In 1964 the Romanian Communist government relaxed its censorship policies, signaling a new openness to free expression. The nation's poets heeded that signal, and Romanian poetry experienced a striking revival. Poet and playwright Marin Sorescu is perhaps one of the most popular figures to emerge from Romanian literary culture in the years since.
Sorescu writes in a plainspoken, down-to-earth style spiced with sly humor. He responds to the hardships of Romanian life not with grand rhetoric or fire-and-brimstone sermons, but with what translator Michael Hamburger describes as "ironic verse fables," as quoted by Dennis Deletant in the Times Literary Supplement. Virgil Nemoianu, also writing in the Times Literary Supplement, comments that "[Sorescu's] reactions to an increasingly absurd political regime were always cleverly balanced: he never engaged in the servile praise of leader and party usually required of Romanian poets, but nor did he venture into dissidence. He was content to let irony do its job."
His choice of irony over confrontation has made it possible for Sorescu to publish freely and frequently. The journal he edited for years, Revista Ramuri, managed like his poetry to stay within the bounds expected by the Romanian regime. Sorescu's plays, however, have not always fared as well. Both Iona and Exista nervi played to packed houses in Bucharest, the former in 1969 and the latter in 1982. But both plays were quickly withdrawn, their content deemed too controversial. Nonetheless, notes Deletant, the success of these pieces during their brief runs solidified "Sorescu's status as one of the leading writers of his generation."
Sorescu's plays and poetry have earned him, Deletant further states, "an unequaled audience" at home in Romania. And translations of his work into English have helped him build a secure international reputation. The qualities that have allowed his writings to flourish on Romania's state-controlled literary scene may contribute to his popularity abroad as well. There is a universality to Sorescu's conversational tone and ironic perspective, what Nemoianu calls "his rueful jocularity and the good-natured cynicism." George Szirtes, writing in Times Literary Supplement, finds in Sorescu's voice "the wry wisdom that sees through everything and yet continues to hope and despair."
در اعماق دریا در یک صدف پنهان شدهام اما نمیدانم کدام صدف. هر روز به دریا میروم با دستهایم همه جا را زیر و رو میکنم که خودم را پیدا کنم. گاهی فکر میکنم ماهی غولپیکری مرا بلعیده و حالا همه جا را جستوجو میکنم که کمکاش کنم باقیماندهام را هم ببلعد.
یک روز سفید را جا به جا می کنم یک روز سیاه را حرکت می دهد. با یک رویا جلو می روم رویایم را جنگ می گیرد. به ریه هایم حمله می کند و یک سال در بیمارستان فکر می کنم ترکیب درخشانی می چینم و یک روز سیاه را می برم. یک مصیبت را حرکت می دهد و مرا با سرطان تهدید می کند سرطان حالا مورب حرکت می کند با یک کتاب پیش می روم و وادارش می کنم به عقب نشینی. چند مهره ی دیگر را می زنم. و می بینم که نیمی از زندگی ام از لبه ها ریخته است. می گوید "کیش و ماتت می کنم چندان خوش بین نباش". به شوخی می گویم "مهم نیست من هم احساساتم را به قلعه می برم" پشت سرم،همسرم ،بچه هایم خورشید و ماه و بقیه ی تماشا چی ها با هر حرکتم به خود می لرزند. . سیگاری روشن می کنم و بازی را ادامه می دهم.
این کتاب/کتابچه اولین کتاب ترجمه شده به فارسی از شاعر معاصر رومانیایی مارین سورسکو به فارسی است ، البته چند سال بعد از چاپ این کتاب همین مترجم کتابی دیگر از سورسکو را به فارسی ترجمه کرد کتاب از زبان واسط ( انگلیسی ) و با همراهی و کمک سورینا سورسکو ( دختر خوانده و برادرزاده و نماینده آثار سورسکو) به فارسی چاپ شده است .
_ مارین سورسکو در سال ۱۹۳۶ در جنوب رومانی در یک خانواده کشاورز متولد شد در دانشگاه یاش زبان مدرن خواند از سال ۱۹۵۹ شروع به نوشتن شعر کرد ۱۹۶۳ به ویراستاری نشریات ادبی مشغول بود در سال ۱۹۶۴اولین کتاب خود را ( تنها میان شاعران) را چاپ کرد از سال ۱۹۹۳ تا سال ۱۹۹۵ هم وزیر فرهنگ رومانی بود که به دلیل بیماری استعفا داد در سال ۱۹۹۷ درگذشت
_ برخی او را یکی از اصیل ترین صداهای ادبیات رومانی می دانند و به او نابغه مالیخولیایی لقب داده اند
_شعر او ساده است و هولناک ؛ و از زندگی می گوید و مبارزه روح با جهان مادی . شعر او صحنه ی نبرد است ؛ترکیب هوشمندانه ای است از طنز سیاه ، بینش عمیق و آگاهی از خواسته های روح انسان و همین به کار او قدرت می دهد و شعرش گاهی داستان است و گاهی تمثیل و زمانی هم فانتزی می شود ، اما موقعیتی واقعی و ترکیب معصومیت و هوشیاری را به نمایش می گذارد . زبان او ساده و سر راست است ، انگار که اعتقاد دارد شعر باید مختصر و موجز باشد ( مقدمه مترجم ) ______________________ تنها با یک عمر زندگی
سینی روزها را دو دستی بگیر و سرنوشت خودت از مقابل کنتور عبور کن خورشید برای همه کافی است ماه کافی از زمین عطر شادی و خوشبختی می آید فریبنده است دماغت را غلغلک می دهد پس خسیس نباش آن طور که قلبت می خواهد زندگی کن مثلا با یک عمر زندگی می توانی صاحب یک همسر زیبا و یک تکه بیسکوئیت باشی __________________________ چرخ
درون یک چرخ زندگی می کنم این را از درخت ها فهمیده ام هر بار که از پنجره بیرون را نگاه می کنم به زخمت می بینم شان .گاهی برگ هایشان در آسمان است گاهی هم روی زمین این موضوع را از پرنده ها می شود فهمید پرواز می کنند و یک بالشان به سمت جنوب و یک بالشان به سمت شمال است و همین طور خورشید که یک روز در چشم چپ ام ظاهر می شود و یک روز در چشم راستم و همین طور از خودم امروز هستم فردا نیستم
امروز فقط از درختها عکس گرفتم ده درخت، صد درخت، هزار درخت شب که روح، اتاق تاریک میشود عکسها را ظاهر میکنم. پس از ظهور بر اساس برگها و حلقهها و سایههای درختها مرتبشان میکنم. آه! درختها چه راحت باهم یکی میشوند! ببین، تنها یکی مانده است دوباره از آن یک درخت عکس میگیرم و با وحشت میبینم که شبیه من است. دیروز فقط از سنگها عکس گرفتم و سنگ آخر شبیه من بود. پریروز ـ صندلیها ـ و آخرین صندلی شبیه من بود.
تمام چیزها شبیه من هستند...
میترسم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
میگوید: "کیش و مات ات میکنم، چندان خوش بین نباش." به شوخی میگویم: "مهم نیست، من هم احساساتم را به قلعه میبرم" کوتاه و خواندنی. چیزه زیادی نمیشه گفت. مراقب هم باشیم.