شخصیتپردازیهای قوی خود (که از همان ایتدا، نقطهی قوت او بود)، به خوبی بر روی فضاسازی، توصیفات و تعلیق در داستانگوییاش تمرکز کرده است.
اما هدایت هنوز هم بدش نمیآید که حرفها و نگاهش دربارهی زندگی و عشق و دین و ... را به صراحت در داستان و بر سرِ زبان شخصیتهایش بگذارد.
از ویژگیهای خوب هدایت، تجربهگرایی و توجه وی به ژانرهای داستانی و خلق و برساختِ فضاهای متنوع در داستانهایش میباشد (فارغ از کیفیت آنها)؛ در داستان اول (س گ ل ل)، به سراغ یک فضای دیستوپیایی میرود و احتمالاً اولین داستانِ علمی-تخیلی ادبیات معاصرمان را مینویسد. در داستان دوم، فضایی روستایی را تصویر کرده و باز هم راوی مصائب زنان مملکتش میباشد. در داستان «آفرینگان»، هدایت در داستانی سوررئال، بشدت به دین حمله میکند. در «آخرین لبخند» تلاش میکند تا دل دلِ داستانهای تاریخی (که گویا در آن زمان محبوبیت داشتهاند)، فضایی مورد علاقهی خودش بیافریند. و حتی در «پدران آدم»، زمان و کاراکترهایی ماقبل تاریخی انتخاب میکند.
و اما نخی که همهی داستانهای این مجموعه داستان متنوع را در کنار هم قرار داده است، مضمون «عشق» است؛ هدایت تلاش کرده است تا با قرار دادنِ عشق در فضاها، زمان و مکانهای متنوع، به خوانش و معنای جدیدی از آن برسد؛ آدمهای هدایت در جستجوی عشقِ واقعی هستند و تلاش میکنند تا آن را برای خود معنا کنند.
و نکتهای که بیدرنگ به ذهن متبادر میشود، این است که آیا خفقان سیاسی و سانسورهای شدیدتر، دلیلِ انتخابِ این مضمونِ احتمالاً کم دردسرتر و دوری از خلق داستانهای صریحتر اجتماعی نمیباشد.
به هر حال، براساس اکثرِ این داستانها، به نظر میرسد که هدایت بطور کلی نگاهی خوشبینانه و حتی نجاتبخش و آرامشبخش نسبت به عشق دارد.
پن: خوانش به همراه رویا و سعید، در ادامه ی مطالعه ی تاریخیِ ادبیات داستانی معاصر
اگر بتوان با اطمینان گفت که مجموعه داستانها به همان ترتیبی که نوشته شدهاند، منتشر گردیدهاند (با آگاهی از اینکه هدایت مرارتهای زیادی برای چاپ کتابها و داستانها متحمل میشده است)، میتوان گفت که هدایت در این مجموعه، مهارت زیادتری پیدا کرده است و کاملاً بر روی عناصر داستانی تسلط پیدا کرده است؛ در کنار شخصیتپردازیهای قوی خود (که از همان ایتدا، نقطهی قوت او بود)، به خوبی بر روی فضاسازی، توصیفات و تعلیق در داستانگوییاش تمرکز کرده است.
اما هدایت هنوز هم بدش نمیآید که حرفها و نگاهش دربارهی زندگی و عشق و دین و ... را به صراحت در داستان و بر سرِ زبان شخصیتهایش بگذارد.
از ویژگیهای خوب هدایت، تجربهگرایی و توجه وی به ژانرهای داستانی و خلق و برساختِ فضاهای متنوع در داستانهایش میباشد (فارغ از کیفیت آنها)؛ در داستان اول (س گ ل ل)، به سراغ یک فضای دیستوپیایی میرود و احتمالاً اولین داستانِ علمی-تخیلی ادبیات معاصرمان را مینویسد. در داستان دوم، فضایی روستایی را تصویر کرده و باز هم راوی مصائب زنان مملکتش میباشد. در داستان «آفرینگان»، هدایت در داستانی سوررئال، بشدت به دین حمله میکند. در «آخرین لبخند» تلاش میکند تا دل دلِ داستانهای تاریخی (که گویا در آن زمان محبوبیت داشتهاند)، فضایی مورد علاقهی خودش بیافریند. و حتی در «پدران آدم»، زمان و کاراکترهایی ماقبل تاریخی انتخاب میکند.
و اما نخی که همهی داستانهای این مجموعه داستان متنوع را در کنار هم قرار داده است، مضمون «عشق» است؛ هدایت تلاش کرده است تا با قرار دادنِ عشق در فضاها، زمان و مکانهای متنوع، به خوانش و معنای جدیدی از آن برسد؛ آدمهای هدایت در جستجوی عشقِ واقعی هستند و تلاش میکنند تا آن را برای خود معنا کنند.
و نکتهای که بیدرنگ به ذهن متبادر میشود، این است که آیا خفقان سیاسی و سانسورهای شدیدتر، دلیلِ انتخابِ این مضمونِ احتمالاً کم دردسرتر و دوری از خلق داستانهای صریحتر اجتماعی نمیباشد.
به هر حال، براساس اکثرِ این داستانها، به نظر میرسد که هدایت بطور کلی نگاهی خوشبینانه و حتی نجاتبخش و آرامشبخش نسبت به عشق دارد.
پن: خوانش به همراه رویا و سعید، در ادامه ی مطالعه ی تاریخیِ ادبیات داستانی معاصر
November 21, 2019
مجموعه ی سایه روشن قلم روان هدایت را نشان می دهد,زمینه ی افکار,ایده ها و مطالعات او..بنظرم اگر قرار بود ادبیات ایران اینده ای مانند ادبیات روسیه داشته باشد,هدایت همان گوگول بود که دیگران از زیر" سایه روشن" او بیرون می امدند! :)
June 3, 2020
مطلب بلند است و زین سبب پوزش میطلبم.
1) اغلب نوشتن درمورد کارهای هدایت بسیار دشوار است چون با یکی دو مضمون و منظور و مقصود سر و کار نداریم. قلم سحرانگیز این نویسنده ، ژرف ترین مضامین فلسفی بشر را _ از آن قبیل مضامین که هنوز لاینحل باقی مانده اند _ در قالب ادبیاتی استثنایی و زبانی کاملا کوچه بازاری و روان ، در کمترین صفحات ممکن بیان میکند. فکر و اندیشه های هدایت بسیار فراتر از زمانِ خود سیر میکرد و چه بسا هنوز هم ورای زمانِ ما سیر میکند و داغِ او هنوز داغِ ماست و تمام این ها سبب شده است که او را همچون نگینی درخشان در ادبیات فارسی ببینم و من حتی میخواهم بگویم هدایت با مشهورترین نویسندگان غربی میتواند کوس برابری بزند.
2) آثار هدایت بشکلی پیچیده ولی آشکار با زندگیِ خصوصی هدایت پیوند خورده است. برای همین است که اغلب میشنویم که میگویند:
- هدایت خوندی؟
و کمتر میگویند :
-سه قطره خون خوندی؟ یا سگ ولگرد رو خوندی؟
هر وقت بخواهیم از اثری صحبت کنیم یا مطلبی از هدایت را به نقد بکشیم به ناچار مجبوریم خودش را در کنار شخصیت هایش بسنجیم.
3)چنین می اندیشم که گستره ی فکری این نویسنده بسیار پر دامنه بوده است. همین مجموعه داستان سایه روشن که شامل هفت داستان کوتاه است (و البته سگ ولگرد و سه قطره خون) ، ولی بهتر است بگویم خواننده با هفت مضمون فلسفی زنده سر و کار دارد که بر تمامی شئونات اجتماعی و سیاسی و هنری زندگی بشر سایه افکنده است. صحبت کردن در مورد هر داستان وقت و انرژی ویژه ی خود را میطلبد. اما بطور کلی میتوان مضامینی نظیر :
۱.س.گ.ل.ل( پیامدهای عِلمگرایی )
۲.زنی که مردش را گم کرد ( زن ستیزی و مردسالاری )
۳. عروسک پشت پرده( تنهایی و بیگانگی )
۴.آفرینگان ( ابدیت و زندگی بعد از مرگ از دیدگاه دین زردشت )
۵.شب های ورامین ( ابدیت و زندگی بعد از مرک از دیدگاه اسلام)
۶.آخرین لبخند ( تاملاتی در فلسفه بودا در قالب داستان تاریخی برمکیان و عباسیان)
۷.پدران آدم ( نگاه داروینی به پیدایش انسان )
4) ولی شگفت آنجاست که هر کدام از این داستان ها مضامین ، نماد و شخصیتی را داراست که بعضا بصورت رشته های پنهان و ظاهرا دگرگون شده در بوف کور هویدا میشوند. سایه روشن به سال ۱۳۱۲ و بوف کور به سال ۱۳۱۵ نوشته شده است. مثلا در داستان عروسک پشت پرده ، مهرداد در قبال دخترعمویش درخشنده همان تمایلات رانشی را دارد که راوی نسبت به لکاته در بوف کور. مهرداد مجسمه ای از یک زن را به درخشنده ترجیح میدهد چون تمامی خصایص آرمانیِ وی در این مجسمه جمع شده است. این مجسمه پیش فرض همان دختر بی جان و موهومِ بوف کور است.
5)با این اوصاف ، مطالعه آثار هدایت ، حتی به ترتیب تاریخ تالیفشان یک حالت پژوهشی به اراده ی خواننده میدهد و نتایج این پژوهش و درک همه جانبه و نزدیک شدن به دورنمای یک بوم ، مستلزم کنار هم نهادن عناصر و نمادهای جزئی تر است. گویا با یک سلسله کلاژبندی میشود به زوایای فکری نویسنده دست یافت نه صرفا با مطالعه یک یا دو اثر. ( هر چند آن آثار مقبول عامه تر باشند نظیر بوف کور و الخ )
همچنین ، تجربه ی شخصی من میگوید که هدایت و کافکا بسیار بهم نزدیک هستند. مطالعه عمیق این دو نویسنده درهای فهم و درک بیشتری بسوی ما باز میکند.
14 خرداد 99
1) اغلب نوشتن درمورد کارهای هدایت بسیار دشوار است چون با یکی دو مضمون و منظور و مقصود سر و کار نداریم. قلم سحرانگیز این نویسنده ، ژرف ترین مضامین فلسفی بشر را _ از آن قبیل مضامین که هنوز لاینحل باقی مانده اند _ در قالب ادبیاتی استثنایی و زبانی کاملا کوچه بازاری و روان ، در کمترین صفحات ممکن بیان میکند. فکر و اندیشه های هدایت بسیار فراتر از زمانِ خود سیر میکرد و چه بسا هنوز هم ورای زمانِ ما سیر میکند و داغِ او هنوز داغِ ماست و تمام این ها سبب شده است که او را همچون نگینی درخشان در ادبیات فارسی ببینم و من حتی میخواهم بگویم هدایت با مشهورترین نویسندگان غربی میتواند کوس برابری بزند.
2) آثار هدایت بشکلی پیچیده ولی آشکار با زندگیِ خصوصی هدایت پیوند خورده است. برای همین است که اغلب میشنویم که میگویند:
- هدایت خوندی؟
و کمتر میگویند :
-سه قطره خون خوندی؟ یا سگ ولگرد رو خوندی؟
هر وقت بخواهیم از اثری صحبت کنیم یا مطلبی از هدایت را به نقد بکشیم به ناچار مجبوریم خودش را در کنار شخصیت هایش بسنجیم.
3)چنین می اندیشم که گستره ی فکری این نویسنده بسیار پر دامنه بوده است. همین مجموعه داستان سایه روشن که شامل هفت داستان کوتاه است (و البته سگ ولگرد و سه قطره خون) ، ولی بهتر است بگویم خواننده با هفت مضمون فلسفی زنده سر و کار دارد که بر تمامی شئونات اجتماعی و سیاسی و هنری زندگی بشر سایه افکنده است. صحبت کردن در مورد هر داستان وقت و انرژی ویژه ی خود را میطلبد. اما بطور کلی میتوان مضامینی نظیر :
۱.س.گ.ل.ل( پیامدهای عِلمگرایی )
۲.زنی که مردش را گم کرد ( زن ستیزی و مردسالاری )
۳. عروسک پشت پرده( تنهایی و بیگانگی )
۴.آفرینگان ( ابدیت و زندگی بعد از مرگ از دیدگاه دین زردشت )
۵.شب های ورامین ( ابدیت و زندگی بعد از مرک از دیدگاه اسلام)
۶.آخرین لبخند ( تاملاتی در فلسفه بودا در قالب داستان تاریخی برمکیان و عباسیان)
۷.پدران آدم ( نگاه داروینی به پیدایش انسان )
4) ولی شگفت آنجاست که هر کدام از این داستان ها مضامین ، نماد و شخصیتی را داراست که بعضا بصورت رشته های پنهان و ظاهرا دگرگون شده در بوف کور هویدا میشوند. سایه روشن به سال ۱۳۱۲ و بوف کور به سال ۱۳۱۵ نوشته شده است. مثلا در داستان عروسک پشت پرده ، مهرداد در قبال دخترعمویش درخشنده همان تمایلات رانشی را دارد که راوی نسبت به لکاته در بوف کور. مهرداد مجسمه ای از یک زن را به درخشنده ترجیح میدهد چون تمامی خصایص آرمانیِ وی در این مجسمه جمع شده است. این مجسمه پیش فرض همان دختر بی جان و موهومِ بوف کور است.
5)با این اوصاف ، مطالعه آثار هدایت ، حتی به ترتیب تاریخ تالیفشان یک حالت پژوهشی به اراده ی خواننده میدهد و نتایج این پژوهش و درک همه جانبه و نزدیک شدن به دورنمای یک بوم ، مستلزم کنار هم نهادن عناصر و نمادهای جزئی تر است. گویا با یک سلسله کلاژبندی میشود به زوایای فکری نویسنده دست یافت نه صرفا با مطالعه یک یا دو اثر. ( هر چند آن آثار مقبول عامه تر باشند نظیر بوف کور و الخ )
همچنین ، تجربه ی شخصی من میگوید که هدایت و کافکا بسیار بهم نزدیک هستند. مطالعه عمیق این دو نویسنده درهای فهم و درک بیشتری بسوی ما باز میکند.
14 خرداد 99
January 30, 2021
چه اصراریه که راوی عقاید خودش رو بگذاره دهن شخصیتهای داستان؟ با اختلاف ضعیفترین مجموعه داستان از صادق هدایت بود که خوندم. شاید کمی و اندکی فقط میشد عروسک پشت پرده رو خوند و ازش لذت برد. بقیه تباه بودند. تباه
.
.
November 10, 2025
به عنوان کسی که شروع ادبیات فارسی براش با صادق هدایت بوده و تا حدی این فرد رو دوست داره که برای کتاب هاش تصویر سازی و لوگوتایپ شخصی انجام میده و اونارو برای خودش کاور میکنه باید بگم بعد این همه سال هنوزم با اطمینان کتاب هاشو دستم میگیرم.
چیزی که در آثار صادق هدایت همیشه و همیشه باعث میشه شگفت زده بشم و نمیفهمم چرا عادت نمیکنم بهش، هوش و دانایی هدایت از تمام مسائله.
چه گره هایی که با خوندن کتاب هاش در ذهن من باز شد، چه نوشته هایی که کمکم کرد با زندگی دلگدازم کنار بیام.
بجز بوف کور، بقیه کارهایی که از هدایت خوندم به این دلیل بوده که توی پاورقی یه کتاب تخصصی دیگه ارجاع دادن به داستان های هدایت، برای مثل داستان آخرین لبخند که بخاطرش اومدم سر وقت این کتاب و دیدم نه، مثل اینکه بقیه داستان ها از لونی دیگه گیران.
سایه روشن رو به همه پیشنهادش میکنم چون داستان ها و روایتشون گرچه ساده و قابل فهم هستن، متفاوت و جالب ان، دوست داشتم کمی پیچیده تر بودن ولی باز هم از میزان علاقه من برای خوندن باقی برگه ها کم نکرد. با داستان اول متوجه شدم ژانر علمی_تخیلی انقدر ها که فکر میکردم با زبون و فرهنگ ما نمیتونه بیگانه باشه، نمیدونم چرا ولی من رو یه جورایی یاد کتاب اهالی نه هادی پاکزاد انداخت، از وجه سادومازوخیستی داستان دوم بهتره بگذرم، داستان سوم هم اگه فیلم ساحره رو دیده باشید اقتباسی از همین داستانه، واقعا که نمیدونم چی بگم از میزان تنوع داستان ها، شب های ورامین هم به من وایب داستان های شرقی رو میداد، مثلا داستان های اوئدا آکیناری، آخ چقدر خوب میشد که آخرین لبخند طولانی تر بود، داستانی درباره خاندان برمکیان که میتونیم توی ذهنمون بجز چندتا اسم و کارهاشون در زمان عباسیان، بهشون جون و شخصیت بیشتری بدیم، پدران آدم هم بهترین داستان برای پایان بود، جا داره کمی با صادق شوخی کنم که قشنگ معلومه خاموش بودن دماوند توی مخت بوده و باید یه طوری حتی شده با کلمات روشنش میکردی، میتونستم بیشتر شگفت زده بشم اگه همین چند وقت پیش دماوند خودی نشون نداده بود، در هر صورت امیدوارم همونطور که نوشتی، به داستان پدران آدم نزدیک بشیم، چکار کنم؟ بی دلیل که از قلم نویسنده خوشم نمیاد!
چیزی که در آثار صادق هدایت همیشه و همیشه باعث میشه شگفت زده بشم و نمیفهمم چرا عادت نمیکنم بهش، هوش و دانایی هدایت از تمام مسائله.
چه گره هایی که با خوندن کتاب هاش در ذهن من باز شد، چه نوشته هایی که کمکم کرد با زندگی دلگدازم کنار بیام.
بجز بوف کور، بقیه کارهایی که از هدایت خوندم به این دلیل بوده که توی پاورقی یه کتاب تخصصی دیگه ارجاع دادن به داستان های هدایت، برای مثل داستان آخرین لبخند که بخاطرش اومدم سر وقت این کتاب و دیدم نه، مثل اینکه بقیه داستان ها از لونی دیگه گیران.
سایه روشن رو به همه پیشنهادش میکنم چون داستان ها و روایتشون گرچه ساده و قابل فهم هستن، متفاوت و جالب ان، دوست داشتم کمی پیچیده تر بودن ولی باز هم از میزان علاقه من برای خوندن باقی برگه ها کم نکرد. با داستان اول متوجه شدم ژانر علمی_تخیلی انقدر ها که فکر میکردم با زبون و فرهنگ ما نمیتونه بیگانه باشه، نمیدونم چرا ولی من رو یه جورایی یاد کتاب اهالی نه هادی پاکزاد انداخت، از وجه سادومازوخیستی داستان دوم بهتره بگذرم، داستان سوم هم اگه فیلم ساحره رو دیده باشید اقتباسی از همین داستانه، واقعا که نمیدونم چی بگم از میزان تنوع داستان ها، شب های ورامین هم به من وایب داستان های شرقی رو میداد، مثلا داستان های اوئدا آکیناری، آخ چقدر خوب میشد که آخرین لبخند طولانی تر بود، داستانی درباره خاندان برمکیان که میتونیم توی ذهنمون بجز چندتا اسم و کارهاشون در زمان عباسیان، بهشون جون و شخصیت بیشتری بدیم، پدران آدم هم بهترین داستان برای پایان بود، جا داره کمی با صادق شوخی کنم که قشنگ معلومه خاموش بودن دماوند توی مخت بوده و باید یه طوری حتی شده با کلمات روشنش میکردی، میتونستم بیشتر شگفت زده بشم اگه همین چند وقت پیش دماوند خودی نشون نداده بود، در هر صورت امیدوارم همونطور که نوشتی، به داستان پدران آدم نزدیک بشیم، چکار کنم؟ بی دلیل که از قلم نویسنده خوشم نمیاد!
August 14, 2023
سایه روشن که از هفت داستان کوتاه تشکیل شده، به جز داستان اول یعنی س گ ل ل که داستان خوبی است و داستان دوم که زنی که مردش را گم کرد که داستان متوسطی است حرفی برای گفتن ندارد و پنج داستان دیگر جزو داستانهای ضعیف هدایت هستند
س گ ل ل داستان بلندپروازانه و آخرالزمانی درباره عشق و ارتباط آن با دنیایی ضدعشق است. زنی که مردش را گم کرد نوعی تبارشناسی زن و مرد ایرانی را دنبال میکند و همه شخصیت ها تیپی ایده آل از نمونه های خود در دنیای واقعی هستند که همه هم درگیر جهالت خود اند. عروسک پشت پرده داستانی کلیشه ای در نقد نگاه مردی ایرانی به عشق در فرنگ است که تبدیل به نوعی فتیش بر مبنای آموزه های خرافی میشود. آفرینگان هم مجموعه ای از جملات گل درشت در نقد فرهنگ عوام و عقایدشان است که در شب های ورامین هم به نوعی تکرار میشود و البته رگه های نژادپرستانه و عرب ستیز دوباره رخ مینمایند. اوج این دیدگاههای ضد عرب و نژادی در داستان آخرین لبخند است که هدایت را در قامت یک ایدئولوگ مینشاند. سرانجام پدران آدم داستانی نمادین درباره انسانها و در واقع میمونهایی ساده لوح و تابع قدرت است. موافقم که انگار داستانهای خوب هدایت در ابتدای مجموعه ها هستند
برای هر داستان به طور جدا در صفحه آن نیز نوشته ام
س گ ل ل داستان بلندپروازانه و آخرالزمانی درباره عشق و ارتباط آن با دنیایی ضدعشق است. زنی که مردش را گم کرد نوعی تبارشناسی زن و مرد ایرانی را دنبال میکند و همه شخصیت ها تیپی ایده آل از نمونه های خود در دنیای واقعی هستند که همه هم درگیر جهالت خود اند. عروسک پشت پرده داستانی کلیشه ای در نقد نگاه مردی ایرانی به عشق در فرنگ است که تبدیل به نوعی فتیش بر مبنای آموزه های خرافی میشود. آفرینگان هم مجموعه ای از جملات گل درشت در نقد فرهنگ عوام و عقایدشان است که در شب های ورامین هم به نوعی تکرار میشود و البته رگه های نژادپرستانه و عرب ستیز دوباره رخ مینمایند. اوج این دیدگاههای ضد عرب و نژادی در داستان آخرین لبخند است که هدایت را در قامت یک ایدئولوگ مینشاند. سرانجام پدران آدم داستانی نمادین درباره انسانها و در واقع میمونهایی ساده لوح و تابع قدرت است. موافقم که انگار داستانهای خوب هدایت در ابتدای مجموعه ها هستند
برای هر داستان به طور جدا در صفحه آن نیز نوشته ام
August 31, 2025
صادق هدایت کتاب #۵
خوب همونطور که مشخصه دارم داستان های اقای هدایت رو از روی نسخه ای که جمع و جورتره و تقریبا به ترتیب شعرت اونا هست میخونم و میرم جلو. اینجا هم با چندین مجموعه از داستان های کوتاه مواجه هستیم که اگر بخوایم بر اساس تاریخ چاپ کتاب ها و داستان بریم جلو، میشه پیشرفت توی سبک نوشتن رو دید. اسامی داستان هاو امتیاز تکی من بهشون:
۱. داستان س.گ.ل.ل. ★ ★ ★ ★
۲. داستان زنی که مردش را گم کرد ★ ★ ★
۳. داستان عروسک پشت پرده ★ ★ ★ ★ ★
۴. داستان آفرینگان ★ ★ ★ ★
۵. داستان شبهای ورامین ★ ★
۶. داستان آخرین لبخند ★ ★
۷.داستان پدران آدم ★ ★ ★
· · ─ ·✶· ─ · ·
اما منم مثله خیلی های دیگه بنظرم عجیبترین داستان کتاب و یکی از داستان هایی که از صادق هدایت معروف به جا مانده و خیلی مورد بحث هست ماله استان عروسک پشت پرده هست. داستان مدرنی است که دهها سال بعد از هدایت در جامعه اتفاق میافتد. داستان خانوادۀ سنتی که پسری نه برای خودش بلکه برای "خودشان" بار آوردهاند و کشته شدن درخشندهای که کشتهشدن خیلی چیزهاست.
شخصیت "مهرداد" در واقع عاشق «تصویر» است، نه انسان. و وقتی درخشنده موفق میشود آن تصویر را تقلید کند، وحشتزده میشود و دست به قتل میزند. مرگ "درخشنده" نتیجهی منطقی ایدهآلسازی افراطی است: وقتی زن واقعی بیش از حد شبیه ابژهی ایدهآل میشود، دیگر قابل تحمل نیست. مهرداد به جای زنان واقعی، عاشق طرحی خیالی و فانتزی از زن میشه: عاشق یک عروسک. یک الگو که در نظر اون تمام خصوصیات یک زن آرمانی رو داره، و زن های واقعی به اندازه ای که بتونن شبیه اون باشن جذابیت دارن.
قسمت جالب دیگه اینکه مهرداد خودش نه یک مرد سنتی خشن، بلکه یک مرد تحصیلکردهی اروپادیده و ظاهراً متمدن است. با این حال، رابطهاش با زن حتی از مردان سنتی هم مخربتر و غیر انسانیتر است. این میتونه خودش نشون بده که مدرنیتهی سطحی لزوماً به برابری جنسیتی منجر نمیشود.
اما قسمت دیگه ای که من خودم به شخصه خیلی بهش باور دارم اینکه این داستان «عروسک پشت پرده» در واقع یک بازنویسی سیاه و وارونه از اسطورهی پیگمالیون و گالاتئا است. در روایت اُوید، پیگمالیون مجسمهسازی که از زنان واقعی بیزار شده، مجسمهای از زن ایدهآل میسازد و چنان عاشق ساختهی دست خود میشود که آفرودیت مجسمه را زنده میکند و داستان به عشق و رستگاری ختم میشود. هدایت همین الگو را برمیدارد اما آن را واژگون میسازد: مهرداد نیز همچون پیگمالیون از زن واقعی فاصله میگیرد و به یک فرم مصنوعی پناه میبرد، با این تفاوت که اینجا هیچ معجزهای رخ نمیدهد و مجسمه زنده نمیشود؛ بهجای آن، زن واقعی میکوشد خود را به شکل ابژهی ایدهآل درآورد و وقتی مرز میان انسان و شیء مخدوش میگردد، بهجای زندگی و عشق، خشونت و مرگ پدید میآید. بدینترتیب هدایت اسطورهای را که در سنت کلاسیک نماد قدرت خیال و هنر بر واقعیت بود، به روایتی مدرن و بدبینانه تبدیل میکند که در آن ایدهآلسازی افراطی نه به رستگاری، بلکه به فاجعه میانجامد.
من سالها پیش که خیلی بچه تر بودم فیلم ساحره به کارگردانی داوود میرباقری رو دیده بودم، کاملا رندوم و هیچ ایده ای ازش نداشتم که از روی این داستان از صادق هدایت ساخته شده و خوب الان که این کتابو میخوندم به این حقیقت پی بردم، پس دوباره این فیلمو با دیدی که الان بهش پیدا کردم دیدم، یادمه همون موقع هم دوتا از صحنه های فیلم که اتفاقا خیلی وایرال هست اینبار هم چشممو گرفت.
· · ─ ·✶· ─ · ·
جالبترین داستان های دیگه این کتاب یکیش داستان س.گ.ل.ل بود که دنیایی را به تصویر میکشد که به پایان رسیده است و مردم دیگر هیچ دلیل و انگیزهای برای زندگی ندارند. این جهان که بیشتر شبیه به دنیای امروز است به این معنا که هدایت دنیا را در صد سال آینده دیده است.
بعد از اون داستان زنی که کردش رو گم کرد بود، این داستان که یکی از موفقترین داستان کوتاههای هدایت بهشمار میآید سیمای زن متحجر ایرانی را در آن دوره به خوبی به نمایش گذاشته است. زنی که خود را تماما اسیر مردی کرده است که بدترین ظلمها را در حق او کرده و با نهایت شقاوت او و بچهاش را رها کرده ولی زن شبیه به موجودی که تن به
اسارت و حقارت داده هنوز خود را محتاج مرد خود میداند و به دنبال او میرود و حاضر تحت هر شرایطی او را تحمل کند.
خوب همونطور که مشخصه دارم داستان های اقای هدایت رو از روی نسخه ای که جمع و جورتره و تقریبا به ترتیب شعرت اونا هست میخونم و میرم جلو. اینجا هم با چندین مجموعه از داستان های کوتاه مواجه هستیم که اگر بخوایم بر اساس تاریخ چاپ کتاب ها و داستان بریم جلو، میشه پیشرفت توی سبک نوشتن رو دید. اسامی داستان هاو امتیاز تکی من بهشون:
۱. داستان س.گ.ل.ل. ★ ★ ★ ★
۲. داستان زنی که مردش را گم کرد ★ ★ ★
۳. داستان عروسک پشت پرده ★ ★ ★ ★ ★
۴. داستان آفرینگان ★ ★ ★ ★
۵. داستان شبهای ورامین ★ ★
۶. داستان آخرین لبخند ★ ★
۷.داستان پدران آدم ★ ★ ★
· · ─ ·✶· ─ · ·
اما منم مثله خیلی های دیگه بنظرم عجیبترین داستان کتاب و یکی از داستان هایی که از صادق هدایت معروف به جا مانده و خیلی مورد بحث هست ماله استان عروسک پشت پرده هست. داستان مدرنی است که دهها سال بعد از هدایت در جامعه اتفاق میافتد. داستان خانوادۀ سنتی که پسری نه برای خودش بلکه برای "خودشان" بار آوردهاند و کشته شدن درخشندهای که کشتهشدن خیلی چیزهاست.
شخصیت "مهرداد" در واقع عاشق «تصویر» است، نه انسان. و وقتی درخشنده موفق میشود آن تصویر را تقلید کند، وحشتزده میشود و دست به قتل میزند. مرگ "درخشنده" نتیجهی منطقی ایدهآلسازی افراطی است: وقتی زن واقعی بیش از حد شبیه ابژهی ایدهآل میشود، دیگر قابل تحمل نیست. مهرداد به جای زنان واقعی، عاشق طرحی خیالی و فانتزی از زن میشه: عاشق یک عروسک. یک الگو که در نظر اون تمام خصوصیات یک زن آرمانی رو داره، و زن های واقعی به اندازه ای که بتونن شبیه اون باشن جذابیت دارن.
قسمت جالب دیگه اینکه مهرداد خودش نه یک مرد سنتی خشن، بلکه یک مرد تحصیلکردهی اروپادیده و ظاهراً متمدن است. با این حال، رابطهاش با زن حتی از مردان سنتی هم مخربتر و غیر انسانیتر است. این میتونه خودش نشون بده که مدرنیتهی سطحی لزوماً به برابری جنسیتی منجر نمیشود.
اما قسمت دیگه ای که من خودم به شخصه خیلی بهش باور دارم اینکه این داستان «عروسک پشت پرده» در واقع یک بازنویسی سیاه و وارونه از اسطورهی پیگمالیون و گالاتئا است. در روایت اُوید، پیگمالیون مجسمهسازی که از زنان واقعی بیزار شده، مجسمهای از زن ایدهآل میسازد و چنان عاشق ساختهی دست خود میشود که آفرودیت مجسمه را زنده میکند و داستان به عشق و رستگاری ختم میشود. هدایت همین الگو را برمیدارد اما آن را واژگون میسازد: مهرداد نیز همچون پیگمالیون از زن واقعی فاصله میگیرد و به یک فرم مصنوعی پناه میبرد، با این تفاوت که اینجا هیچ معجزهای رخ نمیدهد و مجسمه زنده نمیشود؛ بهجای آن، زن واقعی میکوشد خود را به شکل ابژهی ایدهآل درآورد و وقتی مرز میان انسان و شیء مخدوش میگردد، بهجای زندگی و عشق، خشونت و مرگ پدید میآید. بدینترتیب هدایت اسطورهای را که در سنت کلاسیک نماد قدرت خیال و هنر بر واقعیت بود، به روایتی مدرن و بدبینانه تبدیل میکند که در آن ایدهآلسازی افراطی نه به رستگاری، بلکه به فاجعه میانجامد.
من سالها پیش که خیلی بچه تر بودم فیلم ساحره به کارگردانی داوود میرباقری رو دیده بودم، کاملا رندوم و هیچ ایده ای ازش نداشتم که از روی این داستان از صادق هدایت ساخته شده و خوب الان که این کتابو میخوندم به این حقیقت پی بردم، پس دوباره این فیلمو با دیدی که الان بهش پیدا کردم دیدم، یادمه همون موقع هم دوتا از صحنه های فیلم که اتفاقا خیلی وایرال هست اینبار هم چشممو گرفت.
· · ─ ·✶· ─ · ·
جالبترین داستان های دیگه این کتاب یکیش داستان س.گ.ل.ل بود که دنیایی را به تصویر میکشد که به پایان رسیده است و مردم دیگر هیچ دلیل و انگیزهای برای زندگی ندارند. این جهان که بیشتر شبیه به دنیای امروز است به این معنا که هدایت دنیا را در صد سال آینده دیده است.
بعد از اون داستان زنی که کردش رو گم کرد بود، این داستان که یکی از موفقترین داستان کوتاههای هدایت بهشمار میآید سیمای زن متحجر ایرانی را در آن دوره به خوبی به نمایش گذاشته است. زنی که خود را تماما اسیر مردی کرده است که بدترین ظلمها را در حق او کرده و با نهایت شقاوت او و بچهاش را رها کرده ولی زن شبیه به موجودی که تن به
اسارت و حقارت داده هنوز خود را محتاج مرد خود میداند و به دنبال او میرود و حاضر تحت هر شرایطی او را تحمل کند.
October 27, 2017
Alacakaranlık, yazarın ünlü romanı Kör Baykuş’ ta hemen önce yazdığı öykü kitabıdır. Kitabın içinde yer alan yedi öykünün hepsi farklı tarzda ve farklı lezzette.
• SGLL bir serumun adıdır aslında, bu serum üreme yetisini yok eder, şevhet duygusunu tamamen ortadan kaldırır. Ancak kişinin bedensel ve zihinsel sağlığına zarar vermez. Prof. Rak’ın bu buluşu insanlara uygulandığında öngörülmeyen bir toplumsal karmaşa başlar. Bilim kurgu, distopik bir öyküdür. Bütün distopyalarda olduğu gibi doyum, mutsuzluk, intihar gibi bir ok duygular aktarmaktadır. Hayyam etkisi de vardır.
• Erkeğine Kaybeden Kadın kitaptaki en çarpıcı öykü. Doğu toplumlarında yer alan dayak, çok eşlilik, vefasızlık, sevgisizlik, vefasızlık, kötü arkadaş, hurafeler, sıtma, esrar bağımlılığı gibi bir ok kavramı ustaca ele alır.
• Perde Arkasındaki Bebek Fransa’da eğitim görmesine rağmen görücü usulü ile evlendirilmeye alışan bir gencin ruh durumu Freud’çu bir yaklaşımla ele alınır.
• Dua Ölüm ve Ruh kavramları üzerine bir tartışma açar. Olayın kahramanları ruhlardır. “Yeryüzünde bir kaçış umudu var. O da ölüm, ölüm! Burada ölüm de yok. Bizler mahkûmuz; duyuyor musun? Kör bir iradeye mahkûmuz.” Zerdüşt mezarlığında geçer.
• Verâmin Geceleri Gülnaz’ın öyküsü, öteki dünya, ruh çağırma, batıl inançlar gibi konuların irdelendiği çarpıcı bir öyküdür.
• Son Gülüş İran’ın İslamlaşma süreci, Arap-Fars çekişmeleri, Budizm gibi önemli temalar içeriyor.
• SGLL bir serumun adıdır aslında, bu serum üreme yetisini yok eder, şevhet duygusunu tamamen ortadan kaldırır. Ancak kişinin bedensel ve zihinsel sağlığına zarar vermez. Prof. Rak’ın bu buluşu insanlara uygulandığında öngörülmeyen bir toplumsal karmaşa başlar. Bilim kurgu, distopik bir öyküdür. Bütün distopyalarda olduğu gibi doyum, mutsuzluk, intihar gibi bir ok duygular aktarmaktadır. Hayyam etkisi de vardır.
• Erkeğine Kaybeden Kadın kitaptaki en çarpıcı öykü. Doğu toplumlarında yer alan dayak, çok eşlilik, vefasızlık, sevgisizlik, vefasızlık, kötü arkadaş, hurafeler, sıtma, esrar bağımlılığı gibi bir ok kavramı ustaca ele alır.
• Perde Arkasındaki Bebek Fransa’da eğitim görmesine rağmen görücü usulü ile evlendirilmeye alışan bir gencin ruh durumu Freud’çu bir yaklaşımla ele alınır.
• Dua Ölüm ve Ruh kavramları üzerine bir tartışma açar. Olayın kahramanları ruhlardır. “Yeryüzünde bir kaçış umudu var. O da ölüm, ölüm! Burada ölüm de yok. Bizler mahkûmuz; duyuyor musun? Kör bir iradeye mahkûmuz.” Zerdüşt mezarlığında geçer.
• Verâmin Geceleri Gülnaz’ın öyküsü, öteki dünya, ruh çağırma, batıl inançlar gibi konuların irdelendiği çarpıcı bir öyküdür.
• Son Gülüş İran’ın İslamlaşma süreci, Arap-Fars çekişmeleri, Budizm gibi önemli temalar içeriyor.
December 14, 2020
از بهترین ها و فراموش شده ترین های هدایت
شاید بین تمام نوشته هایی که از هدایت خوانده ام، بلندپروازی و پیشرویِ یک نویسنده در حدواندازه ای که در ((سایه روشن ))مشهود است ، جای دیگری یافت نشود(مگر در بوف کور ). در مجموعه های قبلی مانند ((سه قطره خون )) و ((زنده بگور))اغلب با داستانهایی روبروئیم که مضامین ملموس و عینی تری به نسبت دارند - حتی شاید برای خواننده ی زمان حیات هدایت - اما پرداخت و روایت آنهاست که نو جلوه می نماید. اینجا در ((سایه روشن))،مضامین را هم انتزاعی تر و خاص تر می یابیم ، که همین آوانگاردیسم هدایت و ابتکارِ ادبی او را تشدید می کند . اگر مجموعه آثار هدایت را
عمارتی وسیع تصور کنیم ، همه ی آن جزوات اسم و رسم دار ترِ هدایت نظیر "سه قطره خون" ، "مازیار" و "سگ ولگرد " سرسرا ، سالن غذاخوری،ایوان و اتاق خواب کاخی هستند که نمای بیرونی کاخ "بوف کور " است ؛ هروقت می خواهیم وارد ساختمان و بنایی شویم ، درواقع نمای بیرون به چشم تحکم میکند که اول او را نظاره کنیم و بعد داخل شویم و نسبت ِ بوف کور با حافظه هم همین است ، بشنو و بخوان هدایت ! و به یاد بیاور بوف کور ! . و ((سایه روشن)) کجاست ؟ در پشتِ کاخ ، هزارتویی سراسر سبز و سبزه که گویا دافعه ی خاصی با خودش دارد ، و چرا پیچ وخم یک هزارتو نویدِ سرگیجه ای را ندهد که خودِ این سرگیجه ، خالق این دافعه باشد ؟ به هرحال بایستی مقابل این دافعه طاغی شد ، و از دیستوپیای ساختِ سال 1313 در ایران مبهوت شد( س گ ل ل ) ، از عقبۀ اجدادمان-میمون ها - در کراهت های انسانی انگشت به دهان ماند ( پدران آدم)، و سودای آزادی مدرنیته برابر غل و زنجیر سنت را داشت (عروسک پشت پرده)، و البته دنیای پس از مرگ را همانطور تصور کرد که گاهی این دنیای عینی را تصور میکنیم، با همان سرگشتگی، ملال و بیهودگی ( آفرینگان) و لب کلام ، فهمید که ((سایه روشن )) کتابیست برای همه کس
June 26, 2025
«خواب دیدم که تو را کشتهام و مردهات را در آغوش کشیدهام.»
یادم نیست آخرین ریویویی که نوشتم برای کی بود. حداقل هفتروز گذشته. قرار بود امروز اولین امتحان این ترمو بدم.
امروز فقط نشستم و کل سایهروشن رو خوندم؛ برخلاف بقیهٔ مجموعه داستانهای هدایت که کمکم میخوندم.
وضع اینترنت خرابه و احتمالاً وقتی وصل بشه هم یادم نمیمونه به گودریدز سر بزنم؛ برای همین مینویسم و هروقت که شد میذارمش.
بالأخره یه چیزی تونست ذهنم رو آروم کنه.
س.گ.ل.ل داستان موردعلاقهم بود؛ قصهای از انسان دوهزارسال بعد.
زنی که مردش را گم کرد رو هم دوست داشتم.
تصور کردم که تیم برتون میتونه آفرینگان و شبهای ورامین رو با اندکی تغییر توی پایانبندی بسازه.
عروسک پشتپرده رو هم قبلاً خونده بودم ولی اینبار برام جالبتر بود.
همینها.
ممنون که خوندید.💙
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
از جنگ فرار کرده، در خونهباغ.
یادم نیست آخرین ریویویی که نوشتم برای کی بود. حداقل هفتروز گذشته. قرار بود امروز اولین امتحان این ترمو بدم.
امروز فقط نشستم و کل سایهروشن رو خوندم؛ برخلاف بقیهٔ مجموعه داستانهای هدایت که کمکم میخوندم.
وضع اینترنت خرابه و احتمالاً وقتی وصل بشه هم یادم نمیمونه به گودریدز سر بزنم؛ برای همین مینویسم و هروقت که شد میذارمش.
بالأخره یه چیزی تونست ذهنم رو آروم کنه.
س.گ.ل.ل داستان موردعلاقهم بود؛ قصهای از انسان دوهزارسال بعد.
زنی که مردش را گم کرد رو هم دوست داشتم.
تصور کردم که تیم برتون میتونه آفرینگان و شبهای ورامین رو با اندکی تغییر توی پایانبندی بسازه.
عروسک پشتپرده رو هم قبلاً خونده بودم ولی اینبار برام جالبتر بود.
همینها.
ممنون که خوندید.💙
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
از جنگ فرار کرده، در خونهباغ.
June 8, 2022
هرچه هدایت نوشته شاهکار است. کاش بود و میدید تهران همان شهر پر از آسمانخراشی شده که اینجا نوشته است. صادق هدایت به خوبی از همهی جریانهای هنری و علمی زمان خودش آگاه بوده و این در نوشتههایش هویداست. وصف روضهخوانی قاسم در جشن عروسی زرین کلاه خندهی تلخی به سرنوشت ایران و ایرانی است. او از زمان میمونها داستان میگوید تا برمکی و تهران همان روزی که هدایت میشناخت و حتی آیندهی تاریک انسان و روان تاریکتر او. همه جا دین را به تمسخر میگیرد و جهان باقی را دروغ میشمارد. کاش برایمان بیشتر نوشته بود.
September 1, 2015
این مجموعه شامل هفت داستان از هدایت بود که حقیقتا برای من چندان جذابیتی نداشتند و به نظر داستانهای خیلی ساده و شاید کلیشه ای بودند. با این حال دو داستان عروسک پشت پرده و پدران آدم علی رغم کشدار بودنهای افراطی و غیر لازم ، جاذبتر از سایر داستانها بود و نهایتا اینکه هفت روایت انتقادی این مجموعه در حد شاهکارهای هدایت نبود.
December 29, 2017
Kör Baykuş'u sevenleri hayal kırıklığına uğratacağını düşündüğüm bir Sâdık Hidâyet kitabı daha. Sanırım böyle bir beklentiden külliyen vazgeçmek gerekiyor. Aylak Köpek için de benzer tarzda şeyler yazmıştım, bu kitap ilk iki öyküsüyle ondan daha iyiydi, ama Hidâyet'in yine sallapati, özensiz, klişe ve tahmin edilebilir öyküleri çoğunluğu oluşturuyor.
Kitap yedi öyküden oluşuyor. İlk öykü S.G.L.L. bir bilim kurgu öyküsü. Hidâyet'in olgunlaşmamış, çiğ denebilecek yazarlığı dikkat çekiyor. Bu tarz gelecekte geçen öykülerde bana en komik gelen şey, gelecekte hangi zamanda geçerse geçsin, tam olarak yazıldığı zamana bir atıfta bulunma, kıyaslama çabası dikkat çekiyor. Biz bugün biriyle konuşurken "560 yılında dünya, biliyorsun, böyle değildi, bugün telefon diye bir şey var, kulağına götürüp konuşuyorsun, televizyon diye bir şey var, renkli renkli, insanların görüntüleri dönüyor, inanamazsın," falan demiyoruz sonuçta. Hikâyenin geneline yayılan yapaylık haricinde, Sâdık Hidâyet'in ölüm meselesine, hayatın anlamsızlığı üzerine yazdıkları, yeni olmasa da, okuması keyifli. Kitabın en iyi ikinci öyküsü denebilir.
İkinci hikâye Erkeğini Kaybeden Kadın, kitabın en iyi öyküsü. Ki normalde vasat bir öykü denebilir, öyle ahım şahım bir şeyi yok: İran'da sıradan bir kadının yaşadığı sıkıntıları anlatıyor, iyi bir gerçekçi hikâye. Okurken, evet, bu aynen böyle olmuştur diyebiliriz. Şiddetten zevk alma temasının işlenmesi ilginç.
Perde Arkasındaki Bebek hikâyesi Lars and the Real Girl filmini izleyenler için ilginç olacaktır. O filmdekiyle aynı konu işleniyor denebilir. Ama hikâyenin sonu çok kötü. Bir de önsözde, arka kapakta Freud ismi zikredilmiş bu hikâye için, ama ben ne alaka pek çözemedim. Herhalde YKY oraya öyle yazdıysa vardır bir hikmeti.
Bundan sonrası üzerine konuşmak pek anlamlı gelmiyor. Çok basit, özensiz, başından sonunu tahmin edebileceğiniz hikâyelerden oluşuyor.
Kitap yedi öyküden oluşuyor. İlk öykü S.G.L.L. bir bilim kurgu öyküsü. Hidâyet'in olgunlaşmamış, çiğ denebilecek yazarlığı dikkat çekiyor. Bu tarz gelecekte geçen öykülerde bana en komik gelen şey, gelecekte hangi zamanda geçerse geçsin, tam olarak yazıldığı zamana bir atıfta bulunma, kıyaslama çabası dikkat çekiyor. Biz bugün biriyle konuşurken "560 yılında dünya, biliyorsun, böyle değildi, bugün telefon diye bir şey var, kulağına götürüp konuşuyorsun, televizyon diye bir şey var, renkli renkli, insanların görüntüleri dönüyor, inanamazsın," falan demiyoruz sonuçta. Hikâyenin geneline yayılan yapaylık haricinde, Sâdık Hidâyet'in ölüm meselesine, hayatın anlamsızlığı üzerine yazdıkları, yeni olmasa da, okuması keyifli. Kitabın en iyi ikinci öyküsü denebilir.
İkinci hikâye Erkeğini Kaybeden Kadın, kitabın en iyi öyküsü. Ki normalde vasat bir öykü denebilir, öyle ahım şahım bir şeyi yok: İran'da sıradan bir kadının yaşadığı sıkıntıları anlatıyor, iyi bir gerçekçi hikâye. Okurken, evet, bu aynen böyle olmuştur diyebiliriz. Şiddetten zevk alma temasının işlenmesi ilginç.
Perde Arkasındaki Bebek hikâyesi Lars and the Real Girl filmini izleyenler için ilginç olacaktır. O filmdekiyle aynı konu işleniyor denebilir. Ama hikâyenin sonu çok kötü. Bir de önsözde, arka kapakta Freud ismi zikredilmiş bu hikâye için, ama ben ne alaka pek çözemedim. Herhalde YKY oraya öyle yazdıysa vardır bir hikmeti.
Bundan sonrası üzerine konuşmak pek anlamlı gelmiyor. Çok basit, özensiz, başından sonunu tahmin edebileceğiniz hikâyelerden oluşuyor.
November 24, 2022
"همه چیز روی زمین و آسمانها دمدمی، موقتی و محکوم به
نیستی است. چرا ما بخودمان امید زندگی جاودانی را میدهیم؟"
(داستان آفرینگان)
°آفرینگان: آفرین و درود فرستادن به روان درگذشتگان
نیستی است. چرا ما بخودمان امید زندگی جاودانی را میدهیم؟"
(داستان آفرینگان)
°آفرینگان: آفرین و درود فرستادن به روان درگذشتگان
January 19, 2018
در مقایسه با سایر آثار هدایت سایه روشن از سطح ادبی متوسطی برخوردار بود
September 5, 2025
جزو بهترین کارهای صادق هدایت نیست. مجموعه داستانی که جز دو داستان چندان ارتباطی با سایر داستانها برقرار نکردم.
داستان زنی که مردش را گم کرد و داستان عروسک پشت پرده جذاب و خیلی خوب بودند ولی بقیه...
اما نثر روان هدایت واقعا تاثیرگذار است و بهنظرم هنوز بعد از یک قرن روانی و دلنشینی زبان هدایت مثالزدنی است.
داستان زنی که مردش را گم کرد و داستان عروسک پشت پرده جذاب و خیلی خوب بودند ولی بقیه...
اما نثر روان هدایت واقعا تاثیرگذار است و بهنظرم هنوز بعد از یک قرن روانی و دلنشینی زبان هدایت مثالزدنی است.
February 27, 2026
آقای هدایت کاش کمی کمتر نژادپرست و ایرانشهری میبودی و از چپوندن عقاید نامحبوبت در دهن شخصیتهات کم میکردی تا بتونم بینهایت دوستت داشته باشم.
کاش ادم درستتری میبودی تا خودت رو هم مثل کارت دوست داشته باشم.
کاش ادم درستتری میبودی تا خودت رو هم مثل کارت دوست داشته باشم.
January 6, 2017
Yine öyküleriyle insanı eşekten düşmüş karpuza benzeten bir Sadık Hidayet kitabı okudum.
S.G.L.L
Jules Verne’den etkilenmiş yazar. Black Mirror dizisinden bir bölüm izliyormuşum hissi veren bir ütopya diyebiliriz. Tabii hayatı sınırlandırmanın tehlikeleri kadar, cinsellik ve aşkın yok oluşuyla insanların neler yaşayabileceğini de düşündürmüş oluyor. Farklı ve sanki Ursula L. Guin okuyormuş hissi yaratan bir öyküydü.
Erkeğini Kaybeden Kadın
Şok içinde okuduğum, İran kadınının bugün dahi içinde bulunduğu durumu çok net belirten bir hikâye bu. Freud etkisini çok bariz görüyorsunuz, cinsel düşünceler hep şiddet fikrine dayanıyor. Kadının toplumdaki yeri diye bir şeyden söz etmek çok zor çünkü öyle bir şey yok. İçeriğine mi şaşırayım, sonuna mı bilemiyorum ama okuduktan sonra herkese anlatıp ‘’nasıl bir şey bu ya?’’ dediğim bir konusu var.
Perde Arkasındaki Bebek
Ben bu öyküde bahsedilen delikanlının Sadık Hidayet olduğunu düşünüyorum. Kendi hayatını ve bunalımlarını anlatmış gibi hissettim. Görücü usulü bir evlilik yaptırmaya çalışılan bir delikanlı ve yurtdışı eğitiminde bütün fikirlerini indirgediği bir şeyle eve dönmesi üzerine ilerliyor. Her öyküsü gibi bu da çok ilginç. Kaçış düşüncesi mi desem toplumsal baskı mı bilemiyorum. Aslında her şeyden biraz var.
Dua
Hayaletlerden uzak tutamıyoruz galiba yazarı. Diğer kitabında da beni ürküten hayaletli, inli cinli bir öyküsü vardı. Tabii bu daha az korkunç. Birkaç hayaletin arasında geride bıraktığı üvey kızına bakmak için dönen Zerbanu’yu okuyoruz. Burada yazarın ölümden sonraki yaşam, Tanrı ve mezara girdikten sonrası hakkındaki karmaşık fikirlerine şahit oluyoruz.
Veramin Geceleri
Birbirini çok seven bir karı koca ama fikirleri ayrı. Kadın ahirete inanıyor adam ise reddediyor. Biraz hüzünlenmedim desem yalan olur.
Son Gülüş
Sadık Hidayet bilindiği üzere Fars milliyetçisidir. Kültürünü ve milletini küçülten, medeniyetten uzaklaştıran her şeye karşı. Bu öyküde de İran’ın başına gelen Arap istilalarına bakışını anlatmış. Bu hikâyede anlatılanlara bakıldığında kendisiyle birebir aynı düşünüyorum ve mücadelesi önünde şapka çıkarıyorum. Medeniyet kazanacak. :D
İnsanın Ataları
Birbirine aşık olan iki maymun ve onların evlenmesini istemeyen kız maymunun babası. Çok tanıdık değil mi? :D İnsanlar üzerinden değil de maymunlar üzerinden anlatılarak mükemmel mesajlar verilmiş. Okunmalı.
S.G.L.L
Jules Verne’den etkilenmiş yazar. Black Mirror dizisinden bir bölüm izliyormuşum hissi veren bir ütopya diyebiliriz. Tabii hayatı sınırlandırmanın tehlikeleri kadar, cinsellik ve aşkın yok oluşuyla insanların neler yaşayabileceğini de düşündürmüş oluyor. Farklı ve sanki Ursula L. Guin okuyormuş hissi yaratan bir öyküydü.
Erkeğini Kaybeden Kadın
Şok içinde okuduğum, İran kadınının bugün dahi içinde bulunduğu durumu çok net belirten bir hikâye bu. Freud etkisini çok bariz görüyorsunuz, cinsel düşünceler hep şiddet fikrine dayanıyor. Kadının toplumdaki yeri diye bir şeyden söz etmek çok zor çünkü öyle bir şey yok. İçeriğine mi şaşırayım, sonuna mı bilemiyorum ama okuduktan sonra herkese anlatıp ‘’nasıl bir şey bu ya?’’ dediğim bir konusu var.
Perde Arkasındaki Bebek
Ben bu öyküde bahsedilen delikanlının Sadık Hidayet olduğunu düşünüyorum. Kendi hayatını ve bunalımlarını anlatmış gibi hissettim. Görücü usulü bir evlilik yaptırmaya çalışılan bir delikanlı ve yurtdışı eğitiminde bütün fikirlerini indirgediği bir şeyle eve dönmesi üzerine ilerliyor. Her öyküsü gibi bu da çok ilginç. Kaçış düşüncesi mi desem toplumsal baskı mı bilemiyorum. Aslında her şeyden biraz var.
Dua
Hayaletlerden uzak tutamıyoruz galiba yazarı. Diğer kitabında da beni ürküten hayaletli, inli cinli bir öyküsü vardı. Tabii bu daha az korkunç. Birkaç hayaletin arasında geride bıraktığı üvey kızına bakmak için dönen Zerbanu’yu okuyoruz. Burada yazarın ölümden sonraki yaşam, Tanrı ve mezara girdikten sonrası hakkındaki karmaşık fikirlerine şahit oluyoruz.
Veramin Geceleri
Birbirini çok seven bir karı koca ama fikirleri ayrı. Kadın ahirete inanıyor adam ise reddediyor. Biraz hüzünlenmedim desem yalan olur.
Son Gülüş
Sadık Hidayet bilindiği üzere Fars milliyetçisidir. Kültürünü ve milletini küçülten, medeniyetten uzaklaştıran her şeye karşı. Bu öyküde de İran’ın başına gelen Arap istilalarına bakışını anlatmış. Bu hikâyede anlatılanlara bakıldığında kendisiyle birebir aynı düşünüyorum ve mücadelesi önünde şapka çıkarıyorum. Medeniyet kazanacak. :D
İnsanın Ataları
Birbirine aşık olan iki maymun ve onların evlenmesini istemeyen kız maymunun babası. Çok tanıdık değil mi? :D İnsanlar üzerinden değil de maymunlar üzerinden anlatılarak mükemmel mesajlar verilmiş. Okunmalı.
May 14, 2008
سایه روشن پس از زنده بگور و سه قطره خون سومین مجموعه داستان هدایت است که احتمالا می بایست در راستای زبانی و فضاسازی دو مجموعه پیشین باشد اما چنین نیست. داستان های این مجموعه متنوع است و از مایه های فلسفی و عمیق که تجربیات تازه ای در داستان نویسی ایران است تا دلمشغولی های همیشگی هدایت ادامه می یابد. ماحصل اندیشه هدایت در این مجموعه که البته در سراسر زندگیش نیز ادامه یافت پوچ بودن هستی، غنیمت شمردن دم و علم به این موضوع است که تمام تلاشهای بشر هیچ حاصلی ندارد پس می بایست همه این تلاشها در راستایی باشد که برای بشر لذت بخش و راضی کننده تلقی شود.
عروسک پشت پرده، شبهای ورامین و زنی که مردش را گم کرد همان نشانه های هدایت را دارد ک ه به سراغ حدیث سرگشتگی انسان می رود. س.گ.ل.ل. نوشتاری فلسفی است که انگاره های آن به نحو کمرنگ تری در پدران آدم تکرار می شود و بالاخره آفرینگان و آخرین لبخند تجربیات نویسنده ما در بازپروی نمادهاست که البته عشق او را به ایران و فرهنگ ایران نشان می دهد.
عروسک پشت پرده، شبهای ورامین و زنی که مردش را گم کرد همان نشانه های هدایت را دارد ک ه به سراغ حدیث سرگشتگی انسان می رود. س.گ.ل.ل. نوشتاری فلسفی است که انگاره های آن به نحو کمرنگ تری در پدران آدم تکرار می شود و بالاخره آفرینگان و آخرین لبخند تجربیات نویسنده ما در بازپروی نمادهاست که البته عشق او را به ایران و فرهنگ ایران نشان می دهد.
December 26, 2017
بیشتر داستان های این مجموعه رو قبلاً این جا و اون جا خونده بودم.
فقط سه تا داستان آخر (شب های ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم) رو نخونده بودم و جدید بود.
از بین داستان هاش، عروسک پشت پرده برای من گیراتر از بقیه بود، هر چند باقی داستان هاش هم کم و بیش خوبن.
فقط سه تا داستان آخر (شب های ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم) رو نخونده بودم و جدید بود.
از بین داستان هاش، عروسک پشت پرده برای من گیراتر از بقیه بود، هر چند باقی داستان هاش هم کم و بیش خوبن.
September 1, 2020
یکی از بهترین آثاری که صادق هدایت خوندم توی این کتاب بود.
پوچی که هر چه زمان میگذرد و انسان مدرن میشود بیشتر برای آن محرز میشود و به آن نزدیک میشود و میفهمیم زندگی چندین دلیل برای ادامه ندارد و وای به حال روزی که آن هم از ما بگیرند......
پوچی که هر چه زمان میگذرد و انسان مدرن میشود بیشتر برای آن محرز میشود و به آن نزدیک میشود و میفهمیم زندگی چندین دلیل برای ادامه ندارد و وای به حال روزی که آن هم از ما بگیرند......
April 22, 2008
در مورد هدایت و آثارش جداگانه در وبلاگ گودریدز نوشته ام؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
November 21, 2010
داستان "س گ ل ل" از این مجموعه برای من خیلی جالب بود و موارد متعددی به اون ارجاع دادم.
January 22, 2019
داستان اول - س.گ.ل.ل:
تفسیر نگاه انسانهایی که هزاران سال بعد از ما در زمین زندگی میکنند. نگاهی که نویسندگان، هنرمندان و فلاسفه هم در آثارشون به اون اشاره میکنند. مانند نگاهی که ما امروزه به انسان های قبل از خودمون داریم. یک نگاه از بالا به پایین.
در این داستان، ترکیبی از نگاه نئوریالیسم و نهیلیسم رو میبینیم که تقریبا در تمام آثار هدایت وجود داره. که البته بنده با این نگاه نهیلیسم مخالف هستم، به این دلیل که درک ضرفیت های عقلیِ انسان های آینده در ذهن انسان های این دوران نمی گنجه، همانطور که انسان های چند هزار سال پیش ضرفیت تفکر بمانند انسانهای کنونی رو نداشته اند و از سویی موجودات همیشه در سیر تکامل در حال نبرد برای زنده ماندن هستند.
از نکات ظریف دیگر این داستان، اشاره به گذر انسان ها از خرافات و عقاید عقبمانده می باشد.
یک دسته ناخوش و شهوتپرست برای استفاده خودشان برای احتکار، عشقورزی را به آسمان رسانیده بودند
که در اینجا هدایت اشاره ایی به احوالات دوران خودش (و متاسفانه هنوز در دوران ما) میکنه.
تفسیری از بلوغ تفکر بشری: زمانی که بشر به درجه ایی از فهم رسید که نباید ساختهُ دست خودش را بپرستد و روزی که انسان به درجه ایی از فهم و تفکر خواهد رسید که نباید ساختهُ فکر خود را بپرستد!
داستان دوم - زنی که مردش را گم کرد:
داستانی انتقادی بر نگاه جامعه به زن در ایران - در زمان هدایت
داستان سوم - عروسک پشت پرده:
بخاطر دارم سال های اولی که از شهرستان به تهران رفتیم، همین حس مهرداد رو داشتم و شکاف رو بین خودم و دوستانم میدیدم! صفحات نسخه این داستان تجدید خاطرات بود.
این داستان تفسیری نئورئالیسم درباره موج غربزدگی یا اروپا زدگی بود که هدایت در زمان خودش میدید که بسیاری از ایرانیان از قشر بالای جامعه درگیر آن شده بودند! این نگاه در دیگر اثار هم دیده میشه! شکاف اعتقادی، اجتماعی و حتی روانشناختی میان کراکتر های داستان های هدایت. این رو در داستان شبهای ورامین هم میبینیم.
تفسیر نگاه انسانهایی که هزاران سال بعد از ما در زمین زندگی میکنند. نگاهی که نویسندگان، هنرمندان و فلاسفه هم در آثارشون به اون اشاره میکنند. مانند نگاهی که ما امروزه به انسان های قبل از خودمون داریم. یک نگاه از بالا به پایین.
در این داستان، ترکیبی از نگاه نئوریالیسم و نهیلیسم رو میبینیم که تقریبا در تمام آثار هدایت وجود داره. که البته بنده با این نگاه نهیلیسم مخالف هستم، به این دلیل که درک ضرفیت های عقلیِ انسان های آینده در ذهن انسان های این دوران نمی گنجه، همانطور که انسان های چند هزار سال پیش ضرفیت تفکر بمانند انسانهای کنونی رو نداشته اند و از سویی موجودات همیشه در سیر تکامل در حال نبرد برای زنده ماندن هستند.
از نکات ظریف دیگر این داستان، اشاره به گذر انسان ها از خرافات و عقاید عقبمانده می باشد.
یک دسته ناخوش و شهوتپرست برای استفاده خودشان برای احتکار، عشقورزی را به آسمان رسانیده بودند
که در اینجا هدایت اشاره ایی به احوالات دوران خودش (و متاسفانه هنوز در دوران ما) میکنه.
تفسیری از بلوغ تفکر بشری: زمانی که بشر به درجه ایی از فهم رسید که نباید ساختهُ دست خودش را بپرستد و روزی که انسان به درجه ایی از فهم و تفکر خواهد رسید که نباید ساختهُ فکر خود را بپرستد!
داستان دوم - زنی که مردش را گم کرد:
داستانی انتقادی بر نگاه جامعه به زن در ایران - در زمان هدایت
داستان سوم - عروسک پشت پرده:
بخاطر دارم سال های اولی که از شهرستان به تهران رفتیم، همین حس مهرداد رو داشتم و شکاف رو بین خودم و دوستانم میدیدم! صفحات نسخه این داستان تجدید خاطرات بود.
این داستان تفسیری نئورئالیسم درباره موج غربزدگی یا اروپا زدگی بود که هدایت در زمان خودش میدید که بسیاری از ایرانیان از قشر بالای جامعه درگیر آن شده بودند! این نگاه در دیگر اثار هم دیده میشه! شکاف اعتقادی، اجتماعی و حتی روانشناختی میان کراکتر های داستان های هدایت. این رو در داستان شبهای ورامین هم میبینیم.
August 12, 2026
مجموعه داستانهایی که توی این کتاب وجود داشتن، اکثرا با موضوع نقد ادیان و عرب ستیزی و دنیای ماوراالطبیعی بودن.
"س.گ.ل.ل"؛ برای زمانیه که مردم به پوچی رسیدن و قراره به طور همگانی خودکشی کنن، اما همین بین سرمی درست میشه که انسان ها رو به قبل از تکاملشون برمیگردونه و بدون عشق، فقط با شهوت و خورد و خوراک زندگیشون رو سپری میکنن،دیالوگهایی که به نقد از زندگی و پوچ گرایی انسان تو این داستان گفته میشه خیلی جذابه✨️
"زنی که مردش را گم کرده بود": زیاد داستان رو دوست نداشتم اما داستانی واقعی بود. اینکه آدمها چطور به چیزی که هست عادت میکنن و حتی اگه بد باشه ناخوداگاهشون به دنبال درست شدنش نمیره رو به تصویر کشیده بود.
"عروسک پشت پرده" روایت ناتوانی در عشق ورزیدن بود. به خوبی نشون میداد مهم نیست تو چقدر توی کارهای دیگه زندگیات میتونی موفق باشی، مقولهی عشق جداست. اینکه تو اگر سعی کنی همه معیارها رو داشته باشی و انسان خوبی برای جامعه باشی، اما ارتباط گرفتن رو بلد نباشی نمیتونی تجربه عشق رو داشته باشی
"آفرینگان" داستان ارواح بعد از مرگشون رو شرح میداد، اینکه برای باورهاشون چه اتفاقی میافته، دنیای بعدی درگیر چه کاری میشن، دوزخ و بهشت و امشاسپندان چه تغییری توی زندگی ما ایجاد میکنن و پایان داستان زندگی هر آدم چطوریه.
"شبهای ورامین": از بین داستانا از همه کمتر دوسش داشتم، اون بلاتکلیفی داستان رو دوست نداشتم.
"آخرین لبخند" در رابطه با ارتباط برمکیان و عربها بود...
داستان روایت نفوذ تعدادی از برمکیهای معتقد به بودا در بین اعراب بود تا بتونن شکستشون بدن و فرهنگ خودشون رو رواج بدن.
این داستان هم پر از دیالوگهایی هستن که میپسندمشون.
"پدران آدم" جزو دوست داشتنی ترین داستانهای این کتاب بود.
وقتی آخر داستان رسید تازه فهمیدم چه نماد سازی های ساده و در عین حال خفنی توی داستان بود.
۲۱ امرداد ۱۴۰۵
"س.گ.ل.ل"؛ برای زمانیه که مردم به پوچی رسیدن و قراره به طور همگانی خودکشی کنن، اما همین بین سرمی درست میشه که انسان ها رو به قبل از تکاملشون برمیگردونه و بدون عشق، فقط با شهوت و خورد و خوراک زندگیشون رو سپری میکنن،دیالوگهایی که به نقد از زندگی و پوچ گرایی انسان تو این داستان گفته میشه خیلی جذابه✨️
"زنی که مردش را گم کرده بود": زیاد داستان رو دوست نداشتم اما داستانی واقعی بود. اینکه آدمها چطور به چیزی که هست عادت میکنن و حتی اگه بد باشه ناخوداگاهشون به دنبال درست شدنش نمیره رو به تصویر کشیده بود.
"عروسک پشت پرده" روایت ناتوانی در عشق ورزیدن بود. به خوبی نشون میداد مهم نیست تو چقدر توی کارهای دیگه زندگیات میتونی موفق باشی، مقولهی عشق جداست. اینکه تو اگر سعی کنی همه معیارها رو داشته باشی و انسان خوبی برای جامعه باشی، اما ارتباط گرفتن رو بلد نباشی نمیتونی تجربه عشق رو داشته باشی
"آفرینگان" داستان ارواح بعد از مرگشون رو شرح میداد، اینکه برای باورهاشون چه اتفاقی میافته، دنیای بعدی درگیر چه کاری میشن، دوزخ و بهشت و امشاسپندان چه تغییری توی زندگی ما ایجاد میکنن و پایان داستان زندگی هر آدم چطوریه.
"شبهای ورامین": از بین داستانا از همه کمتر دوسش داشتم، اون بلاتکلیفی داستان رو دوست نداشتم.
"آخرین لبخند" در رابطه با ارتباط برمکیان و عربها بود...
داستان روایت نفوذ تعدادی از برمکیهای معتقد به بودا در بین اعراب بود تا بتونن شکستشون بدن و فرهنگ خودشون رو رواج بدن.
این داستان هم پر از دیالوگهایی هستن که میپسندمشون.
"پدران آدم" جزو دوست داشتنی ترین داستانهای این کتاب بود.
وقتی آخر داستان رسید تازه فهمیدم چه نماد سازی های ساده و در عین حال خفنی توی داستان بود.
۲۱ امرداد ۱۴۰۵
January 4, 2026
چطور این کتاب انقدر اندرریتده
September 5, 2016
Yazar SGLL adlı öyküsünde ilimkurgu yada distopya tarzı bir öykü denemiş, çok sevmedim. Erkeğini kaybeden kadın bence kitabın tek güzel öyküsüydü. Hem iranı hem de insanların ve toplumun zalimliğini çok iyi yansıtıyor. Perde arkasındaki bebek bence hukukçuların favori değimiyle yaşamın doğal akışına aykırı. Karakter ve davranışları sanki çok abartılı. Diğer öykülerdeyse özellikle dua da yazarın budizm etkisinde kaldığını düşünüyorum. Kurgu ve anlatım yönünden de pek sevemedim.
November 23, 2020
بسيار زيبا و درخور تأمل بود اين كتاب
مخصوصا با نگاهي ك نسبت به زندگي پس از مرگ از ديدگاه زرتشت
در داستان ديگر سرنوشت انسان پس از مرگ از نظر اسلام
و همچنين تنهايي در داستان عروسك پشت پرده و .....
خيلي لايه هاي زيرين بسياري داره
لطفا كارهاي صادق هدايت به ترتيب تاريخ انتشار خونده بشه
چون خيلي از كتابها پيش نياز يك ديگرند
مخصوصا با نگاهي ك نسبت به زندگي پس از مرگ از ديدگاه زرتشت
در داستان ديگر سرنوشت انسان پس از مرگ از نظر اسلام
و همچنين تنهايي در داستان عروسك پشت پرده و .....
خيلي لايه هاي زيرين بسياري داره
لطفا كارهاي صادق هدايت به ترتيب تاريخ انتشار خونده بشه
چون خيلي از كتابها پيش نياز يك ديگرند
November 10, 2009
مجموعه داستان هایی نه چندان زیبا.مانند دیگر کارهای هدایت پر از ناامیدی.
Displaying 1 - 30 of 64 reviews






























