کتابِ«عقل و استدلال و عقلانیت» حاوی مجموعه تأملاتی است که دکتر سعید زیباکلام در سالهای اخیر ذیلِ برخی آیات قرآن حکیم و نیز، اظهارات بعضی از برجستهترین فیلسوفان و متفکران خطِمقدمی معاصر غربی طرح و بحث کرده است. چنانکه از نام کتاب پیداست، این تأملات عمدتاً بر موضوع «عقل و استدلال و عقلانیت» متمرکز شدهاند. البته سبک خاص و ویژه نگارش کتاب، آنرا از دیگر کُتُب فلسفی موجود در فضای فکری و آکادمیک ما متمایز میکند.
زیباکلام در آغاز کتاب، جامعه فکری معاصر ما را با این پرسش بنیانی مواجه میکند که «آیا لازم است متفکران، متکلمان، عالمان اجتماعی، مفسران، فقیهان، و فیلسوفانی که بهنحوی نگاه به منابع و میراث فرهنگی-معنوی بومی دارند نظریهای در باب عقلانیت دراندازند؟» (ص۹). و نهایتاً پاسخ خویش را با طرح پرسشی انکاری چنین صورتبندی میکند: «روشن است که میتوان با غور و غواصی در جریان بسیار بیقرار، مواج و پرتحول عقلانیت در فلسفه و اندیشه غربی، آراء و اندیشههایی را با عطف و نظر به آنها تحت عنوان نظریهای در باب عقلانیت و یا، دقیقتر، تحت عنوان تمهیداتی جهت تقویم عقلانیتی اسلامی درانداخت. اما اینک از خود سؤال کنیم: چه ضرورتی دارد که نام آن مجموعه از تأملات و پژوهشها را نظریهای در باب عقلانیت و یا تمهیداتی جهت تقویم عقلانیتی اسلامی بگذاریم؟» (ص۱۲).
نشر اسم، کتاب «عقل و استدلال و عقلانیت» تألیف دکتر سعید زیباکلام را در نوبت چاپ اول با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه در اختیار علاقهمندان قرار داده است.
دکتر سعید زیبا کلام در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. مهندسی برق و الکترونیک را در سال ۱۳۵۶ در انگلستان به پایان رساند و در همان سال دوره کارشناسی ارشد صلح شناسی (گرایش جامعه شناسی انقلاب) را در دانشگاه برادفورد انگلستان آغاز کرد و در سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. دوره دکتری را در رشته فلسفه در سال ۱۳۶۵ آغاز کرد و در سال ۱۳۶۹ از دانشگاه لیدز انگلستان فارغالتحصیل شد. وی هم اکنون استاد فلسفه در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است و در سه حوزه فلسفه و روش شناسی علوم (طبیعی و اجتماعی)، فلسفه سیاست و فلسفههای پست مدرن مشغول به آموزش یا پژوهش است. وی همچنین عضو سابق هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، عضو سایق هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه و مدرس سایق فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف بوده است.
مبانی نظری سعید زیباکلام به شدت بر عقاید من منطبق است اما این مساله دلیل نمی شود تا نگویم که کتاب او با تمام حرف های جذاب و دقیقش هیچ ربطی به مخاطب خاص هم ندارد و فقط دانشجویان تحصیلات تکمیلی فسلفه می توانند از آن استفاده کنند
کتاب، تقریر همان دعوای همیشگی اشاعره و معتزله است. که آیا عقل، محکوم اطاعت محض از فرمان الهی است یا خدا، محکوم ادراکات عقلانی ماست؟ همان دعوایی که در افراطیترین حالت، یک سرش به الغای تمام سنن و مواریث به نفع عقل خودبنیاد میکشد و سر دیگرش به الغای تمام ادراکات عقل خودبنیاد و سرسپردن به ظاهر فرمانها و تشریعات بهاصطلاح دینی. کتاب، حامی تفکیک عقل و وحی و غلبه بخشیدن وحی به عقل و الغای عقل است. در این مسیر نیز از دو روش بهره میگیرد: از زمینه- و زمانمند دانستن انواع عقول با تحشیه بر جملاتی از لودویگ ویتگنشتان. و دوم: از آن دسته از آیات قرآن که به پیامبر، مؤمنان و مردمان نسبت نادانی و حتی ناتوانی از دانستن میدهند. کتاب، به گمان من از سه چیز غافل است. اول: از اینکه همین دعوا، یک دعوای مدرن است. نه به این دلیل که شق عقلگرایی آن، مولود دنیای مدرن است بلکه چون شق عقلزدایی و به ظاهر دینگرایی این دوگانه که نویسنده مدافع آن است، نیز تعریفی از دین دارد که آن تعریف، مولود دنیای مدرن است. دوم: از آن دسته از آیات پرشماری که به تعقل دعوت میکنند و حد اقل ریشهی عقل در آنها استفاده شده. آن هم مادامی که نویسنده از پیش تصمیم دارد به ظاهر آیات و سادهترین التفاتات به ظاهر آنها بسنده کند. سوم: از شق سوم و عظیم و شناختهشدهی: طبیعتگرایی در الهیات. که شاید پاسخ نیز همان باشد.
خلاصه کتاب: 1- ویتگنشتاین: «ذائقه، امور و اشیاء را مقبول میکند» + زیبا کلام: ما امور و اوضاعی را که مقبول مییابیم، اغلب عقلانی میخوانیم. 2- محصولات عقل در همه قرون و در هر قبیلهای بسیار متنوّع و متکثّر است. زیرا نهاییترین فرمانده و راهبر عقل در تمامی منازل سلوک و سکونش و قیام و قعودش، موجودی است اسرارآمیز و ناشناخته به نام قلب! محصولات عقل زمانی گسترده و بیکران متنوّع و متفرّق است که مقوّمات بنیانی راهبر و راننده عقول انسانها به نحو گسترده و بیکرانی متنوّع و متفرّق است. عکس این سخن هم صادق است؛ یعنی به میزانی که مقومات قلوب به یکدیگر قرابت بیشتری پیدا کنند و در نتیجه قلوب انسانها تقرب و همگونی بیشتری یابند، ساختهها و بافتههای عقول فرمانبردارشان قرابت و شباهت بیشتری خواهند یافت. 3- ویتگنشتاین: «یقین آفاقی هنگامی است که خطا محال باشد و این یعنی خطا باید به طور منطقی حذف شده باشد» حذف منطقی خطا یعنی چه؟ آیا او تعلیق به محال نکرده است؟ مفهومسازی تابع چیست؟ 4- ویتگنشتاین: این قضیه یا صادق است یا کاذب، یعنی باید برایش تصمیم گرفت، ولی توضیح نمیدهد مبنای این تصمیم چیست. ضرورتاً منجر به تصمیم نمیشود؛ قطعاً یا صادق است یا کاذب، ولی گاهی ما امکان تصمیم نسبت به آن نداریم. 5- ویتگنشتاین: «توجیه وجود دارد، ولی پایان دارد» همیشه توجیه وجود ندارد؛ بلکه در اندک مواردی که نیاز به توجیه میبینیم، آن را میسازیم. توجیهها پایانناپذیرند و پایانپذیر بودنشان برآمده از طبیعتشان نیست؛ بلکه ناشی از تصمیم ما است. این ماییم که میگوییم این استدلال اینجا باید تمام شود. 6- ویتگنشتاین: انکار ناپلئون، سختتر از انکار دنیایی است که ناپلئون در آن وجود داشته است. به عبارتی، هیچ نظامی، یقینیتر از یقینهای تولید شده در خود آن نظام نیست. 7- «آفاقی» در منظومه ویتگنشتاین چه ربط و معنا و حقیقتی دارد؟ 8- ویتگنشتاین: نبود فهم موضوعی، مانع فهم نیست؛ بلکه اراده مانع است. در واقع مشکل این نیست که من نمیتوانم بفهمم، مشکل این است که من نمیخواهم بفهمم. از کجا بفهمیم چه کسانی مانع ارادی دارند و چه کسانی ندارند؟ از کجا بفهمیم کدام فهم صحیح است، که این خود به همان مشکل تمییز فهم مخالف با اراده یا مانع نبودن اراده بازمیگردد. 9- در فهم یا نفهمی برخی قضایا، تعقّل اثرگذار نیست؛ مانند اینکه چرا جوانان نمیفهمند باید قدر جوانی را دانست. 10- چرا خداوند استدلالی خدشه و مناقشهناپذیر به نوح(ع) نداد تا او را از رنج ده قرن برهاند؟ آیا اصلاً چنین استدلالی وجود دارد و دامنه و جوانب آن چگونه است؟ آیا در این باره پژوهشی شده است؟ 11- نسبت عقلانیت با منظر چگونه است؟ ما منظری را میپذیریم، چون عقلانی است یا چیزی را عقلانی میدانیم که با منظر ما سازگار است؟ 12- ما بیش از حد به استدلالهایمان خوشبینیم، در حالی که فراموش میکنیم این استدلالها زاییده ما هستند که مملوّ از آمال و امیالیم. 13- پیامبران نیامدهاند تا آنچه نمیدانستیم را به ما بیاموزند؛ بلکه آدهاند آنچه را نمیتوانستیم بیاموزیم به ما بیاموزند. 14- تأمّلی در آیه ولوج و صور پرسشهای آن. 15- آیا میتوان از فرهنگ، تهی گشت و خنثی اندیشید؟ 16- چرا خداوند شرط پذیرش حقیقت را زنده بودن دانسته است، نه تعقّل؟ 17- چرا خداوند طریق هدایت(انبیاء) را منحصر به وحی کرده است و سخنی از تعقّل به میان نیاورده است؟ 18- چرا گاهی موافق با دانستههایمان عمل میکنیم و گاهی مخالف با آن؟ چرا گاهی از دانستههایمان غافل میشویم؟ دیویدسن چنین پدیدهای را استثناء از عقلانیت میپندارد و در قالب پوشهبندی دادههای ذهنی آن را تحلیل میکند، امّا درست این است که این پدیده، عقلانی و در چارچوب معمول است؛ مشکل این است که انسان مانند رایانه نیست و پیچیدهتر از آن است. 19- بازیهای زبان که ویتگنشتاین طرح میکند، تابع از چیست، نسبت آن با عقلانیت، استدلال و ما چگونه است؟ 20- موجّه دیدن و در نظر گرفتن یک استدلال، حدوثاً و بقاءاً در گروی ترغیبشدگی است. 21- ویتگنشتاین: من اثبات اورسل در ریاضی را ویران کردم. او امّا میگوید که این اثبات هنوز برایم جذّاب است. امّا من به او میگویم من از آن متنفّرم. 22- چرا هدایت در آیات قرآن، منوط به بازگشت آمده است و متوقّف بر تعقّل نیست؟! استدلال و تعقّل، زاییده ما است و بستگی دارد که این من وقتی در جهت بازگشت به خدا قرار بگیرد، در مسیر هدایت است. 23- چرا خداوند کسی را که گمراه شده است را یاری و هدایت نمیکند؟ چرا راه هدایتش را منحصر به ارسال نبی کرده است؟ پس تکلیف عقل ممیّز چه میشود؟ چرا خداوند پیامبرانش را مکلّف به ابلاغ کرده است و نه استدلال؟ آیا چنین چیزی به نظرمان بیمنطق نمیرسد؟ با تکیه به کدام منطق، کار خدا را بیمنطق میدانیم؟ 24- چرا انسان تا قبل از ارسال رسل در گمراهی است؟ انسان چه نیازی به انبیاء دارد؟ چرا انسان نتواند با عقل ممیّز خودش، تشخیص راه هدایت دهد و خود را تزکیه کند؟ آیا تقابلی میان میراث فکری یونانی که عقل را مولّد حکمت و از بین برده جهل میداند با هدایت الهی نیست؟ 25- هر کسی با اتّکا و رجوع به یک چارچوب، قضاوت میکند. این نقاط اتّکا چگونه قابل استدلال غیر دوری هستند؟ آیا این باعث نمیشود که هر کدام از ما، نقاط استدلالمان را توجیه کرده و آن را عقلانی بدانیم. 26- تمامی اقوام و ملل، سنّتهای کاملاً متفاوت و گوناگونی را برای مردههایشان دارند. همه آنها هم آنچه میکنند را عقلانی پنداشته و سنن دیگران را غیر عقلانی میپندارند. آیا پیش از پذیرش این سنّتها تعقّل و استدلالی داشتهاند؟ مرجعشان در این استدلالها چیست؟ 27- آن کسانی که خون سگ را درآورده و با گوشت خشکش سوسیسی ساخته و از آن غذایی لذیذ و اعیانی میپزند، کارشان را عقلانی میدانند. در حالی که بسیاری این کار را نامقبول و غیرعقلانی، بلکه تصوّرش را هم انزجارآور میدانند. چگونه ممکن است؟ 28- چرا خداوند در آیات، راه هدایت را چشم و گوش و قلب دانسته و اشارهای به مهر کردن عقل نکرده است؟ چرا کسی که هوایش را میپرستد، نتواند با عقلش بفهمد؟ 29- چگونه و چرا کافرانی که در حال افتادن در آتشاند، حقّانیّت آن را میفهمند و به آن شهادت میدهند؟ 30- تأمّلی در آیات ابتدایی سوره قمر 31- ریچارد رورتی میگوید که بزرگترین توانایی بشر را بر خلاف ارسطو و افلاطون، عقل کاشف واقع از ظاهر نمیداند؛ بلکه خدمت به یکدیگر و اعتماد به یکدیگر برای ساخت آیندهای بهتر میداند. امّا به چه کسی خدمت کنیم؟ چه کسی شایسته خدمت است؟ به چه کسی اعتماد کنیم؟ کدام آینده؟ فکر نمیکنم رورتی بپذیرد که به همه اعتماد کنیم و به همه خدمت کنیم. به نظر من، بزرگترین توانایی بشر، تقوا و خویشتنداری است. این توانایی باعث میشود از خویشتن و امیال انسانی آزاد گردد و در هر خواستگاهی بتواند آن چه را درست میداند عمل کرده و از آن چه نادرست میداند خودداری کند و دچار ابهامات نظر رورتی نگردد. 32- ما هر کدام در شاکلهای فکر میکنیم؟ این شاکله بر چه اساس شکل گرفته است؟ 33- آیا هر کسی میتواند ادّعای عقلانیّت کند یا معنای مشخّص و متمایزکنندهای دارد؟ میزان عقلانیّت چیست؟ این میزان از کجا به دست میآید؟ آیا مورد قبول همه است؟ عقلانیّت، تنها یک برچسب صوری و هنجاری قلیل برای توجیه باورها، رفتارها و ... است. 34- تأمّلی در آیات آغازین سوره حدید. چرا فکر میکنیم ملامت الهی و دعوت به ایمانآوردن به خدا به خاطر رسول، انتظار بیجایی است و این معنا ندارد که به خاطر فرستاده شدهای که راهی برای شناختش جز فرستنده او نیست به فرستنده ایمان بیاوریم؟ چطور باید این دور را از بین برد؟ چاره آن است که آن موازین عقلانی را کنار گذاشته و با چشم قلب به آن ایمان آوریم. استدلال بردار هم نیست، چرا که در چارچوب همان استدلال گیر میافتیم و در توضیح صحّت روشی آن، دچار مصادره به مطلوب میشویم. 35- با تأمّلی در آیات 38 و 39 سوره بقره معلوم میشود که باب سعادت و شقاوت، تنها بر پاشنه هدایت الهی میچرخد و لاغیر. 36- نگاهی به ترغیب و دستآورد داشتن 37- نسبت به آیه 59 سوره بقره، در یک نگاه میتوان تمام مفادّ آن را غیرعقلانی و با نگاهی دیگر میتوان تمام مفا��ّ آن را عقلانی دانست. روشن است که عقلانی یا غیرعقلانی بودن، تابع قلب، اراده و خواست ما است. 38- بر اساس سخن ویتگنشتاین، اطمینان و یقین ما وابسته به محیطی که در آن میاندیشیم و فضای علمی ما است. 39- ویتگنشتاین میگوید آزمایشهای بعدی نمیتوانند آزمایشهای قبلی ما را ابطال کنند. زیرا روش آزمایش و استنتاج ما، مبتنی بر پیشفرضهایی است. بنابر این هیچگاه نمیتوانیم به درستی، قضیهای مانند «آب در 100 درجه سانتیگراد به جوش میرسد» را اثبات و یا ابطال کنیم. هر بار هم که آزمایش را تکرار کنیم، تنها به نتیجه ترغیب میشویم، چرا که نیاز به این نتیجه داریم و این نتیجه برایمان کارکرد دارد. در حقیقت گزارههایی که ما نتیجه استدلال و یا آزمایش میدانیم، چیزی جز پیشفرض و مبنای تجربی ما نیستند. تامس کوهن در کتاب انقلابهای علمی خود توضیح میدهد که هر بار دانشمندان نتوانند ناسازگاری آزمایشهای بعدی با آزمایشهای پیشین را رفع کنند، به پیشفرضها و نظام استدلالی و بنیان فکری مبنای آزمایشهای پیشین بیاعتماد شده و نظامی نو درمیاندازند. با این توضیح، چه چیزی را میتوان با استدلال اثبات کرد؟ 40- چرا خداوند هدایت را منحصر به خود کرده و میفرماید حتّی پیامبرش هم نمیتواند هدایت کند؟ مگر این پیامبر نیست که ابلاغ میکند؟ آیا این هدایت از طریق گزاره و استدلال است یا یک هدایت قلبی است؟ برایش توضیحش به دیگران باید استدلال کرد و از قالب گزارهای استفاده کرد؟ 41- چرا خداوند در ادامه این که شما نسبت به چیزی کراهت دارید ولی برایتان خوب است و نسبت به چیزی اشتیاق داشته باشید ولی برایتان خوب نباشد، نمی¬فرماید دلیلش این است که از عقلتان استفاده نمی-کنید؛ بلکه می¬فرماید چون شما نمی¬دانید و خدا می¬داند؟ چرا یک بار خداوند نفرموده است اگر از عقل خود استفاده کنید و فکر کنید، می¬توانید سعادتتان را تشخیص دهید؟ 42- چرا اصحاب بهشت، هدایتشان را از خدا می¬دانند و حرفی از عقل نمی¬زنند؟ چرا خداوند چیزی در مورد نقش تعقّلشان در هدایتشان سخنی نمی¬گوید؟ 43- این چه استدلالی است که اگر می¬توانید شما هم قرآن بیاورید؟ اگر استدلال است چرا تا کنون تأثیر چشم¬گیری نداشته است؟ این استدلال آیا مبتنی بر پیش¬فرض¬هایی نیست که برای اثبات و تبیینشان به دور و تسلسل کشیده می¬شویم؟ این استدلال برای مؤمنین است یا کافرین؟ 44- چرا خداوند می¬گویند مشرکین فقط از گمانشان پیروی می¬کنند؟ چرا نفرموده است اگر عقلشان را به کار می¬گرفتند خدا را می¬یافتند؟ اصلاً این چگونه ضمانتی برای تعقّل است که نتیجه از قبل در آن معلوم است؟ به عبارتی آیا این به معنای انکار حجّت درون نیست؟ 45- هابر ماس چگونه می¬خواهد از اصول موضوعه و مبانی ثابت سخن بگوید؟ آیا او نمی¬خواهد همانند پدران فیلسوفش خدایانی را که کارکرد معرفت¬شناختی خدای انبیاء را داشته¬اند به خدایی برگزیند و الوهیتشان را تقویت کند؟ 46- چرا کهن سال¬ها بیش تر در مساجد حضور دارند تا جوانان؟! در میانسالی چه بر آنان گذشته است؟ آیا استدلالی شنیدند که در جوانی نشنیده بودند؟ 47- پاسکال می¬گوید دو راه برای اثبات حقایق داریم، یکی دلیل آوردن و دیگری همان مرجعی که حقیقت را از او گرفته¬ایم. آیا روشن نیست که استدلال عقلی منعطف است و به تسلسل یا مصادره می¬انجامد و استدلال تجربی هیچ-گاه قطعی نخواهد بود؟ 48- چرا انسان بدون وحی هدایت نمی¬یابد؟ چرا خداوند به پیامبرش نفرمود به آن¬ها بگو به خاطر عقلم هدایت شدم، شما هم به عقلتان رجوع کنید؟ حتّی یک¬بار هم چنین نفرموده است. 49- وقتی ما عقل و ادراک عقل را قبول داریم، دیگر برای از غفلت بیرون آمدن یک قوم چه نیازی به رسول داریم؟ 50- چرا اکثر مردم به آمدن روز قیامت ایمان نمی¬آورند؟ 51- چرا کسی که خداوند گمراه می¬کند، با مدد عقلش هم قابل هدایت نیست؟ آیا خداوند فرموده است چون او عقل را می¬لغزاند؟ 52- چگونه خداوند به پیامبرش می¬فرماید من به تو چیزی آموختم که نمی¬توانستی بیاموزی؟! مگر پیامبر(ص) عقل ممیّز نداشته است؟ 53- چرا نمی¬دانیم چه چیزی برایمان بهتر است؟ چگونه می¬توان بدون مصادره استدلال کرد که کوچ برای خدا برایمان بهتر است؟ 54- آیا می¬توان مانند روزی، دیگر چیزها را هم به خدا نزنیم و بحث را تعمیم دهیم؟ چرا اصلاً میل به تعمیم داریم؟ 55- - 56- گوش و چشم و قلب برای شکرگزاری لازم است؟ پس عقل چه شد؟ 57- - 58- - 59- آیا ما پیش از هر انتخابی دست به استدلال و بررسی و برهان می¬زنیم؟ آیا لازم است چنین کنیم؟ آیا پس از انتخاب چنین می¬کنیم؟ آیا لازم است برای دیگران چنین کنیم؟ 60- - 61- خواست افراد است که اهمّیّت دارد، وگرنه کافران به چه پشتوانه¬ای ارتباط وحیانی پیامبران را انکار می¬کردند؟ 62- - 63- - 64- همه استدلال¬ها و بنیان¬های ما مبتنی بر انتخاب¬های ما است. چه معنا دارد که خداوند برای اثبات پیامبر به خودش شهادت دهد؟!
کتاب جناب زیباکلام با تمام جذابیتی که داشت و اینکه در بسیاری از موارد با آن موافق بودم اما بسیار خطرناک (از آن جهت که خطر اخباری گری و جزم اندیشی را افزایش می داد) و کمی مغالطه آمیز (از آن جهت که تنها بخش هایی که در تایید نظرش بود را آورده بود در حالیکه در سیره پیامبر و ائمه دعوت به اندیشیدن و استدلال مکرر وجود دارد) بود.