بسیاری از علاقهمندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیدهاند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده باشند. این دانشنامه حاصل طرحی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. این مجموعه از مدخلهای مناسبی برای ورود به گسترههای متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که میخواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینههای راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخلهای مربوط به آن در این دانشنامه برود.
نگارش، تدوین و انتشار مدخلهای دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی «دکتر ادوارد. ن. زالتا» افزون بر اینکه پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگیهای درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی میآید که میخواهند در زمینهای خاص پژوهش کنند.
ترجمه و انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقهمند با آن از جمله اهدافی بوده که چه بسا مورد نظر بانیان این طرح بوده لذا «انتشارات ققنوس» با همکاری گروهی از مترجمان به سرپرستی «دکترمسعودعلیا» و با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) اقدام به ترجمه و انتشار این دانشنامه مینماید و امیدوار است چاپ این مجموعه استمرار پیدا کند.
Rosemarie Tong is a Distinguished Professor of Health Care Ethics in the Department of Philosophy and Director of the Center for Applied and Professional Ethics at UNC Charlotte. Receiving her Ph.D. in Philosophy from Temple University in 1978, she has come to be internationally known for her contributions to feminist thought and bioethics. Dr. Tong has authored and co-edited thirteen books, including Ethics in Policy Analysis (1985), Controlling our Reproductive Destiny: A Technological and Philosophical Perspective (1994), Feminist Approaches to Bioethics (1996), Linking Visions: Feminist Bioethics, Human Rights, and the Developing World with Ann Donchin and Sue Dodds (2004), New Perspectives in Health Care Ethics: An Interdisciplinary and Crosscultural Approach (2007) and Feminist Thought: A More Comprehensive Introduction (2008 3rd edition). She has also published over one hundred articles on topics related to feminist theory, reproductive and genetic technology, biomedical research, global bioethics, aging, and healthcare reform.
با این نظری که اخیرا من الباب افراطی بودن کلمه فمینیسم زیاد میشنوم مخالفم. خیلی طبیعیه که جنبش و طرز فکر و ایدههایی که در راستای رهایی زنان از نابرابری و بی عدالتی در طی سالیان متمادی شکل گرفته، اسمی داشته باشه که نشون بده اولْ بار چه مسائلی این مکتب رو ملزم به وجود کرده. این که "زن بودن" در این کلمه انعکاس پیدا میکنه، تاکیدی است بر این مسئله که زن رو فرودست قرار داده بودند و میدهند. حداقل واسه من اهمیت داره این قضیه. منافاتی با تلاشی که در جهت از بین رفتن کلیشههای جنسیتی و ظلم متقابلی که به مردان( و سایر جنسیتها) و انواع اقلیتها میشه هم نداشته و نداره.
کتاب بدی نبود، ولی نیمهی دومش خیلی کلیگویی بود. البته که تو توضیحات بیشتر فصل، مرجع مشخص داده بود واسه مطالعه خاص هر مورد. به هر حال.. ترجمه بعضی تیکهها هم اصلا روان نبود.
خلاصه بخواهم نظر بدم، میانه خوبی با کتاب (مدخل دانشنامه) فوق ندارم با آن که مدخلی هست که حرفی برای گفتن دارد؛ چرا که اساسا یا همان مسائل همیشگی اخلاق را در کانتکس زندگی زنان خوانده و خواسته (یا متفکرینی که به اندیشه آنها پرداخته خواستند) از اخلاق متافیزیکی همیشگی برای زنان جایگاهی گدایی کند و یا خیلی خیلی خیلی خلاصه به چندی از تئوریهای فمنیستی میپردازد که چندان تنیدگی آنها با حوزههای مختلف اخلاق مشخص نیست و برای آن بخشها همان «اندیشه فمنیستی» مناسبتر به نظر میرسد تا «اخلاق زنانهنگر». در واقع به نظرم اگر هر شکلی از اخلاق در شکل کلان خود بنا باشد مناسباتی با زنانگی پیدا کند بنیادش در یک اندیشه بسیار رادیکال است که برای زیر و زبر کردن نظامها آمده، چیزی مانند جمله آغازین فراسوی نیک و بد از نیچه: «اگر حقیقت زن باشد چه؟» به نظر همه اندیشههای زنانهنگر که عمدتا در هستیشناسی و درکنار این موضوع بسیاریشان به شکلی در فرااخلاق و بسیاری دیگر در کانتکس خاصی به زنیت اخلاقی و زنانگی به عنوان وضیعت پرداختند از ایریگاری و کریستوا و باتلر تا هیل کالینز و نوسباوم بگیرید تا امثال لودوف و لوید و همچین امثال لکان و دلوز و دریدا و نیچه و... همگی ناظر به همچین پرسشهای رادیکالیاند و اساسا حداقل موضوعی مثل اخلاق+زنانگی به سادگی قابل فروکاستن به جنبش/مکتب یا امتداد نظامهای پیشین نیست، در واقع فکر میکنم یک مدخل یا کتاب امروزین وظیفهاش در این مورد پروبلماتیزه کردن متقابل این دو نسبت به هم است نه مرور نظریات پیشین برای بهزور جا دادن یکی در دیگری. به خصوص اینکه معتقدم همانقدر که اخلاق تا امروز در زنانگی ناکام بوده امورات زنانه که عیانترینشان جنبشها و نظریات ذیل نام فمنیسم هست علیرغم دستاوردهای چشمگیرشان در خصوص هستیشناسی، روانکاوی، جامعهشناسی و همچنین دستاورد های تحلیلی گسترده در خصوص اقتصاد یا حقوق نظری و صوری کماکان در برابر اخلاق مبحث چشمگیری برای ارائه ندارند. گویا این گریز دو طرفه باید در افق هر دو مبحث به هم برسد حتی اگر قیمتش فهم بیگانگی مطلق ایندو نسبت به هم باشد.
I found this book just by serendipitous browsing and I'm so glad I picked it up. I have read this book in what is still a pretty early stage of a somewhat in-depth self-led study of feminism (especially feminist ethics). This was perfect timing. The book is essentially a textbook, with Tong only rarely inserting commentary that is explicitly her own. She discusses a wide array of quite different approaches to ethics, distinguishing between varieties of "feminine" and "feminist" ethics. The former refers to ethics based on principles or virtues in some sense "naturally" occurring to women, and the latter approach eschewing the belief that virtues or ethical principles can naturally segregate by sex or gender without being heavily influenced by social context and conditioning.
The book is kept impressively coherent by continually referring back to a discussion early in the book about how feminine/feminist ethics build upon critiques of traditional ontology and epistemology. Feminists dispute the traditional social ontology of fully equal, autonomous, selfish actors, noting in contrast the fundamental importance of relationships, and the pervasiveness of importance relationships that are unchosen, unequal, and motivated by care rather than self-interest. Epistemologically, knowledge can't be had relying solely on the testimony of a dominant class. The different ethical approaches in the book all rely on these critiques in some way, and this helps the reader keep in mind what these approaches have in common despite the serious differences between them.
Speaking of differences, I appreciate that nearly all the criticisms of different theories come from other feminists. However, I think it would have been helpful to include a little more discussion of the responses to feminist critiques that have taken place in nonfeminist ethics.
خلاصه ای برای خودم بخش های کتاب: ۱-اخلاق زنانه نگر -پیش گفتار -زمینه ی تاریخی -رهیافت مراقبت محور به اخلاق -رهیافت جایگاه محور به اخلاق -نتیجه ۲-اخلاق زیستی زنانه نگر -سرچشمه -شکوفایی -چشم انداز فصل یک بخش یک «پیش گفتار»: از نظر آلیسون جَگِر پنج مدل به زنها از طرف اخلاق سنتی کم توجهی میشه: ۱- اخلاق سنتی علاقه ای به علایق زنها نداره
۲-کارهایی که تو خونه انجام میشن مثل مراقبت کردن از بچه ها و اینها رو پیش پا افتاده تلقی میکنه.
۳- زنها رو کلا به اندازه ی مرد ها بالغ و عمیق از لحاظ اخلاقی نمیدونه.
۴-صفات مردانه رو برتر از صفات زنانه میدونه صفات مردانه: استقلال، خودآیینی ، خرد، اراده، احتیاط (!؟!؟)، سلیله مراتب، تسلط، تعالی، زهد، جنگ و مرگ صفات زنانه: وابستگی متقابل، اشتراک، ارتباط، مشارکت، عاطفه، بدن، اعتماد، نبود سلسله مراتب، طبیعت، درون ماندگاری، فرایند، شادی، صلح و زندگی
۵- طرز تفکر مردونه که تاکیدش روی قواعد، حقوق، کلیت و بی طرفیه رو از تفکر زنونه که تاکیدش رو روابط، مسئولیت ها، جزئیت و جانبداریه بهتر میدونه.
فصل یک بخش دو «زمینه تاریخی»: تو این بخش، نظر ۵ تا متفکر راجع به یه سوال واحد بررسی میشه. سوال واحد«خصوصیات زنانه زنها، نتیجه وضعیت اجتماعیه یا فطریه؟ خصوصیات زنها فیزیولوژیه؟(یعنی مثلا مغز خانوما و آقایون فرق داره؟) اگه داره یعنی باید قبول کنیم که زنها و مردها فرق دارن و هیچوقت شبیه هم نمیشن؟ باید برای هر دو جنس یه اخلاق هدف بذاریم که جفتشون یه شکل بشن؟ » مری ولستنکرافت: -فضیلت واحده و زنونه مردونه نداره. -طبیعت هیچ کاری با زنها نداره و تفاوتها کار اجتماعیه که به زنها فرصت کافی برا رشد نمیده. -بخاطر شرایطه که زنها این صفتهای بد یعنی «بیش از حد عاطفی بودن» «خودشیفته بودن» و «تن آسا بودن» رو دارن. - اونی که انسان رو از حیوان تمیز میده حس نیست عقله. - والدین به دخترا آداب رو یاد میدن و به پسرها اخلاق و تفکر انتقادانه رو. درحالی که به ماشین هم آداب یاد بدی میتونه درست اجراش کنه. فکر مهمه. - یه سری صفات منفی هست که مستقیم یا غیر مستقیم برای زنها تشویق میشه یعنی «مکاری»، «نخوت» و «نابالغی» - جامعه باعث خطا رفتن خصوصیات مثبت زنونه میشه . مثلا محبت و ازخودگذشتگی زنونه رو میبره سمت توسری خوردن و فرمانبرداری و ناچیز بودن -بهترین راه برای زنها رو شکل مرد ها شدن میدونست در حالی که خود این مسئله هنوز حل نشده بوده که آیا اخلاق مردونه معیاره یا نه. -تهشم میوفتاد تو این تله که هدف از تعلیم زنان تا حدی بهتر کردن شرایط خود مردانه ((به نظر من این تیکه ش شانتاژ نویسنده اثره. مثلا خود ولستنکرافت، بهتر شدن شرایط برای مردان رو به عنوان یه اثر مثبت دیگه معرفی کرده که حرفش درست هم هست بعد اینجوری برداشت شده که هدف از تعلیم زنان هم باز هم بالا رفتن مردانه )) - اگه زنان واقعا میخوان فضیلتمند شن باید از لحاظ اقتصادی مستقل شن
جان استوارت میل : -نظام اخلاقی برای دو جنس مشابه - تشویق زنان برای از خود گذشتگی بیش ازحد، برای رسیدن به یه فضیلت اخلاقی نیست بلکه قربانی شدنی در راه رسیدن جامعه به اهدافشه کاترین بیچر: -اخلاق برای زنان و مردان متفاوته و یه الگوی واحد برای رسین به حالت ایده آل نداریم - اخلاقی که جامعه اونا رو به اسم زنونه میشناسه اساسابرترن یعنی: حامی بودن،دلسوزی،فداکاری ، مهربونی -کار درست رو برای زنها توی خونه موندن میدونست و میگفت تربیت بچه و خونه داری و اینا بسیار کارای سختی ان و درواقع مسئولیت سنگینه الان رو دوش زناست و این حرفا (( به عنوان کسی که جفتشو تجربه کرده و دیده عرض کنم که بیا برو بینیم بابا)) - زنها باید از هیاهو و پلیدی های بیرون در امان باشن که مثل مسیح با فدا کردن لذت زندگی بیرون از در ها و تجربیات جدید بتونن به بهترین شکل شوهر و بچه هاشونو تربیت کنن که خود نویسنده خیلی قشنگ جوابشو میده، میگه پس خود مسیح چرا مرد بود؟ - اخلاقی که الان تو جامعه هست اخلاق مردونه ست که نباید باشه و درست نیست. الیزابت کیدی: - درسته از خودگذشتگی و پرورش نسل فضیلته ولی از اون فضیلت بالاتر پرورش خود زن توسط خودشه ((یاد شهرزاد افتادم اونجایی که بچه شو گذاشت پیش قباد رفت قباد بش گفت تو مادر خوبی نیستی گفت اگه زیربار زور برم مادر خوبی نیستم. اونجوری دیگه چیزی برای یاد دادن به بچه م ندارم)) - علت جنس دوم شدن و تو جایگاه دوم قرار گرفتن رو باز هم ازخود گذشتگی و بخشیدن هر جایگاه خوبی به باقی افراد دونست
شارلوت: - ((اینم یکم افراطیه خوشم نیومد)) سر زمین زن آباد رو متصور شدو داستان نوشت که تو این سر زمین صفات مردونه ای مثل قدرت طلبی و تسلط خواهی و رقابت به اون شکل نیست ((چجوری آخه؟؟ شکل گیری مفهوم جامعه از اولش با قدرت خواهی استارت میخوره)) - استقلال مالی برای هر دو جنس یه ترکیب قشنگی میاره از غرور و تواضع. کسی که برای بقاش محتاج غیر باشه ،ذلیل و نوکر صفت میشه
فصل یک بخش سه «رهیافت های زنانه نگر مراقبت محور به اخلاق»: استارت این فصل از این ایده میخوره که زنهایی که اخلاق های مادرونه دارن و مراقب بچه هاشون هستن همیشه، شناخت دقیق و جزیی تری از افراد و اطرافشون دارن تا مرد ها که نگاهشون خیلی کلی و بی طرف و بدون توجه به جزئیاته. این مراقبت زنونه باید تو جامعه اساس رفتار همه بشه تا مشکلاتی که فقط با این رهیافت مراقبتی حل میشه (مثل فقر) ریشه کن بشه. ولی وجوه خوب و وجوه بد داره این اخلاق مراقبت محور. وجه خوبش اینه که وقتی حتی نرم های جامعه صد درصد به یک سمته، بازم مادری که اخلاق مراقبتی داره، صلاح بچه رو اولویت قرار میده. مثلا نمیذاره بچه بره جنگ ((اگه طرف مقابلم همین کارو بکنه جنگی کلا در نمیگیره)) یا وقتی لاغری افراطی مد میشه نمیذاره بچه ش رژیم سخت بگیره. ولی وجه بد این اخلاق وقتیه که خود شخص تو جهت بد باشه. مثلا زنی که میدونه شوهرش تو اردوگاه های کار اجباری داره مردمو میکشه دیگه نباید شوهره رو تحویل بگیره ولی میگیره. این ضعف در برابر کسی که دوسش دارن و نادیده گرفتن ارزش های خودشون در قبال ارزش های کسی که دوسش دارن، یه جور ضعف محسوب میشه. فصل یک بخش سه «رهیافت های زنانه نگر جایگاه محور به اخلاق»: تاکید این بخش اینه که میشه یا نمیشه زنها تو جامعه با توجه به خلقیات منسوب بهشون جایگاه قدرتمندی پیدا کنن. رهیافت های مختلفی از طرف زیر مجموعه های مختلفی از فمنیستها پیشنهاد شده تو این فصل. یک عده فقط تاکیدشون روی آزادی اخلاقی و کم کردن قید و بند های تحمیلی از طرف جامعه ست، این گروهی که الان گفتم لبرالا و اینا بودن فمنیست های مارکسیستی بیشتر رو نقش اقتصادی زنها تاکید دارن و فاکتور اصلی موثر رو هم چنان فقر و طبقات اجتماعی و اینا میدونن. مثلا میگن اگه یه زنی تو آمریکا نقش موثری تو جامعه داره و شاغل و موفقه و بچه و کار های خونه شو خدمتکار خارجی غیر قانونیش انجام میده، ما بازهم به هدفمون نرسیدیم چرا که موفقیت اون زن یه جورایی به قیمت بدبختی زن خارجیه. زنانه نگر های اگزیستانسیالیستی مثل سیمون دوبووار میگه که باید از تعریف زن تو چهارچوب تعریف مرد خودداری کنیم
ولتنسکرافت آداب manners را مقابل اخلاقmorals قرار می دهد. (اخلاق مستلزم تفکر نقادانه است.) والدین در حالیکه به پسران اخلاق می آموزند به دختران آداب یاد میدهند.
کل جامعه زنان را تشویق می کند که برخی خصوصیات اخلاقی منفی را بپرورانند که آنها مانع رشد اخلاقی زنان می شود. جامعه خصوصیات اخلاقی مثبت زنان را تبدیل به رذالت میکند؛ برای مثال خصیصه روانی مثبت مهربانی به سرعت به خصیصه روانی و چاپلوسی تغییر شکل مییابد.
بیچر معتقد بود که وظیفه متخصص بودن در فضیلت خیرخواهی فداکارانه( همانند آنچه مسیح برای بشریت انجام داد) بر زنان تحمیل شده است؛ ولی با توجه به اینکه مسیح مرد بود آیا نباید خدا مردان را به عنوان حافظان فضیلت جامعه انتخاب میکرد؟
گیلیگان اشاره می کند که زبان های مراقبت و عدالت به هیچ شیوه ناگسستنیای با جنسیت همبسته نیستند؛ آنچنان که همه زنان فقط به زبان مراقبت سخن بگویند و همه مردان تنها به زبان عدالت حرف بزنند.
شخص تنها تا وقتی وانمود به خوب بودن میکند، که توانایی خود را برای تشخیص تفاوت میان خوبی جعلی و خوبی حقیقی از دست نداده است.
زنانهنگرها انواع گستردهای از رهیافتهای جنسیتمحور به اخلاق را بسط دادهاند که هر کدام از آنها به یک یا چند شیوه از میان پنج شیوهای که اخلاق سنتی زنان را فراموش کرده یا نادیده گرفته است، میپردازند. برخی از اخلاقدانان زنانهنگر بر موضوعاتی تأکید میکنند که به خصوصیات و رفتارهای زنان، بهویژه خصوصیات و رفتارهای مراقبتیشان مربوط است. در مقابل، دیگر اخلاقدانان زنانهنگر بر علتها و معلولهای سیاسی، حقوقی، اقتصادی و یا ایدئولوژیکی زنان در مقام جنس دوم تأکید میکند، اما فارغ از اینکه این تأکیدها چگونه باشند، همه اخلاقدانان زنانهنگر در یک هدف اشتراک دارند: ایجاد نوعی اخلاق جنسیتی که درصدد حذف با دستکم اصلاح سرکوب هر گروهی از افراد، به ویژه زنان، است
کتاب با وجود اختصار، مطالب مفیدی داشت، اطلاعات مختصر و خوبی در مورد تاریخچه اخلاق فمینیستی در ابتدای کتاب آورده شده و در ادامه درباره اخلاق مراقبتمحور و جایگاه محور توضیحاتی هست و قسمت اخلاق زیستی(Bioethics) هم اشارههایی به جنبش سلامت زنان و همکاری فمینیست با محققان اخلاق زیستی دارد که در قسمتهایی ارتباط با تفکر فمینیستی برای من کمتر قابل لمس بود.
قسمت اول یعنی اخلاق زنانهنگر(Feminist Ethics)، کمک زیادی برای درک بهتر فمینیست و اهداف و نظریهها و انواع تفکرات در این مکتب کرد و گستره و اهمیت آن برای من بیشتر نمایان شد.
کتاب جالبی درباره ی اخلاق فمنیسم بود، بعضی از دغدغه های آدمها توی کتاب بسیار بدیع و جالب بودن و به خیلی از نکات توی کتاب تا حالا فکر نکرده بودم. یه نکته ی بد قضیه اینه که متن با این دقت رو آدم باید به روز بخونه ولی این کتاب یه ورژن نسبتا قدیمیه. برای لیترچر-ریویو ولی بهرحال کتاب خوبیه.