Stephen John "Steve" Coogan is a BAFTA-winning English actor, comedian, writer, impressionist and producer. Born in Middleton, Greater Manchester, he began his career as a stand-up comedian and impressionist, working as a voice artist throughout the 1980s on satirical puppet show Spitting Image. In the early 1990s, Coogan began creating original comic characters which he presented in stage shows, this led to him winning the 1992 Perrier Award at the Edinburgh Fringe, for his show with long-time collaborator John Thomson. The most prominent characters he developed at this time were Paul Calf, a stereotypical lower class Mancunian and his sister the promiscuous Pauline (played by Coogan in drag). Working with Chris Morris, Patrick Marber and Armando Iannucci for On the Hour and The Day Today,
Coogan developed his most popular and most developed character; Alan Partridge, a socially awkward and politically incorrect regional media personality, who developed to feature in his own eponymous television series, Knowing Me Knowing You with Alan Partridge and I'm Alan Partridge, which were well received and were nominated for five BAFTAs in total.
«فیلومنا» فیلمیست آرام، انسانی و درعینحال ویرانگر؛ از آن داستانهایی که با نرمی جلو میروند اما زیر پوستت زخم میگذارند. استیون فریزر با نگاهی مهربان اما دقیق، ماجرایی واقعی را روایت میکند: زنی ایرلندی به نام فیلومنا لی که بعد از پنجاه سال، در جستوجوی پسر گمشدهاش، قدم در گذشتهای میگذارد که پر از سکوت، شرم و بیعدالتی است.
اما آنچه فیلم را به چیزی فراتر از یک درام اشکگیر تبدیل میکند، ترکیب تند و تیز عقل و احساس است. فیلومنا (با بازی درخشان جودی دنچ) زنیست ساده، مذهبی، مهربان و بخشنده. مقابل او، روزنامهنگاری به نام مارتین (استیو کوگان) ایستاده که بیدین، عصبی و در برابر ریاکاری کلیسا بهشدت خشمگین است. این دو، که از دو دنیای بهظاهر متضاد آمدهاند، در سفری مشترک به سوی حقیقت، نهتنها دنبال پسر گمشده، بلکه در پی بازتعریف رابطهشان با ایمان، خاطره، و درد میروند.
در دل روایتِ جستوجوی مادر، فیلم لایههایی از تاریخ پنهان ایرلند را باز میکند: صومعههایی که دختران جوان باردار را پنهان میکردند، فرزندانشان را به اجبار میفروختند، و آنچه بر سر این زنان آمد، سالها در سکوت دفن شد. فریزر اما این تاریخ را با تلخیاش تنها نمیگذارد؛ بلکه با شوخطبعی، گفتوگوهای زنده و رابطهای پیچیده و انسانی، تماشاگر را درگیر میکند. تقابل فیلومنا و مارتین فقط گفتوگوی دو شخصیت نیست؛ گفتوگوی دو جهانبینیست. یکی هنوز در دل ایمانش، جایی برای بخشش دارد، و دیگری در قلب شک و بیاعتمادی، هنوز امید به عدالت را از دست نداده.
اما درد اصلی فیلم، نه در فریادها، که در سکوتهاست؛ در آن لحظههایی که چهرهٔ فیلومنا فقط نگاه میکند و لبخند میزند، اما دنیایی از حسرت و صبر و اندوه را در خود نگه میدارد. جودی دنچ، با نگاهی آرام اما نافذ، زنی را جان میبخشد که جهان علیه او بیرحمانه ایستاده، اما او همچنان ایستاده است ــ نه با نفرت، بلکه با بخشش.
«فیلومنا» دربارهٔ ایمان است، اما نه لزوماً ایمان مذهبی؛ بلکه ایمانی انسانیتر، عمیقتر: ایمان به امکان ادامه دادن، به امکان آشتی با گذشته، حتی اگر دیگر چیزی برای جبران نمانده باشد. فیلمیست که بدون اینکه شعار دهد یا بغض تحمیل کند، از قدرت زنانی حرف میزند که در سکوت، تحمل کردهاند؛ و درنهایت، با کرامتی شگفتانگیز، تصمیم گرفتهاند ببخشند.
نه تنها قصهای واقعی، که در سینما نیز نمونهایست از روایتی که همزمان میتواند اخلاقی، سیاسی، شخصی و لطیف باشد؛ درست مثل فیلومنا، زنی کوچک با دلی بزرگتر از قرنهایی که پشت سر گذاشته.
It’s been over a decade since this movie floored me. What a privilege it is to revisit it in screenplay form, to be reminded of the absolute divine power of forgiveness. May we all find that in time. Amen.