حالا که خودش بیخیال حرف و حدیث و به قول مادرش آبروی خانواده شده بود و میخواست خود واقعیاش را زندگی کند هر کسی از راه میرسید، برچسب خودخواه را محکم به پیشانیاش میخ میکرد. انگار بقیه یادشان رفته بود او هم حق زندگی دارد. انگار عادت کرده بودند در تمام عمر برایش تعین تکلیف کنند. چیز زیادی نمیخواست؛ فقط آرزویش پروانه شدن بود... ؛
در مقایسه با بقیه کتابهایی که به این موضوع پرداخته اند، به نظرم نویسنده تونسته دید نزدیکتر، واقعی تر و ملموس تری به خواننده بده… به طوریکه خواننده میتونه خیلی از مشکلات شخص اول داستان رو به خوبی لمس و درک کنه. به خوبی احساسات خواننده رو درگیر میکنه و این رمان بهتر از خیلی از محتواهای آموزشی، دیدگاهی درست در مورد افراد ترنس به خواننده میده.