یک کتاب واقعا مهم ! عجیبه که اینقدر مهجور مونده ! گر چه کتاب مثل بقیه ی آثار مهندس بازرگان لحن علمی، سرراست و ساده ای نداره و بعضی مواقع نیاز هست که یک جمله رو چندبار بخونی تا بفهمی والبته خالی از تتاقض و تکرار هم نیست، اما واقعا در عرصه ی فهم روند حوادث انقلاب و بعد از انقلاب خیلی خوب و شجاعانه دست به تحلیل زده ! بعد از خوندن کتاب علاقه ام به شخص مهندس بازرگان چند برابر شد ! حس می کنم با تمام وجودش می خواسته ایران رو در مسیر دموکراسی و توسعه حرکت بده و به هیچ وجه انسان قدرت طلبی نبوده ! تا حالا نتونستم و نخواستم در و مورد هیچ سیاست مداری قضاوت اخلاقی کنم اما مهندس بازرگان به نظرم متفاوت میرسه و ارزش شکستن این قاعده رو داره ! تحلیل کتاب از انقلاب و بعد از انقلاب مبنی بر این تئوریه که قبل از پیروزی انقلاب ، همه ی گروه ها حرکت رو به مرکز و در جهت اتحاد داشتند اما بعد از پیروزی همه ای نیرو ها به سمت تضاد با یکدیگر و به قول مهندس گریز از مر کز قدم برداشتند ! و رو حانیت رو گروهی می دونه که تونسته در این حرکت گریز از مرکز گروه های دیگر رو حذف کنه و یکه تاز عرصه ی قدرت بشه ! نکته ی مهم در مورد این کتاب اینه که در سال 1362 نوشته شده و این به اهمیتش خیلی خیلی اضافه می کنه ! اگر علاقه مند تاریخ انقلاب هستید، این کتاب رو از دست ندید :)
مهدی بازرگان در این کتاب انقلاب ایران را در دو حرکت بررسی میکند . حرکت اول قبل از انقلاب است و هدف آن مبارزه و از بین بردن نظام شاهنشاهی و کوتاه کردن دست بیگانگان از دخالت در امور داخلی و ایجاد یک حکومت آزاد و مستقل بود. در حرکت اول همه گروه ها اعم از نهضت آزادی و مجاهدین خلق و توده ایی ها و ... حرکت رو به مرکز داشتند و حرفی از صادر کردن انقلاب, مبارزه با امپریالیسم, نجات مستضعفان جهان و حکومت روحانیون نبود. ولی در حرکت دوم که بعد از انقلاب می باشد حرکت گروها گریز از مرگز می شود و شعارها رنگ تند و افراطی گری به خود میگیرد و هدف ها هم عوض می شود. روحانیت رفته رفته حکومت را در دست میگیرد و گروه های سیاسی یکی یکی از میدان به در می شوند
کتابی که به نظرم شروعش حرف خیلی جدیدی برای گفتن نداشت و صرفا لیست کردن اتفاقات مهم قبل از انقلاب بود؛ و فصل الحاقی انتهاییش هم سرشار از پیچیدگیهای کلامی و کلی که فقط به درد کسایی میخوره که با انقلابات مهم دنیا آشنایی کامل داشته باشن. ولی قسمت اصلی کتاب که به وقایع بعد از انقلاب میپردازه، بسیار جذاب و خواندنی و روشنگره، که به همه علاقهمندان تاریخ سیاسی پیشنهاد میشه خوندنش...
پنجمین کتابی که در میانهی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و در دهمین روز قطعی اینترنت خوندم.(روز اول رهبری مجتبی خامنهای)
-- مهدی بازرگان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین سیاستمداران ایرانی معاصره. حضور جدیش رو از ابتدای دههی ۳۰ و جریان نهضت مقاومت ملی میشه دید و بعد هم نهضت آزادی و انقلاب ۵۷ ایران و نخست وزیر دولت موقت و استعفا و سالهای بعدش.
-- ایدهی کلی بازرگان اینه که انقلاب ایران دوتا فاز داشته. فاز اول فاز انقلاب کردن و درواقع بیرون کردن استبداد داخلی بوده. بهطور خلاصه معتقده که این مرحله با محوریت همین اخراج استبداد، حرکتی مرکزگرا بوده. به این مفهوم که فلشهای مختلف جریانها و افراد، همه به سمت یک مرکز و محور اشاره داشته و همگرایی بالا بوده. همین همگرایی(که نقش زیادی هم برای روح الله خمینی در این زمینه قائله) باعث میشه همافزایی اتفاق بیفته و انقلاب با سرعت بالایی پیروز بشه و گروههای مختلف پای کار باشن.
اما حرکت یا فاز دوم انقلاب که یعنی مرحلهی استقرار و تثبیت نظام جدید، از نظر بازرگان کاملا مرکز گریز بوده. مرحلهای که نه تنها در اون وحدت کلمه و اتحاد از بین میره، که انحصارطلبیها و جنگطلبیها و تصفیهکردنها شروع میشه.
بازرگان سعی میکنه خصوصیات این مرحله رو به شکل دقیق توصیف کنه، نقش افراد و گروههای مختلف رو بررسی کنه(که در اینجا باز برای روحالله خمینی نقش زیادی قائله) و روند اتفاق افتادن اتفاقات رو مشخص کنه. اینکه از چه زمانی چه چیزهایی تغییر کرد و ارزشهای جدید، چه تفاوتی با ارزشهای پیشین داشت. باتوجه به حضور بازرگان در سمت نخستوزیری و لمس ماجراها از نزدیک، رفرنسهای خوب و دقیقی (مثلا از مصاحبههای خمینی) میده که مشخص میکنه چه چیزهایی تفاوت پیدا کردن.
-- بازرگان این کتاب رو سال ۶۲ نوشته، ۵ سال بعد از انقلاب. از ابتدا و در مقدمه میگه که هدفش ثبت تاریخی وقایعه و نمیخواد بار ارزشی زیادی مشخص بکنه. بهنظرم در تاریخ نویسی و جنبهی تحلیلی ماجرا خیلی خوب عمل کرده. روایت رو از پیش از انقلاب شروع میکنه و بهنظر میاد جانب انصاف رو رعایت میکنه. خیلی زیرکانه حرفهای تندی زده که احتمالا جز ازین طریق ممکن نبود (مثلا وقتی میخواد بگه نظرات رهبری عوض شده بود، از صفت "نوآورانه" استفاده میکنه). شاید تنها چیزی که یکم برام عجیب بود، نگاه سرسریش به حزب توده بود و کمرنگ دیدن نقششون(لااقل در مقایسه با کتب تاریخی مرسومی که دیدیم.)
-- یکی از مسائل قابل توجه، شباهت بخشهای زیادی از کتاب با تندروهای امروزیه. جایی که میگه "رفورم" خواستن باعث طرد شدن افراد میشه و آدمها میگفتن "ازین بدتر که نمیشه" و چیزهایی ازین دست. بهنظرم تعمیم کاملش قطعا اشتباهه اما همیشه چیزهایی برای آموختن از تاریخ وجود داره.
-- همونطور که درباره کتاب بختیار گفتم، یکی دیگه از خوبیهای خوندن کتابهای اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی، همینه که اینها جریانات راست و ضد چپ تاریخ ما بودن. بعد شاید به اون بخشی از جامعه که فک میکنه مصدق چون با شاه بد بود پس چپه و انقلاب رو چپها انجام دادن و چه در شروع و چه در استقرار چپ بوده، چیزهای زیادی برای ارائه داشته باشه.
کتاب خیلی خوب و ارزشمندی برای خوندن و دونستن بود. حتی بخش الحاقات پایان کتاب.
-- همچنان تاریخ و همچنان حسرت همصحبتی با تو درمورد این چیزها. اونم تو این شرایط و تحولات و زندگی.
امروزه در بحبوحه قدرت گرفتن اقتدار مستقر، حوادث تاریخی اوایل انقلاب در هالهای از ابهام فرو رفته و بر اثر تبلیغات گسترده، تشخیص دادن واقعیات تاریخی امری به غایت دشوار است. کتاب حاضر به قلم یکی از بانیان اصلی انقلاب در رفع بسیاری از مسائل و ابهامات در دورهی طوفانی انقلاب راه گشا است. لب کلام بازرگان در این کتاب این است که انقلاب قبل از پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۵۷ حرکتی رو به مرکز بوده خواسته و ناخواسته اختلافات در آن زمان نادیده گرفته میشد اما پس از اینکه پیروزی حاصل میشود «انحصارطلبی» آغاز میشود و یکپارچگی حرکت رفته رفته رو به تحلیل میرود. اقدامات رادیکال دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مصادره شدن انقلاب به نفع عدهای و کنار گذاشته شدن عناصر ملی و پیروان نهضت آزادی، شکلگیری ایدئولوژی ضد امپریالیسم به عنوان هستهای ذاتی و ثابت، تبدیل شدن انقلاب ملت به انقلاب مستضعفان و ورود پیشوایان مذهبی به تمامی شئون و امور مملکتی از جمله مواردی است که به زعم نویسنده کتاب باعث مشکلاتی عدیده در وحدت انقلاب شد. اگرچه دید سراسر منفی بازرگان نسبت به چپیها آنچنان با روحیه آزادیخواه او سازگار نیست اما میتوان حس کرد که این حس از کارشکنی برخی از این عناصر در آن سالها حکایت میکند. باید اذعان کرد که نثر کتاب بسیار گاهی بسیار تو در تو و دشوار است و در برخی موارد باید چندین بار جملات را خواند تا منظور نویسنده را فهمید.
بیشتر بخش دوم برام مهم بود بخش اول خلاصه ای بود از نارضایتی از پهلوی و کمی هم مغلطه مثل این حرف که مارکسیست ها از مذهبیون آزادتر بودند و ساواک کمتر حساس بود به آنها بخش دوم هم رنجنامه بود از دست کسانی که میگفتند باید انقلابی عمل کرد و بازرگان معتقد به حرکت آهسته و پیوسته بود یا به قول خودش به طعنه سیاست گام به گام رو مسخره میکردند آقایان در کار دولت دخالت میکردند و... آنچنان در مسائل ریز نشده کتاب بیشتر یک رنجنامه از یه شخصیت مهمه تا یک کتاب مهم تاریخی
هرچند که کتاب انقلاب ایران در دو حرکت لحن علمی و سرراست و سادهای ندارِد و برای درک و فهم یک جمله باید چندین بار اون رو خوند و هرچند که خالی از تکرارها و تناقضها نیست اما واقعاً در عرصهی فهم روند حوادث انقلاب و بعد از انقلاب و چگونگی افتادن قدرت به دست روحانیت خیلی خوب و شجاعانه دست به تحلیل زده. تز اصلی و تئوری این کتاب بهطور خلاصه اینکه قبل از انقلاب همهی گروهها حرکت رو به مرکز و در جهت اتحاد داشتند (باهدف مشترک شاه باید برود) اما بعد از پیروزی انقلاب همهی نیروها به سمت تضاد با یکدیگر و به قول مهندس بازرگان گریز از مرکز قدم برداشتند و روحانیت گروهی بود که در این حرکت گریز از مرکز توانست دیگر گروه هارو شکست بده و قدرت رو به دست به گیره و یکهتاز عرصهی قدرت در پس از پیروزی انقلاب باشه. مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» دلیل اصلی استعفایش را دخالتهای روحانیون در امور مملکتداری و سیاسی بیان میکند و درست شبِ قبل از گروگانگیری سفارت آمریکا استعفای خود را اعلام مینماید و قویاً در کتاب یادشده عنوان مینماید استعفایش به خاطر حمله به سفارت نبوده است و حتی سه ماه قبل از استعفای نهایی، سران کشور از این تصمیم آگاه بودهاند. مهندس بازرگان ازجمله حامیان آیتالله منتظری بود. من یک متن طولانی تری هم برای این کنتاب در این سایت نوشتم که خوشحال میشم اگر بخونین و نظرتون رو با من در میون بزارین. http://mehdiabbaszadeh.ir/blog-enghel...