این کتاب به زندگی و نقش تاریخی جذاب ترین قهرمان دوران باستان یعنی کوروش، اقدامات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی او، وضعیت دنیای آن عصر و اتفاقات مهم دوران کوروش می پردازد. از مزیت بزرگ کتاب این که علاوه بر تاریخ پارس به تاریخ امپراطوری آشور، مصر ، پادشاهی بابل و امپراطوری لیدی به عنوان همسایه های پارس و کشورهایی که بعدها در قلمرو پادشاهی هخامنشی قرار گرفتند، پرداخته می شود. از همین کتاب: تیره آریایی که در ارتفاعات مسلط بر جلگه شوشان(عیلام) مستقر شده بود تیره پاسارگادها نام داشت. این قبیله به رئیس خود هخامنش عنوان آنشان داده بود که درواقع نام همان کوه هایی بود که در تصرف داشتند. پاسارگادها به جهانی که آن ها را احاطه کرده بود با نگاهی پرسشگر می نگریستند. به نظر می رسد که آن ها محتاطانه به کمین نشسته و در انتظار روزگاری بودند که شرق را دگرگون سازند و به پرورش فضایل خاص اجداد خود بپردازند؛ زندگی در قناعت، سخت گیری اخلاقی، نفرت از دروغ و نیز صفتی عجیب برای آن دوران- یعنی احترام به دیگران و رعایت حقوق ایشان
کاری قابل قبول و به دور از کلیشه هایی که باعث جهت گیری و القای هیجانات کاذب تاریخی میشه . بخش مهمی از روایت های تاریخی کتاب شاید در بسیار منابع به صورت مشابه وجود داشته باشه ولی شخصا یک سوم پایانی کتاب که جنبه نسبتاً تحلیلی تری داشت رو بیشتر پسندیدم . ارتباط نگاه معنوی حاکمیت با روش های مورد استفاده در کشورداری ، بی آنکه روش مذهبی مسلطی بر پادشاهی کوروش وجود داشته باشه و اینکه نحوه تعامل دیدگاه های آیین مهر پرستی و آموزه های زرتشت بسیار تامل برانگیز بود . این کتاب به خوبی نشون میده که عنصر تعامل و راواداری در تمامی زمینه ها تا چه میزان میتونه باعث ایجاد اقتدار حاکمیت های تاریخی باشه و به وضوح از عناصر اصلی تثبیت کننده قدرت ، جلوتر و قوی تر عمل کنه . و در واقع کوروش سمبلی موفق در این زمینه در تاریخ جهان بوده است .
این اثر به زندکی کوروش میپردازد اما بیشتر از نگاه قوم یهود. گویی تاریخ کوروش و قوم یهود است. منابع اثر اکثرا همان آثار مکتوب سنتی و کلاسیک یونانی است و کمتر از یافتههای جدید باستانشناسی در آن استفاده شده است.
خوانش یک یهودی معاصر از تاریخ ایران باستان و به طور خاص کوروش هخامنشی. نوشتار کتاب، فصلبندیها و قالب روایت جذاب است، به اینها اضافه کنید ترجمهی بسیار خوب مرتضی ثاقبفر را که برای من فارسزبان، کتاب را روانتر میکرد. از فرم نسبتاً خوب کتاب که بگذریم، نظر خاصی درمورد محتوا نمیتوانم بدهم. چرا که منابع موجود از حدود ۵۰۰۰ تا ۲۳۰۰ سال پیش ما خیلی قابل اتکا و مطمئن نیست، بهخصوص که نگارندهها، پژوهشگران و راویان آن اغلب از مغربزمیناند که اگر مغرض و دروغپرداز نباشند، در بهترین حالت با جهانبینی، نگاه و بعضی واقعیات دنیای شرق و به طور خاص ایران ما ناآشنایند. تنها میتوانم به بعضی تناقضات در نظرات نویسنده اشاره کنم که به هر زور و زحمتی بود، میخواست لقب «بزرگ» را که در عنوان کتاب برای کوروش برگزیده بود استفاده کند!، چرا که در جایجای کتاب به واقعیاتی (طبق گفتههای خود او) اشاره میکند که با هیچ منطقی قابل توجیه نیست و او برای برنخوردن به «بزرگی» کوروش توجیهات خندهداری برای آن میتراشد. برای همین میتوانم این را با قطعیت بگویم که یا فکتهای مورد اشاره در کتاب اشتباهاند، و یا نویسنده درک درستی از چرایی بعضی اقدامات کوروش نداشته است، و یا واقعا کوروش هخامنشی آنطور که از خلقوخویش تعریف میکنند «بزرگ» نبوده و بیشتر قدرتطلب بوده است، و بدینترتیب تعریف و تمجیدهای این کتاب از پایه بیدلیل است.