Jump to ratings and reviews
Rate this book

آهوی بخت من گُزل

Rate this book
آهوی بخت من گزل، سرنوشت دختری است به نام گزل که با سرنوشت غزالی تیزتک می‌آمیزد. گویی هر دو که از دست صیادان در آسیب و هراسند، چشم انتظار فردایی هستند که روشنی و عشق را به آن‌ها هبه کند. فردایی که سواران پر شیهه و پرخروش، با دشتی از سبزه و آب و آبادانی به خانه باز آیند.

30 pages, Paperback

First published January 1, 1986

3 people are currently reading
278 people want to read

About the author

محمود دولت‌آبادی

79 books1,385 followers
Mahmoud Dowlatabadi is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰
Award for International Literature at the House of Cultures in Berlin 2009
Nominated Asian Literary Award for the novel Collon Collin 2011
Nominated for Man Booker International prize 2011
برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲
English translation of Colonel's novel, translated by Tom Petrodill, nominee for the best translation book in America 2013
Winner of the Literary Prize Ian Millski Switzerland 2013
Knight of the Art and Literature of France 2014

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
85 (18%)
4 stars
119 (25%)
3 stars
178 (37%)
2 stars
61 (12%)
1 star
29 (6%)
Displaying 1 - 30 of 44 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews713 followers
March 25, 2016

اما مرگ هنگامی آسان می بود که گزل فقط خود را می داشت
و گزل فقط خود را نداشت
..او دو بره گمشده هم داشت
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
January 18, 2016
چه بسیار بودند « گزل» هایی که ما را میپاییدند و مراقبِ ما بودند، تا از نگاه و فریبِ دشمن لحظه هایی ایمن زندگی کنیم... افسوس که عده ای نادان تحملِ چشمانِ زیبا، پرتجربه و اندیشناکِ این « گزل» ها را نداشتند و ندارند... و بارها این « گزل» ها را با تیرهایِ آغشته به زهرِ نفرت و ترس، کشته اند
بزرگ میشویم و به دنبالِ بویِ نفسِ این « گزل» ها میرویم، به این امید که شاید در این راه برسد آن روزی که ما هم « گزل» شویم
پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Fereshteh.
250 reviews663 followers
March 27, 2015
الآن می تونم ادعا کنم که بالاخره یه کتاب از محمود دولت آبادی خوندم هرچند اگه کتابی واسه ژانر کودک باشه:دی
نظر دیگه ای ندارم...ایشالا بخت "جای خالی سلوچ" و "کلیدر" و به توصیه سمیه جان "سلوک"هم به زودی باز شه
Profile Image for Abas Azimi.
63 reviews38 followers
March 17, 2018
اما مرگ هنگامی آسان می بود که گزل فقط خود را می داشت
و گزل فقط خود را نداشت
..او دو بره گمشده هم داشت
Profile Image for Behin.
101 reviews20 followers
January 31, 2022
خوندنِ این خیلی ناگهانی شد، ظهر بابام برای من و بهار آوردش گفت بخونینش قشنگه
بهار، گذاشت تو کمدش
بعد الان، یدفه اومد گفت:بهین بیا اینو بخونیم با هم دیگه:)
و اینجور شد که یه صفحه بهار برا من میخوند یه صفحه من برا اون میخوندم، از اونجایی که کوتاه بود سریع تموم شد
خوشم اومد ازش👌🏻
Profile Image for Amin Dorosti.
139 reviews107 followers
September 25, 2018
بی‌تردید یک داستان کاملا به اصطلاح «کلیشه‌ای» بود، اما جالب است که هنر دولت‌آبادی و قلم جادوگر او همین داستان کاملا کلیشه‌ای را هم جذاب و خواندنی کرده است. از همان آغاز کتاب می‌شد پایانش را حدس زد، می‌شد روند کتاب را نخوانده تعریف کرد، با این حال اینها هیچ‌کدام مهم نبودند، مهم «پرداخت» داستان است به قلم دلنشین استاد، پاینده باشی مرد
Profile Image for Mohammad.
138 reviews60 followers
August 4, 2017
اولین کتابی که از استاد دولت آبادی خوندم، البته کتاب صوتی رو گوش کردم.
فانتزی جالب و قشنگی بود. بهترین قسمت هاش شاید برای من اون قسمت ها بود که یه جورایی حقیقت زندگی رو بیان می کرد.

بچه آهوها چه دنیای خوشی داشتند. بی خیال و خوش خیال. خیال می کردند دنیا همیشه همان است که آنها دارند. دنیا را در خیال خود داشتند... بره آهوهای جمیل.

دیگر چرا دریای غم، گزل؟-
از اینکه می دانم دنیا را به آسانی و بی تاوان به کسی نمی دهند. این است که غمگینم. برای بره هایم غمگینم.-

شادی گذرایم از ان بی خبری است. بی خبری بره هایم. شادم از آن لحظه ایمن و غمگینم از "بی اعتباری لحظه ها"ا

خطر از بطن ایمنی، هول از دل آسودگی
چه بسا، چه بسا اگر آن لحظه چنان به کمال فراهم نشده بود، اگر ان لحظه چنان بی نقص و زیبا نمی بود، گزل را هول و هراس خرابی و برآشفتنش فرا نمی گرفت. چه بسا...
Profile Image for Mahsa.
313 reviews392 followers
November 18, 2015

حال هم که گزل به بره هایش نگاه می کرد، هم از تماشای آنها غرق شوق و لذت بود، و هم در همان حال دلش دریای غم.
دیگر چرا دریای غم، گُزل؟ «از اینکه می دانم دنیا را به آسانی و بی تاوان به کسی نمی دهند؛ این است که غمگینم. برای بره هایم غمگینم.»
پس چرا شاد هستی؟ و چطور می توانی شاد باشی؟ «شادی ام گذرا و ناپایاست، شادیِ گذرایم از آنِ بی خبری ست، بی خبریِ بره هایم. می پایمشان تا لحظه هایی ایمن زندگی کنند، شادم از آن لحظه ی ایمن، و غمگینم از بی اعتباری لحظه ها. آه...»

چقد ساده لذت بردم با داستانِ گزل؛ یه جور غم و صمیمیتِ شیرینِ عجیبی رو توو فضای سبز دشت تجربه کردم که قشنگ بود...
Profile Image for Bahar.
107 reviews63 followers
January 31, 2022
آخ که چه قد قشنگ بود 🥲
خیلی خوبه آدم بتونه توی چند صفحه کوتاه، یه داستان انقد پراحساس خلق کنه، هرچند قبلا به کرات نوشته های دولت آبادی اشک منو درآورده و جدید نیست برام🚬
اینکه رابطه ای به وجود بیاد، بین یک انسان و حیوان و مفاهیم انتظار و عشق و مادرانگی خیلی زیبا در هم آمیخته بود، همه و همه از نقاط مثبت اثر بودن.
Profile Image for Helga چـو ایـران نباشد تن من مـباد.
1,397 reviews487 followers
April 19, 2022
دنیا و زندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حد و اندازه ای نداشت... حتی یک لحظه هم فکر مرگ پیش نمی آمد...

The story is about a doe called Guzel (beautiful), her two fawns and a young woman who is waiting for her beloved husband to return home.
It begins by describing the beauty of the fields and the woods, the mother's uneasiness and anxiety for the inevitable perils and her children's carefree and breezy perspective.

بره آهوها چه دنیای خوشی داشتند. بی خیال و خوش خیال.

But their peace doesn't last long. They have to run to survive.
Would they be able to escape the relentless hunters?
Would love and hope defeat wickedness?

دیگر چرا دریای غم، گزل؟
... از این که می‌دانم دنیا را به آسانی و بی‌تاوان به کسی نمی‌دهند؛ این اسنت که غمگینم. برای بره‌هایم غمگینم.

پس چرا شاد هستی، و چطور می‌توانی شاد باشی؟
... شادی‌ام گذرا و ناپایاست، شادی گذرایم از آنِ بی‌خبری‌ست، بی‌خبری بره‌هایم. می‌پایم‌شان تا لحظه‌هایی ایمن زندگی کنند، شادم از آن لحظۀ ایمن، و غمگینم از بی‌اعتباری لحظه‌ها، آه...
Profile Image for Nazanin Banaei.
254 reviews
January 29, 2015
«چرا؟ پس کجا رفته‌اند آنهمه مردان و زنان خوش‌آواز و رنگین‌پوش؟ و کجا گم‌شده‌اند آن سواران کاکل‌افشان که در آن شب ِ شادی، غَریوشان بادها و بیابان‌ها را تسخیر کرده بود؟... کجایید ای آشنایانِ شبِ برفیِ من؟ کجایی ای بانوی سبزپوش با گیسوان بافته و یل قرمز؟ بار دیگر شما را به یاوری می‌خواهم. بار دیگر پناه از شما می‌جویم،پناه...پناهم دهید...»
Profile Image for Mahdiyeh Bjr.
26 reviews44 followers
March 30, 2015
كوتاه و زيبا... داستان دولت آبادي و آهوي هدايت :-)
Profile Image for Amin.
418 reviews437 followers
December 22, 2021
فکر نمی‌کنم در مقایسه با سایر آثاری که تا پیش از این چاپ کرده‌بودند، حرف تازه‌ای داشته‌باشد. شاید بتوان آن را همچو ایده‌ای برای آغاز نمادپردازی در داستان و فاصله گرفتن از روایتی نئورئالیستی دانست و شاید همچون داستانی است تقدیمی است برای ادای احترام

بعد از این اثر، شاید وقت خواندن گفتگوهایی است که در "ما نیز مردمی هستیم" آمده و شاید بیانگر پایان دوره اول دولت‌آبادی است.
Profile Image for Reza Mardani.
172 reviews
February 28, 2014
نکته جالب کتاب غیر از داستان قشنگش، طرح روی جلد کتابه که متعلق به صادق هدایته و به آهوی هدایت معروفه
Profile Image for Sheyda Heydari Shovir.
146 reviews94 followers
May 29, 2016
کتاب فوق‌العاده بی‌نکته‌ای که سعیی در نوشتنش نشده. نه داستان جالبی، نه زیبایی ادبیی نه قصد تولید زیبایی ادبیی نه حتی نتیجهٔ اخلاقیی در داستان پایان. نمیفهمم چه لزومی داشته چاپ شه.
Profile Image for Bahar.
68 reviews19 followers
December 14, 2021
به نظرم به جای خواندن کتاب، نسخ�� صوتی کتاب رو با صدای خودشون گوش بدید.
خوانش آقای دولت آبادی، کتاب رو جذاب تر کرد.
Profile Image for Momen ahmadi.
113 reviews28 followers
January 12, 2018
((شادم از خوشی این لحظه ها و غمگینم از بی اعتباری لحظه ها))
داستان از زبان یک آهو به اسم گزل و یک دختر زیبا به نام گزل روایت می شود ...در واقع این دو یک روح اند در دو بدن مختلف..‌
دولت آبادی،سحر می کند،افسون می کند،قلب را می شوراند و انگار شدت ضربان قلب را اوست که تنظیم می کند...
هر کتاب محمود دولت آبادی،ارزش چندین بار خواندن را دارد...
Profile Image for Sara Alaee.
208 reviews201 followers
February 1, 2015
گزل به بره‌هایش که نگاه می‌کرد، در یک آن هزار رنگ و اثر زندگی، انگار تو مردمک چشم‌هایش رژه می‌رفتند. در واقع بره آهوها مو می‌دیدند و گُزل پیچش مو. حال هم که گزل به بره‌هایش نگاه می‌کرد، هم از تماشای آن‌ها غرق شوق و لذت یود، و هم در همان حال، دلش دریای غم.
دیگر چرا دریای غم، گزل؟
«... از این که می‌دانم دنیا را به آسانی و بی‌تاوان به کسی نمی‌دهند؛ این اسنت که غمگینم. برای بره‌هایم غمگینم.»
پس چرا شاد هستی، و چطور می‌توانی شاد باشی؟
«... شادی‌ام گذرا و ناپایاست، شادی گذرایم از آنِ بی‌خبری‌ست، بی‌خبری بره‌هایم. می‌پایم‌شان تا لحظه‌هایی ایمن زندگی کنند، شادم از آن لحظۀ ایمن، و غمگینم از بی‌اعتباری لحظه‌ها، آه...
آن‌ها انگار دو تا عروس‌اند و از نیشِ دنیا هنوز هیچ ننوشیده‌اند، آن‌ها هنوز خبر از خطرها ندارند، اما من... این آرامش را کمین‌گاه خطر می‌بینم، نه جای امن و عافیت... چه چاره می‌توانم بکنم؟
Profile Image for Amene.
816 reviews84 followers
April 10, 2018
شنیدن نسخه صوتی با صدای نویسنده عزیزتر از جان عالی بود اما متاسفانه خود اثر اصلا به قوت دیگر آثار دولت‌آبادی بزرگ نبود😪
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 30, 2016
حال هم که گزل به بره هایش نگاه می کرد، هم از تماشای آن ها غرق شوق و لذت بود، و هم در همان حال، دلش دریای غم.

دیگر چرا دریای غم، گزل؟

«... از این که م یدانم دنیا را به آسانی و بی تاوان به کسی نمی دهند، این است که غمگینم. برای بره هایم غمگینم.»

پس چرا شاد هستی، و چطور می توانی شاد باشی؟

«... شادی ام گذرا و ناپایاست، شادی گذرایم از آن بی خبری ست، بی خبری بره هایم. می پایم شان تا لحظه هایی ایمن زندگی کنند، شادم از آن لحظه ایمن، و غمگینم از بی اعتباری لحظه ها. آه ...

آن ها انگار دو تا عروس اند و از نیش دنیا هنوز هیچ ننوشیده اند، آن ها هنوز خبر از خطرها ندارند. اما من ... این آرامش را کمینگاه خطر می بینم، نا جان امن و عافیت و .. چه چاره می توانم بکنم؟»
Profile Image for Zahra.
62 reviews9 followers
September 3, 2020
آهوی بخت من گزل ، قطره ای است باقی مانده از "کلیدر".
داستان شورانگیز سرنوشت زنی به نام " گزل" که به دنبال "میر بی کج کلاه خود" ، پناه آهوان فراری می شود..
خیلی لطیف.. خیلی احساسی..
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
September 21, 2016
اگرچه رمان در جامعه ی ما چیزی حدود دویست سال دیر به دنیا آمده، در تاریخ صد ساله ی رمان فارسی، کلیدر هم چیزی حدود پنجاه سال دیر به دنیا آمده است. این رمان به دوران داستان های بلند عیاری تعلق دارد، که در سرتاسر آن نه از کثرت گرایی رمان معاصر جهان خبری هست و نه از روایت های مدرن قصه گویی. یک حکایت دراز از یک سلسله وقایعی وصفی و نقلی که تلاش شده به زبانی زیبا روایت شود که اگر در حجم "جای خالی سلوج" بود، که به گمان من تنها رمان خواندنی دولت آبادی ست، از بسیاری جهات پذیرفتنی تر از حجم فعلی می توانست باشد.
محمود دولت آبادی به طیف چپ نویسندگان معاصر ما تعلق دارد که مفتون "اجتماعی" نویسی و ادبیات "مردمی" بوده اند. از سوی دیگر تقریبن همه ی نویسندگان طیف چپ ما در سال هایی نوشتن را آغاز کرده اند، یا در مراحل اول نویسندگی خود بوده اند که فلسفه ی سارتر در مورد "تعهد ادبیات" در جامعه ی ادبی ما علاقمندان بسیار داشت و کسانی چون آل احمد در هژمونی این عقیده، سخت موثر بودند. از همین رو این نویسندگان همه جا یک چشم به نویسندگان دوران شوروی نظیر "شولوخوف" و "گورکی" داشته اند و با چشمی دیگر به نمونه های غربی نویسنده ی چپ نظیر "رومن رولان" نظر داشته اند. تقریبن تمامی رمان های چند جلدی ما به این طیف نویسندگان نظیر احمد محمود (مدار صفر درجه)، علی اشرف درویشیان (سال های ابری) و محمود دولت آبادی (کلیدر) تعلق دارد که سرمشقشان "دن آرام"، یعنی روایتی حماسی از قهرمانی ملی میهنی بوده است. اما از آنجا که این نویسندگان بر خلاف همتایان روسی خود، با نظام حاکم در جامعه هیچ گونه توافق و تعاملی نداشته اند، هم چنین به دلیل سانسور و ممنوعیت و حرمت روایت میهنی، بیشتر به جنبه های مردمی آثارشان پرداخته اند و از سرمشق هایی چون "ژان کریستف" و "جان شیفته" بهره گرفته اند. به احتمالی دولت آبادی پس از نقدهایی که بر کلیدر و برخی آثار دیگرش نوشته شد، تلاش کرد تا در اثر بلند بعدی ش "روزگار سپری شده ..." نیم نگاهی به "زمان از دست رفته"ی "مارسل پروست" داشته باشد و تلاش کند از تکنیک های رمان استفاده کند!
باید گفت که تمامی آثار بلند دولت آبادی از یک پلات خوب، شخصیت های بجا و فکری تازه و بکر بهره مندند، اشکال او و بسیاری از نویسندگان دیگر ما در کمبود و نقص تکنیک رمان است. شاید علت اصلی این باشد که اکثریت قاطع نویسندگان ما از ندانستن یک زبان خارجی در حد مطالعه ی مستقیم رمان ها و داستان ها و نقدها و نظریه ها رنج می برند و اغلب متکی به ترجمه ی این آثار به فارسی اند. عیب بزرگ این مساله سوای کمبود مترجم خوب و ناچیز بودن ترجمه هایی در زمینه ی نقد و نظر ادبی، یکی هم آن است که همان ترجمه ها هم اغلب سه چهار دهه از تالیف اثر اصلی دیرتر به فارسی برگردانده شده اند. این بی خبری از ادبیات روز جهان یکی از علل کمبودهایی ست که در رمان و داستان کوتاه معاصر ما به چشم می خورد.
به گمان من دولت آبادی در آثار کم حجم اولیه اش هم تکنیک بهتری دارد و هم صادق تر است. آنجا که هنوز به شهرت نرسیده و دغدغه اش داستان و خط و ربط و شخصیت و فضای قصه است، اثارش صمیمی و دلنشین تر بنظر می رسند.
.
Profile Image for Sadaf.
20 reviews
March 12, 2016
نخست می خواستند او را از نفس بیندازند،سپس به خفت تسلیم وابدارندش،و آن گاه به چنگش بیاورند. چنین تلاش کشنده ای که بر گزل بار شده بود، و چنین کوشش مرگباری،طلب و قبول مرگ را برای او آسان می نمود. اما مرگ هنگامی آسان بود که گزل فقط خود را داشت. و گزل فقط خود را نداشت.او دو بره گمشده هم داشت.بره هایی اکنون دور افتاده،تلخکام و شاید بی فردا.
کوتاه و زیبا، دوسش داشتم :)
Profile Image for Hamid.
45 reviews1 follower
June 2, 2025
کلا در نظر من هر متن فاخر برای گروه سنی کودکان و نوجوانان بسیار ارزشمند هست و این کتاب استاد دولت آبادی هم روان، جذاب، و خواندنی است.
Profile Image for Pardis.
707 reviews
October 12, 2013
گزل به بره‌هایش که نگاه می‌کرد، در یک آن هزار رنگ و اثر زندگی، انگار تو مردمک چشم‌هایش رژه می‌رفتند. در واقع بره آهوها مو می‌دیدند و گُزل پیچش مو. حال هم که گزل به بره‌هایش نگاه می‌کرد، هم از تماشای آن‌ها غرق شوق و لذت یود، و هم در همان حال، دلش دریای غم.
دیگر چرا دریای غم، گزل؟
«... از این که می‌دانم دنیا را به آسانی و بی‌تاوان به کسی نمی‌دهند؛ این اسنت که غمگینم. برای بره‌هایم غمگینم.»
پس چرا شاد هستی، و چطور می‌توانی شاد باشی؟
«... شادی‌ام گذرا و ناپایاست، شادی گذرایم از آنِ بی‌خبری‌ست، بی‌خبری بره‌هایم. می‌پایم‌شان تا لحظه‌هایی ایمن زندگی کنند، شادم از آن لحظۀ ایمن، و غمگینم از بی‌اعتباری لحظه‌ها، آه...
آن‌ها انگار دو تا عروس‌اند و از نیشِ دنیا هنوز هیچ ننوشیده‌اند، آن‌ها هنوز خبر از خطرها ندارند، اما من... این آرامش را کمین‌گاه خطر می‌بینم، نه جای امن و عافیت... چه چاره می‌توانم بکنم؟»
Profile Image for Mostafa.
209 reviews29 followers
April 1, 2018
وقت کوتاهی داشتم و می‌خواستم یه کتاب بخونم به همین دلیل این کتاب رو انتخاب کردم. اول فکر می‌کردم این کتاب با نوع روایت و تصویرسازی‌ای که داره باید کتاب کودک باشه اما نه نشانه‌ای بود که بگه این کتاب برای کدوم رده سنی هست؛ و فکر هم نمی‌کنم همه بچه‌ها به راحتی بتونن این کتاب رو بخونن؛ مگر اینکه بزرگترها برای بچه‌ها بخونن.
از طرف دیگه در این افسانه ‌ی ظاهرا کودکانه باز هم حرف از رنج و نگرانی و البته امید هست که دست‌مایه‌ی بیشتر آثار دولت‌آبادیه.
در کل برای چند دقیقه کتابخونی بد نبود.
Profile Image for Sharaare.
11 reviews1 follower
October 28, 2007
کوتاه...سبک...زیبا...چیزی نمی شود گفت.سکوت می کنم.
Profile Image for Paryas.
57 reviews22 followers
September 27, 2017
خیلی وقت بود همچین متن ادبی دلنشینی نخونده بود، پر از استعاره‌ها و نمادهای زیبا از زن و آهو و زندگی و آب و آبادانی و... . پیشنهاد میکنم حتما نسخه صوتی کتاب رو در اپ نوار گوش کنید با صدای دلنشین استاد دولت آبادی. پر از تصویرسازی های زیبا و شاعرانه بود
Displaying 1 - 30 of 44 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.