واقعیت این است که شکوه شاهنامه در نظم آنچنان تابنده است که اگر آن را به جامه نثرى ساده درآورى، چیزى اندر کف نخواهى آورد مگر کلمات و واژگانى سخت بیروح. چاره آن دانستیم که در روایت نثر شاهنامه تا آنجا که در توان دارم به نثر سده پنجم و ششم بازگردم و با ترکیب نثر آن دوره و روزگار کنونى و هم با بهرهگیرى از زبان شاعران معاصر به زبانى تازه در روایت شاهنامه برسم که حاصل کار پیش روى خواننده هوشمند قرار دارد و داور آخرین اوست و براى اثبات مدعا نمونهاى نمىآورم تا در این پیشسخن کلام به درازا نکشد. این نکته را نیز فرومگذارم آنچه از ابیات شاهنامه در این روایت نثر آمده بر تصحیح متن و رسمالخط گزارنده استوار است و بر بنیان هیچ شاهنامهاى اعم از خطى و چاپى نیست و همچنین است شیوه نگارش برخى نامهاى خاص که تلاش بر این بوده گونه پارسى آن آورده شود و در کنار، گونه متداول را نیز داشته باشد. همین جا بگویم که به فرجام آوردن این کار سترگ بیپایمردى دوستان فرهنگورزى همچون بابک رئیسدانایى، فرید مرادى و اصغر مهدىزادگان میسر نمىبود که گاه و بیگاه کنکاشها و پرسشهاى مرا تاب مىآوردند و همچنین تلاش دیگر دوست شاهنامهشناسم مازیار ایرانى، که واژه به واژه این روایت را بىهیچ ترشرویى خواند و پیشنهادات سازندهاش را ارزانى کرد تا از آن بهره برگیرم. باشد که این اثر، شیدایان فرهنگ ایرانى و دوستداران شاهنامه را مفید افتد.
Abolqasem Ferdowsi (Persian: ابوالقاسم فردوسی), the son of a wealthy land owner, was born in 935 in a small village named Paj near Tus in Khorasan which is situated in today's Razavi Khorasan province in Iran. He devoted more than 35 years to his great epic, the Shāhnāmeh. It was originally composed for presentation to the Samanid princes of Khorasan, who were the chief instigators of the revival of Iranian cultural traditions after the Arab conquest of the seventh century. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D. During Ferdowsi's lifetime the Samanid dynasty was conquered by the Ghaznavid Empire. After 30 years of hard work, he finished the book and two or three years after that, Ferdowsi went to Ghazni, the Ghaznavid capital, to present it to the king, Sultan Mahmud.
Ferdowsi is said to have died around 1020 in poverty at the age of 85, embittered by royal neglect, though fully confident of his work's ultimate success and fame, as he says in the verse: " ... I suffered during these thirty years, but I have revived the Iranians (Ajam) with the Persian language; I shall not die since I am alive again, as I have spread the seeds of this language ..."
در بحبوحهی ماه مهر که یک چشممان خون بود و یک چشممان اشک و پاییز با ناجوانمردی خود را میآغازید، به کتابی روی آوردم که نگارندهاش بسی رنج برد تا هویت و زبان پارسی زنده بماند. این کتاب به کوشش کاوه گوهرین از نظم به نثر گردآورده شده. شاید به نثر خواندن اشعار در نظر بسیاری امری به دور از اساس باشد اما خواندن شاهنامه به نظم ممکن است برای کسانی از جمله من سخت و مشکل باشد. آیا باید به کل خودمان را از خواندن داستان های شاهنامه محروم کنیم؟جرقه خواندن داستان های شاهنامه از خواندن نمایشنامه های بهرام بیضایی در من زده شد. می دانیم که اغلب نمایشنامه های بهرام بیضایی با وام گیری از قهرمانان شاهنامه و شاخ و برگ دادن به آن ها نگاشته شده تا بتواند تصویری دیگرگونه به مخاطب ادبیات امروزه عرضه کند. نسخه های مختلفی از نثر این اثر وجود دارد و این نسخه میتواند گزینه مناسبی برای فهم و درک حماسه فردوسی باشد. پایان شاهنامه اما خوش نبود برای ایران و ایرانی چرا که با حمله اعراب مسلمان این دفتر بسته می شود. اما درفش کاویانی هنوز در اهتزاز است تا چشم کسانی را که هویت و تمدن پارسی را لگد مال کرده و می کنند کور سازد.