مجموعه داستان بیبی پیک از شش داستان کوتاه تشکیل شده که عنوان آنها از این قرار است: «سگ قهوهای»، «جای پا»، «مسافر شهسوار»، «دقیقه»، «بیبی پیک» و «سیرسیرک». برخی از داستانهای این کتاب مانند سگ قهوهای و مسافر شهسوار خطی و منسجم روایت میشوند. برخی دیگر از داستانها مانند بیبی پیک روایت پراکندهای دارند و تصاویری نهچندان روشن و اغلب تکهتکه، قرار است مخاطب را با خود همراه کنند. در داستان سگ قهوهای، زن و شوهری سگ خود را گم کردهاند و بهشدت بیتاباند. آنها برای پیدا شدن سگ آگهی میدهند؛ اما تلفنهای استهزاآمیز یکی پشت دیگری بمبارانشان میکند.
در بخشی از متن این داستان آمده است: گوشی را گذاشت. گیج و منگ شده بود. نمیدانست چه کند. تلفن را هم نمیتوانست قطع کند. وقتی دوباره صدای زنگ برخاست، ترسید جواب بدهد. مدتی صبر کرد، اما صدا قطع نشد. با اکراه گوشی را برداشت. زنی با صدای آرام و غمگین آن طرف خط بود. «آقا ببخشید مزاحم شدم. میخواستم ببینم سگتان را پیدا کردید یا نه؟ من اطلاعیه را دیدم. طفلک چقدر خوشگل بود.» با احتیاط تشکر کرد و گفت که هنوز لاتو پیدا نشده است. «خوشبختانه سگ بزرگ است. خطر اینکه مثل گربهها در سوراخسنبهها بیفتد نیست. همین تازگی گربهٔ من گم شد. چند روز همهٔ کوچهها را دنبالش گشتم. افتاده بود توی ناودان یک خانهٔ متروک و من صدایش را نمیشنیدم. بالاخره یک شب دیروقت وقتی همه جا ساکت بود صدایش را شنیدم. تا صبح جانم به لبم رسید. کلی پول به کارگر شهرداری دادم تا حاضر شد به آن خانهٔ متروک برود و از ناودان بیرونش بیاورد. اما تقریباً مرده بود. دکتر هم نتوانست کاری بکند. همان روز مرد.»
سهیلا بسکی در سال ۱۳۳۲ به دنیا آمد. پس از اتمام دوره دبیرستان علیرغم علاقه به رشته معماری با توجه به اینکه دیپلمش ریاضی نبود وارد مدرسه عالی مدیریت گیلان شد و در رشته مدیریت شروع به تحصیل کرد. وی پس از اتمام دوره کارشناسی برای تحصیل در رشته اقتصاد به دانشگاه ایالتی میشیگان آمریکا رفت. در سال ۱۳۵۶ به ایران بازگشت و در دانشگاه بوعلی همدان مشغول به کار شد. پس از انقلاب به تهران نقل مکان کرد و در دانشگاه علوم تربیتی تدریس اقتصاد را آغاز کرد.
در این ایام شروع به ترجمه کتاب کرد و در سال ۱۳۶۹ نیز داستاننویسی را آغاز کرد. پس از مدتی در بخش اقتصادی مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی شهرسازی و معماری مشغول به کار شد در همین مرکز بود که مسئول انتشار مجله آبادی شد و از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۶ مسئولیت انتشار این مجله را برعهده داشت. پس از خروج از مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی شهرسازی و معماری با سرمایه شخصی در تیرماه ۱۳۷۷ مجله معمار را منتشر کرد و در سال ۱۳۸۰ به صورت همزمان مجله شهر را هم روانه بازار مطبوعات کرد.
او مدیر مؤسسه معمار نشر و برگزار کننده جایزه بزرگ معمار نیز بود.
سهیلا بسکی در سال ۱۳۸۲ به خاطر مجموعه داستان کوتاه پارهٔ کوچک برنده جایزه گلشیری شد. هیئت داوران آن دوره از جایزه گلشیری به خاطر دقت در مشاهده و کشف جزئیات داستانی، زبانی روان و پالوده، جان بخشیدن به اشیاء روزمره و خلق داستانهای کوتاهی سرشار از لایههای متعدد معنایی ،پاره کوچک را شایسته دریافت عنوان بهترین مجموعه داستان اول سال ۱۳۸۱ دانستند.
دومین مجموعه داستان او به نام بی بی پیک نیز در سال ۱۳۸۵ نامزد همین جایزه شد.
از ترجمههای او میتوان به زندگینامه ویرجینیا وولف، نوشته کوئنتین بل و آنگونه که من زیستم (خودزندگینامه)، اما گلدمن، اشاره کرد.
از جمله آثار او که اخیرا منتشر شده است می توان به مجموعه داستان عکسهای فوری (۱۳۹۳)، اشاره کرد که از سوی انتشارات ققنوس به بازار کتاب عرضه شد.
او در ۶ خرداد ۱۳۹۴ به وقت دیدار با اعضای خانوادهاش در استانبول درگذشت.