داستان کلا مبهم شروع میشه و تا آخر مبهم پیش میره،ما نمیفهمیم چرا و چطور یک دفعه عزتی و زنش هر دو کشته میشن و چطور یک آدم متمول فامیل و آشنایی نداره و ماندگار مجبور میشه بره پیش خاله اش و چطور عزتی ارثی برای دخترش باقی نمیذاره و چرا خاله سریع این دو تا رو عقد میکنه،اصلا چرا ماندگار دو سال به صلاح کمک میکرد؟خاله هم از خداخواسته اجازه میده این دختر زن غریبه ای بشه که حتا خانواده ای نداره و داستان زندگی ستاره هم مبهمه فقط میگه من میترسم،چرا نویسنده اولا شخصیت ها رو برای خودش تعریف نکرده و فقط نوشته؟
This entire review has been hidden because of spoilers.
من الهام فلاح و قلمش رو خیلی دوست دارم. این سومین کتابی بود که از ایشون میخوندم و بسیار دوست داشتم این تغییر روایت و راوی های داستان رو تا رسیدن روایت ها به هم و پایان بندی استادانه کتاب رو. بسیاز لذت بردم👌🏻
فکر کردم، غم، چیز عجیبیه! حتی نویسنده بودن هم عجیبه. اینکه ادما و دغدغه هاشون چقدر میتونن عجیب باشن توی یک ثانیه و یه اتفاق! داستان رو دوست داشتم بیش از اندازه و حس کردم داستان رو لمس کنم.