Jump to ratings and reviews
Rate this book

الکی خوش ها

Rate this book
تهران، امیرکبیر، 1356؛ در 139 ص

136 pages, Paperback

First published January 1, 1877

1 person is currently reading
23 people want to read

About the author

خسرو شاهانی

22 books12 followers
خسرو شاهانی در سال ۱۳۰۸ در نیشابور متولد شد. زمینه اصلی داستان‌های وی طنز است. او را می‌توان از طنز پردازان معاصر ایران به شمار آورد. مطبوعات عرصهٔ فعالیت‌های شاهانی است. کار رسمی مطبوعاتی خود را در سال ۱۳۳۴ با روزنامه «خراسان» شروع کرد. در سال ۱۳۳۶ به تهران آمد و در روزنامه جهان مشغول به کار شد.

در این روزنامه نیز مطلب طنزآمیز و انتقادی در مورد مسائل روز می‌نوشت. در سال ۱۳۳۷ علاوه بر کار در روزنامه جهان خبرنگار روزنامه پست تهران شد. پس از یک سال همکاری خود را با این روزنامه قطع کرده و خبرنگار روزنامه کیهان شد. علاوه بر خبرنگاری هفته ای یک روز بین سال‌های ۴۲ تا ۴۴ یک صفحه طنزآمیز به صورت داستان و مقاله می‌نوشت.

خسرو شاهانی همچنین با مجلات و نشریات مختلفی از جمله: ترقی - سپید و سیاه - روشنفکر - آسیای جوان - امید ایران - تهران مصور و توفیق همکاری می‌کرد و داستان‌های طنزآمیز می‌نوشت که بعد‌ها به شکل کتاب چاپ شده است.

از آثار اوست: کور لعنتی (۱۳۴۳)، کمدی افتتاح (۱۳۴۶)، پهلوان محله (۱۳۴۹)، بالا رودی‌ها و پایین رودی‌ها (۱۳۵۱) گره کور (۱۳۶۲)، قهرمان ملی (۱۳۶۳)، باز نشسته (۱۳۶۸)، آیین شوهرداری (۱۳۷۰) و…

مضمون اغلب آثار شاهانی بیان مسائل و مشکلات اخلاقی و اجتماعی عصر ماست. او طنز را وسیله ای مناسب برای اصلاح عیوب انسان و جامعه می‌داند و با همین رسالت و ضمن بزرگ نمایی این عیوب آنها را به چشم ما می‌آورد.

قدرت قلم، نثر روان، محکم و موثر و روایی برگیرایی آثار خسرو شاهانی افزوده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (8%)
4 stars
4 (17%)
3 stars
6 (26%)
2 stars
7 (30%)
1 star
4 (17%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
October 20, 2018
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 16 داستانِ ضعیف و از هرنظر سطحِ پایین تشکیل شده است که نویسنده به نوعی، خودش راویِ داستان ها میباشد و داستان ها از زبانِ وی بیان شده است
‎ به انتخاب چکیده ای از این داستانها را برایتان در زیر مینویسم
---------------------------------------------
‎داستانِ زوج خوشبخت

‎این داستان در مورد زن و شوهری به نامِ «فریبا» و «منوچهر» میباشد که از جوانی عشقِ آنها به یکدیگر زبانزدِ خاص و عام بوده است و با بچه ها و نوه هایشان به خوشی زندگی میکنند
‎امّا بعداز 47 سال زندگی، از یکدیگر جدا میشوند و دیگران و اطرافیانشان هرکاری برایِ آشتی دادنِ این دو انجام میدهند، فایده ای ندارد
‎دلیلِ جداییِ این زوج، بسیار جالب است... گویا این پیرمرد در کنارِ حوضِ آب، دندان هایِ عاریه ای و مصنوعیِ پیرزن، یعنی همان «بی بی جان» (فریبا) را دیده و آنها را در دهانش گذاشته و از شانسِ او، دندان های «بی بی جان»، دقیقاً فیکسِ دهانش شده و به خوبی در لثه هایش نشسته است... بنابراین دندان هایِ پیرزن را برایِ خویش برداشته و دندان هایِ خود را به او داده است... ولی دندان هایش برایِ دهان و لثه هایِ «بی بی جان» گشاد بوده و در دهانش لق میزند... پیرزن هرچه اصرار میکند، پیرمرد دندانها را به او بر نمیگرداند... در نتیجه پس از 47 سال زندگیِ زناشویی و عاشقانه، از یکدیگر جدا میشوند
********************************
‎داستانِ چشمهٔ آب حیات

‎این داستان در موردِ مردی به نامِ «حاج اسمعیل» میباشد که باغی بسیار سرسبز و زیبا داشته است ...باغِ اسمعیل از نظرِ زیبایی و پُر باری، بی رغیب و استثنایی بوده و در کنارِ آن قناتی قرار داشته است که جد در جد و طیِ تمامِ سال ها همیشه پُر آب و گوارا بوده است... روزی از روزها عده ای عرب پرست و خرافاتی، خزعبلاتی مذهبی بهم میبافند به اینصورت که: قناتِ «حاج اسمعیل» همان چشمهٔ آب حیاتی بوده که "خضر نبی" پیدا کرده بود و "اسکندر مقدونی" در پی آن بود و آن را نیافت
‎خلاصه مردمِ شهر همه دهان به دهان این شایعات و خزعبلات را بینِ یکدیگر پخش کرده و بعدها در تمام کشور، این خبر دست به دست پخش میشود و از تمامِ نقاط، مردمِ زودباور و ساده لوح برای شفا گرفتن و خوردن و بردنِ آب، به سمتِ قنات یورش میبرند
‎از طرفی دولت به این نتیجه میرسد که این آب حیف است که پایِ درختانِ باغ حاج اسمعیل برود... در نتیجه راهِ آب به باغ را بسته و آب را بشکه بشکه میفروشند و حتی به خارج از کشور نیز صادر میکنند
‎پس از مدتی، باغِ سرسبزِ حاج اسمعیل که شهرهٔ خاص و عام بود، خشکید و از بین رفت و به خرابه ای تبدیل شد... خودِ حاج اسمعیل نیز از غصه دق کرد و مُرد.... پس از سالها متوجه شدند که این شایعه را دامادهایِفریبکارِ او ساخته بودند، که به حاجی ضربه بزنند و زندگیش را به آتش بکشند
********************************
‎داستانِ مردِ خدا

‎این داستان در موردِ مردی است که در همه جا آگهی پخش کرده است که از سویِ خدا مأمور شده است تا بدهی هایِ تمامِ ایرانیان را پرداخت کند... در نتیجه خبرنگارِ روزنامه و عکاس به دیدنِ او رفته و پس از پرسش و پاسخ هایی که انجام میدهند، متوجه میشوند که با مردی بیمار و کلّاش سر و کار دارند که حرف هایش چرت و پرتی بیش نبوده است و مردمِ بیچاره و زود باور، از همه جا نامه برایِ وی فرستاده بودند، به خیالِ آنکه بدهیِ آنها توسطِ این موجودِ پستِ و دروغگو، پرداخت خواهد شد... البته عزیزانم، اکنون نیز بسیاری از ساکنانِ ایران، اسیرِ خرافات و موهوماتِ دینی میباشند و موجواتِ کلّاش و دروغگو، از سادگی و باورهایِ اشتباهِ مذهبی و دینیِ این مردم، به نفعِ خویش سواستفاده میکنند... همچون نامه انداختنِ این مردمِ ساده لوح، در چاهِ جمکران!! به خیالِ آنکه مهدیِ موهوم و خیالی، نامه هایشان را میخواند... متأسفانه از اینگونه موارد، در این سرزمین بسیار دیده شده است
---------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for آتوسا افشین نوید.
Author 4 books120 followers
June 4, 2020
به عنوان طنز روزنامه‌ای مجموعه خوندنیه. بعضی از داستان‌ها بعد از چهل سال هنوز روایتش توصیف وضع موجوده. دو داستان حمام رنج‌آباد و داستان جلال‌اباد سر و شکل داستانی بهتری داره و البته شرح ماوقع داستان، قصه امروز ما.
Profile Image for Hasan Biabani.
54 reviews4 followers
March 31, 2018
چیز دندان‌گیری نداشت،از سربی‌کاری تو اتوبوس دانلودش کرده بودم. تقریبا تو اتوبوس هم تمومش کردم. از آدمای منفی خوشم نمیاد، آقای شاهانی هم در این کار منفی بودند، بنظرم عدم اعتماد بنفس جامعه ایرانی تقصیر چنین نویسنده‌ها و روزنامه‌نگارانی هست.
126 reviews
May 2, 2018
این کتاب خوبی اش این بود که هرچند طنزش خیلی طنز نبود اما نشان میداد که آن سالها، یعنی قبل از انقلاب، این مملکت همین خراب شده ای بود که هست و
مردم، همین جماعت چاپلوس کاسه لیس نان به نرخ روز خور سر هم کلاه بگذار بی دین و ایمان و کم فهم، اگر نه نفهم، که امروز
این کتاب را باید داد آن ها تورقی کنند که به خیالشان زمان شاه اینجا گل و بلبل گل میگفتند و می شنفتند و از در و دیوارش خوشبختی بی حساب میریخت
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.