این که عده ای جناب هدایت رو بخاطر نوشتن داستان هایی مثل کاروان اسلام یا مازیار متهم به نژادپرستی میکنند بنظر من صحبت درستی نیست. من فکر میکنم زمانی که اعراب به ایران حمله کردن هیچ تمدن خاصی نداشتن و چیزی به شکوه ایران اضافه نکردن. بجز پاکسازی فرهنگی و تلاش گسترده برای تغییر نژادی جامعه ایران، اثرگذاری بیشتری از سمت اعراب متوجه ایران نشد. هدایت در نمایشنامه مازیار، همین مباحث رو با قلم خودش مطرح میکنه و البته تلاش بی فرجام مازیار و بابک که به دلیل خیانت های گسترده اطرافیان، بجایی نمیرسه. هرچند قلم هدایت هرکجا که پای ایرانیان و اعراب به میان میاد به شدت تند و گزنده هست اما من فکر میکنم این تندی روایت، تنها انعکاس منطقی جهل اعراب زمان هست. اینکه اعراب با دسیسه و نیرنگ و دروغ بر ایران مسلط شدند و از فرهنگ مردمان پارسی که دروغ رو حرام میدونستن، بعد از این سیطره تقریبا هیچ چیز بجا نموند یه واقعیت هست که نباید به پای فاشیسم و نژادپرستی گذاشته بشه. خود اثر یه ملودرام تاریخی تاثیرگذار بود و به نظر من هدایت رو نه صرفاً به خاطر نوشتن بوف کور بلکه به دلیل نگارش مازیار باید تحسین کرد و ستود. نگارشی که منتقدان غیر منصف و البته گاها دشمن هدایت از اون به عنوان گواهی برای وصل هدایت به حزب خائن توده و نازی ها استفاده کردن اما به عقیده من یه فداکاری و از خودگذشتگی و ادای دین هست به جامعه ای که هدایت رو پرورش داده هرچند تاریک اندیشی مردم همون جامعه،تیر زهرآگین ی به قلب هدایت وارد کرده. همین از خودگذشتگی هست که هدایت رو چند سر و گردن بالاتر از مدعیان نویسندگی قرار داده و باعث میشه حالا بعد از گذشت هشتاد سال از نگارش اثر به این فکر کنیم که هدایت، همون زمان هم چند ده سال از نویسنده هایی مثل دولت آبادی امروز، جلوتر رفته و این چیزی هست که اون رو خاص میکنه. مرز شخصی که هدایت رو از جامعه سردرگم نویسندگان ایرانی جدا کرده. ممنون از هدایت بزرگ بخاطر نگارش این اثر.