اولین رمان سنگستانی یک رمان اجتماعی است با رگههایی از طنزی تلخ. رمان روایت تکهای از روزگار دختر جوان دانشجویی است که برای امرار معاش کار میکند. از کار در تولیدیهای خاکگرفته بگیر تا نوشتن رمانهای زرد عاشقانه. او تئاتر خوانده و ناکام مطلق است در رشتهاش. زندگیاش سخت میگذرد و با مادر و خواهرش سر هزینههای خانه بحث و جدل دارد.
روایت ساده و سرراستی داشت.هرچند به نظرم گاهی دچار تکراهای بیهدف و مغشوش میشد. توضیف فضا خوب بود و البته شبیه به بسیاری از کارهی فعلی نویسندگان ایرانی،روایت درگیریها و فضاهای ذهنی یک جوان با کوهی از کهضلات اقتصادی و عاطفی در نهران. ژانر این نوع نوشتار هم مثل اصغرفرهادی مد روز نویسندگی ایرانی شده. انگار هیچ فضای دیگهای قابل پرداخت یا توصیف نیست،خصوصا نویسندگان زن جوان فعلا فقط به این سمت گرایش دارند.
نمره واقعی ۱.۵ هر بار با خودم شرط میکنم که کتاب از نویسنده های جوان ایرانی - به جز تک و توکی که امتحان پس داده اند- نخونم، نمیدونم چرا باز وسوسه میشم! شاید امید دارم که یه نویسنده خوب رو این وسط کشف کنم، اما نایابه گویا!
از این سبک داستان ها چند تایی خوندم که این رو از همه کمتر امتیاز دادم البته کل کتاب یک طرف و دو -سه صفحه آخرش یک طرف.الفاظ عامیانه ی استفاده شده توی متن هم جالب بود.کمتر دیده بودم انقدر راحت بنویسن...
جلبک داستان دختری به نام بنشاد است که در میان تمام مشکلات و افکار غالب بر جامعه که مانند جلبک به او چسبیده اند باز هم انگیزه و امید خودش را از دست نمی دهد و سعی دارد که با مشکلاتش رو به رو شود. بنشاد از همه جهت ها تحت فشار است اما هنوز سعی می کند که برای بقا بجنگد. داستان از دریچه دید دختری شلخته، ناامید و خسته است. او سعی میکند نقش انسان های معمولی را در روزمره خود بازی کند اما آن هم چنگی به دل نمی زند. او سراغ شغل های مختلفی که با روحیاتش همخوانی ندارد هم می رود اما هر چقدر که وارد شغل ها می شود او را از شخصیت واقعی خود دور می کند و روز به روز از دنیای آرمانی اش که می خواست داشته باشد، دور می شود و او را تبدیل به انسانی می کند که فقط با زندگی تحمیلی و بدون اراده خود مدارا می کند. در داستان طنز اجتماعی وجود دارد اما نه به معنای خندیدن بلکه نوعی طنز تلخی که حس همذات پنداری را با شخصیت داستان در خواننده ایجاد می کند. نویسنده به خوبی از روزمرگی و داستان زندگی بنشاد نوشته است و قلم خوبی دارد. ابتدای داستان بیشتر مرا با قصه همراه کرد اما در ادامه آن کشش اول داستان را نداشت. در کل خواندن از زندگی روزمره شخصیت داستان برای من جالب بود.
از نظر من قسمت هایی که شخصیت اصلی اولین باری که از دوست پسرش خوشش میامد رو روایت میکنه، جالب بود، اتفاقهای سادهای که باعث میشه اون فرد تو ذهنش بولد شه. و جنجالی با خودش داره که پس چیزهایی که از عاشق شدن میگن فقط همینه؟ آیا قرار نیست اتفاق خیلی بزرگتری رخ بده تا دو نفر از هم خوششون بیاد؟ همینقدر آسون؟ انگار وقتی متوجه میشه انسانی که دوستش داره یک فرد کاملا معمولیه و با تصوراتی که همیشه از عاشق شدن داشته متفاوت، میخوره تو ذوقش. به نظرم نقطه قوت این کتاب، توصیف درست عاشق شدن انسانهای معمولی و کشمکشهای ذهنی اون هاست. ولی متاسفانه متن روایی اونقدر منسجمی نداشت و شاید لازم بود بعضی قسمتها اطلاعات بیشتری به مخاطب بده
This entire review has been hidden because of spoilers.
در طول مدت خوندن این کتاب مدام به این فکر می کردم که نویسنده احساس نکرده حداقل یک چیزی کمه؟ شخصیت بژنه اصلا محوه در کل داستان... اون اتفاقی که تو آپارتمان امیر می افته با اینکه مهمه ولی اونم محوه... شخصیت خود بنشاد هم با ۲۴ سال سن آخر معلوم نشد یه دختر پخته و عاقله یا عاشق و حواس پرت.. کاش شخصیت پردازی ها کمی بهتر بودند البته نه مثل جریان بازنویسی کتابی که تو داستان بود.. :))
یکم شخصیت پردازیش ضعیف بود،مثلا شخصیتی مثل بژنه وقتی نقشش تو زندگی بنشاد پررنگه چرا حضورش اینقد کم بود . یکمی هم برای من غیرقابل باور. دانشجوی ترم آخر اونم دانشگاه هنر اینقدر از مادرش بترسه که یواشکی هم با تلفن حرف نزنه؟ مگه بچه 14،15 ساله س :/ در مجموع ولی روزمره نویسیِ بدکی نبود برای یکبار خوندن.
ایده رمان - دنبال کردن زندگی پر دردسر بنشاد- جذاب است و شروعی خوب اما متاسفانه این ایده ابدا پرداخت نشده و متن خیلی زمخت و بدخوان است. این متن شاید به چند بار بازنویسی بیشتر نیاز داشت و در جاهایی حتی ربط منطقی بین جملات و پاراگرافها از دست رفته است. ایده و تم اصلی هر چقدر هم که خوب و خلاقانه باشد با اضافه کردن یکسری روزمرگی ها و شلخته نویسی تبدیل به رمان نمی شود. کاراکتر بنشاد به خوبی خلق شده اما سردستی بودن متن اجازه نمی دهد که از سرک کشیدن در زندگی این دختر لذت کافی ببریم.
. جلبک اولین اثر کتایون سنگستانیه که از نشر چشمه چاپ شده و سه بار تجدید چاپ شده! داستان جلبک درمورد دختریه که دانشجوی تئاتره و برای امرار معاش کار میکنه. از کار توی تولیدی لباس زنونه گرفته تا بازنویسی رمانهای عاشقونه! .
پیرنگ داستان خوبه و مخصوصا شروع جذابی داره، اما در ادامه این روند افت میکنه و به نیمه نرسیده داستان کاملا از ریتم میفته و به سختی میشه تمومش کرد. نویسنده از یه سری مسائلی که شاید میتونست تکونی به داستان بده، خیلی ساده چشمپوشی کرده و رد شده. روابط هیچ منطقی ندارن و رها میشن. شخصیتپردازی رمان هم به شدت ضعیفه. با اینکه داستان شخصیتهای زیادی نداره ولی هیچکدوم عمق ندارن. حتی بنشاد، شخصیت اصلی داستان. تنها وجه پررنگ شخصیت بنشاد که نویسنده خیلی جاها با جزئیات کامل بهش پرداخته و اصلا خوشایند نیست، علاقهش به هرچیز چرک و کثیف و حال بههم زنیه. تکرار این موضوع از یه جایی به بعد باعث انزجاره. . اما فقط اینها نیست، پرداخت داستان هم به اندازه شخصیت پردازیش ضعیفه. هیچ هیجان و تعلیقی نداره. هیچ اتفاقی نمیفته که کتاب از این کندی دربیاد. ما روزمرگی بنشاد رو میخونیم که از خواب بیدار میشه، با خودش و مامانش و همه چیز درگیره تا شب و دوباره روز از نو و تا آخر این موضوع روی دور تکراره. توجهتون رو به متن پشت کتاب جلب میکنم که کوچکترین ربطی به داستان نداره. رمانی پر ماجرا؟ حتی ماجرای اصلی این داستان هم مشخص نیست چه برسه به ماجراهای دیگه. یا این نوشته که قهرمان داستان خودش رو در برابر جهان تنها میبینه و باید کاری بکنه... اما آیا شما شاهد تغییر و حرکت این شخصیت هستید؟ به هیچ عنوان. . شاید تنها نکته مثبت این داستان بعضی از توصیفات و استعارههاش باشه که تا حدی جدید و جالبن اما برای اینکه این کتاب تبدیل به یک کتاب خوب یا حتی قابل خوندن بشه، کافی نیست. در آخر این رمان نه تنها چیزی بهتون اضافه نمیکنه، بلکه وقت و هزینهتون رو هم حروم میکنه.
با توجه به اینکه این کتاب اولین اثر نویسنده است قابل تحسینه ولی تقلید از اثار دیگه در این اثر مشهوده که میشه بازی با برندهای تجاری اشاره کرد که تو کافه پیانو هم استفاده شده