فراموشان داستانی از واقعه کربلا، به قلم داوود غفارزادگان(-۱۳۳۸) است. این کتاب از زبان و روایت ۶ شخصیت متفاوت و عمدتا گمنام از واقعه عاشورا بیان میشود.
داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ دراردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان مینویسد. رمان جنگی «فال خون» این نویسنده در امریکا ترجمه شده و مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از کتابهای برگزیده بیست سال ادبیات داستانی است. از آثار بزرگسال این نویسنده میتوان به کتابهای «راز قتل آقا میر»، «دختران دلریز»، «شب ایوب» و «کتاب بینام اعترافات» و در حوزه نوجوان از «پرواز درناها»، «سنگ اندازان غار کبود» و «آواز نیمه شب» و کتابهای دیگر نام برد.
در میان تمامی موضوعاتی که به عنوان محور قلم بزرگان ادب فارسی، نثر ادبی را برای روایت اندیشه خود درنظر گرفتهاند همراهی با تاریخ اسلام، به ویژه جهان تشیع و قافله سالار آن یعنی همان حماسه حسینی، واقعه عاشورا و قهرمانان دشت کربلا از مهمترین موضوعاتی است که به قلم طبعآزمای نویسندگان در نثر ادبی و در ادامه در ادبیات داستانی معاصر کشورمان به امتحان نشسته است.
در آثاری که با نگاهی تاریخی به واقعه عاشورا پرداختهاند میتوان به موضوعات و بهانههایی فوقالعاده خواندنی، برای تبدیل شدن به داستان برخورد. حتی اگر به مطالعه ماجراهای حاشیهای واقعه عاشورا بپردازیم به افراد و ماجراهایی برمیخوریم که هم برای مخاطبان تازگی دارند و هم اینکه ظرفیت بسیاری برای تبدیل شدن به داستان دارند.
شاید این پیشنهاد برای نجات داستانهای عاشورایی از گرفتاری به کلیشهها و تکرار، ایده بدی نباشد. اغلب داستانهایی که تا به امروز پیرامون این واقعه نوشته شدهاند بیشتر به زندگی و دغدغههای افرادی تعلق دارند که به طور مستقیم در واقعه کربلا حضور داشتهاند. این در شرایطی است که میتوان از زاویه دید افرادی که به شکلی غیرمستقیم درگیر این ماجرا شدهاند به این قیام پرداخت و پنجرههای تازهای را از این اتفاق تاریخیـدینی پیش روی چشم مخاطبان گشود.
«فراموشان» داستانی نود و شش صفحهای با همین محور به قلم داوود غفارزادگان است. فراموشان با زیر عنوان «داستانی از واقعه کربلا» دربردارنده شش روایت با عناوینی نظیر «روایت قاصد والی مدینه»، «روایت همسر زهیر بن قین»، «روایت یکی از سربازان حربن یزید ریاحی»، «روایت غلام عبیدالله بن زیاد»، «روایت یک کاتب گمنام» و «روایت قیس بن اشعث» است. نویسنده در هر قسمت از داستان از زبان فردی که در این فاجعه شرکت داشته یا شاهد آن بوده، روایت شده است.
فراموشان حکایت آنهایی است که سرنوشت و حضورشان خیلی مورد علاقه مقتلنویسان نبوده. آدمهایی که در نگاه اول زندگی و نحوه حضورشان در واقعه کربلا جذابیت منحصر بهفرد و یا حتی تکاندهندهای ندارد، از اینرو در سایهماندگان محسوب میشوند. برای آنهایی که راوی کربلا بودند روایت یکی از سربازان ساده لشگر حر بن یزید ریاحی چه اهمیتی دارد؟ یا روایت یک کاتب گمنام؟ آنها نه از اصحاب ولی خدا هستند که با عاقبت بهخیری به فوز عظیم شهادت نائل شوند و نه از سردمداران لشگر شر که رجزی بخوانند و یا تیری به ناحق بیندازند و برای گواهی مقابل امیر ظلم، جهان را به شهادت بطلبند.
غفارزادگان در این کتاب سراغ واقعه جنگ و میدانش نرفته است. او به جستجوی فراموشان واقعه رفته و آنها را از دل تاریخ بیرون کشیده است. اما نه بهسان مورخان که با زدودن گردوغبار زمان شخصیت را در بستر تاریخ بازنمایی کنند، بلکه غفارزادگان در این کتاب شخصیتها را در بستر داستان پرداخته است. اما در عینحال به بهانه داستان در به کارگیری از عنصر تخیل هم زیادهروی نکرده است.
در فراموشان خبری از اصل واقعه به معنای (fact) نیست. شما از جنگ و جزئیات به هم پیوسته عاشورا، قبل و بعد آن اثری نمیبینید. بلکه از نظرگاه و زاویه دید شش راوی به واقعه و اثرات آن نگاه میشود.
همه شش راوی از زاویه و نظر خود و نه همچون مقاتل از زبان یک راوی دانای کل به وجود امام، حادثه رخ داده جنگ و تصمیم و انتخاب خودشان مینگرند. این افزایش زاویه دید و نظرگاه علاوه بر جان دادن به شخصیتهای در سایه مانده تاریخ، به معنای نگاه به واقعه عاشورا از زاویهای است که تاکنون دیده نشده است. در اینجا، روایت کلان ماجرا نه عاشورا بلکه انسان در بزنگاه انتخاب و همراهی با حق و یا استنکاف از همراهی با دلایل عدیده ولو عقلانی است. در همین راستا جزییات و ظرایفی نقل میشود که تاکنون برای مخاطب ناشناس بوده است. از این منظر کتاب «فراموشان» دارای اعتبار و اهمیت است.
با اینکه در این کتاب داستان انسان و همراهی او با ولیالله طرح شده است و واقعه بماهو واقعه موضوعیت ندارد اما لاجرم با خواندن هر یک از این شش قصه مخاطب با وجهی از واقعه روبهرو میشود.
با نگاهی به شناسنامه فراموشان، در مییابیم که کتاب جزء مکتوبات منتخب وزارت آموزش و پرورش در فهرست توصیفی کتابهای آموزشی شماره یک (دوره های راهنمایی و متوسطه) قرار گرفته است. دلیل این امر برای کسی که کتاب را مطالعه کرده باشد واضح است. نکته مثبتی که نمیتوان از آن چشم پوشید نثر به شدت روان و در عینحالی امروزی ولی پاکیزه کتاب است. غفارزادگان به هیچ عنوان در فراموشان دچار بازی با لغات نشده است. حتی تن به استفاده از برخی کلمات در دهان افتاده امروزی نداده است. کلمه برای او در خدمت محتواست. حتی در محتوا هم در دام احساسات نیفتاده است. اتفاقا در این کتاب کاملا هوشمندانه برای مخاطب میگوید که نتیجه قطعی رودرویی با حق جز فلاکت نیست. حالا تو بنشین و تا قیامت بهانه به هم بباف و جهان را در خدمت بگیر که من مقصر نبودم و قربانی تصمیمات دیگری شدم. یا مگر فقط من بودم که چنین غلطی را مرتکب شدم؟ «مگر من او را غریب و تنها در کوچههای تاریک رها کردم؟ مگر همه نخزیدند به کنج خانهها، که من هم نرفته باشم؟ خب، زن و فرزند داشتم و از پسرِ زیاد، مثل شما سگان میترسیدم. مگر یادم رفته بود که پدرش با پدران ما چه کرد؟ آنها را از همین نخلهای کوفه به دار آویخت و دست و پایشان را برید. عبیدالله پسر عمو بود! با شمشیر آخته و انبان پر از طلا آمده بود و من یکی از این مردمان، بیشتر نبودم»
چه فرقی میکند ما همه میتوانیم یکی از فراموشان تاریخ بشویم. مگر نه اینکه «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» است. مگر نه اینکه هر زمان عاشورا و هر زمین کربلاست. بله ما مدام در حال انتخاب و تصمیم هستیم. در حال محاسبه هزینه و فایده و در حال بهانهتراشی یا تردید بر سر دو راهیهای اخلاقی.
تاریخ بُرداری است که باید مختصاتش به دست بیاید تا در بزنگاههای همیشگی زندگی از فراموشان عاقبت بهشر ماجرای زندگی نباشیم و نشویم. در سایه مانده هم شدیم چه خوب که همسر زهیرابنقین باشیم. همو که زهیر را از چاه نحس تردید بیرون کشید و روانه خیمه امامش کرد.
فراموشان تعداد صفحات زیادی ندارد. بدخوان و سختخوان هم نیست. این کتاب منظره نو و بیادا و اطواری به عاشوراست.
کتاب ساده و جالبی بود... شامل چندین داستان کوتاه که به نحوی واقعه عاشورا و قبل و بعدش رو روایت میکرد و جالب اینجاست که این داستان ها از طرف کسانی روایت میشدند که خیلی اشخاص معروفی نبودند، حداقل برای منکه خیلی آشنا نبودند. و خب پایان غمانگیزی داشت که طبق دانستههامون از واقعه عاشورا، مسئله دور از ذهنی نیست! بنظرم اینکه نویسندهای بتونه درمورد یک موضوع بسیار آشنا به نحوی بنویسه که باز هم خواندنی باشه، نشان از توانایی بالای نویسنده، ایدهی نو و متن جذاب داره...
سه قصه دربارۀ واقعۀ کربلا خیلی قدیمی بود کتاب، خیلی زیاد نگارشش برای 20سال پیش بود و کاش جناب نویسنده دستی به سرورویش میکشید و بعد دوباره چاپش میکرد که کتابش بدل شود به یک کتاب خیلی خوب اما حالا فقط یک کتاب معمولی ست، و نه چیزی بیشتر
«فراموشان» و روایتهایی در مرز سیاهی و سفیدی کمحجمِ پربار
عادت کردهام وقتی کتاب میخوانم یک تکّه کاغذ یا دفترچهای کنارم باشد تا هر چه که به ذهنم میآید را یادداشتبرداری کنم. هنوز صفحه اول این کتاب را تمام نکرده بودم که فوری نوشتم، «تکلیفمان با داستان روشن است.» برای نظر دادن خیلی خیلی زود بود اما با خودم گفتم گیرم که اشتباه برداشت کرده باشم، قرار نیست که کسی جز من این جملات را بخواند پس خود سانسوری برای چی. روایت اول که تمام شد اینبار نوشتم، «بدون شاخ و برگ دادن اضافی».
هربار که یک رمان مذهبی به من پیشنهاد میشد با خودم میگفتم لابد از این عشق در نگاه اولها است که پسری عاشق دختری که نباید بشود، میشود و با هزاران سنگ در جلوی پایش به مقصود خود میرسد، او را به دین خود درآورده و همه چیز به خوبی سامان میپذیرد. یا قرار است یک کتاب قطور با کلی جملات سخت و خسته کننده باشد. و یا از اینها که نویسنده را باید قسم بدهی که «تو را به خدا وسط این همه شاخ و برگ دادنهای بیفایده بگو داستانت درباره چیست؟» امّا این کتاب اینطور نبود.
«فراموشان» نوشته داوود غفارزادگان شامل ۶ روایت مختصر اما مفید از قبل و بعد واقعه عاشورا است. روایتها از زبان کسانی نقل میشوند که اسم و داستانشان بر منبرهای ماه محرممان کمتر آورده شده است.
راویان کتاب فراموشان از قاصد والی مدینه گرفته تا همسر زهیر ابن قین، معقل غلام عبیدالله بن زیاد، یکی از سربازان حُر بن یزید ریاحی، قیس ابن اشعث و حتی یک کاتب که نامش در تاریخ گمنام مانده است همگی در داستانشان یک سوال مشترک دارند: ما برای حسین چه کردیم؟
روایتها بین مرز سیاهی و سفیدیاند. راوی است که با ایمانش ا��تخاب میکند، دست به یاری امام زمانش بلند کند و در رکابش شهید شود و یا به سفیر امامش، مُسلم، هم رحم نکند و سرنوشتش سیاهِ سیاه شود و تماماً بدبختی.
بهجز زهیر ابن قین که همسرش راوی داستانش است و سرنوشت بهشتی پیدا کرده است بقیه راویان خودشان داستان خود را تعریف میکنند و از هم نشینیشان با اُمَرا ـ که این کار را از مرگ هم بدتر میدانند ـ میگویند. طوری که زنده بودنشان آنقدر خفتبار است که به ادعای یکی از راویان به حال در گور خفتگان نیز حسرت میخورند.
چینش روایتها را اگر جابهجا کنیم باز هم هدف کتاب بهم نمیریزد. داوود غفارزادگان تلاش میکند بدون حرف اضافهای مخاطب را با حلقه مشترک زندگی این ۶ نفر که همان ماجرای واقعه کربلا باشد، آشنا کند. علاوه بر برشی از زندگی این افراد، خواننده را با شرایط حاکم بر شهر کوفه و مدینه و همچنین احوالات حاکمان وقت نیز به قدر نیاز آشنا میکند. نویسنده از پرگویی فرار میکند. خودش را به آب و آتش نمیزد تا تمام جزییات را واو به واو نقل کند اما کم هم نمیگذارد و شما بعد از خواندن این کتاب به قدر کفایت عطشتان از دانستن رابطه راویان با واقعه عاشورا برطرف میشود.
«فراموشان» با وجود کمحجم بودنش پُربار است. شما میتوانید برای ایام محرم با کمتر از دو ساعت وقت گذاشتن این کتاب را مطالعه کنید و در همان ایام روایتهایش را برای دیگران نقل کنید. حتی برای کودکان آن هم به زبان کودکانه. این کتاب حتی برای معرفی و یا هدیه به قشر نوجوانی که به خاطر قطور بودن سراغ کتب مذهبی نمیروند هم مفید است و یا میتواند برای یک مسابقه کتابخوانی ویژه ماه محرم و صفر هم مناسب باشد.
فراموشان در سال ۱۳۷۳ توسط داوود غفارزادگان به نگارش درآمده است و دو سال بعد چاپ شده است که اگر مخاطب در همان دهه مطالعهاش می کرد تقریبا تمامی روایتها برایش جدید بود اما حالا با قوی شدن ساخت سریالهای تاریخی ـ مذهبی در دهههای اخیر این روایات به فراموشی سپرده نشده است و در قاب تلویزیونمان نیز جا باز کردهاند.
فکر میکردم این زاویه دید جدید منجر به خلق روایت هایی بکر و تازه بشود ولی نشده بود و این کتاب هم مثل بقیه ی مقتل ها بود .البته تاریخ اخر کتاب نشان داد توقعی بیجا داشتم!این کتاب سال ۱۳۷۳ متولد شده است ! کاش دوباره بازنویسی می شد؛ شاید اینبار توقع من هم براورده شود