مجموعهی حاضر، متضمن بومی سرودههای شاعر است که یکی از ویژگیهای آن علاوه بر تازگی لحن و آهنگ، مضمون اجتماعی و مردمی آن است. توجه به انسانیت و بیان مشکلات آنان از مضامین دیگر این ترانههاست. در واقع «انسان»، محور اصلی ترانههای اوست. افزون بر این، در این ترانهها، نام بازیهای قدیمی و محلی، اشیاء و لوازم، و زیورآلات، پوشش معماری و اصطلاحات و ترکیبات ویژهی محلی جنوب به کار برده شده است. در سرایش ترانهها، از چند گویش معمول جنوب نظیر بندری، بستکی، و مینابی استفاده شده است. ترانه «نهنگ» از شاخصترین آثار منصفیست:
موا بِرَم تَهنا بَشُم / تَهنا فقط وا سایَه خو وقت سیاه رفتِنِن / مه خوب اَفَهمُم غایه خو
دو روز ِتلخ زندگی / قصّه ی درد و مُردِنَه اُمید یَک رو زندگی / دنبال خو وا گور بُردِنَه
ای دل دِگَه گولُم مَزَن / مه بِشتِه گولِت ناخارُم برگشتِن اینین ای سفر / دُمبال خو بِی تو نابَرُم
آدم پوچی مثل مِه / کجا بِریْت که جاش بَشِه وا چه زَبُنی گپ بِزَنت / تا یکی آشناش بَشِه
موات از ایجا دور بَشُم / جایی برم که چوک اَرُم غیر از خیال خوبِ خوم / چیزی نَهَستَه تو سَرُم
ای دل دِگَه گولُم مَزَن / مه بِشتِه گولِت ناخارُم برگشتِن اینین ای سفردُمبال خو بِی تو نابَرُم
من هنوز این کتاب رو نخوندم و در واقع باید بذارمش توی قفسه وانت تو ریدهام اما خواستم بهتون بگم اگه مثل من به رامی و آثارش علاقه دارید برید و مستند «چی چکا قصه شب» که این روزها در حال اکران هست رو ببنید( در سینمای هنر و تجربه)و لذت ببرید . فیلمی مملو از موسیقی زیبا و دل انگیز جنوبی که روایت گر زندگی ابراهیم منصفی شاعر و خنیاگر هرمزگانی است .
این کتاب پر از ترانههایی است که ملکهٔ ذهن میشوند، به روح میچسبند، و به جان نفوذ میکنند. مثلاً یکی از این ترانهها «بيکسي» است. این ترانه را، با رسمالخطِّ فعلاً‑ترجیحیام برایِ بندِرینویسی، در اینجا نقل میکنم:
«دِلُم، از بيکسي، تو سینَه مُردِن وا پُر بودِن. نُگاھ! بادي نَبُردِن (ېا حتّا: وا پُر بودِن نُگاھ. بادي نَبُردِن)
خون از چشمُم نَرِختِن دوٚنَهدوٚنَه. دِلِ مُردَهم هَنو خِېلي جَووٚنَه.